مفاهیم تحریف شده

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

اهمیّت توحید

یكى دیگر از مسائل مهمّ اسلامى كه از سوى برخى تحریف شده مسئله توحید و شرك است.
مى‌دانیم توحید مهم‌ترین اصل از اصول اسلامى است تا حدّى كه پیامبر اكرم (ص) ده سال در مكّه تلاش كردند تا مفهوم «لا إله الّا الله» ایجاد شود. یعنى: بگویید معبودى جز خداوند یگانه نیست، توحید را بپذیرید و بت‌ها را بشكنید تا سعادتمند شوید.
یكى از مهم‌ترین مشكلات جامعه عرب جاهلى، شرك بود. آن‌ها تعداد 360 بت یعنى 360 نقطه اختلاف ساخته بودند و هر كدام طرفدار بتى بودند كه نتیجه‌اى جز جنگ‌ها و خونریزى‌هاى زیاد نداشت و اگر ملّتى از خارج به آن‌ها حمله‌ور مى‌شد هیچ انسجامى در مقابل او نداشتند. و اگر به همان حال باقى مى‌ماندند چه‌بسا جمعیّت آن‌ها منقرض مى‌شد. ولى آفتاب اسلام درخشید وتوحید جایگزین بت‌ها شد و عبارت (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)[75] باعث یكپارچگى و انسجام و ایجاد انگیزه‌هاى عالى در آن‌ها شد.
چیزى نگذشت كه شمال آفریقا و قسمت مهمّى از آسیا تا كنار دیواره چین یعنى بخش عمده جهان آن روز، و به عبارتى بخش متمدّن، در سیطره اسلام قرار گرفت، به شكلى كه اكنون همه در اذان و اقامه و برنامه‌هاى دینى، توحید را تكرار مى‌كنند، ونتیجه‌اش شكستن بت‌ها در اشكال مختلف چه سنگى و چوبى یا بت‌هایى كه جانشین آن‌ها شده‌اند خواهد بود.

غُلو و شرك

در مقابل توحیدِ این‌چنین شفّاف و زلال، گروهى به نام «غُلات» به تحریف آن پرداختند. «غُلات» جمع «غالى» است به معنى آن‌هایى كه درباره پیامبر اكرم (ص) یا ائمّه هدى: غلو كردند وگفتند على(ع) «خالق السماوات و الأرضین» آفریننده آسمان‌ها وزمین است. یا در اشعار گفتند: «من حسین اللّهى‌ام» یا العیاذ باللّه گفتند: «لا اله الّا زینب» و از این قبیل حرف‌ها كه باعث شكسته شدن اصل توحید شدند.
مى‌دانیم «غلات» از نظر فقه اسلامى و شیعه مشرك و ناپاك هستند و ارتباطى با اسلام ندارند.
در این‌جا به چند جمله از كلام مرحوم علّامه مجلسى؛ كه از بزرگان مذهب و موالیان اهل بیت : و طرفداران سخت ولایت واحیا كنندگان مذهب شیعه هستند اشاره مى‌كنیم تا مراقب جلسات خود باشیم كه آلوده به غلو نشود زیرا غلو وادى خطرناكى است و انسان را به‌كلّى از اسلام جدا مى‌كند.
محدّث قمى در سفینة‌البحار، كلام علّامه را نقل مى‌كند و قبل از آن حدیثى از امام صادق (ع) مى‌آورد كه مى‌فرمایند :
«احْذَرُوا عَلَى شَبَابِكُمْ الْغُلاَةَ» مراقب باشید غلات به سراغ جوان‌هایتان نیایند (از این جمله معلوم مى‌شود جوانان بیشتر ممكن است آلوده به غلو شوند) «لاَ یُفْسِدُونَهُمْ» مبادا جوانان شما را فاسد كنند «فَإِنَّ الْغُلاَةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ» این افراد بدترین خلق خدا هستند. «یُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ» عظمت خدا را كم مى‌كنند. «وَ یَدَّعُونَ الرُّبُوبِیَّةَ لِعِبَادِ اللَّهِ» و ادّعاى ربوبیّت براى بندگان خدا مى‌نمایند.
در ادامه، كلام علّامه را نقل مى‌كند كه «اعلم أن الغلو فی النبی (ص) و الأئمة: إنما یكون بالقول بألوهیتهم...» غلو درباره پیامبر (ص) وائمّه : این است كه قائل به خدایى آن‌ها شویم و ایشان را شریك خدا بدانیم و خلق و روزى را در دست آن‌ها بدانیم وبگوییم خدا در آن‌ها حلول كرده و با آن‌ها متّحد شده است و علم غیب ایشان از ناحیه غیر خداست. «و القول بكل منها إلحاد و كفر» كسى كه قائل به این مطالب شود، ملحد و كافر و از دایره ایمان بیرون است وائمه: درباره چنین افرادى اظهار بیزارى كرده‌اند.
البته مسلّم است كه مقامات آن بزرگواران، والا و عالى است ولى اگر آنچه بدان معتقدیم و مى‌گوییم، به سرحدّ توحید و شرك رسید باید توقّف كرد. اهل بیت : انحراف از اصل توحید و رفتن به سمت غلو را هرگز نپذیرفته‌اند وهیچ فقیهى آن را نمى‌پذیرد.

علم غیب و شرك

آنچه در كلام علّامه مجلسى گذشت این بود كه: اگر كسى ادّعا كند علم غیب ائمه : از ناحیه خودشان است غلو كرده است. علم غیب ایشان از ناحیه تعلیم پروردگار و تعلیمات پیامبر اكرم(ص) بوده كه در قرآن مجید نیز به آن اشاره شده است.
متأسّفانه برخى از مخالفین، در قرآن نیز گزینشى عمل كرده وادّعا مى‌كنند: شیعه كافر و منحرف است چون اعتقاد به علم غیب امامان دارد، در حالى‌كه علم غیب مخصوص خداوند است. به‌عنوان مثال به سراغ سوره انعام مى‌روند كه مى‌فرماید :
(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ)[76] كلیدهاى غیب نزد خداوند است و غیر خدا آگاه به آن‌ها نیست. بنابراین، نتیجه مى‌گیرند هر كس به هر صورت ادّعاى علم غیب كند داراى انحراف از توحید است. در حالى كه باید براى درك مفهوم آیات، آن‌ها را در كنار یكدیگر ترجمه و تفسیر كرد.
آرى، آیه فوق را دیده‌ایم و قبول داریم ولى این آیه در سوره مباركه جن استثنا دارد :
(عَالِمُ الْغَیْبِ) خدا عالم غیب است (فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَداً) احدى را از علم غیب آگاه نمى‌كند (إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ)[77] مگر رسولانى كه مورد رضایت خداوند هستند.
پیامبر باید به‌گونه‌اى برنامه‌ریزى كند كه آن برنامه تا آخر دنیا استمرار داشته باشد، بدون اطّلاع از آینده چگونه چنین برنامه‌ریزى‌اى ممكن است؟
ملاحظه مى‌كنید كه این‌چنین گزینشى عمل كردن چگونه انسان را دچار انحراف مى‌كند.
در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌هایى به نام «مَلاحم» از آینده خبر مى‌دهند كه همه آن‌ها نیز به‌واقعیت پیوسته است. فردى از پایین منبر برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! شما از عالم غیب خبر مى‌دهید! مگر عالم به غیب هستید؟ حضرت فرمودند : «لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْم»[78] من این مطالب را از رسول خدا شنیدم و ایشان به من این علوم را آموخت و او نیز از خداوند آموخته است.
اگر مى‌بینیم درباره كربلا پیامبر (ص)، على (ع)، فاطمه زهرا (س) وخود امام حسین (ع) در مسیر كربلا، از آینده خبر مى‌دادند و اگر حضرت زینب (س) به امام سجّاد (ع) خبر مى‌دهد كه «در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین (ع) پرچمى به اهتزاز درمى‌آید كه هیچگاه كهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران كفر هرچه در محو آن تلاش كنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود»[79] نه این است كه ایشان علم غیب مستقل دارند بلكه از پدر برادرشان و با واسطه از پیامبر اكرم(ص) شنیده‌اند.[80]
بنابراین علم غیب پیامبر (ص) و ائمه: ذاتى نیست و علم غیب مستقل تنهامخصوص خداونداست ولى ممكن است از ناحیه خداوند به معصومین : و اولیاءالله ابلاغ شود.[81]