پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

مقدرات و تكلیف شرعى‌

توجه داریم كه مسایل عاطفى و تكالیف شرعى در كنار مقدرات الهى، خود موضوع دیگرى است؛ مثلاً اگر مشاهده كردید كه شبى همسایه به مصیبتى مبتلا شده است، مى‌باید بنا به وظیفه شرعى و احساسات و عواطف انسانى كه وظیفه‌اى اخلاقى است به كمك او بشتابید؛ نه این‌كه با خود بگویید تقدیر چنین بوده و لازم نیست كمك و دل‌سوزى كنیم. حل مشكلات دیگران یك تكلیف است و تكالیف ما، غیر از علم به تقدیر حكیمانه الهى است. وقتى در جایى زلزله رخ مى‌دهد و صدها نفر گرفتار مى‌شوند، دل‌سوزى و كمك به مردم بى‌پناه یك موضوع است و این كه چرا خداوند وقوع چنین زلزله‌اى را مقدر كرده است تا باعث مرگ و بى‌خانمانى هزاران انسان شود موضوع دیگرى است كه باید در ساحت ذهن به آن پاسخ درخور داد، تا به بنیان ایمان آسیب وارد نسازد.
همین‌طور در حوادث شخصى، گاه وقتى اشخاص كم‌ظرفیت و بى‌حوصله به گرفتارى و بلایى مبتلا مى‌شوند زبان به شكایت باز مى‌كنند كه خداوند هرچه بلا در خزانه دارد بر سر ما ضعفا فرو مى‌بارد؛ اما اگر از قبل، این اعتقاد در آنان تقویت شده باشد كه هر پدیده‌اى بر اساس تدبیر حكیمانه الهى رقم مى‌خورد و هر چیز حساب و كتابى دارد و از قبل طراحى شده است، دیگر هرگز زبان به شكوه نمى‌گشایند: إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیر(81)؛ براى خداوند تقدیر و تدبیر از پیش‌بینى كردن آسان‌تر است. گمان مبرید كه چون تدبیر عالم و تقدیر امور آن از هزاران سال قبل و از ازل براى من و شما مشكل مى‌باشد براى خدا هم این‌گونه است. نه، براى خدا هیچ كارى مشكل نیست: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا اَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون(82).
﴿ صفحه 244 ﴾
به هر حال توجه به حكمت و تدبیر خداوندِ علیمِ قدیر، تحمل هر مشكلى را آسان مى‌كند و نگرانى را از خاطر مى‌زداید. همین‌طور از جانب دیگر اگر نعمتى به شما روى آورد دچار غرور و سرمستى و غفلت نمى‌شوید؛ چراكه هم خیرات دنیا وسیله آزمایش است و هم شرور و بدى‌هاى آن: و نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة.(83) حال كه در دایره حكمت الهى، هم سختى‌ها وسیله آزمایش است و هم شادى‌ها و نعمت‌ها، پس نباید با نیل به نعمتى خودمان را گم كنیم و اگر روزى، ثروت كلانى به ما روى آورد نباید دچار غرور شویم و خدا را فراموش كنیم و اگر به گرفتارى و بلا نیز مبتلا شدیم، نباید افسوس بخوریم: لِكَیْلاَْ تَأْسَوْا عَلَى مَافَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا ءاتَاكُم.(84) پس نعمت‌هایى كه خداوند كریم به شما عطا مى‌كند ثروت ندانید و خیلى شاد و مغرور نشوید و خودتان را گم نكنید. بود و نبود آنها نباید براى شما زیاد فرق كند. باید در سیر معنوى خود به آن مقامى برسید كه بود و نبود نعمت‌هاى دنیا در شما چندان اثر نگذارد و به نعمت و نقمت به صورت وسیله آزمایش نگاه كنید. پس توجه به این‌كه نعمت‌ها از طرف خداست و روزى از طرف او مقدر شده است باعث مى‌شود كه انسان با دریافت روزى بى‌حساب، خودش را گم نكند و مغرور نشود و همین طور ابتلاى به مصایب و بلایا او را به وادى كفر نكشاند و توجه داشته باشد كه این هم وسیله آزمایشى بیش نیست.
یكى از فواید چنین طرز فكرى این است كه آدمى در تحصیل متاع دنیا زیاده‌روى نمى‌كند: اَلاِْجْمَالُ فِى الطَّلَب. البته ثمره اخلاقى چنین اعتقادى این است كه انسان در طلب روزى، نیكو و سنجیده رفتار مى‌كند و براى اندكْ متاع دنیا به هر درى نمى‌زند و اگر چیزى از كسى طلب داشته باشد، سخت برخورد نمى‌كند؛ بلكه با مسامحه و اغماض و چشم‌پوشى رفتار مى‌نماید و در كسب مال دنیا سخت نمى‌گیرد و زیاده‌روى نمى‌كند. ثمره دیگر چنین اندیشه‌اى این است كه از اصلاح رفتار و كسب فضایل اخلاقى و انجام تكالیف شرعى باز نمى‌ماند و تمامِ وقت و نیرو و همّت خود را مصروف تحصیل مال و امور مادّى نمى‌كند؛ چراكه وقتى آدمى توجه داشته باشد كه روزى، تنها با زحمت فراهم نمى‌شود و بعضى از روزى‌ها خودشان به سراغ او
﴿ صفحه 245 ﴾
مى‌آیند، دیگر تلاش بیش از اندازه نمى‌كند. این‌چنین نگاهى باعث تعدیل رفتار انسان و مانعِ حریص پرورش یافتن او مى‌شود.

تعادل روحى در تحول روزگار‌

روح انسان همانند جسم او همیشه در یك حالت نیست و دچار تغییر و دگرگونى مى‌شود. وجود تغییر در روحیات و در بُعد جسمانى انسان حقیقتى مسلّم و پذیرفته شده است؛ اما آنچه در این مورد مذموم است تَلوّن روحیات آدمى با اندك بهانه‌اى است. اگر این تلوّن علت اساسى و عقلایى داشته باشد پسندیده است؛ ولى اگر بدون دلیل و علت باشد بسیار زشت و ناپسند مى‌باشد؛ مانند بعضى از مردم كه مثل كودكان، حالاتشان دم به دم تغییر مى‌یابد و به اصطلاح معروف، با یك غوره ترش و با یك كشمش شیرین مى‌شوند. اگر به چیزى كه مطلوبشان است برسند خوشحال مى‌شوند و سر تا پا مى‌خندند و هنگامى كه با مشكلى مواجه شوند به سرعت ناراحت و افسرده مى‌شوند و در دریاى غم فرو مى‌روند. اگر كسى اندك خدمتى به آنان بكند مرید وى مى‌شوند؛ ولى اگر از كمك كردن به او خوددارى كنند به دشمنى و خصومت روى مى‌آورند و زبان به بدگویى مى‌گشایند. اینان در زندگى ثبات و آرامش ندارند؛ در حالى كه مؤمن مى‌باید یك ثبات نسبى داشته باشد. همان‌گونه كه گذشت انسان نباید و نمى‌تواند در تمام شرایط زندگى روحیه‌اى كاملاً یكنواخت داشته باشد؛ اما این نیز صحیح نیست كه همیشه در نوسان روحى زندگى كند و دم دمى مزاج و پیوسته مضطرب باشد. برخى این گونه‌اند كه اگر امروز از آنها بپرسى كه فلانى چگونه انسانى است در جواب مى‌گویند: او از جمله ملائكه است؛ چراكه كار خوبى از او دیده‌اند؛ اما اگر فردا از آنها سؤال شود كه فلانى چگونه آدمى است، مى‌گویند: از ابلیس هم بدتر است؛ چون فلان لغزش از او سر زده است. این قضاوت‌هاى سرسرى و دم دمى در شأن مؤمن نیست.
براى این‌كه انسان روحیه دم دمى نداشته باشد باید به یك سلسله معارف آگاهى و عنایت قلبى داشته باشد. در قدم نخست باید واقعیت‌ها را بهتر درك كند و زندگى، دنیا، مردم و خودش را بهتر بشناسد و بداند كه وجود حالات مختلف براى آدمى یك ضرورت حیاتى
‌﴿ صفحه 246 ﴾
است: گاهى علاقه به عبادت و تقوا در انسان موج مى‌زند و گاه نیز ضعیف مى‌شود؛ گاهى میل به معاشرت دارد و زمانى ندارد. اصولا در شرایط و سنین مختلف، علایق و روحیات انسان تغییر مى‌یابد. سلایق و گرایش‌هاى او در نوجوانى به‌گونه‌اى است، و در پیرى و میان‌سالى نیز حالات دیگرى ظهور و بروز مى‌كند. به هرحال حالات مختلف براى هر فردى پیش مى‌آید و حتى با شرایط زندگى گوناگون مى‌شود. زمانى انسان سالم است و وقت دیگر مریض؛ یك زمان فقیر است و زمانى دیگر غنى.
همین طور حالات اشخاصى كه با آنها سر و كار داریم متغیر است. آنها هم یك روز شادند و یك روز غمگین، یك روز گرفتارند و روز دیگر در سلامت، و این حالات طبعاً در رفتار آنها نیز اثر مى‌گذارد: اِنَّ الدَّهْرَ ذُو صُرُوف... . روزگار، هم براى ما و هم براى دیگران در تغییر و تحول است و در این میان آدمى نباید در قضاوت و منش زندگى‌اش تابع این حالات متغیر باشد؛ بلكه باید از یك سرى صفات ثابت رفتارى و ثبات نسبى برخوردار باشد.
بنابراین به دلیل «ذو صروف» بودن روزگار، انسان نباید براى شناختن افراد، تنها به یك رفتار و یك برخورد اكتفا كند؛ بلكه باید گذشته آنها را بررسى كند و در شرایط مختلف، آنها را محك بزند تا بتواند قضاوت كند. باید تمام مدتى را كه با یك فرد دوستى و معاشرت داشته است در نظر آورد. مبادا به سبب برنیاوردن خواسته شما، درباره او قضاوت نابه‌جا كنید؛ كه شاید از انجام توقع شما معذور بوده است. قضاوت‌هاى ما نباید سطحى‌نگرانه و تابع شرایط باشد؛ بلكه باید سعى كنیم در رفتارمان ثباتى نسبى داشته باشیم. اگر مشاهده كردیم كه فلان شخص كار بدى انجام داد، تا مى‌توانیم در توبیخ و ملامت وى تلاش نكنیم؛ بلكه مدارا كنیم و اندكى صبر پیشه سازیم: فَلاَتَكُنْ مِمَّنْ یَشْتَدُّ لاَئِمَتُهُ وَ یَقِلُّ عِنْدَ النَّاسِ عُذْرُه؛ از جمله افرادى كه ملامتشان سخت، و عذرشان نزد مردم اندك است مباش.
چه بسا ما گمان مى‌كردیم كه او كار بدى انجام داده است؛ ولى در واقع سوء تفاهم رخ داده باشد. حتى به فرض این كه كار بدى انجام گرفته باشد نباید به دلیل این یك كار، همه فحش‌ها و ناسزاها را نثار وى كنیم. باید وقار و تحمل داشته باشیم و بررسى كنیم، چه بسا باید اغماض نموده، چشم‌پوشى نماییم. مبادا به سبب یك عمل، بى‌درنگ رفتار خود را تغییر دهیم. حالات
‌﴿ صفحه 247 ﴾
مختلف را در نظر بگیرید و سعى كنید در حالت اضطراب و عصبانیت دست به عملى نزنید و مهم‌تر آن‌كه حالات روانى ما نباید كاملا تابع تغییرات مادّى باشد.
پس با وجود تغییرات فراوانِ عالم، انسان باید از ثبات نسبى روحى برخوردار باشد. مؤمن باید سعى كند آن حالت ثابت روحى و روانى و آن وقار لازم را كسب كند. اگر خودش را به دست حوادث بسپارد و با هر حالتى كه پیش آمد او هم حالتش تغییر كند از مقام و منزلت اهل ایمان تنزل مى‌یابد. زندگى انسان پستى و بلندى‌هاى بسیار دارد. گاه انسان، سخت به فقر و تنگ‌دستى مبتلاست و جز آه در بساط ندارد. در چنین شرایطى تأمین نیازمندى‌هاى اولیه زندگى نیز كارى بسیار مشكل است. حال اگر در این شرایط، ناگهان بخت به آدمى روى آورد و ثروت بادآورده‌اى نصیب وى گردید، مى‌باید مراقب باشد تا مبادا مغرور شود و دوستان گذشته خود را فراموش كند، یا به آنان فخر بفروشد. زیبایى زندگى به آن است كه آدمى در حال غنا و ثروتمندى فروتنى كند؛ وگرنه تواضع به هنگام فقر و تهى‌دستى نه‌تنها زیبا نیست بلكه بسیار زشت و ناپسند است. خشوع به هنگام نیاز و جفا در وقت بى‌نیازى، كارى است بسیار زشت: مَا اَقْبَحَ الْخُضُوعُ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَالْجَفَاءُ عِنْدَ الْغِنَى.
‌﴿ صفحه 248 ﴾
‌﴿ صفحه 249 ﴾

درس سى و هشتم: دنیاى ایده‌آل

شیوه زندگى‌
حقیقت زندگى دنیایى در فرهنگ انبیا
سرانجام زندگى غیر الهى‌
تجارت قرآنى‌
خرید رضا و رضوان الهى‌
دنیا غصه ندارد‌
‌﴿ صفحه 250 ﴾
‌﴿ صفحه 251 ﴾