مفاهیم تحریف شده

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آثار سوء اعتقاد به جبر

اگر معتقد به جبر شویم، چند سؤال مهمّ به‌وجود مى‌آید.
اوّل: اگر تمام انسان‌ها مجبور به انجام كارهاى خود باشند، پس دستگاه‌هاى قضایى دنیا با این وسعت، ظالمانه است. چون به‌عنوان مثال، قاتل مجبور بوده قتل كند، بنابراین به چه دلیل او را محاكمه كنند و به زندان بیاندازند و در نهایت قصاص و اعدام كنند! آیا طرفداران جبر خودشان این مطلب را مى‌پذیرند؟ و آیا اگر فردى به حقوقشان تجاوز كند، شكایت نمى‌كنند؟ و یا سیلى به صورتشان بزند اعتراض نمى‌كنند؟ اگر قائل به جبر هستند، اعتراض معنا ندارد چون او مجبور به زدن است.
دوم: با این اعتقاد، قیامت و حساب و كتاب آن نیز ظالمانه است؛ زیرا افرادى كه كار خوب یا بد كردند مجبور بودند، نه آن‌ها سزاوار بهشت هستند و نه این‌ها مستحق جهنّم. پس تعجّب است كه برخى طرفداران جبر چگونه به معاد اعتقاد دارند؟!
سوم: انبیا و اولیا و كتاب‌هاى آسمانى براى چه آمده‌اند؟ اگر مجبور هستیم، تعلیم و تربیت معنا ندارد. آیا انبیا آمده‌اند فردى را كه مجبور به ظلم است هدایت و فردى را كه مجبور به نیكى است تشویق كنند؟
بنابراین قائلین به جبر براى اصلاح توحید (به گمان خودشان)، نبوّت و معاد را ویران مى‌كنند.
متأسّفانه مسئله جبر به‌طور گسترده توسّط شعرا در ادبیات ما مطرح شده است: در پس آینه طوطى صفتم داشته‌اند آنچه استاد ازل گفت بگو، مى‌گویم
من اگر خارم اگر گل، چمن‌آرایى هست كه از آن دست كه او مى‌كشدم مى‌رویم[66]
یا در جایى مى‌گوید :
در كار گلاب و گل حكم ازلى این بود آن شاهد بازارى وین پرده‌نشین باشد[67]
از روز اوّل، سرنوشت گل در بازار بود و گلاب در پرده‌نشینى، ما نیز مانند گلاب و گل هستیم. آرى، اگر این اشعار را توجیه نكنیم، بوى جبر مى‌دهد.
خدا را شكر مى‌كنیم كه در پرتو هدایت اهل بیت : به این ورته‌هاى هولناك انحراف نیفتاده‌ایم و مطابق فرمایش امام صادق(ع) معتقدیم :
«لاَ جَبْرَ وَ لاَ تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن»[68] نه قائل به جبر مطلقیم ونه اختیار مطلق، بلكه حالتى میان این دو.
اسلام اراده را اساس برنامه‌هاى تكلیفى و مسئولیت‌ها قرار داده است. اگر آزادى اراده نداشته باشیم، مسئولیت‌پذیر نخواهیم بود. واگر مسئولیت‌پذیر نباشیم، تكلیف معنایى ندارد.

قضا و قدر تشریعى

«قَضا و قَدَر» دو شاخه دارد كه باید جداگانه بررسى شوند تا بتوانیم مفهوم آن‌ها را بهتر درك كنیم.
امیرمؤمنان على (ع) در كلامى بسیار عالى، جدایى این دو را از هم تبیین فرموده‌اند كه در ادامه به آن اشاره خواهیم كرد.
شاخه اوّل : «قضا و قدر تشریعى است» به عبارت ساده: امر ونهى پروردگار و فرمان خداوند است. كه این كار را انجام بده و آن كار را انجام نده. قرآن مجید مى‌فرماید :
(وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیماً)[69] پروردگار تو فرمان داده تنها او را پرستش كنید و به پدر ومادر نیكى كنید و اگر پدر و مادر براثر كهولت سن، ناتوان شوند مبادا از گل نازك‌تر به ایشان بگویید.
متأسّفانه بعضى تصوّر مى‌كنند همیشه جوان هستند و جاى پدر و مادر پیر، در آسایشگاه سالمندان است؛ چنین افرادى باید بدانند كه فردا نیز فرزندانشان آن‌ها را به آسایشگاه سالمندان خواهند فرستاد.
در این‌جا منظور از «قضا» همان فرمان الهى است. مانند وجوب نماز كه قضاى تشریعى خداوند است. ولى مقدار آن كه هفده ركعت در روز است، «قدر» یعنى اندازه‌گیرى نام دارد. یا وجوب روزه «قضا» و مقدار آن كه یك ماه است «قدر» نام دارد.
به عبارت ساده‌تر، برنامه‌ریزى دقیق براى تمام زندگى «قضا وقدر تشریعى» است.
امیرمؤمنان (ع) كه جان عالم به فداى كلماتش باد، در حدیث مشهورى پس از بازگشت از جنگ صفّین، در جواب پیرمردى كه از حضرت پرسید: آیا جریان جنگ صفّین قضا و قدر بود یا خیر؟ فرمودند :
«مَا عَلَوْتُم تَلْعَةً وَ لاَ هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلاَّ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ» هر قدمى برداشتیم و از هر تپّه‌اى بالا رفتیم و از هر درّه‌اى فرود آمدیم و خلاصه هر نفسى كه كشیدیم به قضا و قدر الهى بود. پیرمرد تصوّر كرد منظور حضرت قضا و قدر جبرى است، عرض كرد: یا امیرالمؤمنین! چون ما مجبور بودیم پس ثوابى نداریم؟ حضرت فرمود: خاموش باش پیرمرد، تصوّر كردى منظور من قضا و قدر اجبارى است. من فرمان خدا و اندازه آن را بیان مى‌كنم؛ یعنى تمام این جریان به فرمان خدا بود و ما طبق فرمان خدا این برنامه را اجرا كردیم. اگر قضا و قدر، جبرى باشد در این صورت، «لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ وَ الاَْمْرُ وَ النَّهْی»[70] ثواب، عقاب، بهشت و دوزخ همه باطل مى‌شود. هیچ‌كس نباید تشویق شود یا مجازات گردد وبهشت وجهنم نیز معنا ندارد چراكه همه مجبور به انجام كار هستند.
طبق این معنا ما نیز باید در زندگى «قضا و قدر» داشته باشیم یعنى درباره بایدها و نبایدها با اندازه‌گیرى و برنامه‌ریزى دقیق عمل كنیم و آینده را در نظر بگیریم. ولى باید توجّه داشت كه لازمه برنامه‌ریزى سالم مشورت با اهل خبره است. حتّى در زندگى خانوادگى، نیاز به مشورت وجود دارد. قرآن مجید مى‌فرماید :
(فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا)[71] وقتى زن و مرد تصمیم دارند فرزندشان را از شیر بگیرند باید با یكدیگر مشورت كنند. وقتى در چنین موضوع ظاهراً ساده‌اى باید مشورت كنند پس اهمیت مشورت در مسائل مهم، كاملا مشخص است.
در زندگى اجتماعى نیز مسئولین براى آینده و نسل‌هاى دیگر برنامه‌ریزى مى‌كنند و بدانید كه روزمرگى، خلاف «قضا و قدر» است.

قضا و قدر تكوینى

شاخه دوم: «قضا و قدر تكوینى» است. به این معنا كه خداوند امورى را در شب قدر مقدّر مى‌كند یا به عقیده بعضى: از روز ازل مقدّر شده است.
در این‌جا همان سؤال مهمّ ابتداى بحث مطرح مى‌شود كه آیا مقدّرات ما به‌صورت اجبارى تعیین مى‌گردد؟
در پاسخ مى‌گوییم: در واقع ما خودمان سرنوشت خود را تعیین مى‌كنیم. یعنى هم خداوند سرنوشت ما را تعیین مى‌كند و هم خودمان! و این مسئله با جبرِ مطلق متفاوت است.
فرض كنید نیرویى نظامى تصمیم دارد افرادش را در میدان جنگ مطابق آرایش خاصّى بچیند. تمام فرماندهان برنامه خود را با یكدیگر تنظیم مى‌كنند كه چه گروهى در خط اوّل باشد و چه گروهى در صف دوم و تداركات و اطّلاعات چگونه باشد. آیا این تقسیم‌ها بى‌حساب است یا بر اساس لیاقت‌ها و تخصّص‌هاست؟
یا مدیر اداره‌اى كه معاونین و منشى و خدمه را تعیین مى‌كند. آیا اگر بدون حساب افراد را معیّن كند، مدیر خوبى است؟ قطعاً تقسیم كارها بر اساس لیاقت است.
در شب قدر نیز عیناً مطلب به همین صورت است؛ خداوند براى تنظیم سرنوشت ما و مقدّر كردن آن، بر اساس شایستگى ما عمل مى‌كند. در واقع ما هستیم كه سرنوشت خود را تعیین مى‌كنیم. اگر خودساخته باشیم و پیرو هوا و هوس و ظلم و ستم نباشیم، خداوند سرنوشتى مطابق آن تعیین مى‌كند. ولى اگر فردى تاریك‌دل و تاریك‌فكر، و به‌دنبال هوى و هوس باشیم، سرنوشت ما مطابق همان تعیین مى‌شود.
آرى، خداوند در شب قدر فرشتگان را براى آوردن برنامه‌هاى یك سال مى‌فرستد ولى با توجّه به آنچه اشاره كردیم خود ما سرنوشت خودمان را تعیین مى‌كنیم. و به همین دلیل شب قدر را
احیا مى‌گیریم و توبه مى‌كنیم و گناه خود را مى‌شوییم و تصمیم مى‌گیریم در آینده فرد خوبى باشیم و خطاهاى گذشته را جبران كنیم تا لایق و شایسته شویم و مقدّرات ما بر همان اساس تعیین شود.
در بعضى از عبارات بزرگان آمده است كه تحصیل علم در شب قدر از هر دعایى بهتر است، یعنى خداوند سرنوشت او را در صف عالمان و دانایان و كسانى كه در مسیر علم و دانش و داراى اندیشه پاك و تابناك هستند مقدّر مى‌كند. در تمام این مطالب رموزى است كه مسائل را روشن مى‌كند.