پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

خلاصه و نتیجه بحث‌

خلاصه آنچه در توضیح این قسمت از فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفتیم این شد كه اگر كسى بگوید گذشته و آینده هیچ جهت اشتراكى باهم ندارند و هر كدام یك حادثه منفرد و منحصر به فرد مى‌باشند، دیگر نمى‌توان هیچ حادثه‌اى را با حادثه دیگر مقایسه كرد و حكم یكى را به دیگرى سرایت داد؛ اما اگر جهت اشتراك و وجه مشاركت در كار باشد، آن وجه اشتراك باعث اثبات حكم در مورد هر دو پدیده مى‌شود. اگر جهت اشتراك را به دست آوریم این حكم یك حكم كلى است و در مورد هر پدیده مشابهى جارى است؛ لذا اگر این جهت را در هر پدیده مشابه دیگرى بیابیم، مى‌توانیم در آن مورد هم این حكم را جارى كنیم. بر همین اساس است كه حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: به كمك امورى كه واقع شده است براى آینده خود عبرت بگیرید: فَاِنَّمَا الاُْمُورُ اَشْبَاه؛ پدیده‌ها شبیه همند و حوادث با هم مشابهت دارند و به كمك جهت شباهت آنها مى‌توانید حوادث آینده را حدس بزنید. سپس فرمودند: وَ لاَ تَكْفُرَنَّ ذَا
﴿ صفحه 292 ﴾
نِعْمَة فَإِنَّ كُفْرَ النِّعمَةِ مِنَ أَلاَْمِ الْكُفْر. همان‌گونه كه اشاره كردیم كفران نعمت و عواقب آن یكى از مصادیق وجود وجه اشتراك بین حوادث گذشته و پدیده‌هاى آینده مى‌باشد. چگونه اگر در گذشته قومى ناسپاسى و كفران نعمت مى‌كرد به بدبختى مبتلا مى‌شد؛ براى آیندگان نیز با رعایت جهت اشتراك، چنین آینده‌اى پیش‌بینى مى‌شود. اگر ما هم كفران نعمت كنیم به این بلاها دچار خواهیم شد. منظور از نعمت نیز فقط نعمت‌هاى مادّى نظیر خوراك و پوشاك و رفاه و... نیست؛ بلكه مهم‌تر از آنها نعمت‌هاى معنوى هستند كه نباید مورد غفلت و ناسپاسى قرار گیرند؛ مثلاً همان‌گونه كه گذشت نباید از پاسدارى نعمت نظام اسلامى و در رأس آن ولایت فقیه كه از بزرگ‌ترین نعمت‌هاى معنوى است غفلت كنیم؛ چه این نعمت با دیگر نعمت‌ها قابل مقایسه نیست. این عطیّه الهى حاصل خون‌هاى پاك مجاهدان و علمایى مى‌باشد كه در طول تاریخ به پاى درخت طیّبه اسلام ریخته شده است. باید از دل و جان پاسدار ولایت فقیه باشیم و بهویژه وظیفه روحانیان و عالمان دینى است كه آن را به طور علمى و دقیق تبیین نمایند تا در اذهان مردم جایگاه لازم و شایسته خود را به دست آورد. همین طور از جمله نعمت‌ها و بركات این انقلاب، توجه به دین و قرآن و شرع مقدس است. این نعمتى است كه باید قدر آن را دانست و آن را ارج نهاد. البته كمبودهایى وجود دارد و ما انتظار نداریم كه در انقلاب اسلامى هرگز اثرى از عصیان و گناه نباشد. چنین خواسته‌اى قابل تحقق نیست؛ چه انسان‌ها معصوم نیستند. ما باید در جهت اصلاح هرچه بیشتر جامعه تلاش كنیم و در كنار آن شكر نعمت‌هایى كه به بركت اسلام و انقلاب به ما داده شده است به جاى آوریم تا ادامه پیدا كند و رونق روزافزون یابد. اگر خداى ناكرده نعمت‌هاى الهى را فراموش كردیم و از نعمت رهبرىِ دینى و ولایت فقیه غفلت ورزیدیم، به رهبرى كسى مبتلا مى‌شویم كه هیچ راهى براى پاى‌بندى به قرآن و شرع و ائمه اطهار(علیهم السلام) باقى نخواهد گذاشت. اگر این پدیده رخ دهد همه ارزش‌هاى اسلامى و انسانى و اعتقادات دینى و حقایق و احكام اسلام از جامعه رخت برمى‌بندد و در این میان، كسى جز خود ما مسؤول نخواهد بود: مَا أَصَبَكُمْ مِنْ مُصِیبَة فَبَِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُم؛(108) و هر[گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست.
﴿ صفحه 293 ﴾

درس چهل و یكم: از انسانیت تا...

نقش میل و گرایش در رفتار‌
عوامل مؤثر در پیدایش و تقویت گرایش‌ها‌
تعارض گرایش‌ها
مرز انسانیت و حیوانیت‌
‌﴿ صفحه 294 ﴾
‌﴿ صفحه 295 ﴾
از انسانیّت تا...
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ لاَ تَكُونَنَّ مِمَّنْ لاَ یَنْتَفِعُ مِنَ الْعِظَةِ اِلاَّ بِمَا لَزِمَهُ(109) فَاِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظَ بِالاَْدَبِ، وَالبَهَایِمُ لا تَتَّعِظُ اِلاَّ بِالضَّرْبِ؛
از كسانى مباش كه جز در مواردى كه به آن الزام شوند، از پند و موعظه بهره‌اى نمى‌برند كه همانا عاقل به ادب پند مى‌پذیرد وچهارپا پند نمى‌پذیرد مگر با تازیانه.

نقش میل و گرایش در رفتار‌

شاید این جمله براى افراد زیادى یك پرسش بى‌جواب باشد كه، چرا آدمى على‌رغم شنیدن نصایح و گرفتن رهنمود از روایات و آیات و برخوردارى از شناخت صحیح، كمتر به آنها عمل مى‌كند؟ چه باید كرد تا آدمى بدون پند دیگران و موعظه مجدد و نصیحت ناصحان، خود راه درست و صحیح را برگزیند و بدان ره پوید؟ به‌راستى این سؤال حقیقت مسلّم و ملموس زندگى ماست و پاسخ آن از اهمیت خاصى برخوردار مى‌باشد.
بى‌تردید اعمال و رفتارى كه انسان انجام مى‌دهد مانند هر حیوانى از یك نوع درك و میل سرچشمه مى‌گیرد و اگر در پى انجام كارى برمى‌آید براى رسیدن به نتیجه و هدفى است. حیوان، اگر علف مى‌خورد، به دنبال سیر شدن است و انسان هم اگر غذا مى‌خورد از روى گرسنگى است. پس انسان با حیوان در این جهت اشتراك دارند كه براى تحصیل نتیجه و مطلوب عمل مى‌كنند و به تعبیرى اعمال او از یك علت غایى برخوردار است و اگر این علت غایى مطرح نباشد هرگز به انجام كارى اقدام نمى‌كند و هر عملى كه انجام مى‌دهد ناشى از میلى است كه نسبت به نتیجه آن دارد و در پى رسیدن به آن نتیجه است.
﴿ صفحه 296 ﴾
این هدف غایى مشترك از اشكال متنوعى برخوردار است و داراى سطوح مختلف مى‌باشد. گاهى فقط ارضاى یك غریزه آن هم براى مدتى كوتاه وى را به سمت انجام عمل مى‌كشاند و گاه اهداف عالى‌تر؛ ولى به هر حال هرگز عملى را بدون هدف انجام نمى‌دهد؛ حتى آن گاه كه در صحرا و خیابان قدم مى‌زند، این قدم زدن بى‌هدف نیست. شاید خودش بگوید هدفى ندارم؛ ولى تحصیل آرامش و رفع خستگى روحى و كاهش سطح افسردگى و اضطراب و... علت غایى قدم زدن او است. بنابراین اگر میل و گرایش نسبت به كارى نداشته باشیم هرگز آن كار را انجام نمى‌دهیم. خداوند این میل و گرایش را در نهاد هر انسان و حیوانى به ودیعه نهاده است؛ مثلا خداوند انسان و حیوان را به‌گونه‌اى آفریده است كه از خوردن غذا لذت مى‌برند. البته نوع غذا فرق مى‌كند؛ ولى این گرایش و لذت، غایتى است كه هر جاندارى از آن برخوردار است. پس میل و گرایشى در وجود انسان وجود دارد كه او را به انجام كارها وا مى‌دارد و او هرگز در انجام آنچه مقتضاى میل و گرایش فطرى او است تردید نمى‌كند و لحظه‌اى هم انجام آن را به تأخیر نمى‌اندازد؛ مگر این‌كه خواسته‌هاى او با هم تزاحم پیدا كند و چند میل و گرایش، هم‌زمان بروز نماید و در مقدّم داشتن یكى، گرایش دیگر فعلا بى‌پاسخ بماند؛ مانند این‌كه هم تمایل به انجام عملى لذت‌بخش دارد و هم خواهان آسایش و استراحت است؛ ولى چون آن عملِ لذت‌آفرین خستگى مى‌آورد و انژرى مى‌طلبد، لذا به تن‌آسایى روى مى‌آورد و میل به آسایش را ترجیح مى‌دهد. بسیارى از افرادى كه در پى آسایش و رفاه هستند در واقع این گرایش را دنبال مى‌كنند؛ اما افراد ماجراجو و پرتلاش در پى تأمین خواسته‌هاى لذت‌آفرین خود به استراحت پشت كرده، این میل خود را دنبال مى‌كنند.