پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

تعارض گرایش‌ها‌

این‌كه انسان تا چه اندازه از این میل‌هاى طبیعى و غریزى تبعیت مى‌كند بحثى فراتر از حوصله این مقال است و ما اینك درصدد بررسى آن نیستیم؛ اما این نكته پذیرفته شده است كه انسان خود در فراهم آوردن مقدمات ارضاى این گرایش‌ها و رفع موانع آن نقشى اساسى و عمده دارد و از این طریق مى‌تواند آنها را تحت كنترل درآورد و روش‌هاى تهیه مقدمات و راه‌هاى برخورد با موانع آنها را فراهم سازد؛ مثلا شنیدن موعظه و تعلیم و تربیت یافتن در مكتب
﴿ صفحه 298 ﴾
صاحبان نفوس قدسى و خواندن دعا و... از جمله امورى هستند كه میل‌هاى نهفته عالى را برمى‌انگیزند. در كنار تمام این راه‌ها، عمل به دستورات اخلاقى معلمان اخلاق و پاى‌بندى به فرامین و نواهى شارع مقدس تأثیر به‌سرایى در شكوفایى این گرایش‌ها و رفع موانع دارد.
در مناجات شعبانیه تعبیر بسیار آموزنده‌اى در این باره وجود دارد كه حضرت چنین مى‌فرمایند: اِلَهى لَمُ یَكُنْ لِى حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاَّ فِى وَقْت اَیْقَظْتَنِى لَِمحَبَّتِك؛ خداى من! نیرویى در من نبوده است تا بتوانم به وسیله آن از نافرمانى تو دست بردارم مگر در آن هنگام كه تو مرا براى دوستى و محبت خود بیدار كردى. در این تعبیر، دو نیروى متعارض در وجود انسان به تصویر كشیده شده كه یكى در جهت معصیت و حركت به سمت پایین و دیگرى رو به كمال و پاكى است. حال حضرت امیر(علیه السلام) در این مناجات در مورد این تعارض مى‌فرمایند: خدایا من توان فرار از معصیت تو را ندارم و گرفتار گناه هستم و نمى‌توانم از آن دست بشویم؛ مگر این‌كه به نیروى محبت خود مرا از این هلاكت نجات بخشى.
در قرآن كریم نیز چنین كشمكشى به تصویر كشیده شده است كه گویا دو جاذبه نیرومند از دو جهت مخالف، انسان را به دو سوى مقابل هم مى‌كشانند؛ یكى به سمت خدا و دیگرى به سویى مخالف آن. یك گرایش آن است كه آدمى را به طرف خدا و افرادى كه وجودشان از محبت خداوند لبریز است سوق مى‌دهد و از سوى دیگر، جاذبه‌هاى شیطانى آدمى را به سوى هواى نفس و محبوبیت‌هاى كاذب اجتماعى و رسیدن به پُست و مقام و دنیاطلبى و زرق و برق دنیا مى‌كشاند. این گزیده مناجات شعبانیه، محبت خداوند را بزرگ‌ترین نیرویى مى‌داند كه انسان را از شیطان و هواى نفس دور مى‌سازد و به سوى خداوند سوق مى‌دهد. اگر این عامل در انسان تقویت گردد به راحتى او را از چنگ نیروهاى غیر الهى نجات مى‌بخشد.
براساس پژوهش‌هاى علمى نیز آدمى در كشاكش نیروى‌هاى متعدد قرار دارد و هر یك از این جاذبه‌ها او را به سویى مى‌كشاند و هر یك فعالیت خاصى را مى‌طلبند. در این بین، افرادى كه مجذوب محبت الهى هستند هرگز مقهور شیطان و عوامل او نمى‌شوند و شیاطین نمى‌توانند در آنها نفوذ كنند. هدف ارسال رسل و انزال كتب، تربیت انسان‌ها و تعدیل این امیال است؛ تا امیال الهى در آنها زنده شود و جاذبه‌هاى معنوى تقویت گردد و انسان از تیررس عوامل غیرالهى مصون بماند.
‌﴿ صفحه 299 ﴾
از جمله عواملى كه انسان را در كشمكش این نیروهاى متعارض یارى مى‌كند توجه به مبدأ هستى است. اگر انسان باور داشته باشد كه خداوند، هستى‌بخش عالم است و او مدیر تمام امور ریز و درشت عالم وجود مى‌باشد و به او توكل نماید، مى‌تواند راه هدایت را به سوى خود بگشاید. البته گاه با وجود این باور، در مقام عمل دچار غفلت مى‌گردد و باورهاى خود را فراموش مى‌كند؛ این‌جاست كه موعظه و شنیدن سخن معلمان اخلاق او را در جهت رهایى از گرایش‌هاى معارض یارى مى‌رساند. بنابراین نقش موعظه آن است كه باورهاى ثابت شده را در ذهن و دل آدمى زنده مى‌سازد و همیشه وجود آدمى را از یاد آنها سیراب مى‌كند و به وى اجازه نمى‌دهد كه به سهو، نسیان و فراموشى مبتلا گردد.

مرز انسانیت و حیوانیت‌

تفاوت اساسى حیوان و انسان در برخورد با این گرایش‌ها و امیال الهى در همین نكته نهفته است كه امیال اساسى و روحى در انسان قابل تقویت و تضعیف و تعدیل است و آدمى به دست خود مقدمات این تغییرات را فراهم مى‌سازد، ولى حیوانات به هیچ وجه از این قابلیت‌ها برخوردار نیستند. در واقع انسانیت انسان در همین تفاوت به دست مى‌آید كه او افزون بر خواسته‌هاى مشترك حیوانى، برخى خواسته‌هاى اختصاصى نیز دارد.
او مى‌تواند خواسته‌هاى الهى و معنوى را بر خواسته‌هاى مادّى و دنیایى ترجیح دهد و در تعارض بین آنها، خواسته‌هاى مؤثرتر و مهم‌تر؛ یعنى امیال الهى و معنوى را مقدّم بدارد. از سوى دیگر مى‌تواند با بهره‌گیرى از شیوه‌هایى هم‌چون موعظه، تحصیل، تعلیم و تربیت و... به تعدیل یا تقویت یا تضعیف خواسته‌ها و امیال خود بپردازد؛ در حالى كه حیوانات از تمام این مواهب محرومند. حیوان محكوم این امیال است و از خود هیچ اراده‌اى جز تن سپردن به گرایش‌هاى غریزى و فطرى ندارد؛ مثلاً به هنگام احساس گرسنگى سر خود را پایین انداخته، بدون این‌كه بداند غذایش از كجا و چگونه آمده، تا آن‌جا كه احساس گرسنگى مى‌كند مى‌خورد. اگر انسان نیز این‌گونه باشد دیگر تفاوتى با حیوان نخواهد داشت. جاى تعجب نیست كه قرآن مى‌فرماید: وَ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الاَْنْعَمُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُم؛(111) كسانى
﴿ صفحه 300 ﴾
كه كافر شده‌اند، بهره مى‌برند و همان‌گونه كه چارپایان مى‌خورند، مى‌خورند و جایگاه آنها آتش است. انسان‌هاى عارى از عقیده و فكر، كه مصداق كامل آن، كفار هستند، همانند چهارپایان مى‌خورند و مى‌آشامند و... . البته مؤمنان نیز غذا مى‌خورند و از لذایذ دنیا بهره مى‌برند؛ ولى بهره‌مندى كفار از دنیا به‌گونه‌اى است كه خواسته‌هاى الهى را زیر پا مى‌گذارند و به لذت‌هاى عالى انسانى خود ضرر مى‌رسانند و سعادت ابدى و هدایت الهى را از كف مى‌دهند. در واقع با وجود برخوردارى از نعمتى منحصر به فرد كه هرگز در اختیار حیوانات نیست؛ همانند حیوانات، بدون برخوردارى از لذات معنوى و الهى زندگى مى‌كنند. روشن است كه چنین موجوداتى با این درجه از حرمان، از چهارپایان نیز گم‌راه‌تر و فرومایه‌ترند: بَلْ هُمْ اَضَل.(112)
براى این‌كه به میزان انسانیت خود پى ببریم باید بررسى كنیم كه در تعارض بین خواسته‌هاى حیوانى و انسانى كدام‌یك را انتخاب مى‌كنیم و آن‌جا كه خواسته‌هاى حیوانى با امیال الهى و معنوى تعارض دارد، پیرو عقل و ایمان و اعتقادات خود هستیم یا دنباله‌رو خواسته‌هاى گذراى مادّى و حیوانى!؟ آیا مى‌توانیم خود را از چنگال قدرتمند خواسته‌هاى غریزى و حیوانى نجات دهیم؟ مرز حیوانیت و انسانیت از همین مسیر مى‌گذرد و این‌جاست كه حیوانیت و انسانیت رقم مى‌خورد. صدافسوس كه گاه ممكن است برخى حیوانات از خواسته‌هاى حیوانى و دنیایى خود دست بشویند ولى انسان نه. برخى حیوانات وقتى وارد مزرعه دیگران مى‌شوند به محض این‌كه مشاهده مى‌كنند صاحب مزرعه مى‌خواهد با چوب بر سرشان بزند، فرار مى‌كنند و دیگر وارد آن مزرعه نمى‌شوند و همان یك تجربه براى همیشه آنها را تربیت مى‌كند؛ ولى برخى انسان‌ها على‌رغم هزاران بار تجربه تلخ درس نمى‌گیرند و تربیت نمى‌پذیرند و هم‌چنان مرتكب خلاف مى‌شوند. برخى حیوانات با كمك شیوه‌هایى تربیت مى‌پذیرند؛ ولى برخى انسان‌ها حتى طى سال‌ها تماس مستقیم با انبیاى الهى نیز تربیت نمى‌شوند؛ در واقع حیوان تربیت‌پذیرتر از این انسان‌هاست. آیا چنین حیوانى برتر از انسان نیست و آن انسان بدتر و فرومایه‌تر از این حیوان نیست؟ به یقین بَلْ هُمْ اَضَل.(113)
باید توجه داشت كه اگر انسان بعد از تجربه‌كردن تربیت شود و به سمت گرایش‌هاى الهى
﴿ صفحه 301 ﴾
حركت كند باز هم برتر از حیوان نیست. اگر آدمیزاده به‌گونه‌اى باشد كه بعد از ابتلا به درد و بلا، دست از گناه و خلاف بكشد از حیوان برتر نیست؛ چه، حیوان باركش هم اگر روزى در جایى پاهایش در گل فرو رود دیگر از آن منطقه عبور نخواهد كرد و براى مرتبه دوم به سراغ آن مكان نمى‌رود. انسان كسى است كه رفتار خود را بر اساس محبت و انس با خدا شكل دهد نه بر پایه تجربه‌هاى تلخ و گرفتارى‌هایى كه دامن‌گیر او شده است.
امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز در این قسمت وصیّتشان به فرزند خود امام حسن(علیه السلام) مى‌فرمایند: اگر مى‌خواهید پاى از مرز حیوانیت فراتر بگذارید و به جایگاه انسان‌هاى متعالى نزدیك شوید، باید سعى كنید تا بر هواى نفس و خواسته‌هاى حیوانى خویش غالب شوید و از طریق موعظه و پند ناصحان و انس با حضرت دوست و اولیاى خداوند و محبت به ائمه هدى(علیهم السلام) كه از شئون محبت به خداست(114) به كوى سعادت و هدایت قدم بگذارید. مبادا همانند حیوانات باشید كه فقط با تازیانه ره مى‌یابند؛ كه انسان عاقل به كمك نیروى عقل و تربیت‌پذیرى به سرمنزل مقصود مى‌رسد.
﴿ صفحه 302 ﴾
‌﴿ صفحه 303 ﴾

درس چهل و دوم: حق‌شناسى

حق‌شناسى نسبت به حق‌شناسان‌
مفهوم حقوقى حق‌
معیار رعایت حقوق دیگران در اخلاق‌
مشكلات، همزاد بشر‌
راه‌هاى مقابله با مشكلات‌
الف) صبر
ب) حسن یقین
‌﴿ صفحه 304 ﴾
‌﴿ صفحه 305 ﴾