پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

قانون‌مندى حوادث اجتماعى‌

حال كه سخن به این‌جا رسید، پسندیده است به این بحث بپردازیم كه آیا حوادث اجتماعى مانند حوادث طبیعى تكرارپذیرند یا این‌كه حوادث اجتماعى با حوادث طبیعى از این جهت
‌﴿ صفحه 288 ﴾
با هم تفاوت دارند؟ مثلاً در قوانین طبیعى به این قانون برمى‌خوریم كه شىء قابل اشتعال در مجاورت آتش و عدم مانع، مشتعل مى‌گردد. حال براساس این قانون در آینده هم بروز چنین پدیده‌اى قابل پیش‌بینى است. یا مثلا این‌كه در بهار باران مى‌بارد و درختان سرسبز مى‌شوند، براى هر فصل بهارى قابل پیش‌بینى است. حال آیا در امور اجتماعى نیز چنین قانونمندیى وجود دارد یا خیر؟ این سؤال آن‌گاه اهمیت مضاعف پیدا مى‌كند كه از زاویه یك بحث جامعه‌شناختى به آن نگاه كنیم. توضیح این كه: رویكردى در جامعه‌شناسى مطرح است كه مى‌گوید: حوادث اجتماعى حوادثى منفرد و غیر قابل تكرار هستند و به همین دلیل، قاعده و اصل اجتماعى در این امور وجود ندارد و نمى‌توان براى آنها قانون ثابتى ارائه كرد. امور اجتماعى محصول افعال اختیارى انسان‌هاست و شرایط اجتماعى هر روز تغییر مى‌كند؛ پس نمى‌توان براى امور اجتماعى قانونى ثابت و یكنواخت در نظر گرفت و بر اساس آن وقوع امور اجتماعى را پیش‌بینى كرد. حال با توجه به این دیدگاه جامعه‌شناختى، این كلام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) كه مى‌فرمایند: «گذشته را دلیل آینده قرار دهید، چون رخدادها شبیه یكدیگرند» چگونه تبیین مى‌شود؟
پاسخ این است كه به نظر ما بین قوانین مربوط به پدیده‌هاى اجتماعى و قوانین مربوط به حوادث طبیعى، در مجموع، تفاوت‌هایى وجود دارد. برخلاف پدیده‌هاى طبیعى، در میان پدیده‌هاى اجتماعى نمى‌توان پدیده‌هاى كاملا شبیه و یكسانى سراغ گرفت؛ اما با این حال، رویكرد جامعه‌شناختى فوق نیز صحیح نیست و نمى‌توان گفت هیچ جهت اشتراكى میان پدیده‌هاى اجتماعى وجود ندارد و هر رخداد اجتماعى به كلى از سایر رخدادهاى اجتماعى متفاوت است. علاوه بر این‌كه شواهد تاریخى، چنین رویكردى را نقض مى‌كند، مستندات نقلى و ادله شرعى و تعبدى و معتقدات قرآنى نیز این ادعا را تأیید نمى‌كند. در قرآن كریم مى‌خوانیم: اَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ والضَّرَّاء(102)؛ آیا گمان مى‌كنید بدون آزمایش وارد بهشت مى‌شوید در حالى كه هنوز مانند گذشتگان امتحان نشده‌اید؟ مگر شما تافته جدا بافته‌اید؟ گذشتگان آزموده شدند، سختى‌ها برایشان پیش آمد و گرفتارى‌ها و بلاها نازل شد و امتحان شدند؛ آنها كه از امتحان سربلند و
﴿ صفحه 289 ﴾
روسفید بیرون آمدند وارد بهشت شدند و كسانى كه در امتحان مردود شدند روانه جهنم گردیدند. گذشتگان امتحان شدند، حال شما مى‌پندارید امتحان نمى‌شوید؟! شما هم امتحان خواهید شد.
پس این كه مى‌فرماید: وَ لَمَّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِنْ قَبْلِكُم(103)؛ منظور این است كه مپندارید در حالى كه هنوز مثل گذشتگان امتحان نشده‌اید و آنچه در گذشته اتفاق افتاده براى شما پیش نیامده است، به بهشت مى‌روید. مگر براى گذشتگان چه امتحانى رخ داده است؟ مى‌فرماید: مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ والضَّرَّاء(104)؛ گذشتگان به سختى‌ها و گرفتارى‌ها مبتلا شدند و در مقابل سختى‌ها صبر كردند و با موفقیت از عهده آن برآمدند. آن وقت وارد بهشت شدند؛ اما آنها كه از آزمایش روسفید خارج نشدند، به بهشت نرفتند. حال همین سنت در مورد شما هم جارى است. در ذیل همین آیه شریفه احادیث فراوانى در كتب تفسیر(105) و مجامع روایى ذكر شده است كه همین مطلب را تأیید مى‌كند. در یكى از این احادیث پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به مسلمانان فرموده‌اند: آنچه براى بنى‌اسرائیل در تاریخ اتفاق افتاده است براى شما هم اتفاق خواهد افتاد. بعد اضافه مى‌فرمایند: وَ حَتَّى لَوْ دَخَلَ اَحَدُهُمْ فِى حِجرِ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه(106)؛ حتى اگر بنى‌اسرائیل داخل لانه سوسمارى شده‌اند، شما هم وارد چنین جایى خواهید شد. معناى این كلام آن است كه حتى جزئیات حوادث تاریخى قابل تكرار هستند؛ یعنى با رعایت جهت اشتراك، تكرار مى‌شوند نه این‌كه از هر جهت عین یكدیگر و شبیه هم باشند. جهات اشتراكى بین آنها وجود دارد كه اگر آن جهات اشتراك را بدانیم، مى‌توانیم آینده را با گذشته مقایسه كنیم و از راه گذشته آینده را پیش‌بینى نماییم.
پس اگر جهت اشتراك رخدادهاى اجتماعى به دست آید و كاملاً تحلیل شود، با وجود آن جهت مشترك مى‌توان تكرار آنها را پیش‌بینى نمود. این‌گونه نیست كه حوادث اجتماعى عامل منحصر به فرد داشته باشند و هرگز تكرار نشوند و از داشتن هر قاعده كلى خارج باشند. این
﴿ صفحه 290 ﴾
پدیده‌ها نیز قواعدى دارند؛ ولى كشف و فرموله كردن آنها مشكل است؛ مثلاً دانستن علت دقیق این حادثه خاص اجتماعى و این‌كه در چه شرایطى واقع مى‌شود و موانع تحقق آن چیست، مشكل است. درست است كه آزمون و تكرار حوادث طبیعى آسان‌تر است و بهتر مى‌توان شرایط وقوع آنها را كشف كرد و عوامل آن را شناخت؛ ولى نمى‌توان گفت هرگز جهت مشابهتى بین حوادث اجتماعى وجود ندارد و نمى‌توان براى آینده از حوادث گذشته قانونى به دست آورد. اگر جهت اشتراك پدیده‌هایى را كه در گذشته واقع شده‌اند، كشف و شناسایى كنیم، مى‌توانیم با استفاده از آنها، آینده را پیش‌بینى نماییم.
البته معناى تكرار حوادث آن نیست كه از تمام جهات مثل هم باشند؛ مثلا در مورد این فرمایش پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) درباره تشابه امت آن حضرت با بنى‌اسرائیل، روشن است كه ما مسلمان هستیم و از امت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)؛ نه از بنى اسرائیل؛ ولى به دلیل وجود جهت اشتراك، هر آنچه براى بنى‌اسرائیل اتفاق افتاده است براى ما هم رخ خواهد داد؛ وگرنه ما خصوصیاتى داریم و آنها نیز ویژگى‌هایى مخصوص خود: ما مسلمان و آنها از بنى‌اسرائیلند؛ پیامبر آنها موسى(علیه السلام) بود و پیغمبر ما حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) و... اما جهات اشتراكى در این میان وجود دارد كه باعث مى‌شود آنچه براى آنها رخ داده است براى ما نیز اتفاق بیفتد. بنى‌اسرائیل بعد از چهل روز غیبت حضرت موسى(علیه السلام) گوساله‌پرست شدند و خلیفه و نایب حضرت موسى(علیه السلام) هر چه مردم را به توحید و خدا پرستى دعوت كرد، به سخن وى گوش ندادند. در عالم اسلام نیز چنین پدیده‌اى رخ داد: هنوز چهل یا هفتاد روز از وفات پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نگذشته بود كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را رها كردند و به فرمانش گوش نسپردند؛ یعنى آن كسى را كه نسبت به پیامبر به منزله هارون نسبت به موسى بود رها كردند و به سخن حق او گوش ندادند و آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده بود پشت گوش انداختند. هارون براى جلوگیرى از اختلاف و این‌كه مردم به جان یكدیگر آسیب نرسانند و انسجام ملى آنها محفوظ بماند و فساد در بنى‌اسرائیل شایع نشود و به اصطلاح وحدت ظاهرى را حفظ كنند، سكوت كرد. قرآن هم مى‌فرماید وقتى حضرت موسى به هارون فرمودند: مگر من نگفتم كه مراقب بنى‌اسرائیل باش و اجازه نده كه آنها منحرف شوند؛ هارون جواب داد: ترسیدم كه بگویى تو بین بنى‌اسرائیل اختلاف ایجاد
‌﴿ صفحه 291 ﴾
كردى. براى این‌كه اختلاف ایجاد نشود و مردم متعرّض جان و مال یكدیگر نشوند من پس از دعوت ایشان به حق و اتمام حجت آنها را رها ساختم: إِنِّى خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِى إِسرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى ... .(107) نظیر همین حادثه در اسلام هم اتفاق افتاد. امیرالمؤمنین على(علیه السلام) براى این‌كه بین مسلمانان ایجاد اختلاف نشود، حجت را بر آنها تمام كردند و راه سكوت پیش گرفتند و تا 25 سال بعد كه خود مردم متوجه اشتباه خویش شدند صبر پیشه كردند.
به هر حال در روایات متعددى به این حقیقت پرداخته شده است كه همان حادثه بنى‌اسرائیل براى شما مسلمانان نیز رخ خواهد داد. شاید علت تكرار داستان بنى‌اسرائیل در قرآن همین وجه شباهت باشد. نكته‌هاى عبرت‌آموز زیادى در سرگذشت این قوم وجود دارد كه براى مسلمانان آموزنده است؛ نظیر آنچه در داستان سامرى و گوساله‌پرستى بنى‌اسرائیل پیش آمد. مسلمانان باید بیندیشند و از آنچه براى بنى‌اسرائیل اتفاق افتاده پند بگیرند تا در آینده به این حوادث تلخ مبتلا نشوند.

خلاصه و نتیجه بحث‌

خلاصه آنچه در توضیح این قسمت از فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفتیم این شد كه اگر كسى بگوید گذشته و آینده هیچ جهت اشتراكى باهم ندارند و هر كدام یك حادثه منفرد و منحصر به فرد مى‌باشند، دیگر نمى‌توان هیچ حادثه‌اى را با حادثه دیگر مقایسه كرد و حكم یكى را به دیگرى سرایت داد؛ اما اگر جهت اشتراك و وجه مشاركت در كار باشد، آن وجه اشتراك باعث اثبات حكم در مورد هر دو پدیده مى‌شود. اگر جهت اشتراك را به دست آوریم این حكم یك حكم كلى است و در مورد هر پدیده مشابهى جارى است؛ لذا اگر این جهت را در هر پدیده مشابه دیگرى بیابیم، مى‌توانیم در آن مورد هم این حكم را جارى كنیم. بر همین اساس است كه حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: به كمك امورى كه واقع شده است براى آینده خود عبرت بگیرید: فَاِنَّمَا الاُْمُورُ اَشْبَاه؛ پدیده‌ها شبیه همند و حوادث با هم مشابهت دارند و به كمك جهت شباهت آنها مى‌توانید حوادث آینده را حدس بزنید. سپس فرمودند: وَ لاَ تَكْفُرَنَّ ذَا
﴿ صفحه 292 ﴾
نِعْمَة فَإِنَّ كُفْرَ النِّعمَةِ مِنَ أَلاَْمِ الْكُفْر. همان‌گونه كه اشاره كردیم كفران نعمت و عواقب آن یكى از مصادیق وجود وجه اشتراك بین حوادث گذشته و پدیده‌هاى آینده مى‌باشد. چگونه اگر در گذشته قومى ناسپاسى و كفران نعمت مى‌كرد به بدبختى مبتلا مى‌شد؛ براى آیندگان نیز با رعایت جهت اشتراك، چنین آینده‌اى پیش‌بینى مى‌شود. اگر ما هم كفران نعمت كنیم به این بلاها دچار خواهیم شد. منظور از نعمت نیز فقط نعمت‌هاى مادّى نظیر خوراك و پوشاك و رفاه و... نیست؛ بلكه مهم‌تر از آنها نعمت‌هاى معنوى هستند كه نباید مورد غفلت و ناسپاسى قرار گیرند؛ مثلاً همان‌گونه كه گذشت نباید از پاسدارى نعمت نظام اسلامى و در رأس آن ولایت فقیه كه از بزرگ‌ترین نعمت‌هاى معنوى است غفلت كنیم؛ چه این نعمت با دیگر نعمت‌ها قابل مقایسه نیست. این عطیّه الهى حاصل خون‌هاى پاك مجاهدان و علمایى مى‌باشد كه در طول تاریخ به پاى درخت طیّبه اسلام ریخته شده است. باید از دل و جان پاسدار ولایت فقیه باشیم و بهویژه وظیفه روحانیان و عالمان دینى است كه آن را به طور علمى و دقیق تبیین نمایند تا در اذهان مردم جایگاه لازم و شایسته خود را به دست آورد. همین طور از جمله نعمت‌ها و بركات این انقلاب، توجه به دین و قرآن و شرع مقدس است. این نعمتى است كه باید قدر آن را دانست و آن را ارج نهاد. البته كمبودهایى وجود دارد و ما انتظار نداریم كه در انقلاب اسلامى هرگز اثرى از عصیان و گناه نباشد. چنین خواسته‌اى قابل تحقق نیست؛ چه انسان‌ها معصوم نیستند. ما باید در جهت اصلاح هرچه بیشتر جامعه تلاش كنیم و در كنار آن شكر نعمت‌هایى كه به بركت اسلام و انقلاب به ما داده شده است به جاى آوریم تا ادامه پیدا كند و رونق روزافزون یابد. اگر خداى ناكرده نعمت‌هاى الهى را فراموش كردیم و از نعمت رهبرىِ دینى و ولایت فقیه غفلت ورزیدیم، به رهبرى كسى مبتلا مى‌شویم كه هیچ راهى براى پاى‌بندى به قرآن و شرع و ائمه اطهار(علیهم السلام) باقى نخواهد گذاشت. اگر این پدیده رخ دهد همه ارزش‌هاى اسلامى و انسانى و اعتقادات دینى و حقایق و احكام اسلام از جامعه رخت برمى‌بندد و در این میان، كسى جز خود ما مسؤول نخواهد بود: مَا أَصَبَكُمْ مِنْ مُصِیبَة فَبَِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُم؛(108) و هر[گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست.
﴿ صفحه 293 ﴾

درس چهل و یكم: از انسانیت تا...

نقش میل و گرایش در رفتار‌
عوامل مؤثر در پیدایش و تقویت گرایش‌ها‌
تعارض گرایش‌ها
مرز انسانیت و حیوانیت‌
‌﴿ صفحه 294 ﴾
‌﴿ صفحه 295 ﴾
از انسانیّت تا...
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ لاَ تَكُونَنَّ مِمَّنْ لاَ یَنْتَفِعُ مِنَ الْعِظَةِ اِلاَّ بِمَا لَزِمَهُ(109) فَاِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظَ بِالاَْدَبِ، وَالبَهَایِمُ لا تَتَّعِظُ اِلاَّ بِالضَّرْبِ؛
از كسانى مباش كه جز در مواردى كه به آن الزام شوند، از پند و موعظه بهره‌اى نمى‌برند كه همانا عاقل به ادب پند مى‌پذیرد وچهارپا پند نمى‌پذیرد مگر با تازیانه.