پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حق‌شناسى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
اِعْرِفِ الْحَقَّ لِمَنْ عَرَفَهُ لَكَ، رَفِیعًا كَانَ أَوْ وَضِیعًا، وَاطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقِینِ؛
نسبت به آن‌كه حق تو را شناسد، حق‌شناس باش؛ بلندمرتبه باشد یا فروپایه. با دل نهادن بر شكیبایى و اعتقاد عارى از گمان و تردید اندوه‌هایى را كه به تو روى مى‌آورند از خود دور ساز.

حق‌شناسى نسبت به حق‌شناسان‌

تاكنون در حد عنایت الهى و توفیق حضرت حق جل جلاله، توضیحات مختصرى درباره گزیده‌هایى از این نامه شریف بیان نمودیم. اینك در این بخش، حضرت(علیه السلام) به موضوع حق‌شناسى و رعایت حقوق دیگران مى‌پردازند و مى‌فرمایند: نسبت به كسانى كه نسبت تو حق‌شناس هستند، حق‌شناس باش؛ چه آن شخص داراى موقعیت اجتماعى برترى باشد و چه در سطح اجتماعى پایین‌تر. در هر صورت جایگاه اجتماعى دیگران نباید در حق‌شناسى شما تأثیر بگذارد. به عبارت دیگر در انجام وظیفه اجتماعى و رعایت حقوق دیگران، ملاكى جز رعایت حق انسان‌هاى دیگر در نظر نداشته باشید؛ یعنى به میزان ثروت و دارایى و موقعیت اجتماعى و مقام و منزلت صاحب حق توجه نداشته باشید؛ چه ذى‌حق فقیر باشد چه غنى؛ گم‌نام باشد یا مشهور؛ داراى مقام و منزلت اجتماعى باشد یا بى‌اعتبار و ناشناخته و... باید حق شخص حق‌شناس را رعایت و ادا كنید. ملاك و معیار باید تنها حق باشد. حق هر كسى را مى‌باید ادا كنید. البته در این عبارت گهربار واژه‌اى به كار رفته كه ممكن است موجب
‌﴿ صفحه 306 ﴾
برخى توهم‌هاى نابه‌جا شود؛ چه حضرت مى‌فرمایند: نسبت به كسى كه درباره تو حق‌شناس است قدرشناس باش. ممكن است بگوییم لازمه این سخن آن است كه اگر كسى حق‌شناس نبود ما هم نباید نسبت به او حق‌شناس باشیم. آیا واقعاً این گونه است؟ این سؤال از اهمیت خاصى برخوردار است و جواب مبسوط و مشروحى مى‌طلبد كه به میزان ظرفیت این مقال، بسط كلام داده، توضیح و شرح مختصرى ارائه مى‌كنیم.

مفهوم حقوقى حق‌

براى روشن‌شدن پاسخ سؤال فوق ابتدا باید ببینیم خود «حق» چیست. حق یك واژه طرفینى است و همیشه دو طرف دارد. با توجه به این كه هر یك از دو طرف حق، گاه شخص حقیقى، گاه شخصى حقوقى (شخصیت) و گاه چیزى غیر از این دو است، براى حق تقسیمات متعددى ارائه مى‌گردد؛ مثلاً یك گروه از حقوق، حقوق الهى هستند كه بین خداوند و مخلوقاتش برقرار مى‌شود و برخى حقوق، حقوق اجتماعى مى‌باشند كه بین انسان‌ها با یكدیگر بر پا مى‌شود و... . به هر حال واژه حق در تحقق خود، نیازمند وجود حداقل دو طرف مى‌باشد؛ یعنى دو طرف (اعم از فرد یا گروه) هستند كه نسبت به هم حق متقابل دارند؛ مثلاً حق همسایه را در نظر آورید. وقتى این همسایه بر همسایه دیگر حق دارد، متقابلا آن همسایه نیز بر این همسایه حقى پیدا مى‌كند؛ چراكه حق، مفهومى متقابل است و در این معنا تفاوتى وجود ندارد كه حق بین دو برادر، یا دو خواهر، یا دو هم‌درس، یا دو رفیق، یا حتى دو همسر باشد. وقتى شوهر بر زن حق دارد، زن هم از حق و اولویتى برخوردار مى‌گردد.
در برخى موارد این گونه مى‌نماید كه حق، بیش از یك طرف ندارد و به تعبیرى، حق یك‌طرفه برقرار شده است؛ مانند این كه یكى از افراد خانواده یا جامعه بر دیگرى حق دارد، بدون این كه در قبال این حق براى دیگرى و طرف مقابل حقى در نظر گرفته شده باشد؛ مثلا پدر از آن جهت كه پدر است نسبت به فرزند خود حقوقى دارد (اعم از حقوق مادّى و غیر مادّى) كه در مواردى حتى اگر پدر از دنیا برود این حق هم‌چنان محفوظ است؛ مانند حقوقى كه شرع مقدس براى پدر نسبت به فرزند بزرگ وضع نموده است. ثبوت این حقوق متوقف بر
‌﴿ صفحه 307 ﴾
این نیست كه فرزند هم حقى بر پدر داشته باشد و چنین حقى را براى فرزند هم قایل شویم. در این موارد در حالى كه پدر از دنیا رفته و دیگر نمى‌تواند كارى براى فرزند خود انجام دهد، بر فرزند خود حق دارد؛ یعنى فرزند نسبت به پدر عهده‌دار وظیفه‌اى است كه باید انجام دهد؛ مثلا باید نمازهاى قضا شده پدر را به جا آورد یا حقوق اخلاقى و استحبابى دیگرى بر عهده فرزند قرار مى‌گیرد كه لازم است انجام دهد؛ مانند این كه براى پدر خود خیرات انجام دهد. چنین حقوقى، حقوق یك‌طرفه هستند؛ لذا حتى در زمان فوت پدر كه وى در قید حیات نیست این حقوق وجود دارند. این‌گونه نیست كه حق پدر در صورتى ثابت باشد كه فرزند هم بر پدر حقى داشته باشد و او نیز حق فرزند را رعایت كند؛ بلكه اگر پدر كافر مشرك یا حتى فاسق باشد، حقوقى بر فرزند خود دارد كه مى‌باید ادا گردد؛ مثلا اگر پدر مشرك باشد و فرزند خود را به شرك دعوت كند، فرزند نباید در پذیرش شرك از او اطاعت كند؛ اما مى‌باید وظیفه فرزندى را ادا نماید و حق پدر را رعایت كند؛ مثلاً به او بى‌احترامى روا مدارد. قرآن كریم مى‌فرماید: وَ وَصَّیْنَا الاِْنْسَنَ بِوَلَدِیْهِ حُسْنًا؛(115) و به انسان سفارش كردیم كه به پدر و مادر خود نیكى كند. در جاى دیگر مى‌فرماید: وَ إِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِى مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوُفًا؛(116) اگر والدین تلاش كردند تو را مشرك سازند، قبول نكن؛ اما: و صَحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفًا؛ در زندگى دنیا با آنها خوش‌رفتار باش. لذا اگر فرزندى مؤمن، پدرى كافر داشته باشد و پدر هرگز حق فرزند را رعایت نكند، فرزند مى‌باید احترام پدر را رعایت نماید. این حق، در ظاهر، حقى یك‌طرفه است و این‌گونه نیست كه در صورتى رعایت حق پدر واجب باشد كه پدر نیز حق فرزند را رعایت نماید.