پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

تعادل روحى در تحول روزگار‌

روح انسان همانند جسم او همیشه در یك حالت نیست و دچار تغییر و دگرگونى مى‌شود. وجود تغییر در روحیات و در بُعد جسمانى انسان حقیقتى مسلّم و پذیرفته شده است؛ اما آنچه در این مورد مذموم است تَلوّن روحیات آدمى با اندك بهانه‌اى است. اگر این تلوّن علت اساسى و عقلایى داشته باشد پسندیده است؛ ولى اگر بدون دلیل و علت باشد بسیار زشت و ناپسند مى‌باشد؛ مانند بعضى از مردم كه مثل كودكان، حالاتشان دم به دم تغییر مى‌یابد و به اصطلاح معروف، با یك غوره ترش و با یك كشمش شیرین مى‌شوند. اگر به چیزى كه مطلوبشان است برسند خوشحال مى‌شوند و سر تا پا مى‌خندند و هنگامى كه با مشكلى مواجه شوند به سرعت ناراحت و افسرده مى‌شوند و در دریاى غم فرو مى‌روند. اگر كسى اندك خدمتى به آنان بكند مرید وى مى‌شوند؛ ولى اگر از كمك كردن به او خوددارى كنند به دشمنى و خصومت روى مى‌آورند و زبان به بدگویى مى‌گشایند. اینان در زندگى ثبات و آرامش ندارند؛ در حالى كه مؤمن مى‌باید یك ثبات نسبى داشته باشد. همان‌گونه كه گذشت انسان نباید و نمى‌تواند در تمام شرایط زندگى روحیه‌اى كاملاً یكنواخت داشته باشد؛ اما این نیز صحیح نیست كه همیشه در نوسان روحى زندگى كند و دم دمى مزاج و پیوسته مضطرب باشد. برخى این گونه‌اند كه اگر امروز از آنها بپرسى كه فلانى چگونه انسانى است در جواب مى‌گویند: او از جمله ملائكه است؛ چراكه كار خوبى از او دیده‌اند؛ اما اگر فردا از آنها سؤال شود كه فلانى چگونه آدمى است، مى‌گویند: از ابلیس هم بدتر است؛ چون فلان لغزش از او سر زده است. این قضاوت‌هاى سرسرى و دم دمى در شأن مؤمن نیست.
براى این‌كه انسان روحیه دم دمى نداشته باشد باید به یك سلسله معارف آگاهى و عنایت قلبى داشته باشد. در قدم نخست باید واقعیت‌ها را بهتر درك كند و زندگى، دنیا، مردم و خودش را بهتر بشناسد و بداند كه وجود حالات مختلف براى آدمى یك ضرورت حیاتى
‌﴿ صفحه 246 ﴾
است: گاهى علاقه به عبادت و تقوا در انسان موج مى‌زند و گاه نیز ضعیف مى‌شود؛ گاهى میل به معاشرت دارد و زمانى ندارد. اصولا در شرایط و سنین مختلف، علایق و روحیات انسان تغییر مى‌یابد. سلایق و گرایش‌هاى او در نوجوانى به‌گونه‌اى است، و در پیرى و میان‌سالى نیز حالات دیگرى ظهور و بروز مى‌كند. به هرحال حالات مختلف براى هر فردى پیش مى‌آید و حتى با شرایط زندگى گوناگون مى‌شود. زمانى انسان سالم است و وقت دیگر مریض؛ یك زمان فقیر است و زمانى دیگر غنى.
همین طور حالات اشخاصى كه با آنها سر و كار داریم متغیر است. آنها هم یك روز شادند و یك روز غمگین، یك روز گرفتارند و روز دیگر در سلامت، و این حالات طبعاً در رفتار آنها نیز اثر مى‌گذارد: اِنَّ الدَّهْرَ ذُو صُرُوف... . روزگار، هم براى ما و هم براى دیگران در تغییر و تحول است و در این میان آدمى نباید در قضاوت و منش زندگى‌اش تابع این حالات متغیر باشد؛ بلكه باید از یك سرى صفات ثابت رفتارى و ثبات نسبى برخوردار باشد.
بنابراین به دلیل «ذو صروف» بودن روزگار، انسان نباید براى شناختن افراد، تنها به یك رفتار و یك برخورد اكتفا كند؛ بلكه باید گذشته آنها را بررسى كند و در شرایط مختلف، آنها را محك بزند تا بتواند قضاوت كند. باید تمام مدتى را كه با یك فرد دوستى و معاشرت داشته است در نظر آورد. مبادا به سبب برنیاوردن خواسته شما، درباره او قضاوت نابه‌جا كنید؛ كه شاید از انجام توقع شما معذور بوده است. قضاوت‌هاى ما نباید سطحى‌نگرانه و تابع شرایط باشد؛ بلكه باید سعى كنیم در رفتارمان ثباتى نسبى داشته باشیم. اگر مشاهده كردیم كه فلان شخص كار بدى انجام داد، تا مى‌توانیم در توبیخ و ملامت وى تلاش نكنیم؛ بلكه مدارا كنیم و اندكى صبر پیشه سازیم: فَلاَتَكُنْ مِمَّنْ یَشْتَدُّ لاَئِمَتُهُ وَ یَقِلُّ عِنْدَ النَّاسِ عُذْرُه؛ از جمله افرادى كه ملامتشان سخت، و عذرشان نزد مردم اندك است مباش.
چه بسا ما گمان مى‌كردیم كه او كار بدى انجام داده است؛ ولى در واقع سوء تفاهم رخ داده باشد. حتى به فرض این كه كار بدى انجام گرفته باشد نباید به دلیل این یك كار، همه فحش‌ها و ناسزاها را نثار وى كنیم. باید وقار و تحمل داشته باشیم و بررسى كنیم، چه بسا باید اغماض نموده، چشم‌پوشى نماییم. مبادا به سبب یك عمل، بى‌درنگ رفتار خود را تغییر دهیم. حالات
‌﴿ صفحه 247 ﴾
مختلف را در نظر بگیرید و سعى كنید در حالت اضطراب و عصبانیت دست به عملى نزنید و مهم‌تر آن‌كه حالات روانى ما نباید كاملا تابع تغییرات مادّى باشد.
پس با وجود تغییرات فراوانِ عالم، انسان باید از ثبات نسبى روحى برخوردار باشد. مؤمن باید سعى كند آن حالت ثابت روحى و روانى و آن وقار لازم را كسب كند. اگر خودش را به دست حوادث بسپارد و با هر حالتى كه پیش آمد او هم حالتش تغییر كند از مقام و منزلت اهل ایمان تنزل مى‌یابد. زندگى انسان پستى و بلندى‌هاى بسیار دارد. گاه انسان، سخت به فقر و تنگ‌دستى مبتلاست و جز آه در بساط ندارد. در چنین شرایطى تأمین نیازمندى‌هاى اولیه زندگى نیز كارى بسیار مشكل است. حال اگر در این شرایط، ناگهان بخت به آدمى روى آورد و ثروت بادآورده‌اى نصیب وى گردید، مى‌باید مراقب باشد تا مبادا مغرور شود و دوستان گذشته خود را فراموش كند، یا به آنان فخر بفروشد. زیبایى زندگى به آن است كه آدمى در حال غنا و ثروتمندى فروتنى كند؛ وگرنه تواضع به هنگام فقر و تهى‌دستى نه‌تنها زیبا نیست بلكه بسیار زشت و ناپسند است. خشوع به هنگام نیاز و جفا در وقت بى‌نیازى، كارى است بسیار زشت: مَا اَقْبَحَ الْخُضُوعُ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَالْجَفَاءُ عِنْدَ الْغِنَى.
‌﴿ صفحه 248 ﴾
‌﴿ صفحه 249 ﴾

درس سى و هشتم: دنیاى ایده‌آل

شیوه زندگى‌
حقیقت زندگى دنیایى در فرهنگ انبیا
سرانجام زندگى غیر الهى‌
تجارت قرآنى‌
خرید رضا و رضوان الهى‌
دنیا غصه ندارد‌
‌﴿ صفحه 250 ﴾
‌﴿ صفحه 251 ﴾

دنیاى ایده‌آل

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
إِنَّمَا لَكَ مِنْ دَنْیَاكَ مَا أَصْلَحْتَ بِه مَثْوَاكَ فَأَنْفِقْ فِى حقٍّ وَ لاَ تَكُنْ خَازِنًا لِغَیْرِكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَازِعًا عَلَى مَا تَفَلَّتَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْكَ فَاجْزَعْ عَلَى كُلِّ مَا لَمْ یَصِلْ إِلَیْكَ؛
همانا بهره تو از دنیایت همان است كه خانه آخرت خود را آباد ساخته‌اى. پس به‌جا انفاق كن و خزانه‌دار دیگران مباش. اگر بر آنچه از دستت رفته زارى مى‌كنى پس بر همه آنچه به آن دست نیافته‌اى زارى كن.
مولى‌الموحدین على(علیه السلام) در این نامه در موارد بسیارى بر ماهیت گذرا بودن دنیا، زندگى در آن و بى‌ارزشى آن تصریح نموده‌اند و این واقعیت را به تعابیر مختلف بیان فرموده‌اند كه لذایذ دنیا را مى‌باید در راه كسب سعادت آخرت به كار گرفت و اِلاّ نه پایدار مى‌مانند نه ارزشى دارند. تكرار این حقیقت در خطبه‌ها و نامه‌هاى ایشان كه گاه در یك خطبه یا نامه چندین بار تكرار مى‌شود، نشان از شدت اهمیت آن دارد، كه اگر بیش از این هم تكرار مى‌شد مفید مى‌بود؛ چون انسان آن‌چنان در این جهت گرفتار غفلت مى‌شود كه اگر هر روز و هر شب هم به او متذكّر شوند باز هم احتمال دارد كه آن را فراموش كند و در انتخاب مسیر زندگى و بهره‌بردارى از لذایذ دنیا طریق انحراف پیش گیرد؛ لذا بیان شیوه صحیح زندگى و بهره‌مندى از دنیا، براى سعادت او بسیار مهم است.