پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس چهل و سوم: از فضیلت تا رذیلت

اعتدال، معیار فضیلت‌
مفهوم حد اعتدال‌
مطلوبیت اعتدال در قرآن و حدیث‌
قصد در مقابل جوْر‌
اعتدال در آمال و آرزوها
‌﴿ صفحه 316 ﴾
‌﴿ صفحه 317 ﴾

از فضیلت تا رذیلت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ، و نِعْمَ حَظُّ الْمَرْءِ الْقَنُوعُ، وَ مِن شَرِّ مَا صَحِبَ المَرْءَ الْحَسَدُ، وَ فِى القُنُوطِ التَّفْرِیطُ، وَالشُّحُ یَجْلِبُ؛
آن‌كه اعتدال و میانه‌روى را كنار نهاد، به ستم گرایید، و قناعت چه خوش بهره‌اى است براى انسان، و از بدترین همراهانِ آدمى، حسد است و در نومیدى، كوتاهى است و بخل ملامت آرد.


كلام اهل‌بیت(علیهم السلام) نور چشم و قوت قلب و توان بازوى اهل همّت است. تاكنون به قدر توفیقِ الهى، به استناره از پرتو فیض كلام قدسى امام متقین، على بن ابى‌طالب(علیه السلام)پرداخته‌ایم و به میزان ظرفیت وجودىِ خود به تقویت دل و دین نشستیم و از مواعظ و حكمت‌هاى آن بحر بى‌انتها فایده‌ها بردیم. اینك به مهر عنایت حضرتشان به شرح و بررسى گزیده‌اى دیگر از كلام امیر دو عالم مى‌پردازیم.
در این بخش از كلام ابتدا حضرت(علیه السلام) مى‌فرمایند: مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَار؛ كسى كه از حد اعتدال و میانه‌روى خارج شود ستم مى‌كند. بعد از این جمله كوتاه، حضرت(علیه السلام) چندین جمله دیگر نیز بیان مى‌كنند كه از نظر معنا، جزء مصادیق همین كلام كوتاه محسوب مى‌گردد. البته جملات بعدى در نهج‌البلاغه نقل نشده‌اند؛ چون مرحوم سید رضى سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام)را به صورت گزینشى گرد آورده است. به هر حال در نسخه بحارالانوار بعد از عبارت مَنْ تَرَكَ الْقَصْدَ جَارَ چند جمله دیگر نقل شده است كه در نهج البلاغه نیامده است. اینك قبل از پرداختن به جملات دیگر به شرح و تفسیر اصل اعتدال و میانه‌روى مى‌پردازیم.
‌﴿ صفحه 318 ﴾

اعتدال، معیار فضیلت‌

این قاعده در میان مردم معروف است كه مى‌گویند: خَیْرُ الْاُمُورِ اَوْسَطُهَا؛ در هر كارى حد وسط آن مطلوب است. در فلسفه اخلاق قاعده‌اى از قدماى یونان نقل شده است كه حكماى اسلام هم آن را پذیرفته‌اند. این قاعده مى‌گوید: هر فضیلت اخلاقى محدود به دو رذیلت است؛ یكى افراط و دیگرى تفریط. در كتاب‌هاى اخلاقى ما نیز همین قاعده معیار اعمال اخلاقى قرار گرفته است و كتاب شریف جامع السعادات(117) نیز همانند سایر كتب اخلاقى به این اصل پرداخته است كه، هر فضیلت و رفتار پسندیده‌اى محدود به دو رذیلت است: یكى حد افراط و دیگرى حد تفریط. پس افراط و تفریط موجب ناپسندى اخلاق مى‌شود؛ ولى رعایت اعتدال موجب فضیلت مى‌گردد. در مباحث فلسفه اخلاق معمولا این سخن را به عنوان یك قاعده اخلاقى مطرح مى‌كنند. اما آیا این سخن كلیت دارد؟ آیا در هر عملى افراط و تفریط مذموم است و حد اعتدال نیكو؟ چه دلیل منطقى بر این سخن وجود دارد كه فقط حد وسط مطلوب است و افراط و تفریط همیشه مذموم و ناپسند؟ با استناد به چه دلیلى این معیار پذیرفته مى‌شود؟ آیا این قاعده محصول استقراست، یا دلیلى منطقى دارد؟ البته مباحث فراوان دیگرى در این زمینه مطرح است كه مجال پرداختن به آنها نیست؛ اما به هر حال این قاعده از مسلّمات و مشهورات است؛ لذا كسانى كه همه مباحث اخلاقى را از قبیل مشهورات مى‌دانند بحث درباره این قاعده را بى‌مورد مى‌شمارند و معتقدند تمام قواعد اخلاقى در حد مشهورات است و مى‌توان مباحث اخلاقى را به همین صورت تبیین كرد. با چنین پیش‌فرضى این قضیه نیز از قضایاى مشهوره است و دیگر احتیاج به اقامه برهان و اثبات ندارد؛ چه همه پذیرفته‌اند كه از مقدمات مشهوره مى‌توان در اخلاق استفاده كرد و چون مبناى آنها این است كه مباحث اخلاقى از مشهورات است و این قاعده‌هم از مشهورات مى‌باشد، دیگر جایى براى بحث نمى ماند. به هر حال كسانى كه این مبنا را پذیرفته‌اند، در این قاعده هم بحثى ندارند؛ اما بر مبناى كسانى كه معتقدند در مسایل اخلاقى نیز مى‌باید مانند دیگر مباحث، برهان اقامه نمود و مقدمات آن باید به بدیهیات ختم گردد، بحث كمى دشوار مى‌شود؛ چون باید با برهان عقلىِ یقینى اثبات كنند كه میانه‌روى، ملاك فضیلت است و افراط و تفریط معیار رذیلت.
﴿ صفحه 319 ﴾
از قرن‌ها قبل از میلاد این بحث در یونان مطرح بوده است كه: آیا همواره میانه‌روى و حد وسط فضیلت است و افراط و تفریط ناپسند مى‌باشد؟ مثلا آیا در تحصیل علم، حد وسط مطلوب است و افراط و تفریط ناپسند و مذموم؟ یا هر چه انسان بیشتر علم بیاموزد بهتر است؟ برخى كه این قاعده را قبول ندارند، مطلوبیت علم را به عنوان نقضِ این قاعده مطرح مى‌كنند و مى‌گویند: هیچ كس نمى‌گوید افراط در تحصیل علم مذموم است و این سخن حرف تازه‌اى نیست. پاسخ‌هایى نیز در این زمینه داده شده است كه مجال پرداختن به آنها نیست؛ ولى به هر حال این قاعده مى‌تواند یك تفسیر صحیح داشته باشد كه آن را تا مرز اعتبار برهانى پیش مى‌برد. این تفسیر نیازمند بیان مقدماتى است كه اینك به آن مى‌پردازیم:
در انسان، قواى مختلفى وجود دارد و این قوا در مقام عمل با هم تزاحم پیدا مى‌كنند. این واقعیت را هر كسى مى‌داند و مى‌تواند در خودش بیازماید كه گرایش‌هاى مختلفى در او وجود دارد و او نمى‌تواند همه را در عمل جمع كند؛ مثلا آدمى در حالى كه دوستدار تحصیل علم و تحقیق و مطالعه است، علاقه‌مند عبادت نیز مى‌باشد و از سوى دیگر، از هم‌نشین‌ى با خانواده و فرزندانش لذت مى‌برد. روشن است كه تمام این اعمال كم و بیش پسندیده است ولى در عمل نمى‌توان تمام این فعالیت‌ها را انجام داد و بین آنها جمع نمود. زمانى كه انسان مشغول نماز خواندن است، مطالعه ممكن نیست، یا وقتى درس مى‌خواند، دیگر نمى‌تواند تدریس نماید، و زمانى كه به مطالعه اشتغال دارد، بحث و گفتوگو و رسیدگى به مسایل خانواده و مسایل اجتماعى و سیاسى و اقتصادى ممكن نیست. این امور با هم تزاحم دارند و نمى‌توان آنها را با هم جمع كرد. یا باید براى هر كدام از این فعالیت‌ها زمانى مخصوص در نظر گرفت، یا این كه در تمام مدت عمر به یك عمل مشغول شد وهمه كارهاى دیگر را ترك كرد؛ مثل كسانى كه سابقاً در دِیر یا صومعه یا معبدى مشغول عبادت مى‌شدند و از همه فعالیت‌هاى دیگر كناره مى‌گرفتند. اینان مى‌پنداشتند كه فضیلت تنها همین است كه انسان به عبادت بپردازد و تنها مسأله مهم همین است. به هر حال چه باید كرد؟ آیا تنها باید به یك كار پرداخت، یا آن كه مى‌باید با برنامه‌ریزى صحیح، مسؤولیت‌هاى متعدد را پذیرفت؟
سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نشان مى‌دهد كه زندگى آنها یك‌بعدى نبوده است.
‌﴿ صفحه 320 ﴾
آیات و روایات نیز فضیلت را براى انسان منحصر در یك نوع فعالیت نمى‌دانند؛ بلكه كارهاى مختلف و فضایل متنوع و تكالیف واجب و مستحب متعددى مانند نماز، امر به معروف، نهى از منكر، تعلیم و تعلّم، فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى و خانوادگى، مسایل تربیت فرزند و... براى آدمى بر شمرده شده است. پس مطابق تعالیم اسلام ما نمى‌توانیم خود را وقف یك نوع فعالیت كنیم؛ مثلا تنها به عبادت یا تحصیل علم بپردازیم و تمام فعالیت‌هاى دیگر را فراموش كنیم. اسلام هرگز یك‌سونگرىِ صرف و یك بعدى بودن را نمى‌پذیرد. مشاركت در فعالیت‌هاى متنوع براى زندگى انسانى یك ضرورت است و آدمى باید در حوزه‌هاى مختلف عبادى، سیاسى، فرهنگى، اجتماعى و فردى مشاركت داشته باشد. منتهى هر یك از این فعالیت‌ها براى خود حد و مرزى دارد؛ حد و مرز آن، دورى از افراط و تفریط است كه به مذموم بودن ختم نشود. هر كار، مثلا نماز خواندن، حد و مرزى دارد كه اگر كمتر یا بیشتر از آن میزان باشد به ترك فعالیت‌هاى واجب دیگر منتهى مى‌گردد و مذموم است؛ لذا پرداختن بیش از حد به نمازهاى مستحبى نیز مذموم است. پس باید حد وسط را رعایت كرد كه كمتر از آن نامطلوب و بیش از آن نیز ناپسند است. بنابراین رعایت اعتدال همیشه مى‌تواند معیار فضیلت باشد؛ چه، آدمى تنها یك وظیفه ندارد. براى بیشتر روشن شدن مطلب، ذكر یك مثال مفید است:
جهاد یكى از ارزشمندترین و پر فضیلت‌ترین تكالیف الهى است كه به نظر مى‌رسد از حد اعتدال استثنا شده است و به هنگام وجوبِ جهاد باید از سایر فعالیت‌ها، مانند تحصیل علم و فعالیت‌هاى اجتماعى و فرهنگى و سیاسى صرف نظر كنیم و تنها به جهاد بپردازیم؛ یعنى گاه جهاد آن چنان فوریّت مى‌یابد و جنگ شدیدى در مى‌گیرد كه مى‌باید براى مدتى همه فعالیت‌هاى دیگر را كنار بگذاریم. در این موقعیت، تنها و تنها جهاد اولویت مى‌یابد؛ چه بدون آن، انجام دیگر كارها ناممكن است. این در حالى است كه در شرایط عادى باید نسبت به فعالیت‌هاى دیگر غیر از جنگ، حد اعتدال را رعایت نمود.
بنابراین جهاد هم نیازمند رعایت حد اعتدال است و این حد اعتدال، هم مى‌تواند یك حد زمانى باشد و هم حد و مرز توانى؛ مثلا تا چه میزان نیرو باید صرف جهاد نمود، یا چه مقدار زمان باید به جهاد اختصاص داد. لذا جهاد هم براى خود حد و مرزى خواهد داشت.
‌﴿ صفحه 321 ﴾
به طور كلى وقتى انسان اعمال متنوع و تكالیف متزاحم دارد و چندین فعالیت را با هم نمى‌تواند انجام دهد خواه‌ناخواه باید براى انجام یكى، از دیگرى ـ تا حدى ـ صرف نظر كند. مقصود این است كه هر كارى یك مرز مطلوب دارد كه نه كمتر و نه بیشتر از آن شایسته نیست. در نتیجه اجمالا مى‌توان پذیرفت كه واقعاً در افعال ارزشى و اخلاقى و صفات ممدوح، حد وسط امرى است مطلوب و معیارى است براى پرهیز از رذیلت و كسب فضلیت.