مفاهیم تحریف شده

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

تبرّك جستن و شرك

یكى از مشكلات در ایّام حج عمره در عربستان سعودى، انتشار كتب ضدّ شیعه به زبان فارسى توسّط وهابیون است كه در فرودگاه عربستان و حتّى در بقیع و مسجد پیامبر (ص) به شیعیان مى‌دهند. ولى اگر ما تنها یك كتاب منطقى در جواب آن بنویسیم و دلیل در مقابل دلیل بیاوریم،اجازه نمى‌دهندحتّى یك جلدازآن منتشر شود.
سؤال ما این است: این روش با كدام منطق سازگار است كه گروهى را آزاد بگذارند كه به گروه دیگرى حمله كند ولى گروه دوم اجازه دفاع منطقى نداشته باشد؟ با چه اصلى از اصول انسانى سازگار است؟
علاوه بر این، كسانى كه وارد آن سرزمین مى‌شوند «ضیوف الرّحمن» میهمانان خدا هستند و اجازه ورود به آن كشور را گرفته‌اند، حداقل به‌عنوان یك گردشگر و میهمان هستند. آیا مى‌شود به میهمان این‌قدر اهانت كرد و به او اجازه نداد حتّى از خود دفاع كند؟
ازجمله گروه‌هایى كه قائل به تحریف در توحید و شرك هستند ـ همان‌طور كه گذشت ـ جمعى از متعصّبین وهابى‌اند. آن‌ها بوسیدن ضریح ائمّه : و پیامبر (ص) را كفر و شرك مى‌دانند.
در سفرى كه قبل از انقلاب به مدینه منوّره مشرف شده بودم، منظره عجیبى دیدم. پلیس به جمعى از شیعیان ایران كه در مسجد پیامبر (ص)، منبر آن حضرت را بوسیده بودند تذكّر داده بود، در این حال یكى از عالمان وهابى كه به ظاهر مأمور امر به معروف و نهى از منكر آن‌ها بود برخاست و صدا زد: «واللَّه یجوز قتال هولاء بالسیف» به خدا قسم، مى‌شود با شمشیر با آن‌ها جنگ كرد و آنان را كشت.
بسیار خوب، در مكّه مكرّمه مى‌بینیم همین افراد جمع شده‌اند وخودشان مردم را براى بوسیدن حجرالأسود هدایت مى‌كنند. مى‌پرسیم: مگر حجرالأسود از سنگ نیست؟ منبر پیامبر (ص) نیز از چوب است. اگر بوسیدن چوب شرك است بوسیدن سنگ نیز شرك است. جواب مى‌دهند: بوسیدن حجرالاسود سنّت پیامبر است و اجازه داده شده است!
این جمله به این معنى است كه شرك، دو شاخه دارد یك شاخه سنّت است و جایز و شاخه دیگرمخالف سنّت است و حرام. آیاهیچ عاقلى مى‌پذیرد كه شرك و بت‌پرستى استثنا داشته باشد؟
با این اعتقاد باید طواف خانه كعبه را نیز شرك بدانند، چراكه خانه خدا از سنگ است. لابد جواب مى‌دهند كه این عبادت خداست و ما خانه كعبه را نمى‌پرستیم. ما نیز مى‌گوییم: ائمّه : را نمى‌پرستیم بلكه به آن‌ها احترام مى‌گذاریم.
جالب این است كه خود وهابى‌ها بعد از خواندن قرآن، جلد آن را مى‌بوسند. مى‌گوییم: چرا جلد قرآن را كه از چرم و پلاستیك است مى‌بوسید؟ مى‌گویند: اجازه به ما داده شده است. مى‌گوییم : مگر نه این است كه قطعه چرم بزرگى بوده، قسمتى را به جلد قرآن تبدیل كرده‌اند و قسمتى دیگر مثلاً كیف و امثال آن شده است، این را مى‌بوسید و آن را زیر دست و پا مى‌اندازید. مى‌گویند: جلد چون در كنار قرآن است احترام دارد. ما مى‌گوییم: ضریح پیامبر(ص) مانند جلد قرآن است، چون كنار پیامبر (ص) است احترام دارد، مانند ضریح امام حسین (ع).
مثالى كه گاهى استفاده مى‌كنیم این است: مقدارى از پارچه‌اى تبدیل به لباس مى‌شود و مقدار دیگرى از همان پارچه تبدیل به پرچم براى كشورى، آیا هر دو مثل یكدیگر هستند؟ اهانت به پرچم را جایز نمى‌دانند و آتش زدن آن را قیام بر ضد آن كشور مى‌دانند؛ چون آنچه مطرح است پارچه نیست بلكه نشانه‌اى است از عظمت و استقلال و آبروى كشور.
آنچه گذشت نیز در عرف عقلا همین‌گونه است. چطور خیال كنیم تمام این‌ها شرك و كفر است؟
مى‌دانیم همه مسلمانان اعمّ از شیعه و سنّى به قبور بزرگانشان احترام مى‌گذارند؛ در بغداد چند قبر مهمّ از بزرگان اهل سنّت هست كه به آن‌ها احترام مى‌گذارند؛ در مصر قبورى از اهل بیت : و نیز رأس‌الحسین(ع) وجود دارد و حتّى عدّه‌اى معتقدند حضرت زینب(س) در مصر مدفون هستند (ولى به دلایل بیشتر، در شام دفن شده‌اند)؛ هزاران هزار نفر شب‌هاى زیارتى و جمعه به آن‌جا مى‌روند. آیا همه آن‌ها كافر و مشرك‌اند و مى‌توان با شمشیر آن‌ها را كشت؟
لازم است منكران در همه‌جا و به‌خصوص در عصر علم ودانش با منطق و استدلال درباره عقاید شیعیان قضاوت كنند، همان‌طور كه قرآن مجید مى‌فرماید : (فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)[82] به بندگان من كه به حرف‌ها گوش مى‌دهند و حرف حساب را مى‌پذیرند وبى‌حساب را كنار مى‌گذارند بشارت بده.
امیدوارم این مطالب براى برادران اهل سنّت مفید واقع شود. ما بارها اعلام كرده‌ایم كه آمادگى داریم به‌صورت منطقى در كنار یكدیگر مسائل را مطرح كنیم و ابرهاى تیره و تار بدبینى را كنار بزنیم و متّحدتر از همیشه در مقابل دشمن بایستیم.

مفهوم احتیاط

یكى دیگر از مفاهیم پرارزش اسلام كه مورد تحریف واقع شده، مسئله رعایت «احتیاط» است.
احتیاط به این معنى است كه هر كجا احساس ضرر یا خطرى مى‌كنیم خود را از آن دور نگه داریم. به‌عنوان مثال، هنگامى كه احتمال مى‌دهیم غذا مسموم باشد، هرچند لذیذ است اما از خوردن آن پرهیز مى‌كنیم. یا فلان دوست احتمال دارد آلوده باشد و زندگى ما را آلوده كند، با او طرح دوستى نمى‌ریزیم. یا ممكن است جادّه مورد نظر خطرناك باشد، احتیاط مى‌كنیم و از آن جادّه نمى‌رویم.
به‌عنوان مثالى شفّاف‌تر تمام قوانین راهنمایى و رانندگى را در نظر بگیرید كه جنبه احتیاط دارد. مثلاً در حال خواب‌آلودگى رانندگى نكن، سرعت غیرمجاز نرو یا سبقت غیرمجاز نگیر. ممكن است با ارتكاب همه این تخلفات به مقصد هم برسیم ولى خلاف احتیاط عمل كرده‌ایم. و همین بى‌احتیاطى‌ها باعث شده است كه در سال، حدود 27 هزار كشته و ده‌ها هزار زخمى ومیلیاردها تومان
خسارت به بار بیاید. بنابراین، تصدیق مى‌كنید كه احتیاط در زندگى سرنوشت‌ساز است؟

احتیاط در روایات اسلامى

در منابع اسلامى نیز درمورد احتیاط روایات زیادى وارد شده است كه به‌عنوان نمونه به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌كنیم.
امیرمؤمنان على (ع) به كمیل بن زیاد مى‌فرمایند :
«أَخُوکَ دِینُکَ فَاحْتَطْ لِدِینِکَ بِمَا شِئْت»[83] دین تو برادر توست، درباره دینت احتیاط كن. همان‌گونه كه وقتى احتمال ضرر وخطرى براى برادرت مى‌دهى، احتیاط مى‌كنى، همان‌گونه هم اگر احتمال مى‌دهى به دینت آسیب برسد، احتیاط كن.
در حدیث دیگر امام صادق (ع) مى‌فرمایند :
«إِنَّمَا الاُْمُورُ ثَلاَثَةٌ أَمْرٌ بَیِّنٌ رُشْدُهُ فَیُتَّبَعُ» كارها به سه گروه تقسیم مى‌شوند: كارهایى كه در ظاهر هیچ مشكلى ندارند، درباره آن‌ها اقدام كن و شكّى به خود راه نده. «وَ أَمْرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجْتَنَب» كارهایى كه حرام بودن و گمراهى آن‌ها واضح است، درباره آنها اقدام نكن. و در ادامه از پیامبر اكرم (ص) نقل مى‌كنند كه گروه سوم : «وَ شُبُهَاتٌ بَیْنَ ذَلِکَ» مواردى است كه مشتبه است. مثلاً فلان مال، مشتبه به حرام است، ممكن است حقّ یتیم در آن باشد یا غصبى یا نجس وآلوده باشد. سپس فرمودند: «فَمَنْ تَرَکَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ» كسى كه شبهات را ترك كند، از محرمات نیز نجات پیدا مى‌كند «وَمَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَات»[84] و كسى كه به شبهات عمل كند مرتكب محرمات خواهد شد.
در حدیثى، امیرمؤمنان (ع) تعبیر جالبى دارند، مى‌فرمایند :
«الْمَعَاصِی حِمَى اللَّه» آنچه حرام است منطقه ممنوعه و خط قرمز خداست نزدیك آن نشو، (ممكن است نفس، تو را وسوسه كند واز آن عبور كنى) در ادامه فرمودند: شبهات نیز نزدیك شدن به خط قرمز است.[85] (ابتدا مال مشتبه به حرام مى‌خورى، در آینده خوردن مال حرام آسان مى‌شود). به همین دلیل كسانى كه احتیاط مى‌كنند، كمتر آلوده مى‌شوند وافرادى كه هرگونه مشتبهات را حلال مى‌دانند و انجام مى‌دهند، به‌سرعت به حرام آلوده مى‌شوند.
در روایات به نقل از پیامبر اكرم (ص) آمده است كه اگر چوپان گوسفندانش را به منطقه ممنوعه نزدیك كند ممكن است علف‌هاى سبز آن‌طرف، گوسفندها را جذب كند و از خط قرمز عبور كنند. پس نباید گوسفندانش را نزدیك منطقه ممنوعه ببرد.[86]