راز دعوت(آموزه هایی از قرآن و حدیث درباره تبلیغ)

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آداب تبلیغ

1- استعانت از خداوند
اولین دستورى كه پیامبر از جانب خداوند دریافت كرد این بودكه پیام و سخنش را با نام و یاد او شروع كرده و براى موفقیّت در این راه از او كمك بخواهد؛
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ»(15)
«بخوان به نام پروردگارت كه آفرید.»
از آنجا كه مبلّغ و مربّى دینى، منسوب به اسلام و دین است، باید رفتار و كردار و منش او دینى باشد. زیرا شیطان همواره در كمین است و از طرفى تمام كارهایش زیر نظر مردم است و گناهش با گناه دیگران فرق دارد.
بنابراین مبلّغ باید كاملاً مواظب باشد و به خاطر سالم ماندن از خطرات، به خداوند پناه ببرد و از او كمك بجوید. چرا كه تبلیغ به نتیجه نمى رسد و هدایت انجام نمى شود مگر به عنایت خداوند و آن به جز از راه استمداد از درگاه آن خالق یكتا میسّر نیست.
2- واگذارى امور به خداوند
خداوند از پیامبرش مى خواهد كه در آغاز و انجام كار، امور را به او واگذار نماید و از او كمك بخواهد.
در آغاز رسالت به پیامبر مى فرماید:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ »(16)
«بخوان به نام پروردگارت كه خلق كرد.»
و در پایان هر مرحله مى فرماید:
« فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ *وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب»(17)
«سپس هنگامى كه از كار مهمّى فارغ مى شوى به مهم دیگرى بپرداز و به سوى پروردگارت توجه كن.»
همان گونه كه حضرت موسى علیه السلام فرمود:
« أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ»(18) «امور خود را به خدا واگذار مى كنم، كه او بر بندگانش بیناست.»
3- توجّه به عنصر زمان و مكان
تبلیغ مسائل دینى و رساندن دستورات الهى به بندگان، در مكان ها و زمان هاى مناسب تأثیر بیشترى خواهد گذاشت.
چنانكه حضرت زكریّا پس از دیدن نعمت ها و عنایات خاص خداوند بر حضرت مریم، از خداوند استمداد كرد:
« هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»(19) «در این هنگام زكریّا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا! از جانب خود نسلى پاك و پسندیده به من عطا كن.»
یا در مورد اوصاف مؤمنان در قرآن مى خوانیم:
« وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(20) «و به هنگام سحرها استغفار و از خداوند طلب بخشش مى نمایند.»
همان گونه كه در ماه رمضان، دعاى افطار و دعاى سحر با هم فرق مى كند: اوّلِ افطار، دعاى مختصر و یك سطرى، و در سحر دعاهاى طولانى.
یا در روایات آمده است:
«به هنگام سفر، همسرت را موعظه و نصیحت نما كه بهتر و زودتر اثر مى گذارد.»
«براى بركت و توسعه رزق و روزى، صبح زود تلاش روزانه را شروع كنید.»
«در شب قدر، دعا ردّ نشده و مستجاب مى شود.»
«دعاى بین نماز و در حال جماعت و در مسجد، زودتر مستجاب مى شود.»
«به هنگام اجراى صیغه عقد، دعا مستجاب مى شود.»
«حضور در مسجد و یادگیرى قرآن، سبب نزول رحمت است.»
«رسول اكرم صلى الله علیه وآله كنار كعبه در حجر اسماعیل مى نشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ مى كردند.»
«امام باقرعلیه السلام وصیت فرمود كه ده سال در سرزمین «مِنى » براى او عزادارى كنند و جنایات حكومت ظالم را كه بر امام و اهل بیت ایشان وارد شده بگویند.»(21)
استاد اگر زمانى كه به دانش آموز نمره 20 مى دهد نصیحت كند، بهتر اثر مى گذارد.
مسئول عقیدتى سیاسى، زمانى كه سرباز مرخّصى و تشویقى مى گیرد باید تذكّرات لازم را گوشزد كرده و نصیحت كند.
پدر زمانى كه براى دختر چرخ خیاطى و براى پسر دوچرخه و موتور مى خرد او را به نماز و دستورات دینى و رعایت مسائل اخلاقى سفارش كند.
4- شخصیّت دادن به افراد
هنگام امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام كه مأمور مى شود فرزندش اسماعیل را در راه خدا ذبح كند، براى اجراى فرمان الهى، با فرزند نوجوانش مشورت مى كند؛
«یا بنىّ انّى أرى فى المنام انّى اذبحك فانظر ماذا ترى » «فرزندم! در خواب دیدم كه باید تو را ذبح كنم! بنگر نظر تو چیست؟
و فرزند در جواب پدر مى گوید:
« یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ...»(22)
«پدرم! هرچه به آن مأمور شده اى، اجرا كن.»
در این داستان، حضرت ابراهیم براى فرزند نوجوان خود شخصیّت مستقل و آزادى اراده قائل شده و از او نظرخواهى مى كند. البتّه فرزند نیز در مقابل، جایگاه پدر و فرمان الهى را محترم مى دارد.
5 - دوستى و مدارا با مردم
خداوند درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى فرماید:
« لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ »(23)
«رسولى از خودتان به سوى شما آمد كه ناراحتى شما برایش سخت و بر آسایش شما حریص و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
رسول خداصلى الله علیه وآله به هنگام سفر تبلیغى «معاذ» به او سفارش مى فرماید:
«علیك بالرّفق و العفو»(24)
«بر تو باد كه (با مردم) با مدارا و گذشت برخورد نمایى.»
خداوند در آیه اى دیگر مى فرماید:
« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ»(25)
«ما تو را مایه رحمت بر جهانیان فرستادیم.»
چنانكه پیامبر رحمت صلى الله علیه وآله در آستانه فتح مكّه، هنگامى كه فرمانده لشكرش فریاد زد: «الیوم یوم المَلحمة»، «امروز روز انتقام است.» با شنیدن این جمله پرچم را از او گرفت و به دست على علیه السلام داد و فرمود: «الیوم یوم المرحمة»، «امروز روز رحمت است.»
در روایت مى خوانیم:
«لیّنوا لمن تعلّمون»(26) «با كسانى كه به آنان دانش مى آموزید، ملاطفت و نرمى كنید.»
آرى، از محبّت خارها گل مى شود. انسان روح لطیفى دارد و غرق در احساس و عاطفه است و مبلّغ مى تواند با رأفت، مهربانى و دوستى، هدایتگر مردم به سوى خدا و دین باشد و با رعایت مسائلى كوچك مثل پیشى گرفتن در سلام، احوال پرسى، عیادت، هدیه دادن كتاب و خودكار و حتّى گاهى یك بلیط اتوبوس و... مردم را به سوى اسلام جذب نماید.
6- خلاصه و مفید
رعایت حال مردم و مستمعین، از آداب تبلیغ است كه نباید با طولانى كردن نوشته یا سخن خود، سبب خستگى مردم شود. چرا كه به طور طبیعى مردم از شنیدن سخنان طولانى خسته مى شوند.
امام كاظم علیه السلام مى فرماید:
«مَن محا طرائف حكمته بفضول كلامه فكأنّما اعان هواه على هدم عقله»(27)
«هر كس با زیاد سخن گفتن و طولانى شدن آن، شیرینى و زیبایى حكمت را محو كند، گویا بر نابودى عقل و سخنان عاقلانه خود اقدام كرده است.»
چه بسیار سخنرانى هاى طولانى كه فایده چندانى ندارد و مبلغ در مقابل وقت و فكر مردم مسئول است.
حضرت على علیه السلام در این باره مى فرماید:
«خیر الكلام ما لا یملّ و لایقلّ»(28)
«بهترین كلام آن است كه نه ملال آور باشد و نه كم.»
در عبارتى دیگر مى فرماید:
«قلیل یدوم علیك خیر من كثیر ملول»
«كمى كه استمرار داشته باشد، بهتر است از طولانى و زیادى كه ملال آور باشد.»
پس در صورتى كه مبلّغ سخنان كوتاه و پربار، خلاصه و مفید را براى مخاطبان خود ارائه دهد، این عمل در جذب افراد و ادامه جلسات مؤثّرتر خواهد بود.
یكى از اساتید مى فرمود:
در ماه مبارك رمضان بعد از افطار جلسه اى داشتم كه كمى طول كشید. یكى از مستمعین گفت: مثل این كه استاد غذاى خوبى میل كرده و نمى داند كه ما افطارى آشِ تُرش خورده ایم و حال شنیدن این همه حرف را نداریم!
7- كمك گرفتن
در امر تبلیغ و در جهت موفقیت بیشتر، ابزار و وسایلى لازم است. اگر مبلّغ شخص دیگرى را در جهتى موفّق تر مى بیند، او را به همكارى و كمك دعوت نماید.
اگر مثلاً خوب سخنرانى مى كند، ولى نمى تواند خوب روضه بخواند، یا خود را در ارتباط برقرار كردن و جذب افراد و امكانات تبلیغى قوى مى داند، ولى خود را در سخن گفتن و ارائه مطالب لازم و متنوّع و مستدل و در عین حال ساده و روان ضعیف مى بیند، فرد دیگرى را به كمك دعوت نماید.
اگر امام جماعتى با داشتن رفتار و سجایاى اخلاقى و سنّ زیاد در بین مردم اعتبارى دارد و مسجد او از پیر و جوان و زن و مرد پُر شده ولى با توجّه به سن زیاد و پیرى و كم حالى قادر به سخنرانى خوب و مفید نیست، براى ارشاد و آگاهى مردم، سخنران جوان و باسلیقه و بانشاط دیگرى را دعوت كند.
حضرت موسى علیه السلام از خداوند استمداد كرد و برادرش را به كمك طلبید:
« وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی *هَارُونَ أَخِی *اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی *وَأَشْرِكْهُ فِی أَمْرِی»(29)
«(خدایا!) از خاندانم (یاور و) وزیرى برایم قرار بده. برادرم هارون را. (و اینگونه) پشت مرا با او استوار ساز. و او را در كارم شریك گردان.»
و در جاى دیگر مى فرماید:
« وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَن یُكَذِّبُونِ»(30)
«و برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است. او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق كند. زیرا مى ترسم مرا تكذیب كنند.»
و خداوند درخواست او را مستجاب كرد و فرمود:
« قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِیكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا»
«بازوان تو را به وسیله برادرت محكم مى كنیم و شما را برترى مى دهیم.»(31)
حضرت عیسى علیه السلام خطاب به اطرافیان خود مى فرماید:
« قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ...»(32) «كیانند یاران من (در راه حركت) به سوى خدا؟ حواریّون (كه شاگردان مخصوص او بودند) گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم.»
آرى، استفاده از استعدادها، امكانات، قدرت و هنر دیگران در پیشرفت امر تبلیغ و رسیدن به نتیجه و هدف، نه تنها براى مبلّغ عیب نیست، بلكه یك ارزش مضاعف حساب مى شود و نشانه صداقت، تواضع، دلسوزى و تعهّد او نسبت به ارشاد و هدایت مردم است.
چنانكه همكارى، زمینه پیشرفت امور است و انسانى كه همفكر و همراه داشته باشد، موفّقیّت بیشترى دارد.
8 - تغافل
یكى از امورى كه در تربیت و ارشاد بسیار مؤثر و لازم است، «تغافل» و چشم پوشى و گذشت است. یعنى گرچه مخاطب ما اشتباه كرده و ما آن را مى دانیم، ولى به عنوان گذشت و این كه او جرأت بر گناه پیدا نكند، گاهى از آن چشم پوشى كرده و به روى خود نمى آوریم.
خداوند درباره «تغافل» حضرت یوسف علیه السلام در مقابل خطاى برادرانش كه او را متّهم به دزدى كردند، مى فرماید:
« فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ »(33)
«یوسف (این تهمت را شنید و) در دل خود پنهان داشت (و با آنكه ناراحت شده بود) به روى خود نیاورد.»
9- احترام به دیگر مبلّغان
مبلّغ باید به مربّیان و مبلّغان احترام گذاشته، به آنان شخصیت داده و از آنان به نیكى یاد كند.
خداوند خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَىٰ»(34)
«(اى رسول ما! بگو:) ستایش مخصوص خداست و سلام بر بندگانش، (همچون نوح، ابراهیم، و...) كه آنان را برگزید.»
و در آیه دیگر مى فرماید:
« شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ»(35)
«شرع و آیینى را كه خداوند براى شما مسلمانان قرار داد، همان حقایق واحكامى است كه نوح را هم به آن سفارش كرد و بر تو اى رسول همان را وحى كردیم و به ابراهیم و موسى و عیسى هم سفارش نمودیم كه دین خدا را به پا دارند.»
مبادا در سخنان خود خوبى هاى مخالفان را فراموش كرده و خصلت هاى خوب آن ها را نادیده بگیریم.
ما با منطق واستدلال قوى و در عین حال با مهربانى، عطوفت و احترام به شخصیّت و جایگاه اجتماعى دیگران مى توانیم مواضع اعتقادى، سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و... آنها را ردّ كنیم، ولى حق استهزا، اهانت و مسخره كردن دیگران را نداریم.
در روایت آمده است:
«أذلّ النّاس مَن اهان النّاس»(36)
«ذلیل ترین مردم كسى است كه به دیگران اهانت نماید.»
مبلّغ باید به كوچك و بزرگ احترام بگذارد. چنانكه در روایت به آن سفارش شده است:
«اِرحم الصغیر و وقّر الكبیر»(37)
«به كوچكترها رحم كنید و بزرگترها را احترام نمایید.»
همان گونه كه رهبر كبیر انقلاب و بنیانگذار جمهورى اسلامى «امام خمینى(ره)» فرمود:
«رهبر ما آن طفل (حسین فهمیده) 13 ساله اى است كه نارنجك به خود بست و به زیر تانك دشمن رفت.»
یا نقل شده كه علامه شهید مرتضى مطهرى (ره) هنگامى كه نام استادش، علامه طباطبایى (ره) را به زبان مى آورد، مى فرمود: «روحى له الفدا» جانم به فدایش باد.

ویژگى هاى مبّلغ

1- اخلاص
عمل خالصانه، رمز موفقیت مبلّغ است؛ زیرا مؤثر واقعى، خداوند است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد، بر دل ها اثر خواهد گذاشت.
خداوند به پیامبرش مى فرماید:
« قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ *لَا شَرِیكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ»(38)
«(اى رسول ما!) بگو: همانا نماز من و عبادات من و زندگى من و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانیان است. شریكى براى او نیست و به آن (روح تسلیم و خلوص و عبودیّت) مأمور شده ام و من نخستین مسلمان و تسلیم پروردگارم.»
مبلّغى كه مى خواهد مردم را به سوى خدا و اخلاص در عمل دعوت نماید، خود باید در عمل مخلص بوده و پیشگام باشد تا سخنانش مؤثر واقع شود. همان گونه كه قصد قربت در نماز لازم است، براى مبلّغ و مربى و منادى دین در هر حركت و سخن و برخورد و همه ابعاد زندگى و حشر و نشر با مردم، اخلاص لازم است.
چرا كه اخلاص و انجام كارها براى جلب رضاى خداوند، نه براى خوشایند مردم و تشكّر و سپاس گزارى آنان، مایه رشد و به هدف و نتیجه رسیدن كارهاى او مى شود.
حضرت ابراهیم علیه السلام مى فرماید:
« إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِینَ »(39)
«من از سر اخلاص روى خود را به سوى كسى گرداندم كه آسمان ها و زمین را پدید آورد و من از مشركان نیستم.»
مى گویند: شهید آیت اللّه سعیدى (ره) بالاى منبر بوده كه یكى از علما وارد مجلس مى شود.
ایشان با كمال اخلاص و تواضع از منبر پایین آمده و خطاب به مردم مى گوید: «به جدّم قسم! این آقا علم و تقوایش از من بیشتر است، پس حال كه ایشان حضور دارند او باید شما را موعظه نماید.»(40)
2- استقامت و پشتكار
مبلغ باید بداند كه مخاطبان او یكسان نیستند، بعضى به زبان ایمان آورده اما در قلب ایمانى ندارند و در مسیر خلاف و خطا بر یكدیگر سبقت مى گیرند. بنابراین نباید اندوهگین باشد و با سعه صدر، استقامت، توكّل وپشتكار، به راه و هدف خود در جهت هدایت و ارشاد مردم ادامه داده و از برخوردهاى بد و منفى افراد، دلسرد نشود.
پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى ترویج و تبلیغ دین مبین اسلام در مقابل سیل بدگویى ها و تهمت هابه سحر و جادو، ضلالت و گمراهى، سفاهت و انحراف و ... به امر خداى متعال راه صبر و استقامت پیشه نمود و در این امر موفق گردید.
خدا به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى فرماید:
« فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(41)
«(اى رسول ما!) آنچنان كه پیامبران بزرگ الهى صبر پیشه كردند، تو هم (براى رسیدن به هدف،) صبر (و استقامت) را پیشه خود ساز.»
و یا مى فرماید:
« فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»(42)
«(مردم را به سوى حق) دعوت نموده و در این راه با استقامت و ثابت قدم باش.»
آرى، صبر واستقامت، راه رسیدن به مقصود است.
خداوند در جهت دلدارى پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنكَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ»(43)
«اى پیامبر! كسانى كه در كفر شتاب مى كنند؛ غمگینت نسازند، آن گروه كه (منافقانه) به زبان گفتند: ایمان آورده ایم، ولى دلهایشان ایمان نیاورده است.»
مبلّغى كه پیرو رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام است باید همچون رهبرانش كه در راه ترویج دین مأمور به صبر و استقامتند، صبر را پیشه خود سازد.
چنانچه تبر شاید با دفعه اول چوب را نشكند و یا میخ با ضربه اول به دیوار فرو نرود و یا تیشه براى اولین بار قند را نشكند، ولى اگر با صبر و حوصله و پشتكار دنبال گردد، به نتیجه مى رسد.
داستان
در زمان حضرت آیت اللّه العظمى بروجردى (ره) یكى از نمایندگان ایشان به آبادان اعزام شد. مخالفان و منافقان كه نتوانستند وجود و حضور فعال او را در میان مردم تحمّل كنند، هر روز شایعاتى را در میان مردم پخش كردند. كار به درازا كشید و طولانى شد. یك روز آن روحانى صبور و با استقامت، مردم را به محلّ سخنرانى دعوت كرد. بسیارى از مخالفان گفتند: با وجود این مشكلات ایشان خسته شده و مى خواهد گلایه كرده و خداحافظى كند!
او در سخنرانى خطاب به مردم گفت: اگر در شهر شایع كردند كه فلانى، فلان خلاف، فلان خلاف، فلان و... را انجام داده همه را باور كنید، ولى اگر یك روزى شایع كردند كه فلانى خسته شده و مى خواهد سنگر تبلیغ و ارشاد دین را ترك كند، هرگز باور نكنید. لذا هم مردم نسبت به او دلگرم و امیدوار شدند و هم شایعات خنثى و مخالفان مأیوس شده و او را رها كردند.(44)
3- خودسازى (همراهى علم و عمل)
خداوند در آیات متعدّدى از قرآن، به همراه ایمان، عمل صالح را مطرح نموده است: «آمنوا و عملوا» یعنى ایمان بدون عمل كارساز نیست. مبلّغ اگر بخواهد بگوید و عمل نكند، نه تنها در مردم اثر مثبت نخواهد گذاشت، بلكه اثرات مخرّب و منفى در پى خواهد داشت.
قرآن در انتقاد از چنین افرادى مى فرماید:
« أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ »(45)
«آیا مردم را به نیكى دعوت كرده و خودتان را فراموش مى نمایید؟ با این كه شما كتاب (آسمانى) را مى خوانید. آیا هیچ فكر و اندیشه نمى كنید؟»
در جاى دیگر مى فرماید:
« لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»(46)
«چرا آنچه را انجام نمى دهید، مى گویید؟»
و خلاصه اینكه مبلّغ بیش از این كه بگوید، مردم را باید با عمل و رفتار و اخلاق مناسب، با دین و تقوا و سیره اهل بیت علیهم السلام دعوت به راه حقّ نموده و با عمل، مروّج احكام عالیه اسلام باشد.
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
«هر كس خود را راهنما و امام دیگران قرار دهد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.»(47)
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
«العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب، كما یزلّ المَطر عن الصّفا»(48)
«عالم اگر به علم و دانش خود عمل نكند، موعظه هاى او از دل ها مى لغزد (و اثر نداشته و نفوذ نمى كند) و بر دل نمى نشیند، همانند باریدن باران بر تخت سنگ صاف و صیقلى كه بر آن بند نمى شود و نمى ماند.»
امام كاظم علیه السلام مى فرماید:
«طوبى للعلماء بالفعل و ویلٌ للعلماء بالقول»(49) «خوشا به حال دانشمندان با عمل و واى بر عالمانِ سخنران بدون عمل!»
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
«كونوا دُعاة للنّاس بغیر السنتكم»(50)
«مردم را با غیر زبانتان (یعنى با اعمال و رفتار شایسته خود) به راه خدا دعوت كنید.»
آرى؛ دو صد گفته چون نیم كردار نیست.
عالم بى عمل در قالب تمثیل
الف: در قرآن
«عالم بى عمل، همچون الاغى است كه بار كتاب حمل مى كند و خود از آن بهره نمى برد.»(51)
ب: در روایات
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند:
«عالم بى عمل، مثل چراغى است كه خودش مى سوزد ولى نورش به مردم مى رسد.»(52)
و یا فرمودند:
«عالم بى عمل، چون تیرانداز بدون كمان است.»(53)
حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید:
«عالم بى عمل، مثل چراغى بر پشت بام است كه اتاق ها تاریك اند.»(54)
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
«عالم بى عمل، همچون درخت بى ثمر و گنجى است كه دست نخورده و انفاق نشود.»(55)
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
«موعظه بى عمل، چون باران بر روى سنگ است كه در دلها نفوذ نمى كند.»(56)
ج: در كلام اندیشمندان
عالم بى عمل، گرسنه اى است روى گنج خوابیده.
تشنه اى است بر كنار آب و دریا.
طبیبى است كه خود از درد مى نالد.
بیمارى است كه دائماً نسخه درمان مى خواند، ولى عمل نمى كند.
منافقى است كه سخن و عملش یكى نیست.
پیكرى است بى روح.(57)
4- روح بزرگ و سعه صدر
حضرت موسى علیه السلام به عنوان یك مبلّغ براى موفقیّت در راه هدایت و ارشاد مردم از پروردگارش شرح صدر و قدرت تحمل سختى ها را درخواست مى نماید:
« رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی *وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی»(58)
«پروردگارا! سینه ام را وسعت بخشیده وكارم را آسان ساز.»
سعه صدر و روح بزرگ، هم براى خودِ مبلّغ لازم است و هم براى انجام مسئولیّت خطیر ارشاد و تبلیغ مردم.
خداوند متعال خطاب به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى فرماید:
« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ *وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ *الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَكَ»(59)
«آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و بار سنگین را از تو برنداشتیم؟ همان بار (مسئولیّت ارشاد و تبلیغ) كه سخت بر پشت تو سنگینى مى كرد.»
اصولاً هیچ مبلّغ و هدایتگرى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات برود.
آرى، سعه صدر یكى از اساسى ترین شرایط موفقیت مبلّغ است كه باید این خصلت را از خداى متعال درخواست نماید و بداند ارشاد و تربیت مردم به صبر و حوصله و داشتن روحى بزرگ و تحمّلى قابل توجه نیاز دارد. با این روحیه است كه مشكلات آسان مى شود.(60)
همچون چرخ تراكتور چون بزرگ و پهن است، موج ها و دست اندازها را به راحتى و آسانى رد كرده و مى گذرد و كارش را انجام مى دهد و چرخ دوچرخه چون كوچك و باریك است، خیلى زود مانده و زمین گیر مى شود.
5 - ساده زیستى
مبلّغ باید به این حقیقت توجّه ویژه داشته باشد كه مردم مقام و لباس او را لباسِ تقوا، عمل صالح، اخلاق، ادب، ساده زیستى و دورى از زخارف و وابستگى هاى مادّى مى دانند. لذا اگر او را در این مسیر، شایسته واهل عمل دیدند، سخن او را پذیرفته و عمل مى كنند.
دورى مبلّغ از هوا و هوس و زرق و برق دنیا و كشیدن دندان طمع به دنیاى زودگذر مادّى، قدرت او را در جهت تبلیغ دین و ارشاد مردم چند برابر خواهد نمود.
روزى امام سجاد علىّ بن الحسین علیهما السلام لباس زیبایى را پوشید. بعد از مدّت كوتاهى به منزل برگشته و لباس را عوض كرد. از آن حضرت علّت این عمل را پرسیدند. حضرت فرمود: در آن موقع، حالتى به من دست داد كه:
«كأنّه لستُ بعلىّ بن الحسین»(61)
«انگار كه دیگر من فرزند حسین نیستم.»
آیینه زمانى مى تواند دیگران را به حقیقت رسانده و عیب آنان را بازگو كند كه خودش غبارآلود و زنگارزده نباشد.
6- خوش اخلاقى
مبلّغ زمانى مى تواند در راه تبلیغ و ارشاد و دعوت مردم در عمل كردن به احكام اسلام موفق باشد كه با اخلاق و رفتارى شایسته، با مهربانى و دلسوزى، عشق و علاقه، نرم خویى و شادابى با مردم برخورد نماید و از تندخویى و سخت دل بودن و اخم كردن و تحكّم پرهیز نماید.
خداوند خطاب به پیامبرش مى فرماید:
« وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ »(62)
«و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى.»
اخلاقى كه عقل در آن حیران است. لطف و محبّتى بى نظیر. صفا و صمیمیتى بى مانند و توصیف ناپذیر.
آزارت مى دهند، تو اندرزشان مى دهى. ناسزایت مى گویند، آن ها را دعا مى كنى. بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر بر سرت مى ریزند، تو بر هدایت آن ها حریص تر شده و دست به درگاه خدا برمى دارى.
آرى، تو كانون محبّت و عواطف و سرچشمه رحمتى.
پیروزى هاى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در راه نشر و ترویج اسلام و هدایت مردم، هرچند با امدادهاى الهى همراه بوده، ولى عوامل زیادى از نظر ظاهر داشت كه یكى از مهم ترین آن ها جاذبه اخلاقى پیامبرصلى الله علیه وآله بود.
آنچنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تأثیر قرار مى داد و به تسلیم وادار مى كرد. دوستان را سخت مجذوب مى ساخت. كه اگر این را معجزه اخلاقىِ پیامبر بنامیم اغراق نگفته ایم.
از بهترین عوامل جذب مردم، اخلاق نیكو است كه مبلغ دین شایسته آن است.
خداوند درباره پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»(63)
«رحمت خدا تو را مهربان وخوش خلق گردانید واگر تندخو و سخت دل مى بودى، مردم از گرد تو پراكنده مى شدند.»
رفتار پیامبرصلى الله علیه وآله با همنشینان و اطرافیان بلكه با مخالفان چنین بود كه دائماً خوشرو و خندان و ملایم بود.
هرگز خشن، سنگدل، پرخاش گر، بدزبان و عیب جو نبود. هیچ كس از او مأیوس نمى شد و هركس به در خانه او مى آمد نومید بازنمى گشت. چرا كه خدا مى فرماید:
« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ »(64)
«و ما تو را مایه رحمت بر جهانیان فرستادیم.»
یكى از نمونه هاى تجلّى خلق عظیم پیامبرصلى الله علیه وآله، در فتح مكّه نمایان گشت؛ هنگامى كه مشركان كه سالیان دراز هرچه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پیامبرصلى الله علیه وآله به كار گرفتند در چنگال مسلمانان گرفتار شدند، در آن روز تاریخى، آن حضرت بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد و گذشته آن ها را به دست فراموشى سپرد و همین عفو و بخشش سبب شد به مصداق «یدخلون فى دین اللّه افواجا»، آن ها فوج فوج مسلمان شوند.
آرى، مبلّغى كه در راه هدایت و ارشاد مردم، پیامبر عظیم الشّأن اسلام را الگو قرار داده باید با خوش اخلاقى، رحمت و محبّت و دلسوزى، عفو و اغماض، دلِ مردم را به دین خدا جذب نماید. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:
«انّما بعثتُ لاتمّم مكارم الاخلاق»
«همانا من براى تكمیل فضائل اخلاقى مبعوث شده ام.»
7- بى تكلّفى
یكى از صفات و ویژگى هایى كه به مبلّغ توفیق خدمت بیشترى در راه ارشاد و تبلیغ مى دهد این است كه زندگى و حضور او در جامعه، سختى و بارى را به دوش مردم ایجاد نكرده، بلكه مردم با وجود او احساس راحتى، بى آلایشى و سادگى داشته و در زندگى و رفتار و كردار و معاشرت با او تكلفّ نداشته باشند.
«تكلّف» این است كه در گفتار و رفتار گوینده و مبلّغ و مربّى، عدم رعایت آداب و اصول اخلاقى و ناهمگونى وجود داشته و تحمّل او بر مردم گران و سنگین آید.(65)
و چون مبلّغ هدایتگر جامعه است خود باید عملاً از دنیاپرستى، تشریفات و تجملات، پرهیز نموده و با بى تكلّفى و ساده زیستى الگوى عملى دیگران باشد.
لذا پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله خود را چنین به مسلمانان و مردم جامعه معرّفى مى فرماید:
« وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِینَ»(66)
«من مایه ى زحمت و از متكلّفین نیستم.»
در سیره و اخلاق پیامبرصلى الله علیه وآله مى خوانیم:
«كان رسول اللّه یَأكل الاصناف من الطّعام یحبّ الرُّكوب على الحمار مؤكفاً و الأكل الحَضیض مع العبید و مناولة السائل بیدیه»(67)
«پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله همه نوع غذا را تناول مى كرد و سوار شدن بر الاغ را با پارچه اى به جاى زین كردن دوست مى داشت و غذا خوردن با غلامان را در مكانى پایین وبخشش به فقیران را با دست خویش دوست مى داشت.»
«دعوت هاى شخصى را مى پذیرفت و میزبان را به زحمت نمى انداخت و از معاشرت با انسان هاى مستضعف اكراه نداشت و خود را از آن ها جدا نمى كرد.»
على علیه السلام در حالى كه پیراهنش را وصله مى كرد، فرمود:
«یَخشع القلب و یَقتدى به المؤمنون»(68) «این كار، قلب را خاشع مى كند و مؤمنان از آن الگو مى گیرند.»
8 - خوش سابقه
سابقه خوب و خوش نامى، از صفات برجسته اى است كه سخن و گفتار مبلّغ را در میان مردم و جامعه اثر ویژه اى مى بخشد. قرآن مى فرماید:
« وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ *أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(69)
«پیشگامان پیشگام، آن ها مقرّبانند.»
«سابقون» كسانى هستند كه نه تنها در ایمان پیشگامند كه در صفات واخلاق انسانى و در كارهاى خیر نیز پیشقدم اند. آنها اسوه و پیشواى خلقند و به همین دلیل از مقرّبان درگاه خداوند متعال مى باشند.
مردم به صالح پیامبرعلیه السلام گفتند:
« یَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَا»(70)
«اى صالح! تو پیش از آن كه دعوى نبوّت كنى، در میان ما مورد اعتماد و مایه امیدوار بودى.»
9- فروتنى و تواضع
خداوند سبحان به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله دستور مى دهد:
« وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»(71)
«مؤمنانى را كه از تو پیروى مى كنند، زیر بال محبّت خود گیر و نسبت به آن ها متواضع باش.»
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله بالاى منبر بود كه متوجه شد براى افرادى كه تازه وارد شده اند فرشى براى نشستن وجود ندارد. با اصرار عباى خود را به آن ها داد تا پهن كرده و بنشینند.
در سیره نبوى آمده كه پیامبرصلى الله علیه وآله جلسات را به صورت دایره برگزار مى نمود و كسانى كه نا آشنا و تازه وارد بودند، پیامبر اسلام را نمى شناختند.
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله مى فرماید:
«... انّ التواضع یَزید صاحبه رفعة فتَواضعوا یرفعكم اللّه...»(72) «تواضع و فروتنى، موجب سربلندى و سرافرازى بیشترى مى شود. تواضع كنید تا خداى متعال مقام شما را بلند گرداند.»
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:
«مَن تواضع للّه رفعه اللّه فهو فى نفسه ضعیف و فى أعیُن الناس عظیم»(73) «كسى كه به خاطر خدا تواضع كند، خداوند مقام او را بالا مى برد. شخص متواضع گرچه پیش خود ضعیف و حقیر است (و خود را كوچك مى شمارد)، ولى در نظر مردم بزرگ است.»
آرى، نتیجه تواضع، ارتباط قلبى با مردم و جلب محبّت آنان است وبه صورت فطرى، انسان كسى را كه دوست دارد؛ دوست دارد با او حرف بزند و ارتباط برقرار نماید و حرف هاى او هم مؤثر واقع مى شود.
امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرماید:
«ثمرة التواضع المحبّة»
«نتیجه تواضع، جلب محبّت و علاقه مردم است.»
مولوى مى گوید:
آب از بالا به پستى در رود آنگه از پستى به بالا بر رود
گندم از بالا به زیر خاك شد بعد از آن او خوشه چالاك شد
دانه هر میوه آمد در زمین بعد از آن سرها برآورد از دفین
از تواضع چون ز گردون شد به زیر گشت جزو آدمى حىّ دلیر
10- علم فراگیر
پیامبرصلى الله علیه وآله از خدا مى خواهد:
« وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا»(74)، «پروردگارا! علم (و ظرفیّت علمى) مرا زیاد فرما.»
در روایت آمده است:
«هر روزى كه به علم ما افزوده نشود، مغبون هستیم.»(75)
حضرت خضرعلیه السلام كه مسئولیّت تعلیم موسى علیه السلام را به عهده داشت، توسط خداوند آموزش یافته وآگاه شده بود؛
«... وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»(76)
«و از نزد خود، علمى (فراوان) به او آموخته بودیم.»
خوب است مبلّغ در حدّ مقدور به فنون و اصطلاحات روز هم آشنایى داشته باشد. پیامبرصلى الله علیه وآله پهلوانى را دعوت به اسلام كرد. او گفت: به این شرط دعوت تو را مى پذیرم كه با من كشتى بگیرى و من مغلوب تو شوم. آن حضرت پذیرفت و با او كشتى گرفت. او مغلوب شده و پس از آن مسلمان شد.
11- نظافت و آراستگى
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
«كان رسول اللّه صلى الله علیه وآله یُنفق على الطّیب اكثر ممّا یُنفق على الطعام»(77) «رسول خدا براى بوى خوش، بیشتر از غذا خرج مى كردند.»
یكى از عوامل موفقیت پیامبرصلى الله علیه وآله در گسترش اسلام، تمیزى، خوشبویى و آراستگى ظاهر ایشان بود.
آن حضرت براى آراستن خود، گاهى از آب به عنوان آیینه استفاده مى كردند. «فنظر الى الماء»(78)
در روایت آمده است:
«مسواك آن حضرت همیشه پشت لاله گوششان بود.»
از آنجا كه مبلّغ بیشتر از راه سخن تبلیغ مى كند، علاوه بر نظافت لباس و بدن، به نظافت دهان و دندانهایش نیز باید توجه خاصّى داشته باشد.
12- مردمى و دلسوز
قرآن در رابطه با مردمى بودن پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله سه تعبیر بیان نموده است:
« رَسُولًا مِّنْهُمْ»(79)، «فرستاده اى از آن ها.»
« أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا»(80)
«فرستادیم تو را براى مردم رسولى.»
« إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا»(81)
«مبعوث شد در آن ها رسولى.»
پیامبر وهدایتگرى «از مردم»، «براى مردم» و«در مردم» مى تواند در راه ارشاد و تبلیغ مردم مؤثّر و موفّق باشد.
موسى علیه السلام در رابطه با انتخاب خودش براى رهبرى و هدایت مردم از خداوند سؤال كرد؟ جواب آمد: «اى موسى! در توبراى هدایت مردم سوزى بود كه در دیگران نبود.»(82)
13- قاطعیّت
حضرت ابراهیم علیه السلام در مقابل بت پرستان ایستاد و با قاطعیّت فرمود:
« وَتَاللَّهِ لَأَكِیدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ »(83) «به خداوند سوگند! در غیاب شما نقشه اى براى نابودى بت هایتان خواهم كشید.»
و آنگاه به تهدید خود جامعه عمل پوشاند:
« فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِیرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ»(84) «پس (در یك فرصت مناسب) همه آن بت ها، جز بزرگشان را كاملاً خرد كرد تا شاید آن ها به سراغ آن بیایند (و وجدان هاى خفته آن ها بیدار شود).»
همان گونه كه موسى علیه السلام خطاب به سامرى مى گوید:
«... وَانظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِكَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا»(85)
«و (اكنون) به سوى معبودت (گوساله) كه پیوسته آن را پرستش مى كردى نگاه كن، ما حتماً آن را مى سوزانیم (و) سپس خاكستر و ذرّات آن را به دریا خواهیم پاشید.»
ایمان به هدف و یقین به درستى راه، مبلّغ را با شهامت و قاطع مى سازد كه لازمه تبلیغ و ارشاد و راه هدایت مردم است. چنانكه زینب كبرى علیها السلام در مقابل قدرت پوشالى یزید مى فرماید:
«انّى لأستصغرك»
«من تو را پَست و كوچك مى شمارم.»
و امام خمینى (ره) خطاب به ابرجنایتكار زمان مى فرماید:
«آمریكا هیچ غلطى نمى تواند بكند.»
و آیت الله شهید بهشتى خطاب به آمریكا مى گوید:
«به آمریكا بگویید از دست ما عصبانى باش و از این عصبانیت بمیر.»
14- پیشگامى و سبقت
خداوند مى فرماید:
« إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا »(86)
«خداوند وفرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند، اى كسانى كه ایمان آورده اید! شما نیز بر او درود فرستید.»
بنابراین خداوند نیز وقتى مى خواهد به مؤمنین دستور دهد بر پیامبر درود بفرستید، قبل از آن مى فرماید: خدا و ملائكه او بر پیامبر درود مى فرستند.
در آیه دیگر مى فرماید:
« قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِینَ»(87) «(اى پیامبر!) بگو: همانا من مأمورم اولین كسى باشم كه تسلیم فرمان اوست. و (به من گفته شده كه) هرگز از مشركان مباش.»
مبلّغ و هدایتگر مردم باید پیشگام در ایمان و عمل بوده و بالاترین درجه اخلاص و تسلیم را داشته باشد.
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
«سوگند كه من شما را به كارى دعوت نمى كنم، مگر آن كه خودم پیشگام باشم و از كارى نهى نمى كنم مگر آنكه خودم قبل از شما آن را ترك كرده باشم.»(88)
15- مبارزه با طاغوت و استكبار
از وظائف مشترك همه انبیاى الهى و رهبران دینى در راه تبلیغ دین و ترویج احكام عالیه خداوند، دعوت مردم به سوى حقّ و مبارزه و مقابله آن ها با طاغوت ها و استكبار و توطئه هاى آنان در هر زمان است.
چنانكه قرآن مى فرماید:
« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»(89)
«همانا ما در میان هر امّتى پیامبرى را برانگیختیم (تا مردم را ارشاد و تبلیغ نماید) كه خدا را بپرستید و از طاغوت (هر معبودى جز خدا و هر حاكم ظالم و ستمگرى) دورى كنید.»
مبلّغ مى خواهد مردم را به سوى خداپرستى دعوت نماید و دعوت به توحید و اعتقاد به یگانگى خدا، با پذیرش سلطه طاغوت ها و ستمگران سازگار نیستد و عبادت و اطاعت از خدا، تنفّر و برائت از قدرت هاى غیر الهى و ستمگر را به دنبال دارد.
خداوند خطاب به پیامبرش موسى علیه السلام مى فرماید:
« اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ »(90)
«(اى پیامبر ما! در جهت ارشاد و تبلیغ و مبارزه با طاغوت،) به سوى فرعون طغیانگر برو.»
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله سه سال مخفیانه به تبلیغ دین و هدایت مردم پرداخت تا این كه آیه خطاب به او نازل شد:
« فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ *إِنَّا كَفَیْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»(91)
«بنابراین آنچه را بدان مأمور شده اى آشكار كن و از مشركان اعراض نما (و به آنان اعتنا نكن). همانا ما تو را از (شرّ) استهزاكنندگان كفایت كردیم.»
بنابراین مبلّغ نباید به هیاهوى مخالفان اعتنا كند، بلكه با صراحت و قدرت، انزجار خود را نسبت به مخالفان لجوج اعلام دارد و از هیچ مكر و حیله و توطئه اى ترس نداشته باشد كه خدا پشتیبان اوست و هوشیار باشد كه دشمنان و استكبار جهانى براى جدایى مردم از راه خدا و حقیقت، بودجه هاى سنگینى خرج مى كنند و از انواع و اقسام وسائل تبلیغى و ارتباطى مدرن در جهت انحراف مردم به خصوص نسل جوان استفاده مى كنند.
16- مردم دارى
از پیامبرصلى الله علیه وآله سؤال شد: چه كسى نزد خدا عزیزتر است؟ آن حضرت در جواب فرمودند: «أنفع النّاس للنّاس»(92)
«كسى كه نفع او براى انسان ها بیشتر باشد.»
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند مى فرماید:
«الخلق عیالى، فأحبّهم ألطَفهم بهم و أسعاهم فى حوائجهم» «مردم نان خور من محسوب مى شوند و كسى نزد من گرامى تر است كه نسبت به آن ها مهربان تر باشد و در رفع مشكلاتشان بیشتر بكوشد.»
در منابع دینى، واژه ها و تعبیراتى داریم كه هركدام به گونه اى به ارزش و اهمیّت مردم دارى، مردمى بودن دلالت داشته و تشویق مى كند و از طرفى بى مهرى با مردم را نكوهش مى نماید.
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله مى فرمایند:
«خیاركم احسنكم اخلاقاً الّذین یألفون ویؤلفون»(93) «برگزیده ترین شما خوش خوترین شمایند؛ آنان كه با دیگران انس مى گیرند و دیگران نیز با آنان مأنوس مى شوند.»
در میان ارزشهاى دینى، مردم دارى و اُلفت، از جایگاه ویژه اى برخوردار است.
مردم، مبلّغان دینى و معلّمان و مربّیان را امین و یاور و دوست و رازدار خود مى دانند و انتظار دارند كه با چهره اى گشاده و صبر و حوصله به درد دل آن ها گوش داده و در غم آن ها شریك بوده و در حدّ توان براى گره گشایى از مشكلات آنان تلاش و كوشش نمایند.
مردم دارى، نعمتى الهى و اعتماد مردم، گوهرى گرانبها مى باشد كه باید در حفظ آن كوشش نموده و از خصوصیّات و خصلت هایى كه سبب اعتماد مردم مى شود، غافل نشد.
امام خمینى (ره) مى فرماید:
«خصوصیّات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگى به قدرت ها و مهمتر از همه، احساس مسئولیّت در برابر توده ها، روحانیّت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است.»(94)
در مورد توجّه به امر «مردم دارى» مرحوم میرزاى شیرازى مى گویند: یكى از شاگردان معظم له كه عازم ایران بود، از ایشان درخواست اجازه اجتهاد كرد. میرزا به او فرمود:
«اگر چه شما ملّا و مجتهد هستید، ولى اخلاق خوب و مردم دارى ندارید، به این لحاظ، این اجازه به نفع شما نیست.»(95)
و به گفته شهید آیت اللّه دكتر بهشتى (ره):
«... ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم از روحانى محلّشان انتظار دارند كه اگر گرهى در كارشان پیدا مى شود، قدم بگذارد جلو و گره گشایى كند؛ مشكل پیدا مى شود، حل كند... این ها از خصلت هاى اساسى یك روحانى است.»(96)

شیوه هاى تبلیغ

1- روان و ساده، ولى محكم و با استدلال
روان گویى در حدّ فهم مردم، از شیوه هاى بسیار موفقیت آمیز هدایت و ارشاد و شرط تبلیغ است.
در تبلیغ باید از هر شیوه و وسیله راحت تر و روان تر و در عین حال عمیق، در جهت هدایت و تربیت صحیح مردم استفاده نمود. چنانكه حضرت موسى علیه السلام یكى از خواسته هایش از خداوند براى تبلیغ و ارشاد مردم این بود:
« وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی *یَفْقَهُوا قَوْلِی»(97)
«(پروردگارا!) گره از زبانم باز نما. تا (مردم) سخنان مرا (خوب) بفهمند.»
از آیات متعدّد استفاده مى شود كه ساده گویى و بیان روان، كمالى براى مبلّغ است، لذا آسان گویى از شیوه هاى تربیتى قرآن است. در حقیقت بیان روان، از نعمت ها و الطاف الهى است، خداوند خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا»(98) «پس همانا قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیز كاران را به وسیله آن بشارت دهى و مردم ستیزه جو را بدان هشدار دهى.»
البتّه آسان گویى غیر از سست گویى است، چون خداوند در قرآن مى فرماید:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » «اى كسانى كه ایمان آورده اید! تقواى الهى پیشه كنید و محكم (و مستدل) سخن گویید.»(99)
«سَدید» از «سدّ» به معنى محكم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حقّ و واقع است؛ یعنى سخنى كه همچون یك سدِّ محكم، جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد.
پس سخن در عین محكمى، مى تواند روان و آسان باشد.
قرآن مى فرماید:
« وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ»(100)
«ما قرآن را براى تذكّر (تبلیغ و هدایت و ارشاد مردم) آسان ساختیم، آیا كسى هست كه متذكّر شود»؟
آرى، قرآن هیچ پیچیدگى ندارد و شرایط تأثیر، در آن جمع است، الفاظش شیرین و جذّاب، تعبیراتش زنده و پر معنى، انذارها و بشارت هایش صریح و گویا، داستان هایش واقعى و پر محتوا، دلائلش قوى و محكم، منطقش شیوا و متین است و به همین دلیل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس یابد، مجذوب آن مى شود.
مربّى و مبلّغِ موفّق كسى است كه این شیوه سخن گفتن را الگوى خود قرار دهد.
2- استفاده از تشبیه و تمثیل
از بهترین روشها براى فهماندن مطالب به دیگران، استفاده از مثال ها و تشبیهات محسوس و مناسب است.
خداوند مى فرماید:
« تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»(101)
«این مثال ها را براى مردم مى زنیم، امید كه تفكّر كنند.»
و یا مى فرماید:
«لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ »(102)
«امید است متذكّر شوند.»
چند مثال و تشبیه
خداوند در قرآن مى فرماید:
«مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ»(103)
مَثَل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، مانند دانه اى است كه هفت خوشه برویاند و هر خوشه صد دانه.
«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا»(104)
«مثَل او چون مثَل سنگ صافى است كه خاكى بر آن باشد و باران تندى به آن برسد و سنگ را همچنان سخت و صاف (و بدون خاك) بگذارد.»
«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ»(105)
«(اى انسان!) آنچه از نیكى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو رسد از نفس توست.»
به تعبیر یكى از علما، مثل زمین كه به دور خورشید مى گردد، همواره قسمتى كه رو به خورشید است، روشن است و اگر طرف دیگر تاریك است، چون پشت به خورشید كرده و گرنه خورشید همواره نور مى دهد.
بنابراین مى توان به زمین گفت: اى زمین! هر كجاى تو روشن است از خورشید و هر كجاى تو تاریك است از خودت مى باشد.
پس هر چه از جانب خداست نور و نعمت و خوبى و نیكى است و هر چه بدى هست، از خود انسان است.
* در اینكه چرا تقلید مى كنیم؟ مى گوییم:
در همه دنیا، انسان ها وقتى مى خواهند كارى را انجام دهند به كارشناس آن مراجعه مى كنند. ما هم در مسایل دینى و احكام، رجوع به كارشناس كه مرجع مى باشد مى كنیم. پس تقلید یعنى رجوع به كارشناس، و این كار در همه جا پسندیده و نیكوست.
* در پاسخ به این سؤال كه چگونه انسان با اینكه در مدّت كوتاه و محدودى مرتكب گناه مى شود، امّا باید همیشه در دوزخ بماند، مى گوییم: همانند كسى كه در چند ثانیه چشم خود را نابینا مى كند و عمرى كور و نابینا مى ماند.
* مَثَل كسى كه لیوان را واژگون نگاه مى كند و آن را بى درب و ته آن را نیز سوراخ مى بیند، در مورد كسى كه با دید انحرافى خود، خدا را در نزول بلاها و حادثه هاى تلخ غیر عادل مى بیند. امّا اگر لیوان را درست نگه دارد و دید خود را وسیع و اصلاح كند، اشكالات او نیز برطرف خواهد شد. دنیا خوابگاه و عشرتكده نیست، دنیا میدان تربیت و رشد و امتحان است كه رشد انسان، بدون سختى ها و بلاها ممكن نیست.
* تمثیل موى سر كه مدام در حال تغییر است و موى ابرو كه معمولاً همواره ثابت مى ماند، براى كوتاه بودن عمر تمام مردم و طولانى بودن عمر امام زمان علیه السلام. آرى، براى خداوند قادر چنین كارى ممكن است.
* تمثیل جمع شدن ذرّات پراكنده روغن و كره بر روى دوغ داخل مشك كه پس از تكان دادن آن صورت مى گیرد، براى بیان چگونگى جمع شدن ذرّات پوسیده و خاك شده و پراكنده انسان پس از مرگ و در قیامت.
در قرآن مى خوانیم:
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا *وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»
«هنگامى كه زمین در روز قیامت به لرزه و تكان در آید، آنچه در درون خود دارد، بیرون مى ریزد.»(106)
* مرگ و حیات مانند خواب و بیدارى است.
* غرائز مثل كپسول گاز است كه اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود، حرارت و نور و مفید بوده و گرنه نتیجه اش انفجار و آتش سوزى و نابودى است.
3- قصّه گویى
از شیوه هایى كه قرآن به آن اهمّیت داده، داستان و قصّه گویى است وخداوند خود را قصه گو معرّفى مى كند:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ»(107) «ما بهترین حكایت ها را به وسیله این قرآن، به تو وحى مى كنیم.»
و یا به پیامبرش مى فرماید:
«... فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»(108) «(براى مردم) داستان بازگو كن، باشد كه بیاندیشند.»
بیان قصّه هاى واقعى و هدفدار، كار انبیاست:
«لَقَدْ كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ...»(109)
«همانا در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است.»
البتّه داستان و قصّه باید حقیقى و در مسیر رشد و كمال و مایه عبرت انسان باشد، نه وسیله سرگرمى و تخدیر.
بهره گیرى از حقایق و عبرت هاى تاریخ، از روشهاى تربیتى قرآن است و قصّه هاى ارزشمند و واقعى، پر جاذبه و متنوّع بسیارى را بیان نموده است. البتّه شرط امتیاز در داستان ها، پند آموزى آنهاست.
«نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ...»(110)
«ما داستان آنان را به درستى براى تو حكایت مى كنیم.»
قصه هاى قرآن، حقیقت دارد و ساختگى یا آمیخته به اوهام و تحریف شده نیست. و داستان هاى قرآن، بیان واقعیت هاى عینى و عبرت آموز تاریخ است و چنین داستان ها و گفتارهایى تأثیر عمیق دارد.
امتیاز داستان هاى قرآن بر سایر داستان ها
1- قصّه گو خداست. «نحن نقصّ»(111)
2- داستان هاى هدفدار است. «وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ»(112)
3- حقّ و واقعى است، نه پرداخته وهم و خیال. « نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ »(113)
4- بر اساس علم است، نه حدس و گمان. « فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِم بِعِلْمٍ »(114)
5 - وسیله تفكّر است، نه تخدیر. « فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ »(115)
6- وسیله عبرت است، نه تفریح و سرگرمى بى مورد. « كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ »(116)
7- معتبر است. «بما اوحینا»(117)
بنابراین مبلغ باید از این شیوه بیشترین استفاده را در راه تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم داشته باشد. و قصه گویى را كسر شأن و كوچك نشمارد.
4- بشارت و انذار
بشارت و انذار، دو عامل مهم در جهت تربیت و ارشاد و هدایت است كه باید متعادل باشد و گرنه موجب غرور یا یأس انسان مى شود.
خداوند به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید:
« إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا »(118)
«ما تورا به حق فرستادیم تا بشارت گر و بیم دهنده باشى.»
بنابراین انذار و تهدید، عامل بازدارنده و تشویق و بشارت، مایه آرامش و تحریك است.
خداوند براى تشویق زكات دهندگان، به پیامبر مى فرماید:
« خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ »(119)
«از اموالشان صدقه (زكات) بگیر، تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیا پرستى) پاك سازى و رشدشان دهى (و براى تشویق و ترغیب آنها) بر آنان درود فرست (و دعا كن)، زیرا دعا و درود تو مایه آرامش آنان است.»
زیرا با تشویق نیكوكاران، به آنان احترام گذارده و سنگینى تكلیف را سبك كرده ایم و از سوى دیگر، تشویق باعث حفظ رابطه عاطفى و معنوى مبلّغ با مردم مى شود كه این رابطه بهترین سرمایه و زمینه ارشاد و هدایت آنهاست.
البتّه تشویق همیشه و در همه جا مادّى نیست؛ گاهى تشویق معنوى كار سازتر است.
نمونه هایى از تشویقات در آیات و روایات
خداوند براى پاداش نیكوكاران در یكجا مى فرماید: «ضِعف»؛ دو برابر پاداش مى دهم.
در جاى دیگر: «اَضعاف»، چندین برابر.
در جاى دیگر: «فله عشر امثالها»، ده برابر پاداش.
در آیه دیگر: «فى كلّ سنبلة مأة حبّة»، صد برابر.
و سرانجام در آیه اى دیگر مى فرماید: «بغیر حساب»، بى حساب و بى شمار.
یا پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به جعفر طیّار بنیانگذار اسلام در آفریقا كه 12 سال زجر كشید نماز جعفر هدیه نمود.
اسامه 18 ساله را فرمانده نظامى كرد.
در وسط میدان جنگ پرچم و عَلَم را از دست یكى گرفت و به خاطر انس بیشتر دیگرى به قرآن به او سپرد.
عمّامه مبارك خود را بر سر حضرت على علیه السلام قرار داد.
در مقابل مردم، دست كارگرى را بوسید.
امام حسین علیه السلام هزار درهم به معلّم فرزندش مى دهد.
امام صادق علیه السلام هشام هفده ساله را بر پیرمردها مقدّم مى داشت و وقتى كه وارد مجلس مى شد او را در صدر مى نشاند و مى فرمود:
«هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده»
«این (هشام) ما را به قلب و زبان و دستش یارى مى دهد.»
امام كاظم علیه السلام كفن و چهل درهم، براى پیرزن با تقواى نیشابورى فرستاد.
امام رضاعلیه السلام پیراهن خود و سى هزار درهم به دِعبل شاعر داد.(120)
استاد قرائتى مى گوید: عدّه اى كارگر را به نماز جمعه شیراز آورده بودند و من چون سخنران بودم، گفتند: آنان را تشویق كنم. من نیز با تأسّى به پیامبرصلى الله علیه وآله دست آنها را بوسیدم. مردم گفتند: این كار شما اثرش از یك ساعت سخنرانى و تشویق هاى مادّى مؤثّرتر بود.
تشویق نه تنها سبب رشد و تربیت افراد و ترغیب دیگران به خوب بودن مى شود، بلكه شكنجه اى براى انسان هاى فاسد نیز هست.
استفاده از «انذار و تهدید» در كنار «تشویق»، سبب تعادل «خوف و رجاء» یعنى حالت بیم و امید مى شود، كه این خود عامل مؤثّرى در جهت رشد و تربیت انسان هاست.
نمونه هایى از تهدیدها
« وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ »(121)، «واى بر كم فروشان!»
« وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ »(122)
«در آن هنگام واى بر تكذیب كنندگان!»
« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ »(123)
«واى بر هر عیب جوى هرزه زبان!»
« اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ »(124)
«هرچه مى خواهید انجام دهید، خدا به اعمال شما بیناست.»
5 - مختصر و مفید
یكى از شیوه هاى مؤثّر در تبلیغ و سخنرانى، مختصر و مفید بودن آن است. مبلّغ نباید با طولانى كردن سخن، موجب خستگى مردم شود.
آمادگى انسان براى پذیرفتن جملات كوتاه و مفید بیشتر است و شاید به همین دلیل بسیارى از فرمایشات رسول اكرم صلى الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام به صورت كلمات قصار مطرح شده است.
امام كاظم علیه السلام مى فرماید:
«مَن محا طرائف حكمته بفضول كلامه فكانّما اعان هواه على هدم عقله»(125)
«هر كس با زواید سخن خود، شیرینى و زیبائى حكمت را محو كند، گویا بر نابودى عقل خود اقدام كرده است.»
تجربه ثابت كرده است كه سخنان كوتاه و پر محتوا با استقبال بیشترى از طرف مردم روبرو مى شود.
بعضى آیات قرآن، ده ها نكته درس آموز دارد، علاّمه طباطبائى در مورد آیه 100 از سوره بقره مى فرماید: یك میلیون معنا در آن نهفته است.
مبلّغ مى تواند در ایام و زمان هایى كه مردم خسته هستند و یا به جهت موارد خاصّى عجله دارند، تفسیرهاى كوتاه و چند دقیقه اى از قرآن داشته باشند. از جمله:
قرآن انسان را از خوردن منع نمى كند، ولى بعد از خوردن دستوراتى دارد:
الف: بخورید، ولى اسراف نكنید. « كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا »(126)
ب: بخورید، ولى طغیان نكنید. « كُلُوا … وَلَا تَطْغَوْا »(127)
ج: بخورید، ولى راه شیطان را نروید. « كُلُوا … وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ »(128)
د: بخورید و حقّ فقرا را بدهید. « كُلُوا … وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ »(129)
ه: بخورید، ولى از حلال و پاكیزه ها استفاده كنید. « كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا »(130)
و: بخورید، ولى فساد نكنید. « كُلُوا وَاشْرَبُوا … وَلَا تَعْثَوْا »(131)
ز: بخورید، تقوا هم داشته باشید. « فَكُلُوا … وَاتَّقُوا اللَّهَ »(132)
ح: بخورید و كارهاى شایسته انجام دهید. « كُلُوا … وَاعْمَلُوا صَالِحًا »(133)
ط: بخورید و شكرگزار نعمت هاى الهى باشید. « كُلُوا … وَاشْكُرُوا »(134)
ى: بخورید و به حیوانات هم بخورانید. « كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ »(135)
مبلّغ با پیروى از قرآن و كلام و سیره اهل بیت علیهم السلام و با سخنان كوتاه و پر محتوا و مفید مى تواند هم جاذبه بیشترى داشته و هم بهتر زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
6- استفاده از فرصت ها
بدون شك در بعضى از مكان ها و زمان ها و شرایط روحى و روانى خاص، مردم آمادگى بیشترى براى پذیرش مطالب دارند، مبلّغ باید با تدبیر و سلیقه مناسب، از آن فرصت ها بهترین بهره بردارى و استفاده را بنماید.
امام حسین علیه السلام براى حركت به سوى كوفه به مكه آمد و صبر كرد تا همه حاجیان آمده و در منا جمع شدند آن وقت از میان جمعیت بعد از دعا و سخنرانى با زن و بچه، سوار بر مركب، و روز روشن به سوى كوفه حركت فرمودند.
مسجد مكان مناسبى براى تبلیغ است و در طول تاریخ، مسجد و منبر نقش به سزایى در هدایت و تربیت انسان ها داشته اند.
على علیه السلام مى فرماید:
«مجتنى الثمرة لغیر وقت انیاعها كالزارع بغیر ارضه»(136) «كسى كه میوه را قبل از رسیدنش بچیند، مانند كسى است كه در زمین شخص دیگرى كشت كرده است.»
از این روایت استفاده مى شود كه هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد.
یا خداوند تمام قرآن را در شب قدر بر پیامبر نازل كرد؛
« إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ »(137)
«ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.»
امّا سه سال بعد از بعثت به این آیه فرمان داده شد:
« فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ »(138)
«اى رسول ما! آنچه را كه به آن دستور داده شده اى، با صداى بلند به مردم برسان و از مشركان روى برگردان.»
بنابراین معلوم مى شود كه قبل از آن زمان، زمینه و شرایط براى آشكار كردن دین خدا و دورى و اعلام برائت و بیزارى از مشركان آماده نبوده است.
حضرت موسى علیه السلام براى نشان دادن معجزه الهى به فرعون و جادوگران، روز «زینت» یعنى روز عید قبطیان كه زمان اجتماع مردم بود را انتخاب نمود:
« مَوْعِدُكُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَأَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى » «وعده ما و شما روز زینت باشد و آن هم به هنگام ظهر كه همه مردم براى تماشا بیرون مى آیند.»(139)
امام حسین علیه السلام نماز ظهر را در روز عاشورا وسط میدان جنگ اقامه نمود تا به مردم دنیا و طول تاریخ بفهماند كه ما براى اقامه دین و نماز قیام كرده ایم.
حضرت یوسف علیه السلام وقتى همراهان زندانى اش براى تعبیر خواب اظهار نیاز به او كردند شروع به تبلیغ و ارشاد و هدایت آن ها نمود:
« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ...»(140) «اى دو همراه زندانى من! آیا خدایان پراكنده و بدون حقیقت، در نظام آفرینش مؤثّرترند یا خداى یگانه و مسلّط بر همه عالم؟»
در زمانى كه علم پزشكى پیشرفت چشمگیرى داشت و درمان بیمارى ها بسیار با اهمّیت بود، معجزه حضرت عیسى علیه السلام زنده كردن مردگان و بینا كردن نابینایان و درمان بیمارى هاى لاعلاج بود.
در زمانى كه تعبیر خواب در بین مردم رواج فراوانى داشت، حضرت یوسف علیه السلام بهترین و راستگوترین تعبیر كننده هاى خواب بود.
اگر هنگامى كه نماز میّت خوانده مى شود، آیات بهشت و جهنّم و بى اعتنایى به دنیا تذكّر داده شود.
اگر در پادگان و براى دانشجویان رشته نظامى، آیات جنگ و جهاد و دفاع و صبر و ایثار خوانده شود.
اگر براى دانشجویان رشته حقوق و قضات، آیات حقوق ترجمه و تفسیر گردد.
اگر به هنگام اجراى صیغه عقد، زوج هاى جوان با توجّه به آیات و روایات، به همسردارى نیكو و احترام متقابل نصیحت شوند.
اگر به هنگام گرفتن كارنامه با معدّل بالا، دانش آموزان مورد تشویق و راهنمایى قرار گیرند.
اگر در مسافرت هاى دسته جمعى و اردو و تفریحى، نوجوانان و جوانان به نیكى سفارش شوند. و اگر...
بى گمان سریع تر به هدف و مقصود خود كه همان هدایت و ارشاد است، نزدیك خواهیم شد.
7- تلقین
از روش ها و شیوه هاى موفق تبلیغ و تربیت تلقین است. تبلیغ، یكى از ابزار مهم طبابت روح است. چنانكه در علم پزشكى نیز اثر تلقین براى درمان بیماران از استفاده دارو بیشتر است.
قرآن مى فرماید:
« أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ »(141)
«شما برتر هستید اگر ایمان داشته باشید.»
خداوند با تلقین به اینكه شما كه ایمان دارید برتر هستید و نباید از دشمن هراس داشته و با استفاده از این شیوه مردم را دعوت به نیكى مى نماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا...»، «اى كسانى كه ایمان آورده اید! ...»
یعنى با تلقین و فرض وجود ایمان در تمام انسان ها، آنان را به ایمان و نیكى ها ترغیب و بى ایمانى و بدى ها باز مى داریم. چنانكه در روایت مى خوانیم:
«اِن لم تكن حلیماً فتحلّم»(142)
«اگر بردبار نیستى، (حدّاقل) خود را بردبار نشان بده.»
همچنین در اظهار محبّت و گریه بر مصائب اهل بیت علیهم السلام و پاداش آن مى خوانیم:
«مَن بَكى او أبكى واحداً فله الجنّة و مَن تباكى فله الجنّة...»(143) «كسى كه در عزاى آن ها گریه كند یا دیگرى را بگریاند یا خود را به صورت عزاداران قرار دهد، بهشت از آنِ اوست.»
حضرت على علیه السلام در هنگام جنگ و در مقابل لشگریان بسیار زیاد دشمن، رجز مى خواند و از پیروزى خود و شكست آن ها خبر مى داد و باعث تضعیف روحیه دشمن و شهامت یاران خود مى شد. شخصى از آن حضرت پرسید: چرا چنین مى گویى؟ حضرت فرمود:
«پس از هر سخنى «انشاءاللّه» مى گویم، یعنى با امید به خدا و كمك و خواست او.»
8 - متنوّع
همان گونه كه گاهى در یك سوره كوچك قرآن، به چند موضوع و موارد مختلف اشاره شده است. از جمله: به تنوّع موارد در چند آیه از یك سوره توجّه فرمائید؛
« أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ »
«آیا آن ها به شتر نمى نگرند كه چگونه آفریده شده است؟»
« وَإِلَى السَّمَاءِ كَیْفَ رُفِعَتْ »
«و به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه برپا شده است؟»
« وَإِلَى الْجِبَالِ كَیْفَ نُصِبَتْ »
«و به كوه ها كه چگونه در جاى خود نصب گردیده است؟»
« وَإِلَى الْأَرْضِ كَیْفَ سُطِحَتْ »(144)
«و به زمین كه چگونه مسطّح گشته است؟»
در حالى كه به صورت ظاهر، ربطى بین «شتر» و «آسمان» و «كوه» و «زمین» نیست و هركدام مى تواند موضوع بحث مستقلّى باشد.
یا در سوره اى دیگر مى فرماید:
« وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ » «و آسمان را بر افراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت.»
« أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ »(145) «تا در میزان طغیان نكنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید.)»
در یك آیه از «میزان» در آسمان و در آیه بعد به «میزان» در اجراى عدالت و كشیدن اجناس و اجراى صحیح احكام مطرح مى شود.
گاهى در یك سوره آیه اى همراه با مطالب مختلف و گوناگون، بارها تكرار مى شود. این ها نشانگر این است كه لازم نیست در همه جا و براى همه مردم در چند جلسه، حتى در یك جلسه از آغاز تا سرانجام، درباره یك موضوع خاصى سخن بگوید، بلكه به حسب نیاز و احتیاج قشرهاى مختلفى كه در مجلس حضور دارند، مطالبى را براى آن ها مطرح نماید و حتى از حضور كودكان و بهره رسانى به آن ها هم غافل نشود.
9- تكرار
افراد در فهم و پذیرش حقایق گوناگون هستند؛ گاهى مطلبى با یك بار و گاهى با چند بار اثر مطلوب مى گذارد.
غالباً موعظه و بیم دادن مردم باید مكرّر صورت پذیرد تا نفوذ كرده و تأثیر بگذارد.
قرآن مى فرماید:
« وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ »(146)
«و ما (براى هدایت مردم) سخن الهى را پیوسته آوردیم كه یادآور حقایق آن شوند.»
مسائل مورد ابتلاى مردم و عبرت انگیز باید تكرار شود. لذا داستان موسى علیه السلام و قومش بارها در قرآن تكرار شده و حدود 900 آیه را به خود اختصاص داده است.
و یا مثلاً آیه « فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ »، 31 بار در سوره الرحمن، آیه « وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ »، 11 بار در سوره مرسلات و آیه « فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ »، 7 بار در سوره شعراء تكرار شده است.
آرى، تذكّر و تكرار مطلب مهم و قابل توجّه است؛
« وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ »(147)
«یادآورى كن كه یادآورى سبب نفع مؤمنین است.»
البتّه این تكرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است، مثل سفارش به تقوا كه خطیب جمعه باید در هر جمعه و نمازجمعه تكرار نماید. ولى به طور كلّى مبلّغ باید از تكرار مطالب پرهیز كند، مگر در مواردى كه تكرار آن ها (مثل مسائل اخلاقى) از اهمیّت خاصّى برخوردار است.
10- پرسش و پاسخ
اگر مبلّغ بخواهد همیشه و یكطرفه مطالبى را آماده و دسته بندى كرده به صورت سخنرانى مطرح نماید، چه بسا مطالبى مجهول و ناگفته به صورت سؤال و شبهه در ذهن مخاطب مانند خار در پاى انسان مانده و او را اذیّت مى كند و او را از تحرّك باز مى دارد. لذا مبلّغ باید بخشى از زمان خود را در اختیار مخاطبین قرار داده تا از او سؤال كرده و جواب را دریافت كنند و یا خودِ مبلّغ مطالب را به صورت سؤال مطرح كند و از چند نفر حاضر هم جواب بگیرد و در نهایت مطالب را جمع بندى وجواب كامل را مطرح نماید.
این شیوه قرآن و پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام است كه بسیار مؤثر و نافذ است، و در آیات و روایات بسیار به چشم مى خورد، از جمله:
« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ »(148)
«آیا كسانى كه مى دانند وآنان كه نمى دانند یكسان اند؟»
« أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ »(149)
«آیا مؤمن بودن مثل فاسق بودن است.»
« یَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ »(150) «(اى پیامبر!) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤال مى كنند بگو: گناهى بزرگ است.»
« یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ »(151) «از تو درباره هلال ماه سؤال مى كنند، بگو: براى تعیین اوقات عبادات، حج و معاملات مردم است.»
« أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ »(152)
«آیا نمى داند اینكه خداوند مى بیند؟»
« أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا »(153) «آیا دوست دارد یكى از شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
« فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ »(154) «پس به كجا مى روید؟»
« مَا لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ »(155) «چگونه حكم مى كنید؟»
« وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ … لَیَقُولُنَّ اللَّهُ »(156) «و اگر از آن ها سؤال كنى چه كسى آسمان ها و زمین را آفرید؟ قطعاً مى گویند خدا.»
« فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ »(157) «آیا گمان كردید كه شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما بازنمى گردید؟»
حضرت على علیه السلام در جهت پاسخگویى به نیازهاى فكرى و اعتقادى مردم مى فرمود:
«سلونى قبل أن تفقدونى»(158)
«پیش از آنكه مرا از دست بدهید، از من بپرسید.»
از آنجا كه دین اسلام فطرى است و جواب بسیارى از سؤالات اعتقادى را مى توان با مراجعه به فطرت جواب گرفت خداوند در قرآن از این شیوه استفاده فرموده و به راستى كه اگر انسان جواب مسائل اعتقادى را از وجدان و فطرت دریافت نماید بهتر در قلب او جاى گرفته و بسیار مؤثّر است.
11- دعوت به مشتركات
مبلّغ باید على رغم گرایش ها و مذاهب مختلف، از نقاط مشترك میان آنان استفاده كرده و آنان به آن دعوت كرده و هدایت كند. مشتركاتى همچون:
توحید:
« قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ »(159)
«(اى پیامبر!) بگو: اى اهل كتاب بیایید به سوى كلمه اى كه بین ما و شما یكسان است، كه جز خداى یكتا را نپرستیم.»
« إِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ »(160) «خداى ما و شما یكى است.»
آسمانى بودن كتاب:
« آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْكُمْ »(161)
«ما به كتاب خود (قرآن) و كتاب آسمانى شما ایمان داریم.»
هدایت:
« إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ »(162)
«ما تورات را كه در آن روشنى و هدایت است فرستادیم.»
رهبرى و رحمت:
«مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً»(163) «و پیش از قرآن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود نازل گردید.»
جزا و پاداش:
«وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ» «وعده بهشت براى شهیدان، وعده حقى است كه در تورات و انجیل و قرآن یاد شده است.»(164)
12- آماده سازى وایجاد زمینه والقاى تدریجى
خداوند متعال به یكباره، خوردن شراب را حرام نفرمود، بلكه اینكار مرحله به مرحله و با ایجاد زمینه و آمادگى اجتماعى صورت گرفت.
ابتدا فرمود: انگور و خرما رزق حلال و نیكوست؛
«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا»(165)
سپس فرمود: در حال مستى نزدیك نماز نشوید:
«لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ...»(166)
آنگاه فرمود: زیان هاى آن بیشتر از منافع آن است؛
«وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»(167)
و سرانجام فرمود: پلید و از عمل شیطان است و مورد منع و نهى قرار گرفت.
«إِنَّمَا الْخَمْرُ … رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ»(168)
13- استدلال و موعظه
مبلّغ براى موفقیت در امر ارشاد و هدایت مردم باید از شیوه هاى مختلفى استفاده كند، به دلیل این كه مخاطبان او گوناگون هستند، لذا باید به انواع شیوه هاى تبلیغى مجهّز بود تا در جاى خود و به مقتضاى حالت هاى روحى، فكرى، اجتماعى و سطح تحصیلات و نوع برخوردهاى آنان به صورت مناسب استفاده نماید.
خداوند مى فرماید:
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»(169) «با حكمت (استدلال) و پند نیكو، به سوى پروردگارت بخوان.»
«حكمت» غذاى فكر است و «موعظه» غذاى روح كه مبلّغ به آن چه مى گوید عمل مى كند كه به هنگام بازگو كردن مخاطب كه مى بیند گوینده خود اهل عمل است، در وجود او اثر مثبت مى گذارد.
آرى، اگر دعوت جهت الهى داشت و با عمل و استدلال آثار و بركات خوبى ها و آفات و خطرات بدى ها بیان شده و به نتیجه مى رسد.
14- استفاده از هنر
انسان به صورت فطرى و طبیعى از هنر لذت مى برد و از مطالب خشك و یكنواخت فرارى است. یكى از بهترین شیوه هاى تبلیغ، القاى غیرمستقیم مفاهیم و عقاید و معارف، و آن هم از راه هنر است.
با كمال تأسف امروز دشمنان به بهترین وجه از این شیوه در شكل هاى مختلف فیلم، كارتون، تئاتر، نقاشى، گرافیك، مجسمه سازى، خشنویسى، مسابقه، معمّا و... در جهت سست كردن پایه هاى اعتقادى امّت ها و انحراف به خصوص نسل جوان استفاده مى كنند.
امّا در بین مسلمانان آنگونه كه شایسته است به این مسائل توجه نمى شود.
نمونه قرآنى
خداوند براى نمونه و درس عبرت گرفتن ما، «سامرى» را مثال مى زند كه چگونه از هنر استفاده كرد و با زر و زیورها گوساله اى ساخت كه صداى شگفتى داشت. آن را خداى موسى معرّفى كرد و عدّه زیادى آن را پذیرفته و از راه حق منحرف شدند:
«فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِیَ»(170)
«(سامرىّ) براى آن ها پیكر گوساله نرى كه داراى صدایى بود پدید آورد، آنگاه (با پیروانش به مردم) گفتند: این خداى شما و خداى موسى است. پس (سامرى، خدا و همه تعلیمات موسى را) فراموش كرد.»
آرى، هنر در اختیار دشمن و انسان هاى منحرف همچون تیغ در كف زنگى مست، مهلك و خطرناك است به خصوص كه این هنر با جامعه شناسى و روانشناسى همراه باشد كه مؤثّرتر خواهد بود. عامل موفقیّت سامرى در جلب توجه مردم سه چیز بود:
الف: شناخت زمینه هاى بت پرستى و گاوپرستى جامعه.
ب: اینكه چگونگى ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم یكدفعه با پیكر گوساله اى صدادار مواجه شدند.
ج: حضور نداشتن رهبر.
حال وظیفه ما چیست؟ على علیه السلام در این باره مى فرماید:
«ردّوا الحجر من حیث جاء فانّ الشرّ لا یدفعه الّا الشّر»(171) «سنگ را از هر طرف به شما زدند، به همانجا برگردانید كه بدى را فقط مانند خودش دفع مى كند.»
لذا مبلّغین باید براى مقابله با تهاجم فرهنگى دشمن به روش هاى مختلف هنرى مثل: داستان نویسى و شعر و نمایشنامه نویسى و تئاتر و... آشنا و مجهّز شده و بیشترین بهره بردارى را از این عوامل در جهت رشد و تربیت و هدایت مردم به خصوص نسل جوان كه بیشتر در تیررسِ برنامه هاى انحرافى دشمنان هستند بنمایند.
15- معرّفى الگوها
انسان به صورت خدادادى و فطرى الگوپذیر است و الگوهاى خوب یا بد هستند كه سبب هدایت و یا انحراف او مى شوند. مبلّغ مى تواند از این خصلت و با معرّفى الگوهاى خوب و قرآنى زمینه ارشاد و هدایت مردم را فراهم نماید.
بهترین الگو و اسوه اى كه براى هدایت و تربیت انسان در قرآن معرّفى شده، رسول مكرّم اسلام صلى الله علیه وآله است:
«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ»(172)
«براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود، براى آن ها كه امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند.»
همچنین حضرت ابراهیم علیه السلام و یاران او:
«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ»(173) «براى شما (مؤمنان) ابراهیم و یارانش الگوى خوبى هستند.»
البته الگوهاى دیگرى نیز در قرآن مطرح شده اند، از جمله:
زن فرعون براى مؤمنان:
«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»(174)
«خداوند براى مؤمنان، زن فرعون را مثال زده است.»
یا همسر حضرت نوح و لوط براى كافران:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ»(175) «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثال زده (و الگو آورده است).»
16- فرض مخالف
خداوند براى تذكّر و بیدار كردن انسان از خواب غفلت از شیوه فرض مخالف استفاده نموده است، مثلاً درباره «بازپس گرفتن نعمت ها» مى فرماید:
«لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا...»(176)
«اگر بخواهیم (كشت و زرع شما را) خشك وتباه مى سازیم.»
«لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ»(177)
«و اگر مى خواستیم (به جاى آن كه آب خوش و گوارا باشد) آن را تلخ (و شور) قرار مى دادیم، پس چرا شكر نمى كنید.»
«إِن یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ»(178)
«و اگر بخواهیم، شما را مى بریم (نابود كرده و) خلق جدیدى را مى آوریم.»
زمانى كه فرض مخالف و منفى در نظر مى آید، انسان پى به وجود نعمت برده و قدردان و شكرگزار آن مى شود كه شیوه بسیار مؤثّرى در جهت هدایت و تبلیغ مردم است.
17- مقایسه كردن
از جمله روش هاى مفید در تبلیغ، روش مقایسه است كه قرآن نیز از آن استفاده نموده است:
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ …وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ …وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ»(179)
«و هرگز (كافر تاریك دل) كور و (مؤمن روشن روان) بینا یكسان نیستند و هیچ ظلمتى با نور مساوى نخواهد بود و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.»
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ»(180)
«و زندگان و مردگان مساوى نیستند.»
همچنین یوسف علیه السلام به آن استناد كرد و فرمود:
«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(181)
«آیا خدایان پراكنده بى حقیقت، بهتر (و در نظام آفرینش مؤثّرترند،) یا خداى یكتاى قاهر؟»
18- گفتگو و مناظره نیكو
اگر مخاطب فردى منطقى و اهل استدلال و داراى فطرت و وجدانى پاك باشد، استدلال و برهان و موعظه در او اثر خواهد داشت، ولى اگر مخاطب اهل عناد و لجبازى باشد، آن شیوه در او مؤثّر نخواهد بود.
لذا مبلّغ باید گاهى براى پاسخگویى به شبهات از شیوه جدال احسن و گفتگو و مناظره استفاده نماید.
«وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»(182)
«با چیزى كه بهتر است، با آن ها مجادله كن.»
زمانى كه حضرت ابراهیم علیه السلام با «نمرود» پادشاهى كه ادّعاى خدایى داشت، روبرو شد و او را دعوت به توحید و یكتاپرستى كرد و در قالب مناظره به او گفت:
«خدایى كه من اعتقاد دارم، مى میراند و زنده مى كند.»
در مقابل نمرود دستور داد دو زندانى را آوردند، یكى را كشت و یكى را آزاد كرد و با این مغالطه خواست باعث انحراف دیگران شود. لذا حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:
«فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ»(183) «خداوند(ى كه من اعتقاد دارم) خورشید را از مشرق مى آورد، پس تو (كه مى گویى حاكم بر جهان هستى) خورشید را از مغرب بیاور.
و بدین وسیله او را محكوم كرد؛
«فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ» «آن مرد كافر مبهوت (وامانده و درمانده از پاسخ) شد.»
یا در تاریخ مى خوانیم: در جلسه مناظره اى كه دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضاعلیه السلام در مقابل دانشمند مسیحى كه معتقد بود عیسى علیه السلام فرزند خداست از جدال احسن استفاده نمود، به این صورت كه به او فرمود: حضرت عیسى علیه السلام همه صفاتش خوب بود فقط یك نقص داشت و آن اینكه به عبادت علاقه اى نداشت. دانشمند مسیحى گفت: این چه سخنى است؟! بلكه عبادتش از همه مردم بیشتر بود.
امام رضاعلیه السلام فرمود: پس اگر عبادت مى كرد بنده خدا بود، نه فرزند خدا، زیرا عبادت یعنى بندگى.(184)
19- بیان تاریخ و عبرت از آن
انسان به طور طبیعى از راه هایى كه دیگر انسان ها رفته اند و موفق شده یا شكست خورده اند، درس گرفته و براى او مایه عبرت مى شود. لذا مبلّغ باید در جهت ارشاد و هدایت مردم از این شیوه قرآن و داستان هاى عبرت آموز از تاریخ گذشتگان به خوبى استفاده نماید.
«یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»(185)
«اى انسان! مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه كه پدر و مادر شما (آدم و حوّا) را از بهشت بیرون كرد.»
«قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ »(186) «پیش از شما ملت هایى بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش كنید تا ببینید كه تكذیب كنندگان وعده هاى خدا چگونه نابود شدند.»
«لَقَدْ كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ»(187)
«بى گمان در داستان گذشتگان (درس) عبرتى است براى صاحبان عقل.»
«فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ »(188)
«پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم (و دیده بصیرت).»
حضرت على علیه السلام در این باره مى فرماید:
«و اِن لم اكن عُمّرتُ عمر مَن كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم... حتى عُدت كاحدهم»(189) «اگر چه من همچون گذشتگان عمر نكرده ام، ولى چنان در كارهاى ایشان نگریستم... مانند این كه یكى از آنان شدم.»
20- تحریك عواطف فطرى
تحریك عواطف یكى از شیوه هاى تربیتى قرآن است و مبلّغ باید از این شیوه در راه ارشاد و تبلیغ و هدایت مردم استفاده نماید.
قرآن مى فرماید:
- اى انسان تو بزرگى. «خلیفة الله»(190)
- دنیا ارزش ندارد. «أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا »(191)
- آن مؤمن برادر توست، غیبت نكن. «وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا »(192)
- فامیل تو است، چرا كمك نمى كنى؟! «ذا مقربة»(193)
- مسكین و به خاك نشسته است. «ذا متربة»(194)
- یتیم است سرپرست ندارد. «یتیماً...»(195)
- یتیم برادر دینى شما است. «فاخوانكم»(196)
- عده اى ایثار مى كنند تو چه...(197)
- نیكى به پدر و مادر، آنان تو را بزرگ كرده اند حالا پیر و ناتوان شده اند.(198)
21- یادآورى نعمت ها
یكى از مهم ترین زمینه هاى تأثیر تبلیغ و ارشاد در مردم، ایجاد هر چه بیشتر عشق و محبّت مردم نسبت به خداوند است و راه آن یادآورى نعمت هاى فراوان خداوند است؛
«وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»(199)
«و اگر بخواهید نعمت هاى خدا را بشمارید، نمى توانید به شماره درآورید.»
یادآورى نعمت ها، شكرگزارى و عشق و محبّت انسان را به خداوند زیاد مى نماید.
خداوند حدود 13 بار با تعبیرهاى مختلف مى فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ...»(200)
«اى مؤمنان! یاد كنید نعمت خداوند بر شما را...»
چنانكه خداوند در حدیث قدسى به موسى علیه السلام مى فرماید:
یكى از راه هاى خداشناسى و كسب محبّت الهى، یادآورى نعمت ها مى باشد: «حبّبنى الى خلقى و حبّب الخلق الىّ، قال: یا ربّ كیف افعل؟ قال: ذكّرهم آلائى ونعمائى لیحبّونى»(201)
از دست و زبان كه برآید كز عهده شكرش به در آید
بنده همان به كه ز تقصیر خویش عذر به درگاه خداى آورد
ورنه سزاوار خداوندیش كس نتواند كه به جاى آورد