پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

گذشته، چراغ راه آینده‌

در شرح نامه حضرت امیر المؤمنین على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) به این جمله رسیدیم كه حضرت مى‌فرمایند: براى امورى كه به وقوع نپیوسته به آنچه كه واقع شده است استدلال كن؛ یعنى حوادث و جریان‌هاى گذشته را چراغ راه آینده قرار بده. بعد با تكیه بر همین سخن و در مقام تعلیل مى‌فرمایند: چون حوادث شبیه هم هستند، مى‌توان از یك شبیه به شبیه دیگر استدلال كرد.
این جمله در میان كلمات و سخنان حضرت(علیه السلام) جنبه موعظه و نصیحت دارد و یك بحث علمى و فلسفى نیست(97)؛ بلكه به استناد یك حقیقت مسلّم، افراد غافل را موعظه مى‌كند و از خواب غفلت بیدار مى‌سازد. به این بیان كه وقتى انسان حوادث روزگار را بررسى مى‌كند، پى مى‌برد كه رخدادهاى عجیب و غریبى بر زندگى بشر گذشته و آدمى از یك تاریخ پر فراز و نشیب عبور كرده تا به این‌جا رسیده است و به یقین آن حوادث هنوز پایان نپذیرفته و هم‌چنان


﴿ صفحه 270 ﴾
در جریان است و مكرراً لباس تحقق مى‌پوشد. یكى از عمومى‌ترین پدیده‌هاى این عالم آن است كه همه كسانى كه در این عالم زندگى مى‌كردند از این‌جا بار بستند و خانه‌ها و اموالشان را به دیگران سپردند. حال از این قانون مسلّم، باید بفهمیم كه روزى ما هم از این منزل ویران خواهیم رفت و مال و منال و خانه و كاشانه ما به دیگران مى‌رسد؛ پس به این روزگار گذرا و به متاع بى‌بهاى آن دل نبندیم كه این دل‌بستگى موجب آن مى‌شود كه بین حرام و حلال تفاوت نگذاریم و براى تحقق آرزوها و هوس‌هاى خود به حرام نیز دست دراز كنیم. آنقدر به دنیا و مال و فرزند دل مى‌بندیم كه ما را از انجام وظایف شرعى و تكالیف الهى دور مى‌سازد و این در حالى است كه انسانِ جویاى كمال نباید حتى مستحباب و وظایف اخلاقى را بر هواى دنیا و ثروث آن رها كند؛ چه كم‌ترین میزان ضرر و خسران ناشى از دل‌بستن به امور دنیا این است كه توجه انسان را به امور و ارزش‌هاى معنوى كم مى‌كند؛ در حالى كه توجه ذهنى و تمایل قلبى انسان مى‌باید صرفاً متوجه امور معنوى و متعالى باشد. روشن است كه نماز بى‌حضور قلب و عبادت عارى از توجه قلبى بر قساوت قلب انسان مى‌افزاید؛ همان‌گونه كه مطالعه بدون تمركز حواس، از فهم و درك تهى است. پس دل‌بستن به دنیا و علاقه‌مندى به خانه و همسر و فرزند، عاقلانه نیست؛ چراكه اگر تمام این دل‌بستگى‌ها از راه حلال و مشروع نیز به دست آمده باشد باز هم براى ترقى و پیشرفت انسان مضر است و ضرر غیر قابل جبرانى در پى دارد.
علاوه بر اینها در روز قیامت تسویه همین اموال حلال، انسان را مدت‌ها در محشر معطل مى‌كند. این حداقل ضررى است كه از دل بستن به امور دنیا متوجه انسان مى‌شود. حال در چنین مقامى و به منظور بیان این واقعیت، حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: از گذشته‌ها براى آینده پند بگیر و توجه كن كه این دنیا به كسى وفا نكرده است؛ چه سرنوشت كسانى كه به دنیا دل بسته‌اند و توجه‌شان به ثروت دنیا بوده، خیلى زشت و ناگوار است؛ ولى عاقبتى نیك در انتظار كسانى است كه توجه و توكل آنها به خداست. پس در تمام رفتارها و اعمال خود از گذشتگان پند و عبرت بگیریم و بدانیم كه در آینده‌اى مشابه، سرنوشت گذشتگان بر ما نیز خواهد گذشت.
‌﴿ صفحه 271 ﴾

منطقِ عبرت‌آموزى‌

باید توجه داشته باشیم كه میزان بهره‌بردارى انسان‌ها از حوادث گذشته و پند گرفتن از تاریخ مختلف است. برخى به اندكى اكتفا مى‌كنند و توجه چندانى به حوادث گذشته و عبرت گرفتن از آنها ندارند. اینان بیشتر تابع هوس‌هاى آنى و زودگذر خود مى‌باشند و تقریباً دربست گوش‌به‌فرمان خواهش دل و تمنّاى نفس خود هستند تا هر وقت میلى در آنها زنده شد آن را اجابت كنند؛ لذا براى آنها منشأ این درخواست‌ها مهم نیست و به هر دلیلى اعمّ از دلایل طبیعى؛ مانند گرسنگى، تشنگى و نیاز جنسى، یا تأثیر محیط و جامعه، خواسته‌هاى دل خود را دنبال مى‌كنند. آنها هرگز نمى‌اندیشند كه این عمل به كجا مى‌انجامد و چه نتیجه‌اى به دنبال دارد. روشن است كه این گروه از مردم به بهایم و حیوانات پیوسته‌اند و از بستگان آنها محسوب مى‌گردند: ذَرْهُمْ یَأكُلُواْ و یَتَمَتَّعُواْ وَ یُلْهِهِمُ الاََمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون.(98)
در برابر، عده‌اى دیگر همیشه درصددند از مسایل و حوادث تاریخى عبرت بگیرند و حوادث گذشته را چراغ راه آینده قرار مى‌دهند. اما برخى از اینان گاهى در این كار دچار نوعى مغالطه یا افراط مى‌شوند و مى‌پندارند از هر حادثه‌اى مى‌توان به هر حادثه دیگرى پل زد و عبرت گرفت و گمان مى‌برند هر چیزى دلیل هر چیز دیگر است. اینان متأسفانه گاه در این‌باره چنان افراط مى‌كنند كه حكم مسایل و وظایف روشن اجتماعى را هم به فراموشى مى‌سپارند و از انجام تكالیف شرعى خود باز مى‌مانند. براى روشن‌تر شدن مطلب، مناسب است به یك نمونه عینى اشاره كنیم.

عبرتِ بى‌منطق‌

پیش از پیروزى انقلاب اسلامى زمانى كه حضرت امام خمینى(رحمه الله) با طاغوت مبارزه مى‌كردند،عده‌اى مى‌گفتند: این مبارزه به جایى نمى‌رسد؛ و به همین دلیل هم مشاركتى در فعالیت‌ها نداشتند. وقتى از آنها سؤال مى‌كردند به چه دلیل چنین مى‌گویید و این‌گونه قاطعانه پیش‌بینى مى‌كنید، در پاسخ مى‌گفتند: تاكنون چند بار روحانیت علیه رژیم طاغوت اقدام كرده
﴿ صفحه 272 ﴾
ولى راه به جایى نبرده است. در زمان طاغوتِ بزرگ، علما قیام كردند و حتى بعضى در حوادث كشته و و برخى روانه زندان شدند ولى به هدف نرسیدند. این حركت انقلاب هم مثل آن انقلاب قبلى محكوم به شكست است!
بى‌تردید این سخنان یك استدلال افراطى مغالطه آمیز است و آدمى نمى‌تواند وظیفه شرعى خود را با استناد به این استدلال و بهانه كه در فلان زمان اثر نكرد و موفق نشد، ترك كند. آیا در مورد تكلیف مهمى چون «امر به معروف و نهى از منكر» مى‌توان چنین شیوه استدلالى را پذیرفت و این گونه سخنانى بر زبان جارى ساخت؟ استدلال این است: چون من سال گذشته هم چنین آدمى را نصیحت كردم و همین مطالب را متذكر شدم اما هیچ مؤثر واقع نشد امسال هم مانند سال گذشته فایده ندارد، پس واجب نیست. روشن است كه چنین استدلالى نمى‌تواند موجب عدم وجوب تكلیفى همانند امر به معروف و نهى از منكر باشد؛ چون ممكن است در این زمان و در این شخص مؤثر افتد. اگر بنا باشد تنها به این دلیل كه فلانى قبلاً به حرف من گوش نداده امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنیم پس دیگر چه زمانى و چه موقعیتى براى اجراى این تكلیف باقى مى‌ماند؟! آیا مى‌توان به این بهانه كه یك بار گفتم و اثر نكرد این وظیفه سنگین الهى را براى همیشه متروك گذارد؟
نمونه دیگرى از این استدلال این است كه هر جا صحبت از دخالت در مسایل و وظایف اجتماعى است، مى‌گویند انگلیس از قضیه حمایت مى‌كند و دست آنها در كار است؛ لذا این مسأله نیز راه به جایى نمى‌برد؛ یعنى با این عبارت كه، «این سیاست انگلیس است» بر آن حركت خط بطلان مى‌كشند. این عبارت تكیه كلامى بوده كه خیلى از افراد سالمند آن را به كار مى‌گرفتند و از آن نتیجه مى‌گرفتند: پس این كار فایده‌اى ندارد و نباید اقدام نمود. البته برخى از این گروه، انسان‌هایى بسیار خوب و متدیّن بودند و واقعاً درصدد انجام وظیفه خود بودند، ولى مى‌پنداشتند این یك استدلال صحیح است كه اگر انگلیس در جایى دست داشته باشد، دیگر باب فعالیت بسته است؛ چه آنها هر كارى كه بخواهند انجام مى‌دهند و ما محكوم به شكستیم. در جریان همین نهضت اخیر نیز افرادى مى‌گفتند كه نمى‌توان با طاغوت مبارزه كرد؛ چراكه این مبارزه، مبارزه مشت و درفش است و مبارزه مشت با درفش محكوم به شكست است.
‌﴿ صفحه 273 ﴾
مگر مشت در برابر درفش تاب مقاومت دارد؟! آنها اسلحه دارند و با دست خالى نمى‌توان به جنگ دشمن مسلح رفت. لذا هر اقدامى، جز شكست و نابودى ثمره‌اى ندارد؛ پس اگر ما هم اقدام كنیم نابود مى‌شویم.
اما از طرفى اگر استدلال كردن به امورِ شبیهِ هم درست نیست، پس چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى‌فرمایند: از گذشته براى آینده استدلال كنید و گذشته را چراغ راه آینده قرار دهید؟ ایشان فرمودند: فَاِنَّمَا الاُْمُورُ اَشْبَاه؛ طبق این فرمایش وقتى پدیده‌ها شبیه هم هستند، مى‌توان از یك شبیه براى شبیه دیگر دلیل آورد. پس استدلال علما و دانشمندان و سیاست‌مداران بر شكست انقلاب، به دلیل مقایسه آن با شكست روحانیت در مبارزه با طاغوت قبلى، یك استدلال منطقى و صحیح است. این تعارض را چگونه مى‌توان پاسخ داد؟
باید در پاسخ گفت بهترین دلیل بر درست نبودن این استدلال، پیروزى انقلاب و تغییر وضعیت كشور است. به بیان علمى، بهترین دلیل بر امكان تحقق یك پدیده، وقوع آن است. در واقع تغییر وضعیت نشان مى‌دهد كه دو دوره با هم شبیه نیستند تا از مصادیق كلام حضرت(علیه السلام) باشند. در این‌جا پیروزى انقلاب، استدلال علما را عملاً ابطال مى‌كند.