معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2- گناه بزرگ نویسنده

بحمداللّه بحثهایى که در زمینه عقاید اسلامى به سبک نوین از کتاب «آفریدگار جهان» آغاز گردید و به کتاب حاضر منتهى شده; بدون شک تحولى در چگونگى عرضه کردن عقاید مذهبى در یک قالب تازه که براى همه قابل فهم باشد، بوجود آورد.
اما نمى دانم حمل بر خودستایى مى کنید یا بیان یک «حقیقت» و رسیدن به یک «هدف»، هر چه باشد خود را ناچار از ذکر آن مى بینم که این سلسله بحثها که شامل مهمترین مسائل عقیدتى اسلام بود و در چهار کتاب: 1- آفریدگار جهان (در زمینه دلائل توحید و پاسخ به مکتبهاى مادى); 2- خدا را چگونه بشناسیم (در زمینه صفات خداوند و مسأله جبر و اختیار); 3- رهبران بزرگ (در زمینه لزوم رهبرى پیامبران و مسأله وحى و مانند آن); 4- قرآن و آخرین پیامبر (در زمینه محتویات اعجاز قرآن و شناخت پیامبر اسلام); مطرح گردید عمیقاً در محیط ما - مخصوصاً در طبقه جوان تحصیل کرده - اثر گذاشت.
﴿ صفحه 16﴾
چاپهاى فراوان و پى در پى این کتابها یک دلیل روشن بر این موضوع بود، دلیل دیگر اینکه در بعضى از مجامع و جلسات علمى و دینى در داخل یا در خارج به عنوان یک متن درسى مورد استفاده قرار گرفت.
بعضى از آنها به زبان عربى و بعضى به زبان اردو ترجمه شده و بعضى هم در دست ترجمه به زبان انگلیسى است.
دلیل این موفقیت در حقیقت، رعایت چهار اصل بود: پرهیز از اصطلاحات پیچیده، صداقت در بحث، دورى از تعصب، و نوآوریها.
ولى بعضى معتقدند این سلسله کتابها یک عیب بزرگ دارد که مى تواند از ارزش آن بکاهد; و اگر تعجب نکنید عیب بزرگش در نظر آنها پرهیز از اصطلاحات و عبارات قلمبه و سلمبه، پرهیز از جمله بندیهاى گنگ و مبهم، و رعایت حد اکثر روانى عبارات و نزدیک ساختن مطالب مشکل به اذهان عموم است که آن را از بحث «سطح بالا»! به پائین مى آورد!
من به این «عیب» یا «گناه» معترفم! و مى دانم اگر جلو قلم را رها مى ساختم تا از اصطلاحات پیچیده و عبارات گنگ کمک بگیرد بحثها در نظر بعضى «علمى تر»! جلوه مى کرد، اما آگاهانه این کار را نکردم و فکر مى کنم رسالت یک نویسنده همین است.
به جرأت مى توان گفت هر یک از بحثهاى این سلسله را مى توان چنان پیچیده نوشت که اکثر خوانندگان عادى نفهمند و فقط بگویند بحثها خیلى علمى است و در سطح بالا که ما نمى فهمیم.
ولى آیا مى توان مصالح عموم را که درک حقایق است فداى یک شخصیت کاذب و خیالى که با قلمبه نویسى بدست مى آید نمود؟! آیا وجدان بیدار اجازه چنین کارى را به کسى که توانایى ساده نویسى دارد مى دهد؟!
در هر صورت من به این گناه عادت کرده و معتاد شده ام و اگر خداى نکرده
﴿ صفحه 17﴾
یک روز بخواهم این اعتیاد را ترک کنم قادر نیستم.
شگفت آور است که بسیارى از کتب دانشگاهى و غیر دانشگاهى را مى بینم که مى توان مطالب آن را بدون کم و کاست با عباراتى بسیار روانتر و آسانتر نوشت تا هم صرفه جویى در وقت و عمر «دانش پژوهان» و هم نفع آن عمومى تر شود.
از طرفى نمى توانیم همه نویسندگان آن را متهم بر عدم قدرت بر ساده نویسى کنیم، بنابراین باید بگویم لااقل شاید عده اى نمى خواسته اند این کار را بکنند، شاید بخاطر اینکه اگر پیچ و خم عبارات کم مى شد کتاب ارزش علمى خود را از دست مى داد! باید نظم طبیعى مطالب را شکست، جمله را جلو عقب برد، از لغات و الفاظ نامأنوس و احیاناً بیگانه، کمک گرفت تا علمى تر شود! و هنوز این یکى از دردهاى اجتماع ماست.

3- براى ثبت در تاریخ

مطلب دیگرى را که براى ثبت در تاریخ لازم مى دانم بگویم این است که روزى یکى از دوستان اظهار داشت: مشغول ترجمه کتابى در زمینه خداشناسى از عربى به فارسى بودم، دیدم مطالب آن کتاب آشناست، پس از بررسى دیدم بسیارى از بحثها عیناً بحثهاى کتاب «آفریدگار جهان» است که شما نوشته اید، معلوم شد نویسنده محترم کتاب مزبور، مطالب را بدون ذکر مأخذ از کتاب آفریدگار جهان گرفته و به عربى ترجمه کرده و نشر داده و الآن من دارم بار دیگر آن را از عربى به فارسى برمى گردانم!
گفتم چون بالاخره نشر این ترجمه گامى در راه خداشناسى و خدمت به علم و دانش است نشر آن از نظر من بى مانع است ولى لااقل براى اینکه من متهم نشوم که مطالب را بدون ذکر مأخذ از او گرفته ام در مقدمه کتاب واقعیت را
﴿ صفحه 18﴾
بنویس!
بعد دیدم نه تنها آن نویسنده محترم عرب از این بحثها استفاده کرده، بلکه بعضى از نویسندگان دیگر نیز - گاهى به همان عبارت و گاهى به عبارت دیگر - بدون اینکه کمترین ذکرى از مأخذ بنمایند، آنها را در کتاب خود آورده اند.
شاید اصل موضوع چندان مهم نباشد، ولى آیا بهتر این نیست که بجاى گرفتن ابتکارات و مطالب دیگران، مغزهاى نویسندگان محترم در مسیرهاى تازه به کار بیفتد و هر کس به اندازه توانایى خود مشکلى را بشکافد و مسائلى را که دیگران در زمینه آن مطالعه و بررسى نکرده اند مورد بررسى قرار دهد وانگهى از ذکر کردن مأخذ و حق شناسى نمودن چه ضررى عائد نویسنده مى گردد؟
انکار نمى کنم هر نویسنده و دانشمندى حق دارد از افکار دیگران استفاده کند، ولى مادام که ابتکارات تازه قابل ملاحظه اى بر آنها نیفزاید و مطالب را به شکلهاى نوین و کاملتر عرضه نکند واقع بینانه تر آن است که عین عبارات طرف را با ذکر مأخذ در کتاب خود بیاورد.
خداوند به همه ما توفیق بیشتر براى خدمت به آیین پاکش مرحمت فرماید. در پایان این مقال بار دیگر تکرار مى کنم اگر در تکمیل مسائل این کتاب مطلبى به نظر صاحب نظران برسد خواهشمند است براى نگارنده ارسال فرمایند.
قم - حوزه علمیه
ناصر مکارم شیرازى
ذى القعده 1396
﴿ صفحه 19﴾

آیا مرگ پایان زندگى است یا سرآغاز زندگى نوین دیگر؟

مردم غالباً در زمان حال زندگى مى کنند، و تنها به آنچه امروز دارند دلخوشند و به اصطلاح «گنجشک روزى» هستند.
کسانى که در زمان ماضى زندگى دارند نیز کم نیستند، این دسته همواره پیکرهاى پوسیده حوادث تلخ و شیرین گذشته را از زیر خاکهاى فراموشى بیرون کشیده و به تشریح آنها مى پردازند، در واقع عمرشان به «نبش قبر گذشته ها» مى گذرد. دائماً یا بر حوادث تلخ آن اشک مى ریزند و یا روى استخوانهاى نیاکان قدرتمندشان بالانس مى روند و الکى خوشند! در این میان، آنها که به زمان آینده، آن هم «آینده دور» بیندیشند بسیار کمند.
این خوددارى از بررسى حوادث آینده که گاهى شکل «فرار» به خود مى گیرد به خاطر چیست؟
آیا به خاطر آن است که آینده از دسترس حس ما بیرون است و مردم بیشتر «فرزندان حس اند» و تنها به این مادر، انس و علاقه دارند؟
یا اینکه پرده هاى ابهامى که روى آینده را پوشانیده، قیافه آن را مخوف
﴿ صفحه 20﴾
ساخته. لذا از نزدیک شدن به آن وحشت مى کنند؟
و یا اینکه «آینده» خواه ناخواه با نام پیرى، فرسودگى، و بالاخره مرگ و نابودى آمیخته است و اینها همان چیزهائى هستند که آدمى با تمام وجودش از آنها مى گریزد.
ولى به هر حال، على رغم تمام این دورکشیها و وحشتها، سر و کار ما با آینده هاست، و این آینده است که سرنوشت ما در آن نهفته شده، «گذشته ها» گذشته اند، «حال» هم تا چشم به هم بزنیم به دریاى گذشته فرو مى ریزد، پس ما مى مانیم و آینده ها، آینده اى طولانى و اسرارآمیز که ناخوانده به سراغ ما مى آید، پس چرا آن را در نیابیم و به آن نیندیشیم؟