پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

مفهوم حد اعتدال‌

اینك باید به تعیین مرز مطلوبیت پرداخت. اگر در اعمال و رفتار و تكالیف مى‌باید حد وسط رعایت گردد، این حد وسط كدام است و بر حسب كمیت و مقدار، میزان آن تا چه حد است؟ روشن است كه تنوع فعالیت‌ها و تكالیف و ظرفیت‌هاى مختلف انسان‌ها و توانمندى آنها به ما اجازه نمى‌دهد تا عدد ثابتى را معین كنیم و بگوییم این میزان و مقدار، حد وسط و مرز مطلوبیت این فعالیت‌هاست. لذا تعیین حد وسط، كارى دشوار است و نیازمند بحث مى‌باشد و به سهولت نمى‌توان گفت كه حد وسط و مطلوب كدام است؛ مثلا حد وسط و مطلوب در خوردن آن است كه «نه چندان بخور كز دهانت بر آید، نه چندان كه از ضعف جانت بر آید.» اما این سخن بدین معنا نیست كه طى عملیات آمارى، میزان متوسط غذاى انسان‌ها را به دست آورده‌ایم و همان مقدار متوسطى از غدا كه انسان‌ها مى‌خورند ـ مثلا 5 كیلوگرم در روز ـ براى هر انسانى لازم است!
بى‌تردید تعیین چنین میزانى نه به‌جا و نه ممكن است؛ چه، حالات غذایى و مزاج اشخاص و نوع فعالیتى كه انسان‌ها انجام مى‌دهند و... از جمله عوامل مؤثر در تعیین میزان غذاى مصرفى است، كه این عوامل معمولا در یك نفر نیز ثابت نیست تا چه رسد به تمام انسان‌ها؛ لذا باید بگوییم هر كسى یك حد وسط متناسب با خودش دارد و حد وسط در این مقام یك پدیده كمّى ثابت نیست تا بگوییم براى همه انسان‌ها این مقدار غذا مطلوب است و كمتر و بیشتر از آن نامطلوب. حد وسط، مرز بین كم‌خورى و پرخورى است؛ ولى نمى‌توان گفت حد وسط یك كمیت خاص و معین است. حتى افرادى كه از قاعده حد وسط در اخلاق و
‌﴿ صفحه 322 ﴾
فضیلت سخن مى‌گویند، چنین برداشتى از این قاعده نداشته و ندارند و این‌گونه برداشت‌ها را غلط مى‌شمارند. منظور از حد وسط، یك كمیت خاص نیست. منظور آن است كه به هر كار خوب و پسندیده‌اى به میزانى بپردازیم كه از فعالیت‌هاى دیگر باز نمانیم، و از طرف دیگر نیز، حداقل باید به مقدارى آن را انجام داد كه مؤثر باشد؛ نه آن قدر كم و ناچیز كه هیچ تأثیرى نداشته باشد.
بنابراین «قاعده حد وسط»، به صورت اجمال مورد پذیرش است و ملاك فضایل و ارزش‌هاى اخلاقى مى‌باشد؛ اما در صورتى مفید است كه میزان و مقدار آن تعیین گردد و تعیین این مرز و مقدار كارى بس دشوار است و بر حسب مورد با ابزارهاى خاص مى‌توان میزان آن را مشخص نمود. در برخى موارد با استناد به دلیل عقلى مى‌توان این میزان را تعیین كرد. در برخى موارد دیگر با تجربه و آزمایش علمى مى‌توان این میزان را تشخیص داد. در مواردى نیز باید از ادله نقلى و تعبدى كمك گرفت و چه بسا مشاركتِ دلیل‌ها براى تعیین دقیق آن لازم آید؛ مثلا براى برخى سنین، با استفاده از آزمایش‌هاى پزشكى و بهداشتى مى‌توان میزان و كیفیت غذاى مورد نیاز كودك را معین كرد تا موجب ضرر نشود. در این گونه موارد علم مى‌تواند به ما كمك كند. در بسیارى از موارد نیز علم به كار نمى‌آید و باید به سراغ راه‌هاى عقلى و نقلى رفت؛ مثلا میزان عبادت لازم براى انسان را نمى‌توان از طریق یافته‌ها و استدلال‌هاى علمى تعیین كرد. در این‌گونه موارد باید معیار مطلوبیت را از وحى و شرع مقدس گرفت و شارع، تنها مقامى است كه لیاقت تعیین حد وسط را دارد.
بنابراین حد وسط، مى‌تواند معیار فضیلت باشد؛ ولى تعیین حد و مرز آن ساده نیست و غالباً نمى‌توان حد مطلوبیت را با استناد به كمیت‌هاى آمارى و امورى از این قبیل تشخیص داد. خلاصه سخن آن‌كه «قاعده حد وسط» قانونى تام است؛ ولى استثناهایى هم دارد. از طرفى نیز تعیین مرز و میزان مطلوبیت بر اساس این قاعده، بسیار مشكل است.

مطلوبیت اعتدال در قرآن و حدیث‌

در لابه‌لاى روایاتِ نقل شده از ائمه اطهار(علیهم السلام) به روایاتى بر مى‌خوریم كه ما را به میانه‌روى در
‌﴿ صفحه 323 ﴾
كار و امور معیشتى و عبادت سفارش مى‌كنند: در روایتى على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) توصیه مى‌فرمایند: اِقْتَصِدْ یَا بُنَىَّ فِى مَعِیشَتِكَ وَ اقْتَصِدْ فِى عِبَادَتِكَ.(118) در ضمن روایت دیگرى حضرت(علیه السلام) میانه‌روى را از جمله اخلاق اهل ایمان بر مى‌شمارند و مى‌فرمایند: اَلْمُؤْمِنُ سِیرَتُهُ الْقَصْدُ.(119) در قرآن كریم نیز تعابیرى مانند «قصد» وارد شده است كه حكایت از میانه‌روى مى‌كند. در سوره لقمان، در ضمن نصایح آن حضرت به فرزندشان مى‌فرماید: وَ اقْصِدْ فِى مَشْیِكَ...‌.(120)
واژه‌هاى قصد و اقتصاد كه هر دو از یك مادّه لغوى هستند در لغت عرب به معناى «میانه‌روى» است؛ البته براى «قصد» معانى دیگرى مانند اراده كردن و تصمیم گرفتن نیز بیان شده است؛ ولى در بین این معانى، معناى اصلى این مادّه همان میانه‌روى است. به هر حال حضرت لقمان(علیه السلام) در نصایح خود به فرزندش، او را به میانه‌روى در مشى توصیه مى‌فرمایند. البته باید بررسى نمود كه مقصود از مشى چیست؟ آیا تنها مشى فیزیكى یعنى راه رفتن با پا منظور است یا تمام رفتارهاى آدمى را در بر مى‌گیرد؟ به هر حال قدر یقینى این سفارش آن است كه بگوییم حضرت لقمان(علیه السلام) فرزند خود را به میانه‌روى در راه رفتن سفارش مى‌فرمایند؛ یعنى در راه رفتن حد اعتدال را رعایت كن؛ نه خیلى تند و شتاب‌زده راه برو و نه آن‌قدر آرام و آهسته و بى‌خیال كه از فعالیت‌هاى دیگر باز بمانى. لذا باید حد اعتدال را حتى در راه رفتن نیز رعایت نمود؛ همان‌گونه كه در مورد سخن گفتن نیز در همین سوره از قول حضرت لقمان نقل شده است كه صداى خود را نه زیاد بالا ببرید، كه مزاحم دیگران شود و نه آن‌قدر آهسته سخن بگویید كه غرض حاصل نشود و مخاطب، سخن شما را نشنود. با در نظر گرفتن وضعیت مخاطب و فاصله از او و هدفى كه از حرف زدن با او دنبال مى‌كنید، میزان بلندى و كوتاهى صوت خود را تنظیم كنید. در این‌جا با یك معیار عقلایى ـ كه همان اكتفا به تحصیل غرض مى‌باشد ـ مى‌توان میزان بلندى و كوتاهى صدا را تعیین كرد؛ یعنى نه آن‌قدر بلند صحبت كنید كه سرزنش عقلا را در پى داشته باشد و نه آن‌چنان آهسته حرف بزنید كه نتوانید غرض خود را
﴿ صفحه 324 ﴾
به مخاطب برسانید و عقلا از سخن گفتن شما چیزى نفهمند. میزان متوسط و مقتضاى قاعده حد وسط، چنین اندازه‌اى است و این تشخیص، نیازى به دستگاه‌هاى سنجش میزان صوت ندارد.
از جمله واژه‌هاى دیگرى كه از مادّه قصد اخذ شده و در قرآن نیز به كار رفته است، واژه «مقتصِد» است. در یك معنا واژه مقتصد به فضیلت یا تمام فضایل اطلاق شده است؛ مانند این آیه مباركه كه مى‌فرماید: وَ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِیرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا یَعْمَلُونَ؛(121) از میان آنان (اهل كتاب) گروهى میانه‌رو هستند، و بسیارى از ایشان بدرفتارى مى‌كنند. در جایى دیگر خطاب به رسول مكرم(صلى الله علیه وآله) مى‌فرماید: وَ لاَ تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَ لاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورا؛(122) هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن، (و ترك انفاق و بخشش منما) و بیش از حد نیز دست خود را مگشاى كه مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى. هر دو نوع رفتار در بخشش مذموم است؛ نه آن‌قدر گشاده دستى كه براى خودت چیزى باقى نماند و نه آن‌قدر خسّت كه حتى پول سیاهى از تو به كسى نرسد.
خلاصه آن‌كه با استناد به آیات قرآن نیز مى‌توان گفت میانه‌روى یك اصل و قانونْ در فضایل اخلاقى است و میزانى براى تشخیص رفتارهاى خوب و بد به دست مى‌دهد و این حقیقت، در مجموع مورد پذیرش است.

قصد در مقابل جوْر‌

قرآن كریم در آیات اولیه سوره مباركه نحل به ذكر نعمت‌هاى الهى پرداخته، مى‌فرماید: وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِیَرْكَبُوْهَا وَزِینَةً...؛(123) چهارپایان را براى شما قرار دادیم تا بر آنها سوار شوید و...‌.
قرآن كریم براى بیان بعضى مطالب از شیوه «گریز زدن» استفاده مى‌كند، كه در این آیات نیز این روش به كار گرفته شده است. در این شیوه، گوینده به مناسبتى از یك معنا و مطلب به معنایى عالى‌تر و مهم‌تر منتقل مى‌شود. حال در این جا نیز خداوند متعال ابتدا مى‌فرماید: ما
﴿ صفحه 325 ﴾
براى شما وسیله پیمودن راه‌هاى طولانى را در زمین قرار دادیم؛ حیوانات و چهارپایانى را مسخر نمودیم تا سوار شوید و از این شهر به آن شهر بروید و راه‌هاى طولانى را طى كنید. بعد مى‌فرماید: وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهَا جَائِرٌ؛(124) بر خداست كه راه صحیح را به شما معرفى كند و آن راه، راه میانه و مستقیم است؛ یعنى همان راهى كه شما را به مقصد مى‌رساند.
در ابتدا صحبت از راه رفتن و طى كردن مسیرهاى طولانى به وسیله مركب رهوار و چهارپایان قوى است؛ ولى یكباره با بیان این آیه كه عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهَا جَائِر،(125) آدمى را متوجه این نكته مى‌كند كه سراسر زندگى سفر است و خداوند در سفر زندگى راه میانه و قصد را به شما معرفى مى‌كند؛ وگرنه روشن است كه هرگز خداوند مسیر حركت به سوى این شهر و آن شهر را به ما نمى‌نمایاند و راه رسیدن به فلان مكان را نشان نمى‌دهد. لذا اگر مى‌فرماید: وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ...، منظور مسیر حركت زندگى است، كه آن را بر عهده خداوند مى‌نهد تا انسان‌ها با طىّ آن، راه هدایت پویند و به سعادت نایل آیند. اما افسوس كه برخى در برابر مسیر قصد و میانه، راه مقابل را بر مى‌گزینند؛ یعنى در برابر مسیر قصد، راه دیگرى انتخاب مى‌كنند: وَ مِنْهَا جَائِر. در این‌جا مفهوم جوْر در برابر مفهوم قصد قرار مى‌گیرد؛ یعنى یا باید مسیر قصد و میانه و اعتدال را پیش گرفت، یا به جوْر و تجاوز و ستم و انحراف تن سپرد؛ چه در برابر راه مستقیم و معتدل، راه‌هاى انحرافى قرار دارد. همان‌گونه كه در طىّ مسیر بین دو شهر باید مراقب مسیر باشید و از راه اعتدال خارج نشوید، در مسیر زندگى نیز همان راهى كه خداوند سبحان معرفى نموده پیش گیرید، وگرنه به راه جوْر پاى مى‌گذارید.
بنابراین در برابر مفهوم قصد، مفهوم جوْر قرار مى‌گیرد؛ همان‌گونه كه در فرمایش حضرت على(علیه السلام) آمده است: مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ؛ هر كه میانه‌روى و اعتدال را رها كند، به سوى ستم منحرف شده است. بین این دو مفهوم در قرآن و در كلام على(علیه السلام) تقابل وجود دارد و كسى كه راه میانه را رها كند، منحرف مى‌شود و به جور و ستم و ظلم مبتلا مى‌گردد و از مسیر حق منحرف مى‌شود.
حضرت(علیه السلام) در ادامه، گویا برخى مصادیق انحراف از راه اعتدال را بر مى‌شمارند و
﴿ صفحه 326 ﴾
مى‌فرمایند: انسان خوشبخت كسى است كه قناعت ورزد. قناعت حد اعتدال بین ولخرجى و خسّت و حسدورزى است. به تعبیر بهتر انسانِ قناعت‌پیشه شخصى است كه از افراط و ولخرجى و تفریط و خسّت در رفتارهاى خود پرهیز مى‌كند و در واقع قَنُوع بودن لازمه رعایت اعتدال و حد وسط بین افراط و تفریط است و قناعت از مصادیق اعتدال و میانه‌روى است. چنین فردى به تعبیر على(علیه السلام) انسانى خوشبخت است و از فضیلت برخوردار مى‌باشد. روشن است كه اعتدال، وسط دو راه افراط و تفریط قرار گرفته و به تعبیرى اعتدال دو طرف دارد؛ یكى افراط و دیگرى تفریط. لذا مى‌فرماید یكى از زشت‌ترین و پلیدترین هم‌نشینان، كه انسان را احاطه مى‌كند حسادت است. حسدورزى و رشك بردن به دیگران تجاوز از جاده اعتدال است. خداوند براى هر شخصى بهره‌اى خاص از نعمت‌هاى خود مقرر فرموده و براى هر فردى روزى مخصوصى معین نموده است؛ اما شخص حسود این روزى معین شده را نمى‌پذیرد و اگر خود چیزى دارد، آرزو مى‌كند كه دیگران آن را نداشته باشند و نمى‌تواند برخوردارى دیگران را تحمل كند. او در واقع به نوعى تفریط در حق مبتلاست و این راه بى‌تردید مسیر قصد و میانه نیست؛ بلكه به یقین مسیر جور و ستم است.