معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

از عالم پس از مرگ چه مى دانیم؟

1- دور نمایى از بحثهاى کتاب

در زمینه معاد و رستاخیز ارواح و اجساد، و جهان بعد از مرگ با تمام اهمیتى که دارد متأسفانه کمتر نوشته شده و از تعداد محدودى تجاوز نمى کند. با اینکه هر انسانى تشنه این است که بداند بعد از مرگ چه خواهد شد، آیا زندگى همچنان - و در افقى وسیعتر - ادامه خواهد یافت؟
آیا شرایط زندگى در جهان دیگر همانند زندگى در این جهان است یا همانطور که طفل در حال جنین قادر نیست وضع زندگى جهان بیرون رحم مادر را تصور کند، و از همه مفاهیم حیات، روشنایى آفتاب، درخشش ماه، طراوت نسیم بهارى، زیبایى شکوفه ها، هیجان امواج، و عظمت جهان آفرینش چیزى جز یک مشت گوشت و خون درک کند، ما نیز مى توانیم مفاهیم و حقایق مربوط به جهان دیگر را دریابیم؟
آیا در این صورت تلاش ما در این زمینه به جایى مى رسد؟
آیا به راستى اعمال نیک و بد ما در آن جهان با ما خواهند بود، و براى ما شادى مى آفرینند یا ما را رنج و شکنجه و عذاب مى دهند؟
آیا با اینکه کسى از این راه باز نگشته مى توانیم از اخبار آن جهان با خبر
﴿ صفحه 14﴾
شویم؟
آیا مرگ دردناک است؟ راستى در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد؟
آیا با پوسیدن بدن، روح باقى مى ماند؟
روح چیست؟ و چگونه مى توان آن را از نظر علمى و فلسفى شناخت و با آن ارتباط برقرار ساخت؟
آیا بازگشت این بدن (معاد جسمانى) با اینکه دائماً در تغییر است و احیاناً ذرات آن با گذشت زمان جزء چندین بدن دیگر شده، مشکلى بوجود نمى آورد؟!
آیا ایمان به رستاخیز مى تواند اثر تربیتى، اجتماعى، فکرى و اخلاقى در روح و جسم انسان بگذارد؟
و در هر حال آیا مسائل مربوط به زندگى پس از مرگ را مى توان با اصول علمى و... اثبات کرد؟
این سؤالها و دهها سؤال دیگر نظیر آن، مسائلى هستند که در کتاب حاضر مورد بحث قرار گرفته است.
و با اینکه محتویات این کتاب چند سال مورد بررسى و مطالعه بوده، اما چون - همان طور که ذکر شد - در این زمینه کمتر بحث شده کاملا امکان دارد که نارسائیها و نقایصى در کتاب وجود داشته باشد، لذا از صاحب نظران و اندیشمندان تقاضا مى شود که نقدها و اصلاحات و نظرات تکمیلى خود را براى نگارنده بفرستند و مطمئن باشند با نهایت تشکر از آنها استفاده خواهد شد. ولى بدلیل تازه بودن بسیارى از بحثها لازم مى دانم از همه مطالعه کنندگان محترم خواهش کنم از داورى نهائى پیش از مطالعه تمام کتاب خوددارى فرمایند.
﴿ صفحه 15﴾
یادآورى این نکته نیز لازم است که براى کسانى که «زندگى» در مکتب آنها جز «نان و آب» مفهومى ندارد و حد اعلاى شعار مکتبهاى انسانى آنها «نان و آب براى همه» مى باشد ممکن است بحثهاى این کتاب مسائلى خارج از محیط زندگى جلوه کند، ولى به فرض که ما داراى چنین دید تنگ و محدودى باشیم باز خواهیم دید که ایمان به زندگى پس از مرگ چه اثر عمیقى در تأمین رفاه و آسایش همین زندگى مادى - از جهات مختلف - دارد، و در حقیقت انسان بدون ایمان به معاد، نه قادر به اجراى عدالت اجتماعى است، نه سیر کردن در مراحل تکامل انسانى و معنوى و اخلاقى.
ذکر دو موضوع دیگر را در این مقدمه نیز لازم مى دانم:

2- گناه بزرگ نویسنده

بحمداللّه بحثهایى که در زمینه عقاید اسلامى به سبک نوین از کتاب «آفریدگار جهان» آغاز گردید و به کتاب حاضر منتهى شده; بدون شک تحولى در چگونگى عرضه کردن عقاید مذهبى در یک قالب تازه که براى همه قابل فهم باشد، بوجود آورد.
اما نمى دانم حمل بر خودستایى مى کنید یا بیان یک «حقیقت» و رسیدن به یک «هدف»، هر چه باشد خود را ناچار از ذکر آن مى بینم که این سلسله بحثها که شامل مهمترین مسائل عقیدتى اسلام بود و در چهار کتاب: 1- آفریدگار جهان (در زمینه دلائل توحید و پاسخ به مکتبهاى مادى); 2- خدا را چگونه بشناسیم (در زمینه صفات خداوند و مسأله جبر و اختیار); 3- رهبران بزرگ (در زمینه لزوم رهبرى پیامبران و مسأله وحى و مانند آن); 4- قرآن و آخرین پیامبر (در زمینه محتویات اعجاز قرآن و شناخت پیامبر اسلام); مطرح گردید عمیقاً در محیط ما - مخصوصاً در طبقه جوان تحصیل کرده - اثر گذاشت.
﴿ صفحه 16﴾
چاپهاى فراوان و پى در پى این کتابها یک دلیل روشن بر این موضوع بود، دلیل دیگر اینکه در بعضى از مجامع و جلسات علمى و دینى در داخل یا در خارج به عنوان یک متن درسى مورد استفاده قرار گرفت.
بعضى از آنها به زبان عربى و بعضى به زبان اردو ترجمه شده و بعضى هم در دست ترجمه به زبان انگلیسى است.
دلیل این موفقیت در حقیقت، رعایت چهار اصل بود: پرهیز از اصطلاحات پیچیده، صداقت در بحث، دورى از تعصب، و نوآوریها.
ولى بعضى معتقدند این سلسله کتابها یک عیب بزرگ دارد که مى تواند از ارزش آن بکاهد; و اگر تعجب نکنید عیب بزرگش در نظر آنها پرهیز از اصطلاحات و عبارات قلمبه و سلمبه، پرهیز از جمله بندیهاى گنگ و مبهم، و رعایت حد اکثر روانى عبارات و نزدیک ساختن مطالب مشکل به اذهان عموم است که آن را از بحث «سطح بالا»! به پائین مى آورد!
من به این «عیب» یا «گناه» معترفم! و مى دانم اگر جلو قلم را رها مى ساختم تا از اصطلاحات پیچیده و عبارات گنگ کمک بگیرد بحثها در نظر بعضى «علمى تر»! جلوه مى کرد، اما آگاهانه این کار را نکردم و فکر مى کنم رسالت یک نویسنده همین است.
به جرأت مى توان گفت هر یک از بحثهاى این سلسله را مى توان چنان پیچیده نوشت که اکثر خوانندگان عادى نفهمند و فقط بگویند بحثها خیلى علمى است و در سطح بالا که ما نمى فهمیم.
ولى آیا مى توان مصالح عموم را که درک حقایق است فداى یک شخصیت کاذب و خیالى که با قلمبه نویسى بدست مى آید نمود؟! آیا وجدان بیدار اجازه چنین کارى را به کسى که توانایى ساده نویسى دارد مى دهد؟!
در هر صورت من به این گناه عادت کرده و معتاد شده ام و اگر خداى نکرده
﴿ صفحه 17﴾
یک روز بخواهم این اعتیاد را ترک کنم قادر نیستم.
شگفت آور است که بسیارى از کتب دانشگاهى و غیر دانشگاهى را مى بینم که مى توان مطالب آن را بدون کم و کاست با عباراتى بسیار روانتر و آسانتر نوشت تا هم صرفه جویى در وقت و عمر «دانش پژوهان» و هم نفع آن عمومى تر شود.
از طرفى نمى توانیم همه نویسندگان آن را متهم بر عدم قدرت بر ساده نویسى کنیم، بنابراین باید بگویم لااقل شاید عده اى نمى خواسته اند این کار را بکنند، شاید بخاطر اینکه اگر پیچ و خم عبارات کم مى شد کتاب ارزش علمى خود را از دست مى داد! باید نظم طبیعى مطالب را شکست، جمله را جلو عقب برد، از لغات و الفاظ نامأنوس و احیاناً بیگانه، کمک گرفت تا علمى تر شود! و هنوز این یکى از دردهاى اجتماع ماست.