مفاهیم تحریف شده

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

علم غیب و شرك

آنچه در كلام علّامه مجلسى گذشت این بود كه: اگر كسى ادّعا كند علم غیب ائمه : از ناحیه خودشان است غلو كرده است. علم غیب ایشان از ناحیه تعلیم پروردگار و تعلیمات پیامبر اكرم(ص) بوده كه در قرآن مجید نیز به آن اشاره شده است.
متأسّفانه برخى از مخالفین، در قرآن نیز گزینشى عمل كرده وادّعا مى‌كنند: شیعه كافر و منحرف است چون اعتقاد به علم غیب امامان دارد، در حالى‌كه علم غیب مخصوص خداوند است. به‌عنوان مثال به سراغ سوره انعام مى‌روند كه مى‌فرماید :
(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ)[76] كلیدهاى غیب نزد خداوند است و غیر خدا آگاه به آن‌ها نیست. بنابراین، نتیجه مى‌گیرند هر كس به هر صورت ادّعاى علم غیب كند داراى انحراف از توحید است. در حالى كه باید براى درك مفهوم آیات، آن‌ها را در كنار یكدیگر ترجمه و تفسیر كرد.
آرى، آیه فوق را دیده‌ایم و قبول داریم ولى این آیه در سوره مباركه جن استثنا دارد :
(عَالِمُ الْغَیْبِ) خدا عالم غیب است (فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَداً) احدى را از علم غیب آگاه نمى‌كند (إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ)[77] مگر رسولانى كه مورد رضایت خداوند هستند.
پیامبر باید به‌گونه‌اى برنامه‌ریزى كند كه آن برنامه تا آخر دنیا استمرار داشته باشد، بدون اطّلاع از آینده چگونه چنین برنامه‌ریزى‌اى ممكن است؟
ملاحظه مى‌كنید كه این‌چنین گزینشى عمل كردن چگونه انسان را دچار انحراف مى‌كند.
در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌هایى به نام «مَلاحم» از آینده خبر مى‌دهند كه همه آن‌ها نیز به‌واقعیت پیوسته است. فردى از پایین منبر برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! شما از عالم غیب خبر مى‌دهید! مگر عالم به غیب هستید؟ حضرت فرمودند : «لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم»[78] من این مطالب را از رسول خدا شنیدم و ایشان به من این علوم را آموخت و او نیز از خداوند آموخته است.
اگر مى‌بینیم درباره كربلا پیامبر (ص)، على (ع)، فاطمه زهرا (س) وخود امام حسین (ع) در مسیر كربلا، از آینده خبر مى‌دادند و اگر حضرت زینب (س) به امام سجّاد (ع) خبر مى‌دهد كه «در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین (ع) پرچمى به اهتزاز درمى‌آید كه هیچگاه كهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران كفر هرچه در محو آن تلاش كنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود»[79] نه این است كه ایشان علم غیب مستقل دارند بلكه از پدر برادرشان و با واسطه از پیامبر اكرم(ص) شنیده‌اند.[80]
بنابراین علم غیب پیامبر (ص) و ائمه: ذاتى نیست و علم غیب مستقل تنهامخصوص خداونداست ولى ممكن است از ناحیه خداوند به معصومین : و اولیاءالله ابلاغ شود.[81]

مدّعیان علم غیب

نكته مهمّى كه در این‌جا وجود دارد و نباید از آن غافل شد این است كه غیر از پیامبران و امامان هر كس ادّعاى علم غیب كند پذیرفته نیست. عدّه‌اى ادّعا مى‌كنند كه در مكاشفه چنین دیده‌ایم ودستوراتى به ما ابلاغ شده است! یا خبر از آینده اشخاص مى‌دهند! و یا اخیراً اشخاصى مدعى شده‌اند كه در خواب دیده‌اند مثلاً در فلان مكان امامزاده‌اى است، بروید و گنبد و بارگاهى بنا كنید.
بدانیم كه طالع‌بینى و فال‌بینى از نظر اسلام اشتباه است و كسى از آینده اطلاع ندارد.
متأسّفانه در زمان ما این‌گونه مدّعیان، بسیارند كه باید از آن‌ها و ادّعاهایشان و آنچه درمورد امامزاده‌هاى دروغین مى‌گویند پرهیز كرد و بهانه به دست دشمنان نداد.
امیدوارم إن‌شاءاللّه حدود شرع را حفظ كرده و از آنچه شایسته مقام والاى آن بزرگواران نیست پرهیز كنیم.

تبرّك جستن و شرك

یكى از مشكلات در ایّام حج عمره در عربستان سعودى، انتشار كتب ضدّ شیعه به زبان فارسى توسّط وهابیون است كه در فرودگاه عربستان و حتّى در بقیع و مسجد پیامبر (ص) به شیعیان مى‌دهند. ولى اگر ما تنها یك كتاب منطقى در جواب آن بنویسیم و دلیل در مقابل دلیل بیاوریم،اجازه نمى‌دهندحتّى یك جلدازآن منتشر شود.
سؤال ما این است: این روش با كدام منطق سازگار است كه گروهى را آزاد بگذارند كه به گروه دیگرى حمله كند ولى گروه دوم اجازه دفاع منطقى نداشته باشد؟ با چه اصلى از اصول انسانى سازگار است؟
علاوه بر این، كسانى كه وارد آن سرزمین مى‌شوند «ضیوف الرّحمن» میهمانان خدا هستند و اجازه ورود به آن كشور را گرفته‌اند، حداقل به‌عنوان یك گردشگر و میهمان هستند. آیا مى‌شود به میهمان این‌قدر اهانت كرد و به او اجازه نداد حتّى از خود دفاع كند؟
ازجمله گروه‌هایى كه قائل به تحریف در توحید و شرك هستند ـ همان‌طور كه گذشت ـ جمعى از متعصّبین وهابى‌اند. آن‌ها بوسیدن ضریح ائمّه : و پیامبر (ص) را كفر و شرك مى‌دانند.
در سفرى كه قبل از انقلاب به مدینه منوّره مشرف شده بودم، منظره عجیبى دیدم. پلیس به جمعى از شیعیان ایران كه در مسجد پیامبر (ص)، منبر آن حضرت را بوسیده بودند تذكّر داده بود، در این حال یكى از عالمان وهابى كه به ظاهر مأمور امر به معروف و نهى از منكر آن‌ها بود برخاست و صدا زد: «واللَّه یجوز قتال هولاء بالسیف» به خدا قسم، مى‌شود با شمشیر با آن‌ها جنگ كرد و آنان را كشت.
بسیار خوب، در مكّه مكرّمه مى‌بینیم همین افراد جمع شده‌اند وخودشان مردم را براى بوسیدن حجرالأسود هدایت مى‌كنند. مى‌پرسیم: مگر حجرالأسود از سنگ نیست؟ منبر پیامبر (ص) نیز از چوب است. اگر بوسیدن چوب شرك است بوسیدن سنگ نیز شرك است. جواب مى‌دهند: بوسیدن حجرالاسود سنّت پیامبر است و اجازه داده شده است!
این جمله به این معنى است كه شرك، دو شاخه دارد یك شاخه سنّت است و جایز و شاخه دیگرمخالف سنّت است و حرام. آیاهیچ عاقلى مى‌پذیرد كه شرك و بت‌پرستى استثنا داشته باشد؟
با این اعتقاد باید طواف خانه كعبه را نیز شرك بدانند، چراكه خانه خدا از سنگ است. لابد جواب مى‌دهند كه این عبادت خداست و ما خانه كعبه را نمى‌پرستیم. ما نیز مى‌گوییم: ائمّه : را نمى‌پرستیم بلكه به آن‌ها احترام مى‌گذاریم.
جالب این است كه خود وهابى‌ها بعد از خواندن قرآن، جلد آن را مى‌بوسند. مى‌گوییم: چرا جلد قرآن را كه از چرم و پلاستیك است مى‌بوسید؟ مى‌گویند: اجازه به ما داده شده است. مى‌گوییم : مگر نه این است كه قطعه چرم بزرگى بوده، قسمتى را به جلد قرآن تبدیل كرده‌اند و قسمتى دیگر مثلاً كیف و امثال آن شده است، این را مى‌بوسید و آن را زیر دست و پا مى‌اندازید. مى‌گویند: جلد چون در كنار قرآن است احترام دارد. ما مى‌گوییم: ضریح پیامبر(ص) مانند جلد قرآن است، چون كنار پیامبر (ص) است احترام دارد، مانند ضریح امام حسین (ع).
مثالى كه گاهى استفاده مى‌كنیم این است: مقدارى از پارچه‌اى تبدیل به لباس مى‌شود و مقدار دیگرى از همان پارچه تبدیل به پرچم براى كشورى، آیا هر دو مثل یكدیگر هستند؟ اهانت به پرچم را جایز نمى‌دانند و آتش زدن آن را قیام بر ضد آن كشور مى‌دانند؛ چون آنچه مطرح است پارچه نیست بلكه نشانه‌اى است از عظمت و استقلال و آبروى كشور.
آنچه گذشت نیز در عرف عقلا همین‌گونه است. چطور خیال كنیم تمام این‌ها شرك و كفر است؟
مى‌دانیم همه مسلمانان اعمّ از شیعه و سنّى به قبور بزرگانشان احترام مى‌گذارند؛ در بغداد چند قبر مهمّ از بزرگان اهل سنّت هست كه به آن‌ها احترام مى‌گذارند؛ در مصر قبورى از اهل بیت : و نیز رأس‌الحسین(ع) وجود دارد و حتّى عدّه‌اى معتقدند حضرت زینب(س) در مصر مدفون هستند (ولى به دلایل بیشتر، در شام دفن شده‌اند)؛ هزاران هزار نفر شب‌هاى زیارتى و جمعه به آن‌جا مى‌روند. آیا همه آن‌ها كافر و مشرك‌اند و مى‌توان با شمشیر آن‌ها را كشت؟
لازم است منكران در همه‌جا و به‌خصوص در عصر علم ودانش با منطق و استدلال درباره عقاید شیعیان قضاوت كنند، همان‌طور كه قرآن مجید مى‌فرماید : (فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)[82] به بندگان من كه به حرف‌ها گوش مى‌دهند و حرف حساب را مى‌پذیرند وبى‌حساب را كنار مى‌گذارند بشارت بده.
امیدوارم این مطالب براى برادران اهل سنّت مفید واقع شود. ما بارها اعلام كرده‌ایم كه آمادگى داریم به‌صورت منطقى در كنار یكدیگر مسائل را مطرح كنیم و ابرهاى تیره و تار بدبینى را كنار بزنیم و متّحدتر از همیشه در مقابل دشمن بایستیم.