مفاهیم تحریف شده

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

مفهوم توكّل

مفهوم والاى دیگرى كه دستخوش تحریف قرار گرفته، مسئله توكّل است.
توكّل بر خدا یعنى چه؟ بعضى هر كارى را كه بدون حساب انجام مى‌شود توكّل مى‌نامند. مثلاً به فردى مى‌گوییم از این مسیر جادّه نرو، خطرناك است. یا این غذا را نخور ضرر دارد. یا با فلان خانواده وصلت نكن مناسب شما نیستند. چرا در ایّام امتحان، دَرس نمى‌خوانى و تلاش نمى‌كنى؟ چرا براى پیشرفت كار با افراد ماهر مشورت نمى‌كنى؟ در جواب همه این پرسش‌ها مى‌گوید : توكّل بر خدا! یعنى هر كارى كه بدون حساب انجام شود نام آن را توكّل مى‌گذارند.
مرحوم محدّث قمى در سفینة‌البحار، مادّه توكّل، نقل مى‌كند كه پیامبر اكرم (ص) به جبرئیل فرمودند :
«مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟» توكّل بر خدا به چه معناست؟ (با توجّه به این كه قطعاً علم پیامبر (ص) از جبرئیل بالاتر بود، آیا صحیح است از او سؤال كند و توضیح بخواهد؟ بله، مانعى ندارد انسان از دوست و حتّى شاگردش هم سؤال كند و این عیب نیست.
در این‌جا سؤال كننده پیامبر (ص) و جواب‌دهنده پیك وحى خداست) جبرئیل جواب مى‌دهد: «فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لاَ یَضُرُّ وَ لاَ یَنْفَعُ وَلاَیُعْطِی وَلاَ یَمْنَعُ» توكّل به این معناست كه ما یقین داشته باشیم مخلوقات نمى‌توانند از پیشرفت ما جلوگیرى كنند، نه زیان یا نفعى به ما برسانند و عطا یا منعى كنند. بلكه آنچه هست از سوى خداوند است. به این معنى كه ما تلاش و كوشش مى‌كنیم و به رحمت پروردگار امیدواریم. «فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لاَِحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَلَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فِی أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ» زمانى كه انسان به این مقام رسید، تنها امیدش به ذات پاك پروردگار است وتنها از او فرمان مى‌برد و تنها به او وابسته است وبه هیچ انسان دیگرى وابستگى پیدا نمى‌كند.
مرحوم علّامه مجلسى نیز در بحارالانوار مى‌گوید :
«ثم إن التوكل لیس معناه ترک السعی فی الأمور الضروریة و عدم الحذر عن الأمور المحذورة بالكلیة بل لا بدّ من التوسل بالوسائل والأسباب على ما ورد فی الشریعة من غیر حرص و مبالغة فیه و مع ذلک لا یعتمد على سعیه و ما یحصله من الأسباب بل یعتمد على مسبّب الأسباب».[19] توكّل به این معنى نیست كه انسان درپى كارهاى ضرورى و تدبیر امور نباشد، و در كارش حساب و كتاب نداشته باشد، و دنبال عالم أسباب نباشد. بلكه توكّل به این معنى است كه همه این امور را انجام دهد امّا چشم امید و تمام توجّهش تنها به مسبّب الأسباب باشد.

آثار مثبت توكّل

در جریان انقلاب اسلامى ما، مسئله بسیار آموزنده‌اى واقع شد؛ در زمان امام راحل(ره) كه مملكت به جوش، و توده‌هاى مردم به خروش آمدند، تفكّرى در میان سیاستمداران و حتّى عدّه‌اى از دانشمندان بود كه دنیا دو قطب دارد: قطب شرق و غرب. و در حقیقت نیز همین‌گونه بود و این دو قطب بر تمام دنیا سیطره داشتند و دولت‌هاى دیگر بدون وابستگى به یكى از آن‌ها نمى‌توانستند رشد كنند. امام(ره) سخن تازه‌اى را بیان كرد و فرمود : «نه شرقى، نه غربى» نه به این قطب تكیه كنید نه به آن قطب، بلكه توكّل شما بر خدا و بر توده‌هاى ملّت خودمان باشد. بسیارى این برنامه را شكست خورده مى‌دانستند و مى‌گفتند: با این روش، مشكلى حل نخواهد شد و انقلاب گرفتار شكست مى‌شود و لازم است به یكى از آن دو، چراغ سبز نشان دهیم تا در مشكلات از ما حمایت كنند. ولى دیدند توكّل بر خدا چنان مشكلات را حل كرد كه الگویى براى سایر جوامع طالب استقلال حقیقى شد.
آرى، استقلال با وابستگى، استقلال نیست بلكه استعمار است.
وقتى مستقل هستیم كه اعتماد به ملّت خود و نیروهاى داخلى داشته باشیم و بر مسبّب الأسباب توكّل كنیم.
مشابه آنچه گذشت توسّط حزب‌اللّه در جنوب لبنان اتّفاق افتاد كه از نظر عدد و كیفیت و كمیت و وسایل، بسیار پایین‌تر از دشمن غاصب بودند ولى در عین حال با توكّل بر خدا و چشم دوختن به ذات مسبّب الاسباب سبب درخشش شگفت‌آورى شدند چراكه هیچ كس باور نمى‌كرد بتوانند ارتش شكست‌ناپذیر اسرائیل را در سایه این توكّل، این‌چنین شكست دهند. مردم خاورمیانه تصوّر مى‌كردند بدون سیطره اسرائیل نمى‌توان حكومت كرد چون آمریكا و كشورهاى اروپایى پشتوانه او هستند و حتماً باید با آن‌ها كنار آمد. ولى معلوم شد این تفكّر باطل است و ابهّت توخالى اسرائیل از بین رفتنى است.
امیدواریم با استفاده از این مفهوم والاى قرآنى، ما و همه مسلمانان دنیا بتوانیم عزّت، عظمت، استقلال و سربلندى خود را حفظ كنیم و بر ذات پاك مسبّب الأسباب توكّل داشته باشیم إن‌شاءاللّه.

اهمیّت زهد و پارسایى

«زهد» یكى دیگر از واژه‌هاى والاى اسلامى است كه مورد تحریف قرار گرفته است.
این واژه تنها یك‌بار در قرآن مجید و در سوره مباركه یوسف آمده است[20] ولى در روایات اسلامى درباره اهمیّت آن بحث بسیار گسترده‌اى شده است. در تاریخ زندگى زاهدانه پیامبر (ص) وهمچنین امیرمؤمنان (ع) و ائمه هدى : و اصحابى مانند سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد، میثم، عمّاریاسر و امثال این بزرگواران، واژه زهد فراوان دیده مى‌شود حتّى (اگر باعث تعجّب نشود) در روایات درباره زهد حضرت سلمان آمده است كه زندگى ایشان در كنار آن حشمت و قدرتى كه خدا در اختیار او قرار داده بود، بسیار ساده و زاهدانه بوده است.
دشمنان ما واژه «زهد» را تحریف كرده‌اند و زهد اسلامى را به این صورت تعریف مى‌كنند: ثروت‌ها و حكومت‌ها را به دنیاپرستان واگذارید و دنیا را به اهلش بسپارید. به عبارت دیگر، این تعریف، عامل تخدیر براى توده‌ها و تضعیف شدن در مقابل جهان‌خواران ومستكبران دنیا شده است.
امّا روایات اسلامى درباره زهد چه مى‌گویند؟ مرحوم كلینى در كتاب كافى از امام صادق (ع) این تعبیر زیبا را نقل مى‌كند كه مى‌فرماید :
«جُعِلَ الْخَیْرُ كُلُّهُ فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیَا» اگر تمام نیكى‌ها، افتخارات، موفقیّت‌ها و فضایل را در اتاقى بگذارند و قفل كنند كلید درب این اتاق زهد است. از این‌جا معلوم مى‌شود زهد عامل تمام نیكى‌ها و موفقیّت‌هاست. در ادامه این روایت آمده است: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلاَوَةَ الاِْیمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِی الدُّنْیَا»[21] آن‌هایى كه اهل زهد در دنیا نباشند، حلاوت ایمان را نخواهند چشید. از این حدیث و احادیث دیگر استفاده مى‌شود كه ایمان به خدا شیرینى خاصّى دارد و این شیرینى ایمان را همه افراد نمى‌چشند.
در روایت دیگر، مرحوم علامّه مجلسى در بحارالانوار از امام صادق (ع) نقل مى‌كند :
«مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَبَصَّرَهُ عُیُوبَ الدُّنْیَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنَ الدُّنْیَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلاَمِ».[22] كسى كه زهد در دنیا را پیشه كند خداوند علم وحكمت و دانش را در قلب او قرار مى‌دهد و زبانش را به علم وحكمت مى‌گرداند و عیوب و درمان دردهاى اخلاقى‌اش را به او نشان مى‌دهد و هنگامى كه از دنیا مى‌رود، به‌سوى سراى آرامش خواهد رفت.