راز دعوت(آموزه هایی از قرآن و حدیث درباره تبلیغ)

نویسنده : محمد موحدی نژاد

نمونه هایى از نعمت ها در قرآن

- نعمت رهبرى و هدایت.(202)
- نعمت استقلال و آزادى.(203)
- نعمت پیروزى بر دشمن.(204)
- نعمت رزق و روزى.(205)
- نعمت وحدت.(206)
آرى، تبلیغ در صورتى مؤثر است كه علاوه بر این كه مردم، مبلغ را به خاطر علم و تقوا، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند، خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستورات خداوند كه توسط مبلّغ به آن ها گوشزد مى شود عمل كنند. كه بدون شك یكى از مهم ترین راه هاى ایجاد عشق و محبّت یادآورى نعمت هاى الهى به مردم است.

توصیه ها و هشدارها

1- توجّه ویژه به قرآن و تفسیر
قرآن مجید، سند اساسى اسلام و معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه وآله است، كتابى كه:
«لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(207)
«هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر (گذشته و آینده)، به سراغ آن نمى آید.»
و كتابى كه مصون از هرگونه تحریف است؛
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(208)
«همانا ما قرآن را نازل كردیم و قطعاً آن را نگاه مى داریم.»
قرآن، ذكر است، یاد خدا، یاد قیامت، یاد نعمت ها، یاد تاریخ گذشتگان و... است.
قرآن، كتاب نور، عبرت، بیّنه، تذكّر، رشد، برهان، فرقان، مبارك و... است.
ولى با كمال تأسّف برخوردهاى ما سطحى و در حدّ تشریفات، سوگند، مهریه و افراط در فراگیرى ظاهرى و مسابقه بوده است و هدف اصلى كه تدبّر در قرآن است، مورد غفلت واقع شده و رونق لازم را نیافته است.
ما باید در تمام زمینه ها كتاب آسمانى را جدّى و محور كار تبلیغى، تربیتى و خودسازى قرار دهیم.
خداوند مى فرماید:
«خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ»(209)
«كتاب (خدا) را با قدرت (و جدّیت) بگیر.»
وگرنه تمام تلاش و كوشش و فعالیّت هاى ما در راه دین پوك و پوچ است.
قرآن در این باره مى فرماید:
«قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْكُم »(210)
«بگو: اى اهل كتاب! هیچ ارزشى ندارید (پوچ و پوك هستید) مگر آنكه تورات و انجیل و آنچه از سوى پروردگارتان نازل شده برپا دارید.»
مگر قرآن كتاب آسمانى ما نیست كه خداوند براى هدایت نازل فرموده است؟ آیا ما در مقابل آن تنها در حدّ قرائت، تجوید، تواشیح و... مسئولیّت داریم، خداوند شدیدترین انتقادها را از كسانى فرموده كه در قرآن تدبّر نمى كنند و به مفاهیم و پیام ها و درسهاى آن توجه ندارند:
«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا »(211)
«آیا در قرآن تدبّر نمى كنند؟ یا بر دلها قفل زده است.»
آرى، قرآن، كتاب اندیشه و عمل است. آیات مختلفى بر این حقیقت گویا است كه این كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نیست، بلكه هدف نهایى آن، «ذكر» (یادآورى)، «تدبّر» (بررسى عواقب و نتایج كار)، «انذار»، «خارج كردن انسان ها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت» و «مایه هدایت» است.
ما در برابر قرآن مسئول و مدیون هستیم، در علم اصول مى خوانیم: «اشتغال یقینى»، «برائت یقینى» لازم دارد. آیا نحوه برخورد و میزان اُنس و آشنایى و استفاده ما از قرآن در راه تبلیغ و ارشاد، هدایت و تربیت و سایر كارهاى فرهنگى، برائت یقینى در پى دارد؟
توجّه به این موضوع حائز اهمیّت است كه در ایام فراغت و تعطیلات تابستان و ماه رمضان در جهت مطالعه تفسیر و انس با قرآن، مطالعه و مباحثه، تدبّر، تعلیم و تعلّم و تشویق دیگران به فراگیرى و استفاده از آیات در منابر و جلسات و كلاس ها چقدر استفاده كرده ایم؟
به چند اقرار مهم توجّه فرمایید:
الف: ملاصدراقدس سره در مقدمه تفسیر سوره واقعه مى فرماید:
«بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همین كه كمى بصیرتم باز شد خودم را از علوم واقعى خالى دیدم.
در آخر عمر به فكر افتادم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. من یقین كردم كه كارم بى اساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جاى نور، در سایه ایستاده بودم. از غصّه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا به اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه وحى را كوبیدم، در باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من مى گویند:
«سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ»(212)
«سلام بر شما! گوارا باد این نعمت ها برایتان، داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.»
من كه اكنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار مى كنم كه قرآن دریاى عمیقى است كه جز با لطف الهى امكان ورود در آن نیست، ولى چه كنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شكسته، سرمایه ام كم، ابزار كارم ناقص و روحم كوچك است.»
ب: فیض كاشانى قدس سره در رساله انصاف مى فرماید:
«من مدّت ها در مطالعه مجادلات متكلّمین فرو رفتم و كوشش ها كردم، ولى همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلّم و تفهّم پرداختم و بلندپروازى هایى را در گفتارشان دیدم. مدّت ها در گفتگوى این و آن بودم، كتاب ها و رساله ها نوشتم. گاهى میان سخنان فلاسفه و متصوّفه و متكلّمین جمع بندى مى كردم و حرف ها را به هم پیوند مى دادم، (ولى همه را باور نداشتم)، امّا در هیچ یك از علوم، دوایى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوى خدا فرار(213) و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایتم كرد.»
ج: امام خمینى قدس سره مى فرماید:
«و این جانب از روى جدّ و نه تعارف معمولى مى گویم كه از عمر به باد رفته خود... تأسف دارم. شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید. تدریس قرآن را در هر رشته اى محطّ نظر و مقصد اعلا (نه در حاشیه) قرار دهید. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پیرى بر شما هجوم آورد، از كرده ها پشیمان و تأسّف بر ایّام جوانى بخورید، همچون نویسنده».(214)
د: آیة اللّه وحید خراسانى (دامت بركاته) در درس خارج حوزه در جمع طلّاب فرمودند:
«آیا ما در علم اصول و تأمّل هاى كفایه بیشتر تعمّق كرده (و مى كنیم) یا در قرآن؟...»
آرى، قرآن القابى همچون «كریم، مجید و عظیم» دارد، آیا ما كه منادى و مبلّغ این كتاب آسمانى هستیم، آن گونه كه باید آن را «تكریم»، «تمجید» و «تعظیم» كرده ایم؟
توجّه داشته باشیم كه سخنان ما به چه میزان برخاسته از قرآن و هماهنگ بامحتوا و مفهوم آن و مشوّق براى نزدیك شدن و اُنس و مطالعه و فراگیرى آن است؟
به هر حال كیست كه بتواند با جرأت بگوید: من دِین خود را نسبت به قرآن ادا كرده ام؟ و بگوید: در روز تغابن، روز فقر و حسرت قیامت، مورد این خطاب پیامبر نخواهم بود:
«یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»(215)
«پرودرگارا! قوم من قرآن را رها كردند.»
زلیخا «یوسف» را به زنان مصر نشان داد، آن ها مبهوت شده و دست بریدند، به یقین اگر ما نیز یوسف قرآن (داستان ها و پیام ها و درس هاى آموزنده آن) را براى نسل نو بازگو و تعریف كنیم، آن ها نیز دست از دیگران (دشمنان خدا و دین و اخلاق و انسانیّت) خواهند كشید.
اگر تفسیر قرآن با بیان روان و قصد قربت و حسن سیره و عمل گوینده همراه باشد، معجزه عملىِ خود را بهتر نشان خواهد داد؛
در قیامت درجات بر اساس آشنایى با قرآن است. مى گویند: «اقرأ و ارقأ»(216) بخوان و بالا برو. (یعنى درجه برترى را نصیب خود كن.)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در جنگ احد به هر شهیدى كه بیشتر قرآن حفظ بود اول نماز مى خواند.
همین كه پیامبرصلى الله علیه وآله در جنگ كسى را دیدند كه با قرآن اُنس و آشنایىِ بیشترى دارد، پرچم را به دست او دادند.
ما امروز در دنیایى زندگى مى كنیم كه فتنه ها مثل شب تاریك همه جا را فراگرفته و در این شرایط جز پناه بردن به قرآن و اهل بیت علیهم السلام راهى نیست.(217)
اُنس با قرآن مسیر فكرها، اخلاق ها، استدلال ها، تصمیم ها، برخوردها، سیاست ها، موضع گیرى ها و... را عوض و خلأها را پر مى كند.
قرآن «ذكر» است، «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ»(218) و گروهى كه به قرآن پشت كنند، در همه ابعاد زندگى گرفتار تلخى ها خواهند شد:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا»(219)
«و هركس از یاد من روى گرداند، پس همانا براى او زندگى تنگ و سختى خواهد بود.»
- به امید روزى كه همه چیز ما در سایه قرآن و قرآن نور فكر، قلب، قیامت ما باشد.
- به آرزوى روزى كه براى نوجوان و جوانان و نسل نو، تفسیرهاى مناسب كه نیازهاى ویژه آنان را برآورده كند، داشته باشیم.
- به امید روزى كه در هر منطقه اى مبلّغى و دانشمندى قصّه هاى قرآن را براى نسل نو و كودكان و بزرگان ما تحلیل كند.
- در انتظار روزى كه منابر و مجالس ما به جاى نقل برخى از مطالب غیرلازم و یاضعیف و... مملوّ از انوار قرآن باشد.
- به امید روزى كه تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را كشف كرده و دل ها را جذب كنیم.
- به آرزوى روزى كه از هر طلبه اى بپرسند در حوزه چه مى خوانى، در كنار هر كتاب و درس و بحث حوزه، یك بحث و درس تفسیر را هم مطرح كند.
- به امید آن كه كتاب آسمانى خود «قرآن» را به پا داریم؛ قرآن مى فرماید:
«و لو انّهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربّهم...»
«و اگر آنان (یهود و نصارا) تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا مى داشتند.»
- و به آرزوى... .(220)
2- مهم ترین مسئولیّت (یا تبلیغ چهره به چهره)
مبلّغ نباید به سخنرانى ها و مجالس و محافل عمومى بسنده و دل خوش كند؛ بلكه در كنار جلسات عمومى باید به صورت خصوصى نیز با افراد ارتباط داشته باشد و به یقین این تبلیغ چهره به چهره و برخوردها و دیدارهاى خصوصى، اثرش به مراتب بیشتر خواهد بود.
در این راه به دلایل مختلف لازم است از چهره هاى با تقوا و آگاه و خوش اخلاق از هر گروهى استفاده كند.
چه بسا افرادى از مسجد و حسینیه و... فرارى باشند، ولى با ارتباط خوبِ افراد شایسته جذب شوند.
مقام معظم رهبرى حضرت آیت اللّه خامنه اى دامت بركاته در این رابطه مى فرماید:
«خداى متعال یك رازى در مواجهه و روبرو شدن دو انسان با یكدیگر قرار داده كه نمى دانیم چیست، اما هست.»
«و این كه یك معلم و یك مربّى با مخاطب خود در یك جلسه مى نشیند و با او حرف مى زند كه این صورت او را مى بیند و صداى او را بى واسطه مى شنود واو به مخاطب خود رو مى كند، با او حرف مى زند. این یك اثرى دارد كه در هیچ ابزار هنرى دیگرى نیست. این یك رازى است كه این هم از خصوصیات انسان است.»
امروز بزرگ ترین خطر، خطر غفلت است و در میان همه مسئولیّت ها، توجّه به جوانان و نوجوانانى كه یادگار تربیتى، علمى واخلاقى و ذخیره قیامت ماست از اهمیّت بیشترى برخوردار است. لذا پیشنهاد مى گردد براى گسترش طرح چهره به چهره و گفتگوى خصوصى و آزاد و بهره مندى از آثار و بركات آن افرادى را با شرایط ذیل شناسایى و در جهت جذب نسل جوان به دین و معنویّت و اخلاق و آشنایى به مفاهیم عالیه اسلام و قرآن دعوت كنیم:
الف: داشتن تدیّن و تعهّد و سابقه خوب و اعتماد محلّى.
ب: داشتن تحصیلات عالى حوزه یا دانشگاه.
ج: داشتن انگیزه، آگاهى، بیان خوب و اخلاق خوش.
د: آمادگى براى همكارى به دور از اغراض مادى و سیاسى و...
هر یك از این افراد با راهنمایى و تغذیه روحانى و مبلّغ در محل مسكونى یا كار خود، با نسل نو تماس و گفتگوى خصوصى داشته و با جمع كردن جوانان از فامیل و بستگان و همسایگان جلسات هفتگى خودمانى، فامیلى، آزاد و بدون تجمّل و خانه به خانه داشته باشد و از شیوه تبلیغ غیرمستقیم استفاده نماید.

تذكّراتى درباره این جلسات

1- جلسات طولانى نباشد.
2- به صورت ساده و سنّتى و مباحث آن برگرفته از قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام باشد.
3- مزاحم تفریح، تحصیل و هم زمان با نماز جماعت و جمعه و فیلم هاى جذاب تلویزیونى و... نباشد.
4- از طرح مسائلى كه وحدت و نظم جلسه را به هم مى زند مانند: ستایش و یا انتقاد از فرد یا جناح خاص، رقابت هاى منفى، برخوردهاى سلیقه اى، توقّعات نابجا، محور قرار گرفتن افراد مسأله دار، قرار دادن جلسات در محل هاى دور و مسأله دار. تكرارى شدن مطالب، تبعیض میان شركت كنندگان، هزینه دار كردن، انتقاد به جلسات دیگران، طرح مسائلى كه مورد نیاز نیست، تحقیر كردن افراد، دعوت از افرادى كه سخنانشان تحریك كننده و ایجاد تشنج مى كند و... خوددارى شود.
5 - هدف از این جلسات، بیمه كردن نسل نو و رابطه علمى، دینى و عاطفى و دوستانه برقرار كردن، پر كردن ایام فراغت با بهترین خوراك علمى، جلوگیرى از آسیب پذیر شدن جوانان در مقابل انحراف و اعتیاد و فساد و هرزگى و پاسخ به سؤالات و شبهات آنان، شناسایى نیروهاى مستعد، خلاق و مبتكر، شنیدن و توجه به دردها و خواسته هاى آنان، آموزش هاى ضرورى، فراهم نمودن زمینه براى سفرهاى مفید، نقل خاطرات شیرین و حقیقى و سازنده، تشویق به زندگى ساده، تفریح سالم، دوستان خوب، نماز جماعت و جمعه، ازدواج ساده و آسان و بهره گیرى بهتر و بیشتر از سرمایه عمر و نیروى جوانى در راه صحیح و جلوگیرى از هدر رفتن آن است.
بركات این نوع جلسات هم بركسى پوشیده نیست، چون:
الف: از نظر انقلابى، اكثر جوانان شركت كننده در جبهه و جنگ و مقابله با دشمن از این جلسات بوده اند.
ب: از نظر مدیریّتى، به علت داشتن علم و ایمان و تعهّد و تخصّص، داراى خدمات بیشتر و جلب رضایت بیشترى از طرف مردم بوده اند.
ج: از نظر اقتصادى، هزاران مؤسسه خیریّه و صندوق قرض الحسنه و... توسط این گونه از افراد تربیت شده در این جلسات بوده اند.
د: از نظر علمى و فرهنگى، دانشمندان و علماى حوزه و دانشگاه ها از همین جلسات بروز و ظهور كرده اند.
ه : و از نظر خدماتى، بیشترین خدمات و كمك ها به طبقه محروم و فقیر و آبرومند در این جلسات انجام شده است.
3- مأمور انجام وظیفه، نه رسیدن به نتیجه
وظیفه مبلّغ، تنها ابلاغ دین است، نه اجبار و تحمیل.
خداوند در قرآن مى فرماید:
«مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ »(221)
«بر پیامبر، جز ابلاغ (احكام الهى) نیست.»
و یا قرآن مى فرماید:
«فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ »(222)
«اگر (مردم) روى برتافتند، بر تو جز تبلیغ روشن نیست.»
و در آیه دیگر مى فرماید:
«فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ »(223)
«پس مگر جز ابلاغ روشن، وظیفه دیگرى بر پیامبر است؟»
از طرفى سرنوشت هركس در گرو عمل خود اوست:
«وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ»(224)
«براى انسان جز آنچه سعى نموده، (ثواب وجزائى) نیست.»
لذا مبلّغ نباید توقّع داشته باشد كه همه مردم گوش به حرف هاى او داده، ترتیب اثر دهند و هدایت شوند.
انسان در انتخاب راه و عقیده آزاد و داراى اختیار است، وظیفه مبلّغ ابلاغ و روشنگرى است نه اجبار، تبلیغ باید روشن و بدون ابهام و شك باشد. ولى اگر انسان روح سالم نداشته باشد، روشن ترین تبلیغ ها آن هم از طرف پاك ترین افراد، یعنى انبیا، در او كارساز نخواهد بود.
قرآن در یك آیه مى فرماید:
«وَإِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ »(225) «و هرگاه نشانه اى و معجزه اى را ببینند، اعراض كرده مى گویند: این سحرى است مستمر.»
یا در آیه دیگر مى فرماید:
«... وَإِن یَرَوْا كُلَّ آیَةٍ لَّا یُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ یُجَادِلُونَكَ...»(226)
«(و آنان به قدرى لجوجند كه) اگر هر آیه و معجزه اى را ببینند، باز هم به آن ایمان نمى آورند. تا آنجا كه چون نزد تو آینده با تو جدال مى كنند.»
لذا خداوند در آیه دیگرى مى فرماید:
«وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ»(227)
«و اگر خداوند خیرى در آنان مى دانست شنوایشان مى ساخت (حرف حق را به گوش دلشان مى رساند) ولى با (این روحیه لجاجتى كه دارند، حتى) اگر شنوایشان مى ساخت، باز هم سرپیچى كرده روى مى گرداندند. (در دل یقین پیدا مى كردند، ولى در ظاهر اقرار نمى كردند).»
بنابراین از سنّت هاى الهى این است كه فیض خود را به افراد مستعد عطا مى كند و به هركس به مقدار لیاقت و استعداد حقّ پذیرى كه در خود ایجاد كرده، توفیق داده و لطف مى كند.(228) پس مبلّغ مأمور به هدایت و ابلاغ است، نه رسیدن به نتیجه.
4- از نزدیكان خود شروع كنیم
خداوند پس از ابلاغ رسالت به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، به او فرمان مى دهد كه از خانوداه و نزدیكان شروع كند:
«وَأَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ»(229)
«و خویشان نزدیكت را هشدار ده.»
و این بدان جهت است كه:
- اگر مبلّغ در گفتار و رفتار براى دیگران الگوست، نزدیكان او (همچون همسر و فرزند، برادر و خواهر و...) هم مورد توجّه مى باشند.
- پیوند خویشاوندى، سبب مسئولیت بیشترى مى شود.
- باید از اجتماع كوچك تر و نزدیكان شروع كرد، تا آمادگى حضور در اجتماع بزرگ تر ودر میان ناشناسان فراهم شود.
- هشدار به نزدیكان، زمینه پذیرش حقّ را در دیگران تقویت مى كند.
- در بین بستگان به خاطر شناخت عمیق و اعتماد، زمینه پذیرش حقّ و الگو قرار گرفتن بیشتر است.(230)
از طرفى مسئولیّت نزدیكان و بستگان سنگین تر است.
خداوند در این باره خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا» «اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مى خواهید، بیایید هدیه اى به شما دهم و شما را به طرز نیكویى رها سازم! (تا شما به دنیایتان برسید).»
«وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا »
«و اگر شما خدا و پیامبرش و سراى آخرت را طالب هستید (و بر دنیا و لذایذ زودگذر آن ترجیح مى دهید، شما از نیكوكاران هستید و) خداوند براى نیكوكاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است.»
«یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا »
«اى همسران پیامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشه اى مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود واین براى خدا آسان است.»
«یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ ۚ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا»
«اى همسران پیامبر! شما همچون یكى از زنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه كنید، پس هوس انگیز (و با كرشمه) سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند، و سخن شایسته بگویید.»
«وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»(231)
«و در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زكات را ادا كنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمایید.»
پس مبلّغ به حكم وظیفه و ایجاد زمینه مناسب ارشاد و تبلیغ، و جلوگیرى از واكنش هاى منفى باید روشنگرى و هدایتگرى را از خود و نزدیكان شروع نماید.
5 - مثبت نگرى و امید به تأثیر
مبلّغ باید به این مسأله مهم توجه داشته باشد كه اگر وظیفه خود را در راه ارشاد و هدایت مردم مخلصانه و دلسوزانه با پشتكار و صبر انجام دهد، خداوند با وعده اى كه فرموده و هرگز خلاف وعده نمى فرماید، نمى گذارد آثار نیك و مثبت مبلّغ مخلص و تلاشگر از بین برود؛
«إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ »(232)
«هركس تقوا و صبر پیشه كند، پس همانا خداوند پاداش نیكوكار را تباه نمى كند.»
بارها این آیه به شكل هاى مختلف در قرآن تكرار شده و این نشانگر آن است كه نیكوكاران علاوه بر بهره مند شدن از پاداش هاى برتر اخروى، از پاداش هاى دنیوى هم برخوردار مى شوند.
خداوند به عنوان بهترین قصه در این زمینه، قهرمان نوجوانى را به نام یوسف مثال مى زند كه در سایه صبر و ایمان، تقوا و عفاف، امانت و حكمت، عفو و احسان، از چاه به كاخ و از فقر به غنا و از بردگى به سلطنت، از قحطى به رفاه و پرمحصولى، از اتهام ناروا بستن به او به اقرار به پاكدامنى و از نابینایى (پدر) به بینایى او، از فراق به وصال و از غم به شادى رسید.
مبلّغ هم باید با امید و مثبت نگرى و با قطع نظر از آثار مقطعى و زودگذر، در راه ارشاد و هدایت بندگان خدا اقدام نماید و از هیچ تلاش و كوششى مضایقه ننماید. و با نرسیدن به آثار زودهنگام، مأیوس و ناامید نشود. و باور داشته باشد كه ناظر و پاداش دهنده خدایى است كه:
- با راهنمایى و هدایت یك حیوان به نام هدهد، مردم یك كشور بت پرست، خداپرست شدند.
- با پرندگانى، قدرت پوشالى و پادشاهى ابرهه را شكست.
- پیامبرش را با تار عنكبوتى از شر دشمنان حفظ نمود.
- پیامبراسلام و آئین او را در میان آن همه دشمنان لجوج، به افتخار و عزّت جهانى رسانید.
- و با شن هاى طبس، قدرت استكبارى آمریكا را ذلیل و بیچاره نمود. و...
6- جلوگیرى از توجیهات غلط و خرافات
یكى از وظایف مبلّغ روشنگرى و هدایت مردم نسبت به توجیهات و سنّت هاى خرافى و غلط است كه گاهى افراد نادان و گاهى توسط افراد مغرض ترویج مى شود.
قرآن مى فرماید:
«الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا كَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا...»(233)
«كسانى كه ربا مى خورند (در قیامت از قبرها) برنمى خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است (نمى تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى خورد و گاهى برمى خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: دادو ستد (بیع) مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است.»
توجیه و تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه عدم تعادل فكرى است كه توسط شیطان به درون انسان نفوذ مى كند تا با توجیه گناه راه را براى انجام گناه بازنماید.
و یا در جهت شكستن سنّت غلط جاهلى، پیامبر مأمور به ازدواج با زینب همسر مطلّقه پسرخوانده اش مى شود:
«فَلَمَّا قَضَىٰ زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَیْ لَا یَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا ۚ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا *مَّا كَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ ۖ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ ۚ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا »(234)
«هنگامى كه زید از همسرش جدا شد، ما او (همسرش) را به همسرى تو درآوردیم تا مشكلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده هاى آن ها هنگامى كه از آنان طلاق گیرند نباشد (و سنّت غلط جاهلى به فرمان خدا شكسته شود) و فرمان خدا انجام شدنى است. هیچ گونه جرمى بر پیامبر (براى ازدواج با همسر طلاق داده شده پسرخوانده خود) و در آنچه خدا بر او واجب كرده نیست. این سنّت الهى در مورد كسانى كه پیش از این بوده اند نیز جارى بوده است و فرمان خدا روى حساب و برنامه دقیقى است.»
ماجرا از این قرار بود:
قبل از زمان بعثت و بعد از آن كه خدیجه با پیامبرصلى الله علیه وآله ازدواج كرد، خدیجه برده اى به نام «زید» خریدارى نمود كه بعداً آن را به پیامبرصلى الله علیه وآله بخشید و آن حضرت او را آزاد كرد. چون طایفه اش او را از خود راندند، حضرت او را «فرزند خود» نامید. و دختر عمه خود به نام «زینب بنت جحش» را براى ازدواج با او برگزید. امّا این ازدواج بر اثر ناسازگارى هاى اخلاقى و على رغم موعظه و نصیحت و اصرار پیامبر براى ادامه زندگى، دوام نیاورد و آنان از یكدیگر جدا شده و طلاق گرفتند.
پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به فرمان خدا زینب را به همسرى خود برگزید. و على رغم گفتگوهاى زیاد در میان مردم، سنّت غلط جاهلى رایج در میان مردم یعنى ممنوعیت ازدواج با همسر پسرخوانده، توسط پیامبرصلى الله علیه وآله شكسته شد.(235)
7- پرهیز از دنیازدگى و برترى طلبى
مبلّغى كه مى خواهد مردم را به اخلاق نیكو و پسندیده و تكامل در راه حق و به دست آوردن رضوان الهى و دورى از وابستگى و حبّ دنیا دعوت كند، خود باید غرق در دنیا و بنده مادیات نبوده و خدا و دین را به دنیا نفروشد و این را توفیق الهى بداند و خود را فراموش نكند و شغلش را دكان و وسیله كسب و برترى طلبى خود قرار ندهد.
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ »(236)
«آیا مردم را به نیكى امر مى كنید و خود را از یاد مى برید، در حالى كه كتاب (قرآن) را تلاوت مى كنید؟»
خداوند در قرآن اشاره اى دارد به داستان قارون دنیاطلب كه به علت سرمایه زیاد، با زیور آلات زیاد و با زرق و برق میان مردم ظاهر مى شد و مردم محروم و فقیر كه او را به این حال مى دیدند، آهِ حسرت كشیده و مى گفتند: اى كاش روزى ما هم مثل قارون خوش بودیم!
در مقابل آنان مردان با علم و ایمانى در میان آن ها بودند كه دیگران را تبلیغ و ارشاد مى كردند و مى گفتند:
«... وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا...»(237)
«و كسانى كه به آنان مقام علم و معرفت داده شده بود (به دنیا پرستان) گفتند: واى بر شما! ثواب خدا براى كسى كه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است (از این دارایى دوروزه قارون) بهتر است.»
مبلّغى كه مردم را از این دنیاى زودگذر و فانى و گول زننده به خانه آخرت یعنى بهشت ابدى دعوت مى كند و مى خواهد با ارشاد و موعظه آن ها را از وابستگى به دنیا رهایى بخشد، خود نباید اهل دنیا باشد.
8 - پرهیز از سخن بدون علم و عمل
مبلّغ بدون علم و عمل گرچه به ظاهر سخن پردازى كند، موعظه هایش در دلها اثر نخواهد گذاشت. اگر مردم متوجه شوند كه او بدون مطالعه حرف مى زند و یا آنچه مى گوید خود اهل عمل نیست، ثمربخش نخواهد بود.
«وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَیْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ »(238)
«و شما چیزى را با زبان هایتان مى گویید كه به آن علم ندارید و كار را سهل و كوچك مى پندارید، در صورتى كه نزد خدا بسیار بزرگ است.»
عمل چیزى است كه گفتار را ثمربخش و دلنشین مى كند؛
«انّ العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب»(239) «زمانى كه عالم به علم خود عمل نكند، موعظه اش در دل ها اثر نمى گذارد.»
و به خاطر عمل نكردن به علم سرزنش مى شود كه؛
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ »(240)
«چرا آنچه را انجام نمى دهید به زبان جارى مى كنید؟!»
و اینگونه سخن گفتن، خشم و غضب سخت الهى را به دنبال دارد.
«كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»(241)
«نزد خداوند بسیار سخت و موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى كنید.»
تا آنجا كه عالم بى عمل را تا حد حیوان تنزّل مى دهد؛
«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا»(242)
«وصف كسانى كه علم تورات را حمل كردند، سپس خلاف آن را عمل كردند، همانند الاغى مى باشند كه كتاب هایى بر پشت حمل مى كنند.»
بنابراین مبلّغ باید با آشنایى و مطالعه و بینش كامل، مردم را ارشاد و هدایت كند؛
« أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی »(243)
«من و پیروانم، مردم را با بصیرت به سوى خدا مى خوانیم.»
9- پرهیز از بدعت، تحریف و التقاط
دین مقدّس اسلام، دین كاملى است و قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام مفسر یكدیگرند و در همه زمینه ها، معیار و دستور دارند. بنابراین مبلّغ باید با كمال دقت مطلبى غیردینى را به ذوق و سلیقه خود و یا تحریك و تشویق دیگران داخل مسائل دینى نكند كه؛
«دروغ بستن به خدا و رسولش عملى حرام است.»(244)
باید دقت نماید كه آیات قرآن را با رأى و اندیشه خود تفسیر نكند؛
«من فسّر القرآن برأیه فقد افترى على اللّه الكذب»(245)
«كسى كه قرآن را با رأى خویش تفسیر كند، به تحقیق بر خداند دروغ بسته است.»
تفسیر كننده به رأى و دروغگو جایگاهش دوزخ است. پس نباید حقایق را تحریف نموده و واژگونه جلوه دهد كه این خصلت در قرآن به عنوان یكى از خصوصیّات دشمنان خدا شمارده شده است؛
«قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»(246)
«گفتند: براى ما اشكالى ندارد این سخن را (تحریف نموده و) به دروغ به خدا نسبت دهند، در حالى كه آگاهند.»
مبلّغ همواره مواظب باشد تا حق را با باطل مخلوط نكند كه این التقاط است و خطر و گناهش كمتر از تحریف نیست و سبب گمراهى مردم خواهد شد.
خداوند درباره وسیله گمراه كننده سامرى و گفتگوى او با موسى علیه السلام چنین مى فرماید:
«قَالَ فَمَا خَطْبُكَ یَا سَامِرِیُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی»(247)
«(موسى رو به سامرى سازنده گوساله كرد و) گفت: چرا چنین كردى اى سامرى؟! گفت: من چیزى دیدم كه آن ها ندیدند، من قسمتى از خاك جاى پاى رسول (جبرئیل) را گرفتم. سپس آن را درون گوساله طلایى افكندم و این چنین نفس من مطلب را در نظرم جلوه داد.»
آرى، هركسى براى غیر خدا سخن بگوید و آیات و روایتى كه از آثار وحى و رسول است با مطالبى برخاسته از هوا و هوس خود مخلوط كرده و به شیوه اى زیبا و گول زننده به مردم ارائه دهد، كار سامرى را انجام داده است.
هنگامى كه حضرت على علیه السلام متوجّه شد كه حسن بصرى سخنان حكیمانه او را گرفته و با مطالب پوچ و بى محتوا و منطق خود مخلوط كرده و به مردم ارائه مى دهد، خطاب به مردم فرمود:
«اما إنّ لكلّ قوم سامریّاً و هذا سامرىّ هذه الامّة»(248)
«آگاه باشید! هر قومى یك سامرى دارد و این شخص سامرى این امّت است.»
10- پرهیز از تحلیل هاى غلط
تحلیل مسائل و پیش بینى هاى غلط و غیرعالمانه و صبر نكردن تا روشن شدن جوانب مختلف مسأله، به شخصیّت مبلّغ لطمه زده و مردم را گیج و دچار حیرانى مى كند.
«أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی كُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ»(249)
«آیا ندیدى كه آنان در هر وادى حیرانند؟»
لذا مبلغ باید از داخل شدن در موضوعاتى كه علم و تخصّص كافى ندارند و در تحلیل مسائل اجتماعى و سیاسى كه آگاهى لازم را ندارد، پرهیز نماید.
11- هوشیارى و پرهیز از مواضع تهمت
مبلّغ هرگز نباید با تكیه به دانسته هاى خود به خود تكیه كرده و خود را بیمه بداند، اگر لحظه اى غفلت كند، سقوط او حتمى است، مثل راننده اى كه با وجود داشتن گواهینامه و ماشین سالم با لحظه اى غفلت تصادف و یا به درّه سقوط كرده و چه بسا نابود مى شود.
لذا مبلّغ باید هوشیار بوده و همواره مواظب اعمال و رفتار خود باشد تا در این راه پُر خطر سقوط نكند.
خداوند خطاب به پیامبرش مى فرماید:
«... لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ»(250) «(اى پیامبر!) اگر مشرك شوى، تمام اعمالت نابود مى شود و از زیانكاران خواهى بود.»
«لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ »(251)
«چشم خود را به نعمت هایى كه به بعضى از آن ها دادیم میفكن (دنیاى پر زرق و برق دیگران شما را گول نزند).»
همچنین مبلّغ باید از مواضع تهمت پرهیز كند. حضرت على علیه السلام مى فرماید:
«مَن وضع نفسه مواضع التّهمة فلا یلومنّ مَن اساء به الظنّ»(252)
«كسى كه خود را در موضع تهمت قرار مى دهد، كسانى را كه به او بدگمان مى شوند، ملامت نكند.»
در اینجا به كارهایى كه مبلّغ باید از آنها پرهیز نماید، اشاره مى كنیم:
1- به هنگام ورود به منطقه تبلیغى، به خانه سرمایه داران و افراد مسأله دار و حزبى و گروهى خاص وارد نشود.
2- سعى كند بیشتر جلسات او علنى وعمومى بوده و از جلسات خصوصى در غیر موارد ضرورى خوددارى نماید.
3- با هركس عكس نگیرد.
4- در مغازه افراد بدنام و سرمایه داران ننشیند و اگر نسبت به یكى از آن ها اظهار علاقه كرد دلیلش را براى مردم بازگو كند.
5 - در انتخابات، طرفدار جناح و كاندیداى خاص نشود و فقط مردم را براى انجام وظیفه الهى و دینى و اجتماعى تشویق نموده و خصلت هاى دینى و قرآنى فردى كه باید انتخاب شود را براى مردم بازگو نماید.
6 - در هر مهمانى شركت نكند و خلاصه از گفتن هرگونه كلام و انجام هر حركتى كه سبب سوء ظن مردم مى شود پرهیز كند.
12- پرهیز از استبداد و تفرقه
زورگویى و از موضع قدرت سخن گفتن، راه تبلیغ و ارشاد و هدایت و معتقد كردن مردم به اسلام و دین نیست.
خداوند خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ *لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»(253)
«(اى رسول ما!) به آنان تذكّر بده، (اما بدان كه) تو فقط تذكر دهنده اى و بر آن ها سلطه و سیطره اى ندارى (تا آنان را بر ایمان و كارى دیگر مجبور كنى).»
استبداد و ایجاد جوّ ترس و اختناق خوى فرعونى است؛
«قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»(254)
«فرعون گفت: آیا (به خداى موسى) ایمان آوردید قبل از اینكه من به شما اجازه دهم؟»
همچنین مبلغ باید منادى وحدت و انسجام بوده و از عواملى كه باعث ایجاد تفرقه مى شود پرهیز نموده و با عاملان تفرقه برخورد مناسب نماید.
«إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ »(255) «(اى رسول ما!) كسانى كه آیین خود را پراكنده ساختند و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه ارتباطى با آنان ندارى.»
13- از امكانات غافل نباشیم
در سایه تلاش و مجاهده علما، رزمندگان، جانبازان، اُسرا، و رشادت شهدا، رنج و زحمت مردم، و... استقلال و آزادى و نظام اسلامى به دست ما رسیده و بیش از 20 میلیون نوجوان و جوان، مدارس و دانشگاه ها و مراكز علمى و فرهنگى، پادگان ها، سازمان ها و ادارات، نعمت هاى مادى و معنوى فراوانى امروز در اختیار ما مى باشد، مبادا غافل شده و از این همه امكانات به طور شایسته استفاده ننماییم.
خداوند به پیامبرش مى فرماید:
«وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا...»(256) «از بهره و امكانات دنیوى غافل نشده و آنها را فراموش نكن.»
14- توجّه ویژه به ایّام فراغت
در طول سال به مناسبت هاى مختلف مانند ماه رمضان، محرم و صفر و فصل تابستان، حوزه ها و مدارس علمیّه تعطیل است، براى طلّاب و روحانیون اوقات فراغت مناسبى فراهم مى شود كه بعضى از این فرصت ها، بیشتر از ایام تحصیل استفاده مى كنند.
و از سوى دیگر با تعطیل شدن مدارس و دانشگاه ها در ایام تابستان، بیش از 20 میلیون دانشجو و دانش آموز از محیط تحصیل و آموزش جدا و رها مى شوند. لذا باید فرصت را مغتنم شمرده و با تدبیر و تلاش و با برنامه هاى متنوّع و مناسب با فطریّات و ذوق و سلیقه و استعداد افراد، بهترین استفاده را در جهت جذب و هدایت نوجوانان و جوانان داشته باشیم. زیرا فرصت ها زودگذرند:
«الفرصة تمرّ مرّ السّحاب»(257) «فرصت ها همچون گذران ابرها، زودگذرند.»
و از دست دادن فرصت، غم انگیز و موجب پشیمانى است؛
«اضاعة الفرصة غصّة»(258) «ضایع كردن فرصت ها، غصّه و پشیمانى در پى خواهد داشت.»
مربّى و مبلّغ باید به این مسأله توجّه داشته باشد كه در نظام تربیتى قرآن، هم «آموزش» داریم و هم «پرورش»، «تعلیم» داریم و «تزكیه».
اگر به دلایلى «تعلیم» و آموزش تعطیل شود، «تزكیه» و پرورش تعطیل بردار نیست و انسان همیشه و در هر حال باید تحت تربیت مكتب الهى باشد.
قرآن در آیات مختلف تكلیف پیامبران را براى هدایت مردم دو چیز برشمرده است: «تزكیه» و «تعلیم».
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ »(259)
«همانا خداوند بر مؤمنان منت گذاشت كه در میان آن ها پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آن ها تلاوت كند و ایشان را پاك كرده و رشد دهد و به آنان كتاب و حكمت بیاموزد، هرچند كه پیش از آن، قطعاً در گمراهى آشكار بودند.»
آرى، «تزكیه» و «تعلیم» در رأس برنامه هاى انبیاست و در مكتب انبیا، پرورش روحى و آموزش فكرى، در كنار بینش و بصیرت مطرح است و «تزكیه» بر «تعلیم» مقدّم.
15- پرهیز از حزب بازى
مبلّغ باید همواره سیره و اخلاق پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله را الگوى رفتارى خود قرار دهد.
هنگام ورود پیامبراكرم صلى الله علیه وآله به مدینه، اشخاص وگروه هاى زیاد و مختلفى از آن حضرت براى ورود و میهمانى در خانه و قبیله خود دعوت كردند، كه پذیرش هر كدام از آن ها مشكلاتى را در پى داشت و چه بسا توسّط افراد جاهل، و لجوج متّهم به طرفدارى از شخص و یا قبیله اى شود. لذا آن حضرت فرمود: هر كجا و در هر مكانى شتر من بخوابد من آنجا را محلّ اسكان خود قرار خواهم داد.
مبلّغ نیز باید چنین باشد.
مبلّغ و هدایتگر جامعه، حكم نجات غریق را دارد، نه صیّاد ماهى و درّ و صدف. باید با رعایت حق و عدالت و بى طرفى در جهت هدایت و تربیت و تذكّر و راهنمایى براى همه گروه هاى موجود در جامعه تلاش كند.
مبلّغ، هیچگاه نباید با تمایل وهوس هاى مردم حركت كند. او به همه مردم تعلّق دارد و نباید جذب گروه خاصى شود كه اگر چنین كند، از مسئولیّت و هدف خود دور خواهد شد.
حضرت على علیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه به مسئول جمع آورى زكات كه به منطقه اى اعزام مى شد، فرمود:
«به منزل هاى افراد وارد نشو، زیرا به خانه هركس وارد شوى با او رفیق مى شوى و بعد از آن افراد به تو سوء ظن پیدا مى كنند. پس بنابراین سر سفره كسى ننشین و بر لب چشمه یا قنات آبى كه مربوط به همه است وارد شو.»
مبلّغ باید سخن همه افراد و گروه ها را به خوبى و با صبر و حوصله گوش دهد، آنگاه با فكر و دقّت، نسبت به هر كدام كه وظیفه دارد، مناسب آن ترتیب اثر دهد و یا آن را به بهترین شكل ردّ كند.
رسول خداصلى الله علیه وآله حتّى حرف هاى منافقان را با صبر و حوصله گوش مى داد، تا آنجا كه مى گفتند:
«و یقولون هو اُذن»
«او سراپا گوش است، و به سخن هر كس گوش مى دهد.»
و خداوند در پاسخ آنان مى فرماید:
«قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»(260)
«بگو: گوش دادن او به نفع شماست. او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق مى كند.»
بنابراین مبلّغ باید به پیروى از پیامبرصلى الله علیه وآله، داراى صفاتِ سعه صدر، شنواى سخن دیگران، روى باز و خیرخواه، برخورد محبّت آمیز با مردم، عیب پوشى از مردم و بازگذاشتن راه عذر و توبه آنان باشد. زیرا لازمه تبلیغ و ارشاد، برخوردارى از این اوصاف است.
البتّه گاهى به خاطر مصلحت امّت باید از بعضى شنیدن ها تغافل كرد. زیرا گاهى آثار تربیتى، اجتماعى، سیاسىِ شنیدن و سكوت كردن، بیش از برخورد و اعلام موضع است. امّا نباید زودباور بوده و به هر حرف و خبر و گزارشى ترتیب اثر داده و بدون تحقیق و بررسى برخورد نماید.
چنانكه قرآن مى فرماید:
«... إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا »(261)
«اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، تحقیق و بررسى كنید.»
مبلّغ لازم است جامعه شناس بوده و اهل زمانش را خوب بشناسد كه شناخت آن ها احتمال خطا را در تصمیم گیرى و برخوردهایش كم خواهد نمود و در موضع گیرى ها، مغلوب جوسازى ها نشده و افراد مغرض و آنهایى كه دچار افراط یا تفریط هستند، از او سوء استفاده نكرده و خود را سكوى پرش افراد سودجو قرار نخواهد داد.
16- شناخت توان، استعداد واقعى خود
خداوند متعال، توان و استعداد و ظرفیت سرشار و بزرگى را در وجود انسان قرار داده و چه بسیار انسان هایى كه بعد از شناخت و استفاده مناسب و بكارگیرى بجا از آن، به موفقیّت هاى بسیار بزرگى دست یافته اند.
به قول استاد قرائتى كه مى فرمود:
«اگر به ما بگویند: چقدر توان دویدن دارید؟ مثلاً مى گوییم: 5 كیلومتر، ولى اگر دشمن یا گرگى به دنبال ما بیافتد، شاید تا 20، 30 كیلومتر هم بدویم. از این معلوم مى شود كه ما توان دویدن تا 30 كیلومتر را داریم، ولى به آن شناخت و توجّه نداشته ایم.
یا مثلاً اوائل پیروزى انقلاب، ملّت ایران كه تازه از ستم هاى طاغوت 2500 ساله رهایى پیدا كرده و در تمام ابعاد زندگى اقتصادى و مادّى به بیگانگان وابسته بود، به ظاهر توان روبرو شدن با توطئه ها و محاصره اقتصادى و جنگ را نداشت، امّا با صبر و توكّل، وحدت و ایثار، بیش از ده سال در مقابل انواع توطئه ها و سختى ها و جنگ خانمان سوز دشمن و در مقابل دنیاى كفر والحاد و استكبار با عزّت ایستادگى كرد و سرافراز و پیروز شد.
مبلّغ باید ضمن شناخت استعدادهاى درونى خود، از تمام توان و استعداد خود در رشد و هدایت خود و جامعه استفاده كند.
حضرت على علیه السلام هنگامى كه به تعمیر كفش خود مشغول بود، با زبان ذكر خدا مى گفت.
امام خمینى (ره) در زمانى كه كسالت داشت و با توصیه پزشكان ورزش مى كرد، در حال ورزش مطالعه مى فرمود.
زمانى كه صدقه مى دهیم، چرا فقط به نیّت خود بلكه به نیّت امام زمان علیه السلام و همه مؤمنین باشد.
زمانى كه آب به صورت مى ریزیم، قصد وضو هم كرده تا ثوابى ببریم.
كتاب هاى خود را هرچند كم، محصور در كتابخانه شخصى نكرده براى استفاده در اختیار دیگران قرار دهیم.
17- كسب محبوبیّت در سایه ایمان و تقوا رسیدن به مقامات مادّى و دنیوى و نزدیك شدن به فلان شخصیت و قرار گرفتن جزو اصحاب فلان حزب و گروه و... زمینه ساز محبوبیّت انسان نیست، بلكه محبوب شدن به دست خداست و كلید آن ایمان و عمل صالح است.
اگر كسى تنها به خدا دل ببندد، خداوند دل هاى مردم را به او متوجّه مى كند. خداوند مى فرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا»(262)
«هماناكسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام مى دهند، به زودى خداى رحمان براى آنان محبّتى (در دل ها) قرار مى دهد.»
چنانكه امام خمینى قدس سره هنگام ورود به سرزمین ایران، با وجود دشمنان، حدود 5 میلیون نفر به استقبال او آمدند و زمانى كه از دنیا رفت و روحش به ملكوت پیوست، به گفته دشمنان، بیش از 10 میلیون نفر با عزادارى و گریه او را بدرقه كردند. این نبود جز در سایه ایمان و اخلاص، از خودگذشتگى، ایثار و مردم دوستى او.
18- افشاگرى توطئه ها و جلوگیرى از شایعات
روشنگرى و مشخّص نمودن راه و سیماى مجرمان، خطاكاران، توطئه گران و شایعه سازان، از اهداف مكتب و از وظایف مهم و اساسى مبلغان و هدایتگران جامعه است.
اگر در وضع جوامع انسانى و بدبختى هایى كه دامن آن ها را گرفته، دقت كنیم خواهیم دید كه قسمت عمده و مهمِ این بدبختى ها از شایعه، تهمت و دروغ، سخن بدون علم و اطلاع و گواهى به ناحق و اظهار نظرهاى بى مدرك سرچشمه مى گیرد. چه بسیار مواردى كه با توطئه و شایعه، آبروى افراد محترم، مؤمن و زحمت كشیده و مخلص به خطر افتاده است.
لذا در آیات و روایات بر پرهیز از این مسأله زیاد تأكید شده است و براى پیشگیرى از چنین ناهنجارى هایى، تمام مسلمانان به شدّت از گفتن چیزى هایى كه نمى دانند نهى شده اند. خداوند وظیفه پیامبرصلى الله علیه وآله را در این جهت چنین بیان مى فرمایند:
«وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ وَلِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ»(263) «و ما بدین گونه آیات را (براى مردم) به روشنى (توسّط پیامبر) بیان مى كنیم (تا حقّ آشكار) و راه و رسم گناهكاران روشن شود.»
شایعات اعتماد عمومى را متزلزل مى سازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردد نموده و افراد شایسته، لایق، خدمتگزار جامعه را بى اعتبار مى سازد. لذا باید به هر شكلى جلوى آنها را گرفت.
قرآن در این باره مى فرماید:
«وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ ۖ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ ۗ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلًا »(264)
«هنگامى كه خبرى (و شایعه اى) از ایمنى یا ترس (پیروزى یا شكست) به آنان (منافقان) برسد، آن را فاش ساخته و پخش مى كنند، در حالى كه اگر آن را (پیش از نشر) به پیامبر و اولیاى امور خود ارجاع دهند، قطعاً آنان كه اهل درك و فهم و استنباطند، حقیقت آن را درمى یابند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود به جز اندكى، پیروى از شیطان مى كردید.»
نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات معمولاً از روى سادگى، انتقام، ضربه زدن، طمع مادّى، خودنمایى صورت مى گیرد و همواره به مسلمانان ضربه زده است.
شایعات، امنیّت فكرى، روحى و روانى جامعه اسلامى را به خطر مى اندازد و اگر جلو آن گرفته نشود، ممكن است خیلى زود در جمع كثیرى از مردم تأثیر منفى بگذارد.
خداوند با شایعه سازان برخورد بسیار شدید و سختى دارد؛ اخراج و تبعید از شهر و وطن، طرد شدن از تحت حمایت نظام اسلامى و قتل و كشتن.
«لَّئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا»(265)
«اگر منافقین و آن ها كه در دلهایشان بیمارى است و (همچنین) آن ها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى كنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنان مى شورانیم. سپس جز مدّت كوتاهى نمى توانند در كنارتو در این شهر بمانند.»
«مرجفون» از ماده «ارجاف» به معنى اشاعه اباطیل و ترویج باطل به منظور غمگین ساختن دیگران است. و اصل آن به معناى اضطراب و تزلزل است كه در افكار عمومى بوجود مى آید.
در آیه دیگر مى فرماید:
«مَّلْعُونِینَ ۖ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا »(266)
«(آنها) از همه جا طرد مى شوند و هرجا یافته شوند، دستگیر شده و به قتل خواهند رسید.»
بنابراین مسئولیّت مبلّغ براى جلوگیرى از شایعات و ایجاد امنیّت و آرامش روحى و روانى در جامعه اسلامى و رسوایى توطئه گران و اخلالگران و ارشاد و هدایت مردم، بسیار خطیر و سنگین مى باشد.
19- شناخت و برخورد مناسب با احزاب و گروه ها
مبلّغ باید در مقابل احزاب و گره هاى اجتماعى، كمال دقت و هوشیارى را داشته باشد و دوستان و دشمنان امّت اسلامى را همراه با تحلیل صحیح و عوامل روحى و اجتماعى آنان شناخته و به دور از تعصّب هاى نابجا با هر یك برخوردى مناسب داشته باشد.
خداوند براى شناسایى پیامبر، گروه هاى موجود در جامعه را این چنین معرّفى مى نماید:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَكْبِرُونَ »(267)
«(اى پیامبر!) قطعاً سرسخت ترین مردم را در دشمنى به اهل ایمان، یهودیان و مشركان خواهى یافت، و نزدیك ترین شان را از نظر دوستى با مؤمنان، كسانى خواهى یافت كه مى گویند: ما نصرانى هستیم، این (دوستى) به آن جهت است كه برخى از آنان كشیشان و راهبانند و آنان تكبّر نمى ورزند.»