معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

3- براى ثبت در تاریخ

مطلب دیگرى را که براى ثبت در تاریخ لازم مى دانم بگویم این است که روزى یکى از دوستان اظهار داشت: مشغول ترجمه کتابى در زمینه خداشناسى از عربى به فارسى بودم، دیدم مطالب آن کتاب آشناست، پس از بررسى دیدم بسیارى از بحثها عیناً بحثهاى کتاب «آفریدگار جهان» است که شما نوشته اید، معلوم شد نویسنده محترم کتاب مزبور، مطالب را بدون ذکر مأخذ از کتاب آفریدگار جهان گرفته و به عربى ترجمه کرده و نشر داده و الآن من دارم بار دیگر آن را از عربى به فارسى برمى گردانم!
گفتم چون بالاخره نشر این ترجمه گامى در راه خداشناسى و خدمت به علم و دانش است نشر آن از نظر من بى مانع است ولى لااقل براى اینکه من متهم نشوم که مطالب را بدون ذکر مأخذ از او گرفته ام در مقدمه کتاب واقعیت را
﴿ صفحه 18﴾
بنویس!
بعد دیدم نه تنها آن نویسنده محترم عرب از این بحثها استفاده کرده، بلکه بعضى از نویسندگان دیگر نیز - گاهى به همان عبارت و گاهى به عبارت دیگر - بدون اینکه کمترین ذکرى از مأخذ بنمایند، آنها را در کتاب خود آورده اند.
شاید اصل موضوع چندان مهم نباشد، ولى آیا بهتر این نیست که بجاى گرفتن ابتکارات و مطالب دیگران، مغزهاى نویسندگان محترم در مسیرهاى تازه به کار بیفتد و هر کس به اندازه توانایى خود مشکلى را بشکافد و مسائلى را که دیگران در زمینه آن مطالعه و بررسى نکرده اند مورد بررسى قرار دهد وانگهى از ذکر کردن مأخذ و حق شناسى نمودن چه ضررى عائد نویسنده مى گردد؟
انکار نمى کنم هر نویسنده و دانشمندى حق دارد از افکار دیگران استفاده کند، ولى مادام که ابتکارات تازه قابل ملاحظه اى بر آنها نیفزاید و مطالب را به شکلهاى نوین و کاملتر عرضه نکند واقع بینانه تر آن است که عین عبارات طرف را با ذکر مأخذ در کتاب خود بیاورد.
خداوند به همه ما توفیق بیشتر براى خدمت به آیین پاکش مرحمت فرماید. در پایان این مقال بار دیگر تکرار مى کنم اگر در تکمیل مسائل این کتاب مطلبى به نظر صاحب نظران برسد خواهشمند است براى نگارنده ارسال فرمایند.
قم - حوزه علمیه
ناصر مکارم شیرازى
ذى القعده 1396
﴿ صفحه 19﴾

آیا مرگ پایان زندگى است یا سرآغاز زندگى نوین دیگر؟

مردم غالباً در زمان حال زندگى مى کنند، و تنها به آنچه امروز دارند دلخوشند و به اصطلاح «گنجشک روزى» هستند.
کسانى که در زمان ماضى زندگى دارند نیز کم نیستند، این دسته همواره پیکرهاى پوسیده حوادث تلخ و شیرین گذشته را از زیر خاکهاى فراموشى بیرون کشیده و به تشریح آنها مى پردازند، در واقع عمرشان به «نبش قبر گذشته ها» مى گذرد. دائماً یا بر حوادث تلخ آن اشک مى ریزند و یا روى استخوانهاى نیاکان قدرتمندشان بالانس مى روند و الکى خوشند! در این میان، آنها که به زمان آینده، آن هم «آینده دور» بیندیشند بسیار کمند.
این خوددارى از بررسى حوادث آینده که گاهى شکل «فرار» به خود مى گیرد به خاطر چیست؟
آیا به خاطر آن است که آینده از دسترس حس ما بیرون است و مردم بیشتر «فرزندان حس اند» و تنها به این مادر، انس و علاقه دارند؟
یا اینکه پرده هاى ابهامى که روى آینده را پوشانیده، قیافه آن را مخوف
﴿ صفحه 20﴾
ساخته. لذا از نزدیک شدن به آن وحشت مى کنند؟
و یا اینکه «آینده» خواه ناخواه با نام پیرى، فرسودگى، و بالاخره مرگ و نابودى آمیخته است و اینها همان چیزهائى هستند که آدمى با تمام وجودش از آنها مى گریزد.
ولى به هر حال، على رغم تمام این دورکشیها و وحشتها، سر و کار ما با آینده هاست، و این آینده است که سرنوشت ما در آن نهفته شده، «گذشته ها» گذشته اند، «حال» هم تا چشم به هم بزنیم به دریاى گذشته فرو مى ریزد، پس ما مى مانیم و آینده ها، آینده اى طولانى و اسرارآمیز که ناخوانده به سراغ ما مى آید، پس چرا آن را در نیابیم و به آن نیندیشیم؟

مرگ آنقدر وحشتناک نیست

با تمام اختلافاتى که در میان مردم جهان هست، و با همه اختلاف مسیرها و روشهایى که دارند، از هر کجا و هر نقطه شروع کنند بالاخره در یک جا به هم مى رسند و آن نقطه مرگ و پایان این زندگى است.
نقطه آغاز زندگى فقر باشد یا ثروت، در محیط جهل باشد یا دانش، با خوشبختى توأم باشد یا بدبختى، به هنگام مرگ ناگهان به طرز عجیبى همه در یک سطح قرار مى گیرند و مساوات کامل - که هیچ کس نتوانسته آن را پیاده کند - برقرار مى شود.
به همین دلیل در مقدار عمر و طول زندگى مى توان بحث کرد، ولى در مرگ جاى بحث نیست، حتى اگر آب حیات را از ظلمات بیرون آوریم و لا جرعه سر بکشیم زندگى ابدى ممکن نیست. زیرا طول عمر به مفهوم ابدیت نمى باشد.
﴿ صفحه 21﴾
روى همین جهات است که مردم جهان با تمام تفاوتهائى که در طرز تفکر دارند، در ایمان به مرگ اتفاق نظر دارند. و شاید انتخاب نام «یقین» در دو آیه از آیات قرآن براى «مرگ» اشاره به همین حقیقت است یکى از این دو آیه مى گوید «پروردگار خود را تا لحظه یقین (مرگ) بندگى کن».(9)
و آیه دیگر از قول بدکارن مى گوید: «ما تا لحظه یقین (مرگ) روز جزا را تکذیب مى کردیم».(10)
یعنى; هم نیکوکاران و هم بدکاران در این لحظه قطعى و یقینى به هم مى رسند.