راز دعوت(آموزه هایی از قرآن و حدیث درباره تبلیغ)

نویسنده : محمد موحدی نژاد

شیوه هاى تبلیغ

1- روان و ساده، ولى محكم و با استدلال
روان گویى در حدّ فهم مردم، از شیوه هاى بسیار موفقیت آمیز هدایت و ارشاد و شرط تبلیغ است.
در تبلیغ باید از هر شیوه و وسیله راحت تر و روان تر و در عین حال عمیق، در جهت هدایت و تربیت صحیح مردم استفاده نمود. چنانكه حضرت موسى علیه السلام یكى از خواسته هایش از خداوند براى تبلیغ و ارشاد مردم این بود:
« وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی *یَفْقَهُوا قَوْلِی»(97)
«(پروردگارا!) گره از زبانم باز نما. تا (مردم) سخنان مرا (خوب) بفهمند.»
از آیات متعدّد استفاده مى شود كه ساده گویى و بیان روان، كمالى براى مبلّغ است، لذا آسان گویى از شیوه هاى تربیتى قرآن است. در حقیقت بیان روان، از نعمت ها و الطاف الهى است، خداوند خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا»(98) «پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیز كاران را به وسیله آن بشارت دهى و مردم ستیزه جو را بدان هشدار دهى.»
البتّه آسان گویى غیر از سست گویى است، چون خداوند در قرآن مى فرماید:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » «اى كسانى كه ایمان آورده اید! تقواى الهى پیشه كنید و محكم (و مستدل) سخن گویید.»(99)
«سَدید» از «سدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حقّ و واقع است؛ یعنى سخنى كه همچون یك سدِّ محكم، جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد.
پس سخن در عین محكمى، مى تواند روان و آسان باشد.
قرآن مى فرماید:
« وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ»(100)
«ما قرآن را براى تذكّر (تبلیغ و هدایت و ارشاد مردم) آسان ساختیم، آیا كسى هست كه متذكّر شود»؟
آرى، قرآن هیچ پیچیدگى ندارد و شرایط تأثیر، در آن جمع است، الفاظش شیرین و جذّاب، تعبیراتش زنده و پر معنى، انذارها و بشارت هایش صریح و گویا، داستان هایش واقعى و پر محتوا، دلائلش قوى و محكم، منطقش شیوا و متین است و به همین دلیل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس یابد، مجذوب آن مى شود.
مربّى و مبلّغِ موفّق كسى است كه این شیوه سخن گفتن را الگوى خود قرار دهد.
2- استفاده از تشبیه و تمثیل
از بهترین روشها براى فهماندن مطالب به دیگران، استفاده از مثال ها و تشبیهات محسوس و مناسب است.
خداوند مى فرماید:
« تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»(101)
«این مثال ها را براى مردم مى زنیم، امید كه تفكّر كنند.»
و یا مى فرماید:
«لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ »(102)
«امید است متذكّر شوند.»
چند مثال و تشبیه
خداوند در قرآن مى فرماید:
«مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ»(103)
مَثَل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، مانند دانه اى است كه هفت خوشه برویاند و هر خوشه صد دانه.
«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا»(104)
«مثَل او چون مثَل سنگ صافى است كه خاكى بر آن باشد و باران تندى به آن برسد و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاك) بگذارد.»
«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ»(105)
«(اى انسان!) آنچه از نیكى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو رسد از نفس توست.»
به تعبیر یكى از علما، مثل زمین كه به دور خورشید مى گردد، همواره قسمتى كه رو به خورشید است، روشن است و اگر طرف دیگر تاریك است، چون پشت به خورشید كرده و گرنه خورشید همواره نور مى دهد.
بنابراین مى توان به زمین گفت: اى زمین! هر كجاى تو روشن است از خورشید و هر كجاى تو تاریك است از خودت مى باشد.
پس هر چه از جانب خداست نور و نعمت و خوبى و نیكى است و هر چه بدى هست، از خود انسان است.
* در اینكه چرا تقلید مى كنیم؟ مى گوییم:
در همه دنیا، انسان ها وقتى مى خواهند كارى را انجام دهند به كارشناس آن مراجعه مى كنند. ما هم در مسایل دینى و احكام، رجوع به كارشناس كه مرجع مى باشد مى كنیم. پس تقلید یعنى رجوع به كارشناس، و این كار در همه جا پسندیده و نیكوست.
* در پاسخ به این سؤال كه چگونه انسان با اینكه در مدّت كوتاه و محدودى مرتكب گناه مى شود، امّا باید همیشه در دوزخ بماند، مى گوییم: همانند كسى كه در چند ثانیه چشم خود را نابینا مى كند و عمرى كور و نابینا مى ماند.
* مَثَل كسى كه لیوان را واژگون نگاه مى كند و آن را بى درب و ته آن را نیز سوراخ مى بیند، در مورد كسى كه با دید انحرافى خود، خدا را در نزول بلاها و حادثه هاى تلخ غیر عادل مى بیند. امّا اگر لیوان را درست نگه دارد و دید خود را وسیع و اصلاح كند، اشكالات او نیز برطرف خواهد شد. دنیا خوابگاه و عشرتكده نیست، دنیا میدان تربیت و رشد و امتحان است كه رشد انسان، بدون سختى ها و بلاها ممكن نیست.
* تمثیل موى سر كه مدام در حال تغییر است و موى ابرو كه معمولاً همواره ثابت مى ماند، براى كوتاه بودن عمر تمام مردم و طولانى بودن عمر امام زمان علیه السلام. آرى، براى خداوند قادر چنین كارى ممكن است.
* تمثیل جمع شدن ذرّات پراكنده روغن و كره بر روى دوغ داخل مشك كه پس از تكان دادن آن صورت مى گیرد، براى بیان چگونگى جمع شدن ذرّات پوسیده و خاك شده و پراكنده انسان پس از مرگ و در قیامت.
در قرآن مى خوانیم:
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا *وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»
«هنگامى كه زمین در روز قیامت به لرزه و تكان در آید، آنچه در درون خود دارد، بیرون مى ریزد.»(106)
* مرگ و حیات مانند خواب و بیدارى است.
* غرائز مثل كپسول گاز است كه اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود، حرارت و نور و مفید بوده و گرنه نتیجه اش انفجار و آتش سوزى و نابودى است.
3- قصّه گویى
از شیوه هایى كه قرآن به آن اهمّیت داده، داستان و قصّه گویى است وخداوند خود را قصه گو معرّفى مى كند:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ»(107) «ما بهترین حكایت ها را به وسیله این قرآن، به تو وحى مى كنیم.»
و یا به پیامبرش مى فرماید:
«... فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»(108) «(براى مردم) داستان بازگو كن، باشد كه بیاندیشند.»
بیان قصّه هاى واقعى و هدفدار، كار انبیاست:
«لَقَدْ كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ...»(109)
«همانا در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است.»
البتّه داستان و قصّه باید حقیقى و در مسیر رشد و كمال و مایه عبرت انسان باشد، نه وسیله سرگرمى و تخدیر.
بهره گیرى از حقایق و عبرت هاى تاریخ، از روشهاى تربیتى قرآن است و قصّه هاى ارزشمند و واقعى، پر جاذبه و متنوّع بسیارى را بیان نموده است. البتّه شرط امتیاز در داستان ها، پند آموزى آنهاست.
«نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ...»(110)
«ما داستان آنان را به درستى براى تو حكایت مى كنیم.»
قصه هاى قرآن، حقیقت دارد و ساختگى یا آمیخته به اوهام و تحریف شده نیست. و داستان هاى قرآن، بیان واقعیت هاى عینى و عبرت آموز تاریخ است و چنین داستان ها و گفتارهایى تأثیر عمیق دارد.
امتیاز داستان هاى قرآن بر سایر داستان ها
1- قصّه گو خداست. «نحن نقصّ»(111)
2- داستان هاى هدفدار است. «وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ»(112)
3- حقّ و واقعى است، نه پرداخته وهم و خیال. « نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ »(113)
4- بر اساس علم است، نه حدس و گمان. « فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِم بِعِلْمٍ »(114)
5 - وسیله تفكّر است، نه تخدیر. « فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ »(115)
6- وسیله عبرت است، نه تفریح و سرگرمى بى مورد. « كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ »(116)
7- معتبر است. «بما اوحینا»(117)
بنابراین مبلغ باید از این شیوه بیشترین استفاده را در راه تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم داشته باشد. و قصه گویى را كسر شأن و كوچك نشمارد.
4- بشارت و انذار
بشارت و انذار، دو عامل مهم در جهت تربیت و ارشاد و هدایت است كه باید متعادل باشد و گرنه موجب غرور یا یأس انسان مى شود.
خداوند به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا »(118)
«ما تورا به حق فرستادیم تا بشارت گر و بیم دهنده باشى.»
بنابراین انذار و تهدید، عامل بازدارنده و تشویق و بشارت، مایه آرامش و تحریك است.
خداوند براى تشویق زكات دهندگان، به پیامبر مى فرماید:
« خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ »(119)
«از اموالشان صدقه (زكات) بگیر، تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیا پرستى) پاك سازى و رشدشان دهى (و براى تشویق و ترغیب آنها) بر آنان درود فرست (و دعا كن)، زیرا دعا و درود تو مایه آرامش آنان است.»
زیرا با تشویق نیكوكاران، به آنان احترام گذارده و سنگینى تكلیف را سبك كرده ایم و از سوى دیگر، تشویق باعث حفظ رابطه عاطفى و معنوى مبلّغ با مردم مى شود كه این رابطه بهترین سرمایه و زمینه ارشاد و هدایت آنهاست.
البتّه تشویق همیشه و در همه جا مادّى نیست؛ گاهى تشویق معنوى كار سازتر است.
نمونه هایى از تشویقات در آیات و روایات
خداوند براى پاداش نیكوكاران در یكجا مى فرماید: «ضِعف»؛ دو برابر پاداش مى دهم.
در جاى دیگر: «اَضعاف»، چندین برابر.
در جاى دیگر: «فله عشر امثالها»، ده برابر پاداش.
در آیه دیگر: «فى كلّ سنبلة مأة حبّة»، صد برابر.
و سرانجام در آیه اى دیگر مى فرماید: «بغیر حساب»، بى حساب و بى شمار.
یا پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به جعفر طیّار بنیانگذار اسلام در آفریقا كه 12 سال زجر كشید نماز جعفر هدیه نمود.
اسامه 18 ساله را فرمانده نظامى كرد.
در وسط میدان جنگ پرچم و عَلَم را از دست یكى گرفت و به خاطر انس بیشتر دیگرى به قرآن به او سپرد.
عمّامه مبارك خود را بر سر حضرت على علیه السلام قرار داد.
در مقابل مردم، دست كارگرى را بوسید.
امام حسین علیه السلام هزار درهم به معلّم فرزندش مى دهد.
امام صادق علیه السلام هشام هفده ساله را بر پیرمردها مقدّم مى داشت و وقتى كه وارد مجلس مى شد او را در صدر مى نشاند و مى فرمود:
«هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده»
«این (هشام) ما را به قلب و زبان و دستش یارى مى دهد.»
امام كاظم علیه السلام كفن و چهل درهم، براى پیرزن با تقواى نیشابورى فرستاد.
امام رضاعلیه السلام پیراهن خود و سى هزار درهم به دِعبل شاعر داد.(120)
استاد قرائتى مى گوید: عدّه اى كارگر را به نماز جمعه شیراز آورده بودند و من چون سخنران بودم، گفتند: آنان را تشویق كنم. من نیز با تأسّى به پیامبرصلى الله علیه وآله دست آنها را بوسیدم. مردم گفتند: این كار شما اثرش از یك ساعت سخنرانى و تشویق هاى مادّى مؤثّرتر بود.
تشویق نه تنها سبب رشد و تربیت افراد و ترغیب دیگران به خوب بودن مى شود، بلكه شكنجه اى براى انسان هاى فاسد نیز هست.
استفاده از «انذار و تهدید» در كنار «تشویق»، سبب تعادل «خوف و رجاء» یعنى حالت بیم و امید مى شود، كه این خود عامل مؤثّرى در جهت رشد و تربیت انسان هاست.
نمونه هایى از تهدیدها
« وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ »(121)، «واى بر كم فروشان!»
« وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ »(122)
«در آن هنگام واى بر تكذیب كنندگان!»
« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ »(123)
«واى بر هر عیب جوى هرزه زبان!»
« اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ »(124)
«هرچه مى خواهید انجام دهید، خدا به اعمال شما بیناست.»
5 - مختصر و مفید
یكى از شیوه هاى مؤثّر در تبلیغ و سخنرانى، مختصر و مفید بودن آن است. مبلّغ نباید با طولانى كردن سخن، موجب خستگى مردم شود.
آمادگى انسان براى پذیرفتن جملات كوتاه و مفید بیشتر است و شاید به همین دلیل بسیارى از فرمایشات رسول اكرم صلى الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام به صورت كلمات قصار مطرح شده است.
امام كاظم علیه السلام مى فرماید:
«مَن محا طرائف حكمته بفضول كلامه فكانّما اعان هواه على هدم عقله»(125)
«هر كس با زواید سخن خود، شیرینى و زیبائى حكمت را محو كند، گویا بر نابودى عقل خود اقدام كرده است.»
تجربه ثابت كرده است كه سخنان كوتاه و پر محتوا با استقبال بیشترى از طرف مردم روبرو مى شود.
بعضى آیات قرآن، ده ها نكته درس آموز دارد، علاّمه طباطبائى در مورد آیه 100 از سوره بقره مى فرماید: یك میلیون معنا در آن نهفته است.
مبلّغ مى تواند در ایام و زمان هایى كه مردم خسته هستند و یا به جهت موارد خاصّى عجله دارند، تفسیرهاى كوتاه و چند دقیقه اى از قرآن داشته باشند. از جمله:
قرآن انسان را از خوردن منع نمى كند، ولى بعد از خوردن دستوراتى دارد:
الف: بخورید، ولى اسراف نكنید. « كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا »(126)
ب: بخورید، ولى طغیان نكنید. « كُلُوا … وَلَا تَطْغَوْا »(127)
ج: بخورید، ولى راه شیطان را نروید. « كُلُوا … وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ »(128)
د: بخورید و حقّ فقرا را بدهید. « كُلُوا … وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ »(129)
ه: بخورید، ولى از حلال و پاكیزه ها استفاده كنید. « كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا »(130)
و: بخورید، ولى فساد نكنید. « كُلُوا وَاشْرَبُوا … وَلَا تَعْثَوْا »(131)
ز: بخورید، تقوا هم داشته باشید. « فَكُلُوا … وَاتَّقُوا اللَّهَ »(132)
ح: بخورید و كارهاى شایسته انجام دهید. « كُلُوا … وَاعْمَلُوا صَالِحًا »(133)
ط: بخورید و شكرگزار نعمت هاى الهى باشید. « كُلُوا … وَاشْكُرُوا »(134)
ى: بخورید و به حیوانات هم بخورانید. « كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ »(135)
مبلّغ با پیروى از قرآن و كلام و سیره اهل بیت علیهم السلام و با سخنان كوتاه و پر محتوا و مفید مى تواند هم جاذبه بیشترى داشته و هم بهتر زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
6- استفاده از فرصت ها
بدون شك در بعضى از مكان ها و زمان ها و شرایط روحى و روانى خاص، مردم آمادگى بیشترى براى پذیرش مطالب دارند، مبلّغ باید با تدبیر و سلیقه مناسب، از آن فرصت ها بهترین بهره بردارى و استفاده را بنماید.
امام حسین علیه السلام براى حركت به سوى كوفه به مكه آمد و صبر كرد تا همه حاجیان آمده و در منا جمع شدند آن وقت از میان جمعیت بعد از دعا و سخنرانى با زن و بچه، سوار بر مركب، و روز روشن به سوى كوفه حركت فرمودند.
مسجد مكان مناسبى براى تبلیغ است و در طول تاریخ، مسجد و منبر نقش به سزایى در هدایت و تربیت انسان ها داشته اند.
على علیه السلام مى فرماید:
«مجتنى الثمرة لغیر وقت انیاعها كالزارع بغیر ارضه»(136) «كسى كه میوه را قبل از رسیدنش بچیند، مانند كسى است كه در زمین شخص دیگرى كشت كرده است.»
از این روایت استفاده مى شود كه هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد.
یا خداوند تمام قرآن را در شب قدر بر پیامبر نازل كرد؛
« إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ »(137)
«ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.»
امّا سه سال بعد از بعثت به این آیه فرمان داده شد:
« فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ »(138)
«اى رسول ما! آنچه را كه به آن دستور داده شده اى، با صداى بلند به مردم برسان و از مشركان روى برگردان.»
بنابراین معلوم مى شود كه قبل از آن زمان، زمینه و شرایط براى آشكار كردن دین خدا و دورى و اعلام برائت و بیزارى از مشركان آماده نبوده است.
حضرت موسى علیه السلام براى نشان دادن معجزه الهى به فرعون و جادوگران، روز «زینت» یعنى روز عید قبطیان كه زمان اجتماع مردم بود را انتخاب نمود:
« مَوْعِدُكُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَأَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى » «وعده ما و شما روز زینت باشد و آن هم به هنگام ظهر كه همه مردم براى تماشا بیرون مى آیند.»(139)
امام حسین علیه السلام نماز ظهر را در روز عاشورا وسط میدان جنگ اقامه نمود تا به مردم دنیا و طول تاریخ بفهماند كه ما براى اقامه دین و نماز قیام كرده ایم.
حضرت یوسف علیه السلام وقتى همراهان زندانى اش براى تعبیر خواب اظهار نیاز به او كردند شروع به تبلیغ و ارشاد و هدایت آن ها نمود:
« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ...»(140) «اى دو همراه زندانى من! آیا خدایان پراكنده و بدون حقیقت، در نظام آفرینش مؤثّرترند یا خداى یگانه و مسلّط بر همه عالم؟»
در زمانى كه علم پزشكى پیشرفت چشمگیرى داشت و درمان بیمارى ها بسیار با اهمّیت بود، معجزه حضرت عیسى علیه السلام زنده كردن مردگان و بینا كردن نابینایان و درمان بیمارى هاى لاعلاج بود.
در زمانى كه تعبیر خواب در بین مردم رواج فراوانى داشت، حضرت یوسف علیه السلام بهترین و راستگوترین تعبیر كننده هاى خواب بود.
اگر هنگامى كه نماز میّت خوانده مى شود، آیات بهشت و جهنّم و بى اعتنایى به دنیا تذكّر داده شود.
اگر در پادگان و براى دانشجویان رشته نظامى، آیات جنگ و جهاد و دفاع و صبر و ایثار خوانده شود.
اگر براى دانشجویان رشته حقوق و قضات، آیات حقوق ترجمه و تفسیر گردد.
اگر به هنگام اجراى صیغه عقد، زوج هاى جوان با توجّه به آیات و روایات، به همسردارى نیكو و احترام متقابل نصیحت شوند.
اگر به هنگام گرفتن كارنامه با معدّل بالا، دانش آموزان مورد تشویق و راهنمایى قرار گیرند.
اگر در مسافرت هاى دسته جمعى و اردو و تفریحى، نوجوانان و جوانان به نیكى سفارش شوند. و اگر...
بى گمان سریع تر به هدف و مقصود خود كه همان هدایت و ارشاد است، نزدیك خواهیم شد.
7- تلقین
از روش ها و شیوه هاى موفق تبلیغ و تربیت تلقین است. تبلیغ، یكى از ابزار مهم طبابت روح است. چنانكه در علم پزشكى نیز اثر تلقین براى درمان بیماران از استفاده دارو بیشتر است.
قرآن مى فرماید:
« أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ »(141)
«شما برتر هستید اگر ایمان داشته باشید.»
خداوند با تلقین به اینكه شما كه ایمان دارید برتر هستید و نباید از دشمن هراس داشته و با استفاده از این شیوه مردم را دعوت به نیكى مى نماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا...»، «اى كسانى كه ایمان آورده اید! ...»
یعنى با تلقین و فرض وجود ایمان در تمام انسان ها، آنان را به ایمان و نیكى ها ترغیب و بى ایمانى و بدى ها باز مى داریم. چنانكه در روایت مى خوانیم:
«اِن لم تكن حلیماً فتحلّم»(142)
«اگر بردبار نیستى، (حدّاقل) خود را بردبار نشان بده.»
همچنین در اظهار محبّت و گریه بر مصائب اهل بیت علیهم السلام و پاداش آن مى خوانیم:
«مَن بَكى او أبكى واحداً فله الجنّة و مَن تباكى فله الجنّة...»(143) «كسى كه در عزاى آن ها گریه كند یا دیگرى را بگریاند یا خود را به صورت عزاداران قرار دهد، بهشت از آنِ اوست.»
حضرت على علیه السلام در هنگام جنگ و در مقابل لشگریان بسیار زیاد دشمن، رجز مى خواند و از پیروزى خود و شكست آن ها خبر مى داد و باعث تضعیف روحیه دشمن و شهامت یاران خود مى شد. شخصى از آن حضرت پرسید: چرا چنین مى گویى؟ حضرت فرمود:
«پس از هر سخنى «انشاءاللّه» مى گویم، یعنى با امید به خدا و كمك و خواست او.»
8 - متنوّع
همان گونه كه گاهى در یك سوره كوچك قرآن، به چند موضوع و موارد مختلف اشاره شده است. از جمله: به تنوّع موارد در چند آیه از یك سوره توجّه فرمائید؛
« أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ »
«آیا آن ها به شتر نمى نگرند كه چگونه آفریده شده است؟»
« وَإِلَى السَّمَاءِ كَیْفَ رُفِعَتْ »
«و به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه برپا شده است؟»
« وَإِلَى الْجِبَالِ كَیْفَ نُصِبَتْ »
«و به كوه ها كه چگونه در جاى خود نصب گردیده است؟»
« وَإِلَى الْأَرْضِ كَیْفَ سُطِحَتْ »(144)
«و به زمین كه چگونه مسطّح گشته است؟»
در حالى كه به صورت ظاهر، ربطى بین «شتر» و «آسمان» و «كوه» و «زمین» نیست و هركدام مى تواند موضوع بحث مستقلّى باشد.
یا در سوره اى دیگر مى فرماید:
« وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ » «و آسمان را بر افراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت.»
« أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ »(145) «تا در میزان طغیان نكنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید.)»
در یك آیه از «میزان» در آسمان و در آیه بعد به «میزان» در اجراى عدالت و كشیدن اجناس و اجراى صحیح احكام مطرح مى شود.
گاهى در یك سوره آیه اى همراه با مطالب مختلف و گوناگون، بارها تكرار مى شود. این ها نشانگر این است كه لازم نیست در همه جا و براى همه مردم در چند جلسه، حتى در یك جلسه از آغاز تا سرانجام، درباره یك موضوع خاصى سخن بگوید، بلكه به حسب نیاز و احتیاج قشرهاى مختلفى كه در مجلس حضور دارند، مطالبى را براى آن ها مطرح نماید و حتى از حضور كودكان و بهره رسانى به آن ها هم غافل نشود.
9- تكرار
افراد در فهم و پذیرش حقایق گوناگون هستند؛ گاهى مطلبى با یك بار و گاهى با چند بار اثر مطلوب مى گذارد.
غالباً موعظه و بیم دادن مردم باید مكرّر صورت پذیرد تا نفوذ كرده و تأثیر بگذارد.
قرآن مى فرماید:
« وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ »(146)
«و ما (براى هدایت مردم) سخن الهى را پیوسته آوردیم كه یادآور حقایق آن شوند.»
مسائل مورد ابتلاى مردم و عبرت انگیز باید تكرار شود. لذا داستان موسى علیه السلام و قومش بارها در قرآن تكرار شده و حدود 900 آیه را به خود اختصاص داده است.
و یا مثلاً آیه « فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ »، 31 بار در سوره الرحمن، آیه « وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ »، 11 بار در سوره مرسلات و آیه « فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ »، 7 بار در سوره شعراء تكرار شده است.
آرى، تذكّر و تكرار مطلب مهم و قابل توجّه است؛
« وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ »(147)
«یادآورى كن كه یادآورى سبب نفع مؤمنین است.»
البتّه این تكرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است، مثل سفارش به تقوا كه خطیب جمعه باید در هر جمعه و نمازجمعه تكرار نماید. ولى به طور كلّى مبلّغ باید از تكرار مطالب پرهیز كند، مگر در مواردى كه تكرار آن ها (مثل مسائل اخلاقى) از اهمیّت خاصّى برخوردار است.
10- پرسش و پاسخ
اگر مبلّغ بخواهد همیشه و یكطرفه مطالبى را آماده و دسته بندى كرده به صورت سخنرانى مطرح نماید، چه بسا مطالبى مجهول و ناگفته به صورت سؤال و شبهه در ذهن مخاطب مانند خار در پاى انسان مانده و او را اذیّت مى كند و او را از تحرّك باز مى دارد. لذا مبلّغ باید بخشى از زمان خود را در اختیار مخاطبین قرار داده تا از او سؤال كرده و جواب را دریافت كنند و یا خودِ مبلّغ مطالب را به صورت سؤال مطرح كند و از چند نفر حاضر هم جواب بگیرد و در نهایت مطالب را جمع بندى وجواب كامل را مطرح نماید.
این شیوه قرآن و پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام است كه بسیار مؤثر و نافذ است، و در آیات و روایات بسیار به چشم مى خورد، از جمله:
« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ »(148)
«آیا كسانى كه مى دانند وآنان كه نمى دانند یكسان اند؟»
« أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ »(149)
«آیا مؤمن بودن مثل فاسق بودن است.»
« یَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ »(150) «(اى پیامبر!) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤال مى كنند بگو: گناهى بزرگ است.»
« یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ »(151) «از تو درباره هلال ماه سؤال مى كنند، بگو: براى تعیین اوقات عبادات، حج و معاملات مردم است.»
« أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ »(152)
«آیا نمى داند اینكه خداوند مى بیند؟»
« أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا »(153) «آیا دوست دارد یكى از شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
« فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ »(154) «پس به كجا مى روید؟»
« مَا لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ »(155) «چگونه حكم مى كنید؟»
« وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ … لَیَقُولُنَّ اللَّهُ »(156) «و اگر از آن ها سؤال كنى چه كسى آسمان ها و زمین را آفرید؟ قطعاً مى گویند خدا.»
« فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ »(157) «آیا گمان كردید كه شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما بازنمى گردید؟»
حضرت على علیه السلام در جهت پاسخگویى به نیازهاى فكرى و اعتقادى مردم مى فرمود:
«سلونى قبل أن تفقدونى»(158)
«پیش از آنكه مرا از دست بدهید، از من بپرسید.»
از آنجا كه دین اسلام فطرى است و جواب بسیارى از سؤالات اعتقادى را مى توان با مراجعه به فطرت جواب گرفت خداوند در قرآن از این شیوه استفاده فرموده و به راستى كه اگر انسان جواب مسائل اعتقادى را از وجدان و فطرت دریافت نماید بهتر در قلب او جاى گرفته و بسیار مؤثّر است.
11- دعوت به مشتركات
مبلّغ باید على رغم گرایش ها و مذاهب مختلف، از نقاط مشترك میان آنان استفاده كرده و آنان به آن دعوت كرده و هدایت كند. مشتركاتى همچون:
توحید:
« قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ »(159)
«(اى پیامبر!) بگو: اى اهل كتاب بیایید به سوى كلمه اى كه بین ما و شما یكسان است، كه جز خداى یكتا را نپرستیم.»
« إِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ »(160) «خداى ما و شما یكى است.»
آسمانى بودن كتاب:
« آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْكُمْ »(161)
«ما به كتاب خود (قرآن) و كتاب آسمانى شما ایمان داریم.»
هدایت:
« إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ »(162)
«ما تورات را كه در آن روشنى و هدایت است فرستادیم.»
رهبرى و رحمت:
«مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً»(163) «و پیش از قرآن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود نازل گردید.»
جزا و پاداش:
«وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ» «وعده بهشت براى شهیدان، وعده حقى است كه در تورات و انجیل و قرآن یاد شده است.»(164)
12- آماده سازى وایجاد زمینه والقاى تدریجى
خداوند متعال به یكباره، خوردن شراب را حرام نفرمود، بلكه اینكار مرحله به مرحله و با ایجاد زمینه و آمادگى اجتماعى صورت گرفت.
ابتدا فرمود: انگور و خرما رزق حلال و نیكوست؛
«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا»(165)
سپس فرمود: در حال مستى نزدیك نماز نشوید:
«لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ...»(166)
آنگاه فرمود: زیان هاى آن بیشتر از منافع آن است؛
«وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»(167)
و سرانجام فرمود: پلید و از عمل شیطان است و مورد منع و نهى قرار گرفت.
«إِنَّمَا الْخَمْرُ … رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ»(168)
13- استدلال و موعظه
مبلّغ براى موفقیت در امر ارشاد و هدایت مردم باید از شیوه هاى مختلفى استفاده كند، به دلیل این كه مخاطبان او گوناگون هستند، لذا باید به انواع شیوه هاى تبلیغى مجهّز بود تا در جاى خود و به مقتضاى حالت هاى روحى، فكرى، اجتماعى و سطح تحصیلات و نوع برخوردهاى آنان به صورت مناسب استفاده نماید.
خداوند مى فرماید:
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»(169) «با حكمت (استدلال) و پند نیكو، به سوى پروردگارت بخوان.»
«حكمت» غذاى فكر است و «موعظه» غذاى روح كه مبلّغ به آن چه مى گوید عمل مى كند كه به هنگام بازگو كردن مخاطب كه مى بیند گوینده خود اهل عمل است، در وجود او اثر مثبت مى گذارد.
آرى، اگر دعوت جهت الهى داشت و با عمل و استدلال آثار و بركات خوبى ها و آفات و خطرات بدى ها بیان شده و به نتیجه مى رسد.
14- استفاده از هنر
انسان به صورت فطرى و طبیعى از هنر لذت مى برد و از مطالب خشك و یكنواخت فرارى است. یكى از بهترین شیوه هاى تبلیغ، القاى غیرمستقیم مفاهیم و عقاید و معارف، و آن هم از راه هنر است.
با كمال تأسف امروز دشمنان به بهترین وجه از این شیوه در شكل هاى مختلف فیلم، كارتون، تئاتر، نقاشى، گرافیك، مجسمه سازى، خشنویسى، مسابقه، معمّا و... در جهت سست كردن پایه هاى اعتقادى امّت ها و انحراف به خصوص نسل جوان استفاده مى كنند.
امّا در بین مسلمانان آنگونه كه شایسته است به این مسائل توجه نمى شود.
نمونه قرآنى
خداوند براى نمونه و درس عبرت گرفتن ما، «سامرى» را مثال مى زند كه چگونه از هنر استفاده كرد و با زر و زیورها گوساله اى ساخت كه صداى شگفتى داشت. آن را خداى موسى معرّفى كرد و عدّه زیادى آن را پذیرفته و از راه حق منحرف شدند:
«فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِیَ»(170)
«(سامرىّ) براى آن ها پیكر گوساله نرى كه داراى صدایى بود پدید آورد، آنگاه (با پیروانش به مردم) گفتند: این خداى شما و خداى موسى است. پس (سامرى، خدا و همه تعلیمات موسى را) فراموش كرد.»
آرى، هنر در اختیار دشمن و انسان هاى منحرف همچون تیغ در كف زنگى مست، مهلك و خطرناك است به خصوص كه این هنر با جامعه شناسى و روانشناسى همراه باشد كه مؤثّرتر خواهد بود. عامل موفقیّت سامرى در جلب توجه مردم سه چیز بود:
الف: شناخت زمینه هاى بت پرستى و گاوپرستى جامعه.
ب: اینكه چگونگى ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم یكدفعه با پیكر گوساله اى صدادار مواجه شدند.
ج: حضور نداشتن رهبر.
حال وظیفه ما چیست؟ على علیه السلام در این باره مى فرماید:
«ردّوا الحجر من حیث جاء فانّ الشرّ لا یدفعه الّا الشّر»(171) «سنگ را از هر طرف به شما زدند، به همانجا برگردانید كه بدى را فقط مانند خودش دفع مى كند.»
لذا مبلّغین باید براى مقابله با تهاجم فرهنگى دشمن به روش هاى مختلف هنرى مثل: داستان نویسى و شعر و نمایشنامه نویسى و تئاتر و... آشنا و مجهّز شده و بیشترین بهره بردارى را از این عوامل در جهت رشد و تربیت و هدایت مردم به خصوص نسل جوان كه بیشتر در تیررسِ برنامه هاى انحرافى دشمنان هستند بنمایند.
15- معرّفى الگوها
انسان به صورت خدادادى و فطرى الگوپذیر است و الگوهاى خوب یا بد هستند كه سبب هدایت و یا انحراف او مى شوند. مبلّغ مى تواند از این خصلت و با معرّفى الگوهاى خوب و قرآنى زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
بهترین الگو و اسوه اى كه براى هدایت و تربیت انسان در قرآن معرّفى شده، رسول مكرّم اسلام صلى الله علیه وآله است:
«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ»(172)
«براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود، براى آن ها كه امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند.»
همچنین حضرت ابراهیم علیه السلام و یاران او:
«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ»(173) «براى شما (مؤمنان) ابراهیم و یارانش الگوى خوبى هستند.»
البته الگوهاى دیگرى نیز در قرآن مطرح شده اند، از جمله:
زن فرعون براى مؤمنان:
«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»(174)
«خداوند براى مؤمنان، زن فرعون را مثال زده است.»
یا همسر حضرت نوح و لوط براى كافران:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ»(175) «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثال زده (و الگو آورده است).»
16- فرض مخالف
خداوند براى تذكّر و بیدار كردن انسان از خواب غفلت از شیوه فرض مخالف استفاده نموده است، مثلاً درباره «بازپس گرفتن نعمت ها» مى فرماید:
«لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا...»(176)
«اگر بخواهیم (كشت و زرع شما را) خشك وتباه مى سازیم.»
«لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ»(177)
«و اگر مى خواستیم (به جاى آن كه آب خوش و گوارا باشد) آن را تلخ (و شور) قرار مى دادیم، پس چرا شكر نمى كنید.»
«إِن یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ»(178)
«و اگر بخواهیم، شما را مى بریم (نابود كرده و) خلق جدیدى را مى آوریم.»
زمانى كه فرض مخالف و منفى در نظر مى آید، انسان پى به وجود نعمت برده و قدردان و شكرگزار آن مى شود كه شیوه بسیار مؤثّرى در جهت هدایت و تبلیغ مردم است.
17- مقایسه كردن
از جمله روش هاى مفید در تبلیغ، روش مقایسه است كه قرآن نیز از آن استفاده نموده است:
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ …وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ …وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ»(179)
«و هرگز (كافر تاریك دل) كور و (مؤمن روشن روان) بینا یكسان نیستند و هیچ ظلمتى با نور مساوى نخواهد بود و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.»
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ»(180)
«و زندگان و مردگان مساوى نیستند.»
همچنین یوسف علیه السلام به آن استناد كرد و فرمود:
«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(181)
«آیا خدایان پراكنده بى حقیقت، بهتر (و در نظام آفرینش مؤثّرترند،) یا خداى یكتاى قاهر؟»
18- گفتگو و مناظره نیكو
اگر مخاطب فردى منطقى و اهل استدلال و داراى فطرت و وجدانى پاك باشد، استدلال و برهان و موعظه در او اثر خواهد داشت، ولى اگر مخاطب اهل عناد و لجبازى باشد، آن شیوه در او مؤثّر نخواهد بود.
لذا مبلّغ باید گاهى براى پاسخگویى به شبهات از شیوه جدال احسن و گفتگو و مناظره استفاده نماید.
«وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»(182)
«با چیزى كه بهتر است، با آن ها مجادله كن.»
زمانى كه حضرت ابراهیم علیه السلام با «نمرود» پادشاهى كه ادّعاى خدایى داشت، روبرو شد و او را دعوت به توحید و یكتاپرستى كرد و در قالب مناظره به او گفت:
«خدایى كه من اعتقاد دارم، مى میراند و زنده مى كند.»
در مقابل نمرود دستور داد دو زندانى را آوردند، یكى را كشت و یكى را آزاد كرد و با این مغالطه خواست باعث انحراف دیگران شود. لذا حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:
«فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ»(183) «خداوند(ى كه من اعتقاد دارم) خورشید را از مشرق مى آورد، پس تو (كه مى گویى حاكم بر جهان هستى) خورشید را از مغرب بیاور.
و بدین وسیله او را محكوم كرد؛
«فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ» «آن مرد كافر مبهوت (وامانده و درمانده از پاسخ) شد.»
یا در تاریخ مى خوانیم: در جلسه مناظره اى كه دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضاعلیه السلام در مقابل دانشمند مسیحى كه معتقد بود عیسى علیه السلام فرزند خداست از جدال احسن استفاده نمود، به این صورت كه به او فرمود: حضرت عیسى علیه السلام همه صفاتش خوب بود فقط یك نقص داشت و آن اینكه به عبادت علاقه اى نداشت. دانشمند مسیحى گفت: این چه سخنى است؟! بلكه عبادتش از همه مردم بیشتر بود.
امام رضاعلیه السلام فرمود: پس اگر عبادت مى كرد بنده خدا بود، نه فرزند خدا، زیرا عبادت یعنى بندگى.(184)
19- بیان تاریخ و عبرت از آن
انسان به طور طبیعى از راه هایى كه دیگر انسان ها رفته اند و موفق شده یا شكست خورده اند، درس گرفته و براى او مایه عبرت مى شود. لذا مبلّغ باید در جهت ارشاد و هدایت مردم از این شیوه قرآن و داستان هاى عبرت آموز از تاریخ گذشتگان به خوبى استفاده نماید.
«یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»(185)
«اى انسان! مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه كه پدر و مادر شما (آدم و حوّا) را از بهشت بیرون كرد.»
«قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ »(186) «پیش از شما ملت هایى بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش كنید تا ببینید كه تكذیب كنندگان وعده هاى خدا چگونه نابود شدند.»
«لَقَدْ كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ»(187)
«بى گمان در داستان گذشتگان (درس) عبرتى است براى صاحبان عقل.»
«فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ »(188)
«پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم (و دیده بصیرت).»
حضرت على علیه السلام در این باره مى فرماید:
«و اِن لم اكن عُمّرتُ عمر مَن كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم... حتى عُدت كاحدهم»(189) «اگر چه من همچون گذشتگان عمر نكرده ام، ولى چنان در كارهاى ایشان نگریستم... مانند این كه یكى از آنان شدم.»
20- تحریك عواطف فطرى
تحریك عواطف یكى از شیوه هاى تربیتى قرآن است و مبلّغ باید از این شیوه در راه ارشاد و تبلیغ و هدایت مردم استفاده نماید.
قرآن مى فرماید:
- اى انسان تو بزرگى. «خلیفة الله»(190)
- دنیا ارزش ندارد. «أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا »(191)
- آن مؤمن برادر توست، غیبت نكن. «وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا »(192)
- فامیل تو است، چرا كمك نمى كنى؟! «ذا مقربة»(193)
- مسكین و به خاك نشسته است. «ذا متربة»(194)
- یتیم است سرپرست ندارد. «یتیماً...»(195)
- یتیم برادر دینى شما است. «فاخوانكم»(196)
- عده اى ایثار مى كنند تو چه...(197)
- نیكى به پدر و مادر، آنان تو را بزرگ كرده اند حالا پیر و ناتوان شده اند.(198)
21- یادآورى نعمت ها
یكى از مهم ترین زمینه هاى تأثیر تبلیغ و ارشاد در مردم، ایجاد هر چه بیشتر عشق و محبّت مردم نسبت به خداوند است و راه آن یادآورى نعمت هاى فراوان خداوند است؛
«وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»(199)
«و اگر بخواهید نعمت هاى خدا را بشمارید، نمى توانید به شماره درآورید.»
یادآورى نعمت ها، شكرگزارى و عشق و محبّت انسان را به خداوند زیاد مى نماید.
خداوند حدود 13 بار با تعبیرهاى مختلف مى فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ...»(200)
«اى مؤمنان! یاد كنید نعمت خداوند بر شما را...»
چنانكه خداوند در حدیث قدسى به موسى علیه السلام مى فرماید:
یكى از راه هاى خداشناسى و كسب محبّت الهى، یادآورى نعمت ها مى باشد: «حبّبنى الى خلقى و حبّب الخلق الىّ، قال: یا ربّ كیف افعل؟ قال: ذكّرهم آلائى ونعمائى لیحبّونى»(201)
از دست و زبان كه برآید كز عهده شكرش به در آید
بنده همان به كه ز تقصیر خویش عذر به درگاه خداى آورد
ورنه سزاوار خداوندیش كس نتواند كه به جاى آورد

نمونه هایى از نعمت ها در قرآن

- نعمت رهبرى و هدایت.(202)
- نعمت استقلال و آزادى.(203)
- نعمت پیروزى بر دشمن.(204)
- نعمت رزق و روزى.(205)
- نعمت وحدت.(206)
آرى، تبلیغ در صورتى مؤثر است كه علاوه بر این كه مردم، مبلغ را به خاطر علم و تقوا، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند، خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستورات خداوند كه توسط مبلّغ به آن ها گوشزد مى شود عمل كنند. كه بدون شك یكى از مهم ترین راه هاى ایجاد عشق و محبّت یادآورى نعمت هاى الهى به مردم است.

توصیه ها و هشدارها

1- توجّه ویژه به قرآن و تفسیر
قرآن مجید، سند اساسى اسلام و معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه وآله است، كتابى كه:
«لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(207)
«هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر (گذشته و آینده)، به سراغ آن نمى آید.»
و كتابى كه مصون از هرگونه تحریف است؛
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(208)
«همانا ما قرآن را نازل كردیم و قطعاً آن را نگاه مى داریم.»
قرآن، ذكر است، یاد خدا، یاد قیامت، یاد نعمت ها، یاد تاریخ گذشتگان و... است.
قرآن، كتاب نور، عبرت، بیّنه، تذكّر، رشد، برهان، فرقان، مبارك و... است.
ولى با كمال تأسّف برخوردهاى ما سطحى و در حدّ تشریفات، سوگند، مهریه و افراط در فراگیرى ظاهرى و مسابقه بوده است و هدف اصلى كه تدبّر در قرآن است، مورد غفلت واقع شده و رونق لازم را نیافته است.
ما باید در تمام زمینه ها كتاب آسمانى را جدّى و محور كار تبلیغى، تربیتى و خودسازى قرار دهیم.
خداوند مى فرماید:
«خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ»(209)
«كتاب (خدا) را با قدرت (و جدّیت) بگیر.»
وگرنه تمام تلاش و كوشش و فعالیّت هاى ما در راه دین پوك و پوچ است.
قرآن در این باره مى فرماید:
«قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْكُم »(210)
«بگو: اى اهل كتاب! هیچ ارزشى ندارید (پوچ و پوك هستید) مگر آنكه تورات و انجیل و آنچه از سوى پروردگارتان نازل شده برپا دارید.»
مگر قرآن كتاب آسمانى ما نیست كه خداوند براى هدایت نازل فرموده است؟ آیا ما در مقابل آن تنها در حدّ قرائت، تجوید، تواشیح و... مسئولیّت داریم، خداوند شدیدترین انتقادها را از كسانى فرموده كه در قرآن تدبّر نمى كنند و به مفاهیم و پیام ها و درسهاى آن توجه ندارند:
«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا »(211)
«آیا در قرآن تدبّر نمى كنند؟ یا بر دلها قفل زده است.»
آرى، قرآن، كتاب اندیشه و عمل است. آیات مختلفى بر این حقیقت گویا است كه این كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نیست، بلكه هدف نهایى آن، «ذكر» (یادآورى)، «تدبّر» (بررسى عواقب و نتایج كار)، «انذار»، «خارج كردن انسان ها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت» و «مایه هدایت» است.
ما در برابر قرآن مسئول و مدیون هستیم، در علم اصول مى خوانیم: «اشتغال یقینى»، «برائت یقینى» لازم دارد. آیا نحوه برخورد و میزان اُنس و آشنایى و استفاده ما از قرآن در راه تبلیغ و ارشاد، هدایت و تربیت و سایر كارهاى فرهنگى، برائت یقینى در پى دارد؟
توجّه به این موضوع حائز اهمیّت است كه در ایام فراغت و تعطیلات تابستان و ماه رمضان در جهت مطالعه تفسیر و انس با قرآن، مطالعه و مباحثه، تدبّر، تعلیم و تعلّم و تشویق دیگران به فراگیرى و استفاده از آیات در منابر و جلسات و كلاس ها چقدر استفاده كرده ایم؟
به چند اقرار مهم توجّه فرمایید:
الف: ملاصدراقدس سره در مقدمه تفسیر سوره واقعه مى فرماید:
«بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همین كه كمى بصیرتم باز شد خودم را از علوم واقعى خالى دیدم.
در آخر عمر به فكر افتادم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّدعلیهم السلام بروم. من یقین كردم كه كارم بى اساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جاى نور، در سایه ایستاده بودم. از غصّه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا به اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه وحى را كوبیدم، در باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من مى گویند:
«سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ»(212)
«سلام بر شما! گوارا باد این نعمت ها برایتان، داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.»
من كه اكنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار مى كنم كه قرآن دریاى عمیقى است كه جز با لطف الهى امكان ورود در آن نیست، ولى چه كنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شكسته، سرمایه ام كم، ابزار كارم ناقص و روحم كوچك است.»
ب: فیض كاشانى قدس سره در رساله انصاف مى فرماید:
«من مدّت ها در مطالعه مجادلات متكلّمین فرو رفتم و كوشش ها كردم، ولى همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلّم و تفهّم پرداختم و بلندپروازى هایى را در گفتارشان دیدم. مدّت ها در گفتگوى این و آن بودم، كتاب ها و رساله ها نوشتم. گاهى میان سخنان فلاسفه و متصوّفه و متكلّمین جمع بندى مى كردم و حرف ها را به هم پیوند مى دادم، (ولى همه را باور نداشتم)، امّا در هیچ یك از علوم، دوایى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوى خدا فرار(213) و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایتم كرد.»
ج: امام خمینى قدس سره مى فرماید:
«و این جانب از روى جدّ و نه تعارف معمولى مى گویم كه از عمر به باد رفته خود... تأسف دارم. شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید. تدریس قرآن را در هر رشته اى محطّ نظر و مقصد اعلا (نه در حاشیه) قرار دهید. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پیرى بر شما هجوم آورد، از كرده ها پشیمان و تأسّف بر ایّام جوانى بخورید، همچون نویسنده».(214)
د: آیة اللّه وحید خراسانى (دامت بركاته) در درس خارج حوزه در جمع طلّاب فرمودند:
«آیا ما در علم اصول و تأمّل هاى كفایه بیشتر تعمّق كرده (و مى كنیم) یا در قرآن؟...»
آرى، قرآن القابى همچون «كریم، مجید و عظیم» دارد، آیا ما كه منادى و مبلّغ این كتاب آسمانى هستیم، آن گونه كه باید آن را «تكریم»، «تمجید» و «تعظیم» كرده ایم؟
توجّه داشته باشیم كه سخنان ما به چه میزان برخاسته از قرآن و هماهنگ بامحتوا و مفهوم آن و مشوّق براى نزدیك شدن و اُنس و مطالعه و فراگیرى آن است؟
به هر حال كیست كه بتواند با جرأت بگوید: من دِین خود را نسبت به قرآن ادا كرده ام؟ و بگوید: در روز تغابن، روز فقر و حسرت قیامت، مورد این خطاب پیامبر نخواهم بود:
«یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»(215)
«پرودرگارا! قوم من قرآن را رها كردند.»
زلیخا «یوسف» را به زنان مصر نشان داد، آن ها مبهوت شده و دست بریدند، به یقین اگر ما نیز یوسف قرآن (داستان ها و پیام ها و درس هاى آموزنده آن) را براى نسل نو بازگو و تعریف كنیم، آن ها نیز دست از دیگران (دشمنان خدا و دین و اخلاق و انسانیّت) خواهند كشید.
اگر تفسیر قرآن با بیان روان و قصد قربت و حسن سیره و عمل گوینده همراه باشد، معجزه عملىِ خود را بهتر نشان خواهد داد؛
در قیامت درجات بر اساس آشنایى با قرآن است. مى گویند: «اقرأ و ارقأ»(216) بخوان و بالا برو. (یعنى درجه برترى را نصیب خود كن.)
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در جنگ احد به هر شهیدى كه بیشتر قرآن حفظ بود اول نماز مى خواند.
همین كه پیامبرصلى الله علیه وآله در جنگ كسى را دیدند كه با قرآن اُنس و آشنایىِ بیشترى دارد، پرچم را به دست او دادند.
ما امروز در دنیایى زندگى مى كنیم كه فتنه ها مثل شب تاریك همه جا را فراگرفته و در این شرایط جز پناه بردن به قرآن و اهل بیت علیهم السلام راهى نیست.(217)
اُنس با قرآن مسیر فكرها، اخلاق ها، استدلال ها، تصمیم ها، برخوردها، سیاست ها، موضع گیرى ها و... را عوض و خلأها را پر مى كند.
قرآن «ذكر» است، «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ»(218) و گروهى كه به قرآن پشت كنند، در همه ابعاد زندگى گرفتار تلخى ها خواهند شد:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا»(219)
«و هركس از یاد من روى گرداند، پس همانا براى او زندگى تنگ و سختى خواهد بود.»
- به امید روزى كه همه چیز ما در سایه قرآن و قرآن نور فكر، قلب، قیامت ما باشد.
- به آرزوى روزى كه براى نوجوان و جوانان و نسل نو، تفسیرهاى مناسب كه نیازهاى ویژه آنان را برآورده كند، داشته باشیم.
- به امید روزى كه در هر منطقه اى مبلّغى و دانشمندى قصّه هاى قرآن را براى نسل نو و كودكان و بزرگان ما تحلیل كند.
- در انتظار روزى كه منابر و مجالس ما به جاى نقل برخى از مطالب غیرلازم و یاضعیف و... مملوّ از انوار قرآن باشد.
- به امید روزى كه تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را كشف كرده و دل ها را جذب كنیم.
- به آرزوى روزى كه از هر طلبه اى بپرسند در حوزه چه مى خوانى، در كنار هر كتاب و درس و بحث حوزه، یك بحث و درس تفسیر را هم مطرح كند.
- به امید آن كه كتاب آسمانى خود «قرآن» را به پا داریم؛ قرآن مى فرماید:
«و لو انّهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربّهم...»
«و اگر آنان (یهود و نصارا) تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا مى داشتند.»
- و به آرزوى... .(220)
2- مهم ترین مسئولیّت (یا تبلیغ چهره به چهره)
مبلّغ نباید به سخنرانى ها و مجالس و محافل عمومى بسنده و دل خوش كند؛ بلكه در كنار جلسات عمومى باید به صورت خصوصى نیز با افراد ارتباط داشته باشد و به یقین این تبلیغ چهره به چهره و برخوردها و دیدارهاى خصوصى، اثرش به مراتب بیشتر خواهد بود.
در این راه به دلایل مختلف لازم است از چهره هاى با تقوا و آگاه و خوش اخلاق از هر گروهى استفاده كند.
چه بسا افرادى از مسجد و حسینیه و... فرارى باشند، ولى با ارتباط خوبِ افراد شایسته جذب شوند.
مقام معظم رهبرى حضرت آیت اللّه خامنه اى دامت بركاته در این رابطه مى فرماید:
«خداى متعال یك رازى در مواجهه و روبرو شدن دو انسان با یكدیگر قرار داده كه نمى دانیم چیست، اما هست.»
«و این كه یك معلم و یك مربّى با مخاطب خود در یك جلسه مى نشیند و با او حرف مى زند كه این صورت او را مى بیند و صداى او را بى واسطه مى شنود واو به مخاطب خود رو مى كند، با او حرف مى زند. این یك اثرى دارد كه در هیچ ابزار هنرى دیگرى نیست. این یك رازى است كه این هم از خصوصیات انسان است.»
امروز بزرگ ترین خطر، خطر غفلت است و در میان همه مسئولیّت ها، توجّه به جوانان و نوجوانانى كه یادگار تربیتى، علمى واخلاقى و ذخیره قیامت ماست از اهمیّت بیشترى برخوردار است. لذا پیشنهاد مى گردد براى گسترش طرح چهره به چهره و گفتگوى خصوصى و آزاد و بهره مندى از آثار و بركات آن افرادى را با شرایط ذیل شناسایى و در جهت جذب نسل جوان به دین و معنویّت و اخلاق و آشنایى به مفاهیم عالیه اسلام و قرآن دعوت كنیم:
الف: داشتن تدیّن و تعهّد و سابقه خوب و اعتماد محلّى.
ب: داشتن تحصیلات عالى حوزه یا دانشگاه.
ج: داشتن انگیزه، آگاهى، بیان خوب و اخلاق خوش.
د: آمادگى براى همكارى به دور از اغراض مادى و سیاسى و...
هر یك از این افراد با راهنمایى و تغذیه روحانى و مبلّغ در محل مسكونى یا كار خود، با نسل نو تماس و گفتگوى خصوصى داشته و با جمع كردن جوانان از فامیل و بستگان و همسایگان جلسات هفتگى خودمانى، فامیلى، آزاد و بدون تجمّل و خانه به خانه داشته باشد و از شیوه تبلیغ غیرمستقیم استفاده نماید.