پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حقیقت زندگى دنیایى در فرهنگ انبیا‌

بنیان اختلاف این دو فرهنگ بر نگرش آنها به عالم استوار است كه یكى آغاز و انجام زندگى را در همین دنیا مى‌بیند؛ ولى قرآن تأكید مى‌كند كه در واقع زندگى آدمى در این دنیا مانند زندگى جنین در داخل رحم است. انسان براى رسیدن به آن دنیا مى‌باید مانند جنین، چندى در این عالم زندگى كند تا زمان ورود به عالم دیگر فرا برسد؛ همان‌گونه كه یك جنین باید مدتى در شكم مادر بماند تا به مرحله‌اى از رشد برسد و لیاقت تولد و ورود به دنیاى دیگر را پیدا كند. البته فرق ما، در این عالم، با جنین داخل رحم در این است كه جنین در رحم از خود اختیارى ندارد و شرایط طبیعى و قوانین تكوینى او را به مرحله ورود به دنیاى دیگر مى‌رساند؛ اما در رَحِمِ دنیا، باید خودمان تلاش كنیم و رشد نماییم، تا لیاقت لازم را كسب كنیم و آن گاه در عالم رحمت الهى متولد شویم. درواقع زندگى ما از این جا شروع مى‌شود؛ لذا كسانى كه مى‌پندارند زندگى، محدود به حیات در این دنیاست، وقتى پاى به عرصه آخرت مى‌گذارند، مى‌گویند: یَالَیْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَیَاتِى.(85) نكته قابل توجه این است كه در این آیه مباركه خداوند نمى‌فرماید:
﴿ صفحه 254 ﴾
یَالَیْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَیَاتِ الاَْخِرَة؛ بلكه مى‌گوید یَالَیْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَیَاتِى؛ اى كاش براى زندگى خود كارى كرده بودم؛ یعنى زندگى دنیا حیات نبوده است. زندگى حقیقى در عالم آخرت است و بس؛ لذا در آیه شریفه وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ اْلحَیَوَان؛(86) با تأكید و حصرِ فراوان؛ مانند «إِنّ» كه از حروف تأكید است، لام تأكید، ضمیر فصل «هى» و «الف و لام» در لفظ «الحیوان»، آن هم بعد از ضمیر فصل «هى» مى‌فرماید: إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةِ لَهِىَ الْحَیَوَان؛ حیات فقط آن جاست و بس.
بر این اساس ما بى‌جهت زندگى دنیا را حیات مى‌نامیم. این جا زندگى نیست؛ «دار الغرور» است؛ این گول‌زنك است. زندگى حقیقى آن جاست. تفاوت عقیده و دیدگاه ما با نظر خداوند متعال و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) در همین جاست. آنها مى‌گویند زندگى حقیقى آن جاست؛ ولى ما مى‌گوییم نخیر؛ زندگى این جاست. ما این‌گونه مى‌اندیشیم كه آن جا مرگ و نیستى است؛ اما سخن خداوند سبحان و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) این است كه اصل آنجاست. این زندگى یك دوره بسیار كوتاه، مثل یك چشم بر هم زدن است؛ تا بلكه در این مدت رشد و ترقى كنیم؛ در حالى كه آن زندگى، اصیل و بى‌نهایت است و زندگى این دنیا، اگر بتوان آن را زندگى نامید، فرعى و مقدمه ورود به زندگى اصیل اخروى است.
اگر ما این واقعیت را درك كنیم و به آن ایمان بیاوریم، رفتارمان بسیار تغییر مى‌كند؛ زیرا وقتى تصور ما نسبت به هستى، عالم و انسان و جامعه و... تغییر كند، خواسته‌هایمان نیز تغییر مى‌كند و آرزوهایمان از بنیان دگرگون مى‌شود و بر همین اساس نوع رفتار و اعمالمان نیز متحول مى‌شود. حتى كمیت و كیفیت آنها نیز تغییر مى‌یابد. اما تا زمانى كه بینش ما درباره هستى و عالم و انسان مطابق آنچه خداوند سبحان و ائمه اطهار(علیهم السلام)فرموده‌اند نباشد بى‌تردید به شكل دیگرى رفتار مى‌كنیم و تمام آرزوها، امیال، خواسته‌ها و اعمال و كردار ما با آن اندیشه‌اى كه درباره هستى، عالم و انسان داریم هماهنگ و مطابق مى‌شود. به سبب تأثیر این نوع بینش است كه با تأكید فراوان توصیه مى‌شود كه جایگاه و رابطه زندگى دنیا و آخرت را فراموش نكنید؛ حقیقت دنیا و آخرت را بفهمید و براى هر یك به میزان ارزش آن تلاش كنید. با این همه، وضع اكثر مردم همین‌گونه است كه ما هستیم. اكثر ما بعد از این‌كه با استدلال به
﴿ صفحه 255 ﴾
واقعیت دست یافتیم و حقیقت زندگى دنیا و آخرت را فهمیدیم، باز در مقام عمل تمام این یافته‌ها، باورها و عقاید را فراموش مى‌كنیم و صبح كه از خواب بر مى‌خیزیم تنها به فكر زندگى همین دنیا هستیم و بس. گرچه با لطف خداوند و به بركت تربیت اسلامى و تلاش پدر و مادر، در ابتداى هر روز با یاد خداوند متعال از خواب بر مى‌خیزیم و صبح را با نماز آغاز مى‌كنیم؛ اما فقط همین چند لحظه را در یاد زندگى اخروى و آبادانى حیات آن‌جهانى هستیم و دو ركعت نماز صبح كه تمام شد دیگر تمام فكر و همّ و غمّ ما همین دنیاست تا این‌كه زمان نماز بعدى فرا برسد. با این حساب، افراد بیگانه با این تربیت، دیگر نیازمند توصیف نیستند و حال و روزگارشان معلوم است.
در هر حال اگر قدرى تأمل كنیم، خود تصدیق مى‌كنیم كه مى‌توانیم بسیار بهتر و كامل‌تر و شایسته‌تر از این باشیم. مى‌توانیم تمام تلاش‌هایى كه در این زندگى انجام مى‌دهیم با كیفیتى بسیار برتر و با جدیت بسیار بیشتر براى زندگى آخرت خود انجام دهیم؛ اگر درس مى‌خوانیم بسیار جدى‌تر و با انگیزه جلب رضایت خداوند باشد: إِلاَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ اْلأَعْلَى،(87) و اگر اهل كار و تلاش فیزیكى هستیم با جدیت بیشتر و براى اطاعت خداوند سبحان: إِبْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه.(88)این كارها شدنى است و به فعالیت‌هاى مادّى ما هم هرگز لطمه‌اى نمى‌زند؛ بلكه حتى مى‌تواند آنها را تقویت كند؛ چه در شكل فیزیكىِ دو نوع عمل، تفاوتى نیست و اختلاف عمل دنیایى با عمل آخرتى تنها در بعد انگیزه و نیت است. وقتى بینش ما نسبت به دنیا عوض شود هدفمان هم تغییر مى‌كند و در نتیجه انگیزه ما براى فعالیت متحول مى‌گردد. حال همان كارها را مى‌توانیم با اتّكا به آن بینش و انگیزه، براى خدا و براى سعادت آخرت خود انجام دهیم.
پس باید تلاش كنیم ابتدا شناخت خود را نسبت به عالم و آدم اصلاح كنیم و در مرحله بعد باور كنیم كه این زندگى مقدمه رسیدن به زندگى حقیقىِ بى‌پایان است. این عالم، رَحِمى است كه به عالم بسیار گسترده‌ترى منتهى مى‌شود: وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّمَوَاتُ وَ الاَْرْض(89).
پس علت تأكید بر شناخت دنیا و آخرت و تكرار این مطلب به بیان‌ها و تعبیرهاى مختلف
﴿ صفحه 256 ﴾
كاملاً روشن شد. حال مشاهده مى‌كنید كه این تأكیدات هرگز زیاده از حد نیست و هر قدر هم تكرار بشود باز هم لازم است و دامنه وسیع تأثیر این بینش و عمقِ نفوذ آن در تمام ابعاد وجودى و رفتارى و احساسى و اعتقادى انسان‌ها، تأكیدها و تكرارهاى بیشتر از این را مى‌طلبد. از همین روى در اوایل این وصیت‌نامه، امیرالمؤمنین(علیه السلام) یك فصل مفصّل درباره این مطلب ایراد سخن فرمودند و مثل همه نامه‌ها و خطبه‌هاى دیگر با بیانى مشروح، این حقیقت خطیر را شرح دادند كه زندگى دنیا چیست و آدمى براى چه در این جا آفریده شده است و هدف او كجاست و... . اكنون در این قسمت نیز بر این حقیقت تأكید كرده، مى‌فرمایند: اِنَّمَا لَكَ مِنْ دُنْیَاكَ مَا اَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاك؛ از متاع این دنیا چیزى براى تو و به نفع تو است كه با آن به اصلاح اقامتگاه خود یعنى عالم آخرت بپردازى. هر چه از این دنیا براى آبادى آخرت خود استفاده كنى برایت مى‌ماند و به نفع تو است؛ اما اگر از اینها تنها براى آبادى همین دنیا و لذات آن استفاده كنى و به همین میزان اكتفا نمایى، نابود مى‌گردد و تمام مى‌شود. با این تفاوت كه اگر آن لذات از راه حلال و با رعایت احكام شرع به دست آید، عقاب اخروى ندارد، و اگر براى آبادى این دنیا و رسیدن به لذت‌هاى گذراى آن احكام شرعى را زیر پا بگذارى، به واسطه همین لذت‌هاى زودگذر دنیا، مؤاخذه خواهى شد.

سرانجام زندگى غیر الهى‌

صرف پاى‌بندى و رعایت احكام شرعى و تحصیل روزى حلال و پرهیز از كارهاى حرام هرگز نیل به مقامى عالى محسوب نمى‌شود؛ بلكه زیربناى این اعمال همان مطابقت و هماهنگى با خداوند و ائمه اطهار(علیهم السلام) در بینش و گرایش به دنیا و آخرت است. وگرنه اكتفا به رعایت احكام شرعى و پرهیز از محرمات و كسب روزى حلال مانند این است كه آدمى گوهر گران‌بهایى را كه در اختیار دارد، بدهد و در عوض یك وعده غذاى چرب و نرم بخرد؛ یعنى در حالى كه مى‌تواند با این گوهر گران قیمت قصر و باغ دلگشا و زیبایى تهیه كند، آن را با یك وعده غذا معاوضه مى‌كند! آیا این داد و ستد عاقلانه است؟! بى‌تردید علاقلان او را سرزنش مى‌كنند و این عمل را كارى احمقانه مى‌شمارند. اگرچه مثلا چلوكباب چیز خوبى است و شكم
‌﴿ صفحه 257 ﴾
انسان را سیر مى‌كند اما در مقایسه با خرید قصر و باغى دلگشا، بى‌ارزش و ناقابل است و اصلا قابل مقایسه نیست.
عملكرد ما نیز در این دنیا بهتر از این نیست. ما نیز با همین لحظه‌هاى كوتاه عمر مى‌توانستیم یك قصر ابدى در عالم آخرت تهیه و تدارك كنیم؛ در حالى كه اوج هنر ما در دنیا این است كه گناه نمى‌كنیم و موجب عذاب خود را فراهم نمى‌سازیم. در واقع با عملكرد و رفتار خود در این دنیا هیچ نفعى براى زندگى اخروى به دست نمى‌آوریم و تنها هنر ما این است كه اسباب عذاب خود را فراهم نمى‌كنیم؛ اما آن نفعى كه مى‌توانستیم به دست آوریم، حاصل نمى‌شود و تنها به این مقدار دل خوش كرده‌ایم كه خسارتى متوجه ما نمى‌شود. روشن است كه این عملكرد؛ یعنى اكتفا به دفع ضرر و خسارت با وجود امكان تحصیل سودِ فراوان هرگز عاقلانه نیست. به بیان صریح، جز عملى احمقانه نمى‌توان نام دیگرى بر آن نهاد؛ چه وقتى تنها به رعایت احكام شرعى بسنده مى‌كنیم، ثمره‌اى جز نفى عذاب عاید ما نمى‌شود و در واقع خسارتى را متحمل شده‌ایم كه هیچ عاقلى آن را نمى‌پذیرد.
سود واقعى در آن است كه تمام لحظات و امكانات خود را در مسیر تحصیل زندگى جاودان آخرت و رضایت خداوند صرف كنیم؛ زیرا آنچه باقى مى‌ماند و فنا و زوال ندارد سعادت آخرت و رضایت حضرت سبحان است و بس، و سایر امور، هر قدر هم حلال و خوب باشند از بین مى‌روند: مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق.(90) باقیات آنهایى است كه مى‌ماند و پیش خداست: اَلْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الحَیَوةِ الدُّنْیَا وَاَلْبَقِیَتُ الصَّلِحَتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَاباً...؛(91) این لذایذ دنیا زیورى بیش نیستند و براى سر و سامان دادن به همین زندگى و زرق و برق خانه دنیا به كار مى‌آیند و در پایان این زندگى، آنها هم از بین مى‌روند و تمام مى‌شوند: وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا كَمَاء اَنْزَلَنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشیًما تَذْرُوهُ الرِّیح؛(92) و براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن كه مانند آبى است كه آن را از آسمان فرو فرستادیم؛ سپس گیاه زمین با آن در آمیخت و [چنان] خشك گردید كه بادها پراكنده‌اش كردند. در این رابطه مناسب است به سرگذشت قارون كه در قرآن كریم آمده، اشاره كنیم.
﴿ صفحه 258 ﴾

تجارت قرآنى‌

خداوند آن‌قدر به قارون ثروت داده بود كه مردان قوى نمى‌توانستند دسته كلید گنج‌هاى او را جابه‌جا كنند: إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالعُصْبَةِ أُوْلِى الْقُوَّة.(93) در آن زمان بانكى وجود نداشت تا مردم اموالشان را نزد آن به امانت بگذارند. مردم ثروت و اموال خود را داخل خزاینى مخفى مى‌نمودند و درِ آنها را محكم مى‌بستند و با قفل‌هاى سنگینى كه كلیدهاى محكمى داشت آنها را نگهدارى مى‌كردند و از این طریق مال و ثروت خود را از دستبرد سارقان مصون نگه مى‌داشتند. طبعاً آن خزاینى كه بزرگ‌تر بود، قفل‌هاى محكم‌تر و سنگین‌ترى داشت؛ ثروت انبوه، تعداد خزاین بسیارى مى‌طلبید و كلیدهاى آنها نیز به اندازه‌اى زیاد بود كه خود، وزنه سنگینى تشكیل مى‌داد و كسى قادر به جابه‌جایى آنها نبود. بزرگ‌ترین سرمایه‌دار آن عصر قارون بود كه گروهى از مردان نیرومند و قوى دسته كلیدهاى خزاین او را جابه‌جا مى‌كردند. مردم مؤمن قارون را نصیحت مى‌كردند: اِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ وَابْتَغِ فیَما ءَاتَیكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَةَ وَ لاَ تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِى الاَْرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ المُفْسِدِین.(94) آنها به قارون چند نصیحت مى‌كردند: 1. به او مى‌گفتند خیلى سرمست و مغرور مشو: لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْفَرِحِین. آنهایى كه مغرور و سرمست مال دنیا مى‌شوند همه چیز را فراموش مى‌كنند و بى‌تردید خداوند نیز اینان را دوست نمى‌دارد. منظور از «لاَتَفْرَحْ» این نیست كه شاد نشو و خوشحال مباش؛ بلكه مقصود، شادى‌ها و تفریح‌هاى مذموم است. به بیان بهتر منظور، مستى‌هاى مغرورانه و انحراف‌انگیز برخاسته از باد نخوت است كه فرد به ثروت خود مى‌نازد و مى‌بالد. پرواضح است كه غرور برخاسته از ثروت و مال دنیا جز انحراف از حق و پشت كردن به فرمان الهى نتیجه‌اى ندارد و خدا هم چنین افرادى را دوست نمى‌دارد؛ 2. نصیحت دوم آنها این بود: وَابْتَغِ فِیمَا ءَاتَیكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَة؛ این نعمت‌هایى را كه خدا به تو داده، وسیله رسیدن به آخرت قرار بده و به كمك آن، سراى آخرت خود را آباد كن. «اِبْتغاء» به معناى در جستجوى چیزى بودن است؛ «وَابْتَغِ» یعنى
﴿ صفحه 259 ﴾
با این ثروت و سرمایه در جستجوى سراى آخرت باش و آن را هدف خویش بدان؛ 3. سفارش دیگر آنان این بود كه: وَ لاَ تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا؛ بهره خودت را از دنیا فراموش مكن. درباره این جمله چند گونه سخن گفته‌اند:
بعضى از مفسران مى‌فرمایند، وقتى كه مردم مؤمن به نصیحت قارون پرداختند، اول به او نصیحت كردند كه به فكر آخرت خود باش. بعد، از بیم افراط در عمل به این سفارش و پرداختن افراط‌گونه به امور آخرت و بى‌ارزش انگاشتن دنیا، به وى گوشزد كردند كه بهره خویش از آخرت را فراموش نكن. به تعبیرى مقصود آنها این است كه اگر مى‌گوییم به فكر آخرت خود باش به این معنا نیست كه دنیا را رها سازى و دست از دنیا بشویى. خیر؛ نصیب و بهره خود را در دنیا فراموش مكن و بهره‌ات را از دنیا بستان و از دنیا هم لذت ببر؛ ولى در كنار آن مبادا آخرت را فراموش كنى.
گروهى دیگر از مفسران این قسمت آیه را به این بیان تفسیر مى‌فرمایند كه منظور از عبارت لاَ تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا، این است كه مبادا دنیا را به طور كلى فراموش كنى و هیچ لذتى از آن نبرى. نه؛ دنیا را هم فراموش نكن؛ اما اصل و هدف خود را آخرت قرار بده.
دسته دیگر از مفسران مى‌فرمایند این بخش از آیه در واقع متمم قسمت اول آیه كریمه است كه مى‌فرماید: وَابْتَغِ فیَما ءَاتَیكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَة؛ یعنى فراموش نكن كه بهره تو از دنیا كسب آخرت است و باید از نعمت‌هاى دنیایى به نفع آخرت خود استفاده كنى؛ لذا بهره خود را از این دنیا فراموش نكن؛ چه بهره تو از دنیا آن است كه آخرت خود را آباد سازى و از رهگذر دنیا به سراى رحمت جاودان برسى، وگرنه چیزى براى تو باقى نمى‌ماند كه صرف لذت‌هاى دنیا كنى.
از بین تفسیرهاى بیان شده براى این بخش از آیه شریفه، شاید تفسیر اخیر مناسب‌تر باشد؛ چون قارون هیچ وقت التذاذ از دنیا را فراموش نكرده بود تا به وى بگویند مبادا از دنیا بهره نبرى و نصیب خود را از دنیا فراموش كنى. تمام همّ و غمّ او رسیدن به لذایذ دنیا بود. آنچه قارون فراموش كرده بود بهره‌بردن از دنیا براى آباد ساختن آخرت بود؛ لذا لازم بود به او بگویند به فكر آخرت خود باش و فراموش نكن كه آنچه براى تو از این لذایذ و نعمت‌هاى
‌﴿ صفحه 260 ﴾
دنیایى مى‌ماند، همان چیزى است كه به وسیله آن آخرت خود را آباد مى‌سازى. آن بهره و نصیبى كه نباید از دنیا فراموش كنى همین است كه همه نعمت‌هاى این دنیا را در راه آخرت صرف كنى. نعمت‌هاى دنیا را مصرف كن و از آن لذت ببر؛ اما به‌گونه‌اى كه براى سعادت آخرت تو مفید باشد. لذت‌بردن از خوبى‌هاى مشروع دنیا اگر در راه عبادت خدا و به منظور كسب قوّت براى انجام وظایف الهى باشد، براى آخرت مفید است.
با توجه به مطالب فوق به نظر مى‌رسد عبارت إِنَّمَا لَكَ مْن دُنْیَاكَ مَا اَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاكَ از وصیت امام(علیه السلام)، مؤید همین تفسیر اخیر است. مفهوم «لَكَ» در عبارت فوق همان نصیب و بهره از دنیاست. و كلمه «إِنَّمَا» نیز از ادات حصر است و مفهوم انحصار را مى‌رساند؛ یعنى همانا بهره تو از دنیا چیزى جز این نیست كه با آن آخرت خود را آباد سازى؛ همان گونه كه خداوند متعال در آیه كریمه مى‌فرماید: لاَ تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا؛(95) بهره خودت را از دنیا فراموش نكن. آن بهره‌اى كه قارون فراموش مى‌كرد و لازم بود به وى تذكر داده شود بهره او از دنیاست كه آن را وسیله‌اى براى آخرت قرار دهد.
البته همان گونه كه گذشت این یك نوع تفسیر براى آیه است و اشاره كردیم كه تفسیرهاى دیگرى هم بیان شده است؛ ولى از بین تفاسیر ارائه شده، گویا این تفسیر صحیح‌تر است؛ چراكه این تفسیر با كلام حضرت على(علیه السلام) تأیید مى‌شود و منظور آیه شریفه و حضرت(علیه السلام)این است كه بهره انسان از دنیا و چیزى كه از این دنیا به نفع انسان است، بهره‌بردن از آن براى آخرت است والاّ اگر دنیا در هر مسیر دیگرى غیراز این راه هزینه و صرف گردد نتیجه‌اى جز زیان ندارد؛ چه اگر آدمى دنیا را در مسیر دنیا و به خاطر دنیا صرف كند سرمایه‌اى را كه مى‌توانسته با آن منافع بى‌شمارى كسب كند از دست داده است. در واقع اگر این سرمایه در راهى جز تجارت آخرت صرف شود، دیگر سودمند نیست و نمى‌توان آن را بهره و فایده نامید. وقتى مى‌توان آن را فایده نامید كه این ثروت‌ها و نعمت‌ها در راه كسب ثروت بیشتر و جاودان؛ یعنى تحصیل سراى آخرت به كار رود.
﴿ صفحه 261 ﴾