پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

گرایش‌هاى متعارض‌

كشمكش‌هاى درونى بین دو قطب مخالف و درگیرى مستمر و دایمى انسان با این دو نوع
‌﴿ صفحه 223 ﴾
گرایش، وى را همیشه بر سر دو راهى قرار مى‌دهد و وظیفه‌اش را بسیار سنگین مى‌كند. در این قسمت حضرت على(علیه السلام) به بیان این كشمكش و تعارض و وظایف دو دوست مى‌پردازند و مى‌فرمایند: وَلاَتَكُونَنَّ عَلَى الاِْسَاءَةِ اَقْوَى مِنْكَ عَلَى الاِْحْسَان؛ در زورآزمایى قطع دوستى، به طرف مقابل، اجازه عكس‌العمل مده و سعى كن تا پیروز این معركه باشى. اگر دوست تو مى‌خواهد با انواع گرایش‌هاى نابه‌جا رابطه دوستى را از بین ببرد، تو با گرایش‌هاى مقابل، به حفظ آن ارتباط همّت گمار و اجازه مده تا او در قطع رابطه موفق شود.
همان گونه كه در ابتداى بحث این جلسه تذكر دادیم در برخى نسخه‌ها به جاى «لایَكونَنَّ»، «لاتَكونَنَّ» آمده است. اگر «لایَكونَنَّ» باشد، در كلامِ حضرت(علیه السلام) یك مقایسه و مقابله بین دو نوع خواسته و گرایش انجام گرفته است؛ چه انسان قوت و توان انجام كارها و فعالیت‌هاى متنوعى دارد. از آن‌جا كه دامنه این تنوع بسیار گسترده است، این فرمایشات حضرت همان گونه كه مى‌تواند در مقام دوستى به كار آید، در مقام‌ها و رابطه‌هاى دیگر نیز مؤثر مى‌باشد؛ مثلا در مقام دوستى دو نوع گرایش مخالف در وجود انسان متبلور مى‌گردد. یك گرایش انسان را به احسان و خیرخواهى و دل‌سوزى و خدمت و مهربانى دعوت مى‌كند و در برابر، گرایش دیگر وى را به بى‌مهرى و بىوفایى و خیانت به دوست و دیگران فرا مى‌خواند. این دو گرایش و به تعبیرى این دو توان، هردو در اختیار انسان است و به او این امكان را مى‌دهد كه نسبت به دیگران به یكى از این دو شكل رفتار كند. این‌جاست كه حضرت(علیه السلام) به منظور بیان راه حق و رهایى انسان از این دو گرایش متعارض مى‌فرمایند: قدرت بر احسان و نیكى، نباید كمتر از قدرت تو بر بدى باشد. تلاش شما باید بیشتر متوجه خیرخواهى و دل‌سوزى و مهربانى نسبت به دیگران به‌خصوص رفقایتان باشد، نه این‌كه به خیانت و بى‌مهرى و بدى و بىوفایى روى آورید. در درون شما دو عامل و نیروى متعارض در حال كشمكش هستند. یك نیرو به شما مى‌گوید: دست از رفاقت با دوستان خود بشویید و اگر از او بىوفایى و بى‌مهرى مشاهده كردید شما هم بىوفایى كنید و اگر او خیانت مى‌كند و دل‌سوزى ندارد و در مواقع ضرورى شما را تنها مى‌گذارد، شما هم وى را رها سازید و بدى‌ها و ناجوان‌مردى‌ها او را به همان شكل پاسخ دهید. در برابر این گرایش، گرایش دیگرى وجود دارد كه مى‌گوید: رفاقت خود را حفظ كنید و
‌﴿ صفحه 224 ﴾
به عهد خود وفادار باشید و هرگز اجازه ندهید رفاقت شما از بین برود و حتى خیانت و بى‌مهرى و ناسپاسى وى را با محبت و نیكى پاسخ دهید؛ هرگز نیكى و محبت را فراموش نكنید. حتى اگر او بدى نمود و رفیق وفادارى نبود شما به او بىوفایى نكنید. به عهد و پیمان خود وفادار بمانید و به هیچ قیمتى دوستى صحیح و الهى خود را از كف ندهید. به هرحال همیشه این دو عامل و دو گرایش با هم در جنگ هستند و شما باید به سمت گرایش‌هاى مثبت حركت كنید.
توجه داریم كه كلام قبلى آن حضرت در مقام مقایسه بین رفتار دو دوست ایراد شده بود و بیانگر كیفیت رفتار آنها نسبت به یكدیگر بود، ولى در این بخش، كلام حضرت(علیه السلام)ناظر به دو گرایش متعارض است كه در درون انسان وجود دارد و یكى انسان را به بدى و ناسپاسى و قطع رفاقت مى‌كشاند و دیگرى وى را به نیكى و وفادارى و دوستى بى‌توقع فرا مى‌خواند و حضرت از بین این دو گرایش، نوع دوم را توصیه مى‌كنند و مى‌فرمایند: سعى كنید گرایش دوم را تقویت كنید؛ یعنى به عاملى كه شما را به احسان و نیكى و وفادارى و خدمت به دیگران فرا مى‌خواند عمل كنید. هرگز اجازه ندهید كه عامل و گرایش مقابل بر شما غالب گردد و باعث شود كه شما نسبت به دیگران و به خصوص رفیق خود بىوفایى كنید: وَلاَتَكُونَنَّ عَلَى الإِسَاءَةِ اَقْوَى مِنْكَ عَلَى الاِْحْسَان؛ مبادا قدرت تو بر بدى بیشتر از قدرتت بر نیكوكارى باشد. سعى كنید قدرت شما بر احسان، بر میل شما به بدى غالب شود. همیشه در عمل خیرخواه دیگران باشید و به آنها نیكى كنید.
وَلاَعَلَى البُخْلِ اَقْوَى مِنْكَ عَلَى البَذْل؛ هم‌چنین قدرت شما بر بذل و بخشش، باید بیشتر از توان شما بر بخل و امساك باشد. اگر در مسایل مالى زمینه خدمت پیش آید، باید از خدمت به دوستان و نیازمندان دریغ نكنید. یك عامل درونى انسان را وامى‌دارد تا از دارایى خود مایه بگذارد و به دیگران خدمت كند و در برابر، عامل دیگرى او را از این خدمت باز مى‌دارد. نیروى نخست كه آدمى را به خدمت مالى به دیگران دعوت مى‌كند یك عنوان كلى و عام به نام «بذل و بخشش» دارد و در برابر آن، گرایش به «بخل» باعث مى‌شود آدمى امساك كند. حضرت على(علیه السلام) در این مقام مى‌فرمایند: باید سعى كنید كه قدرت شما بر بذل بیشتر از تمایل شما بر
‌﴿ صفحه 225 ﴾
بخل باشد. یعنى در حالى كه هر دو عامل در انسان وجود دارند شما باید سعى كنید تا گرایش به بذل و عامل بخشش بر عامل بخل و امساك پیروز شود و شما به‌جاى بخل ورزیدن، با بخشش، به حل مشكلات مالى انسان‌هاى دیگر همّت گمارید.

بذل محبت یا بخل از مهربانى؟‌

بى‌تردید تمام خدماتى كه مى‌توان ارائه نمود، خدمت مالى نیست و همین طور مشكلات به وجود آمده نیز همیشه ناشى از كمبودها و نیازهاى مادّى و مالى نیست. گاهى با صحبت‌كردن، مشكلاتى را مى‌توان حل كرد كه به‌یقین با پول قابل حل نیست. فرض كنید صمیمیت بین دو دوست به سبب عوامل روحى و روانى، قدرى كم‌رنگ شده و محبت آن دو نسبت به هم كم‌مایه گردیده است. در این‌جا ممكن است با پیش‌قدم شدن یكى از طرفین و عذرخواهى و ابراز محبت، این رابطه دوباره تقویت شود و آن صمیمیت و گرمى سابق به كانون رفاقت بازگردد. روشن است كه اثر این عمل بسیار بیشتر از كمك مالى به او است. به هرحال موارد مختلف و فراوانى وجود دارد كه پول اصلا كارگشا نیست ولى تدابیر دیگرى وجود دارد كه راه‌گشاست؛ مثلا ابراز محبت و نیكى در حق دوست، هرگز با خدمات مالى قابل مقایسه نیست. در واقع این اعمال یك نوع فضل و احسان تلقى مى‌گردد و در برابر، خوددارى از این كارها، تن‌آسایى و خودگزینى تلقى مى‌گردد. در این‌باره امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: مبادا قدرت شما بر بذل و احسان كمتر از قدرت شما برخوددارى و خودگزینى باشد.

كجا گذشت و كجا انتقام؟‌

آنچه تاكنون گفته شد در واقع مسایل مربوط به معاشرت و حفظ روابط دوستانه و برادرانه بود. حال به بررسى و بیان وظایف انسانى و اسلامى خود به هنگام كم‌رنگ شدن دوستى‌ها و رقیق‌شدن رفاقت‌ها، مى‌پردازیم.
گاهى شرایطى پیش مى‌آید كه آدمى در عالم رفاقت و معاشرت با بىوفایى یا حتى ظلم از جانب دوستش مواجه مى‌شود. حال در این شرایط چه باید كرد؟ وظیفه انسانى و اسلامى ما چیست؟
‌﴿ صفحه 226 ﴾
در حالت طبیعى، آدمى نسبت به كسى كه مى‌خواهد حق او را پایمال كند، حساس است. اصل وجود این روحیه در انسان نه‌تنها اشكالى ندارد بلكه مفید هم هست. اگر آدمى نسبت به ظلمى كه در حق او مى‌شود بى‌اعتنا باشد و هر كسى به خود اجازه دهد تا هر نوع ظلمى در حق او روا دارد، در زندگى دنیا و در امور اخروى موفقیتى نخواهد داشت. بى‌تردید انسان نباید ظلم‌پذیر باشد. اما در عالم رفاقت، ظلم‌پذیر بودن یا نبودن، شكل دیگرى دارد. اگر شخص بیگانه‌اى به شما ظلم كرد باید به او پاسخى مناسب و درخور بدهید؛ ولى اگر دوستى در حق شما ظلم روا بدارد، جواب دیگرى مى‌طلبد. وقتى رفیقتان به شما ظلم كرد، نباید سریع و بدون تأمل عكس‌العمل نشان دهید. چه بسا ممكن است در برخى موارد تحمل ظلم از طرف دوست آثار مثبتى داشته باشد و لذا توصیه شود.
به طور كلى یكى از مسایلى كه در اخلاق اجتماعى مطرح است، پاسخ به تعدى و ظلمى است كه گاه در محیط دوستانه رخ مى‌دهد. آیا باید در مقابل این نوع رفتارها مقابله به مثل نمود؟ آیا سخت‌گیرى، ترش‌رویى و انتقام‌جویى لازم است؟ یا این‌كه مى‌باید چشم‌پوشى و اغماض كرد و با بى‌اعتنایى از كنار آن گذشت؟ در دستورات شرع مقدس هر دو نوع رفتار مطرح شده است؛ ولى هركدام جایگاه و مقام خاص خود را دارد. در فضاى دوستى و مقام رفاقت به عفو و اغماض و گذشت سفارش شده است: فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الُْمحْسِنِین؛(73) از آنها بگذر و صرف نظر كن مگر دوست نمى‌دارید كه خداوند از شما درگذرد؟! همان گونه كه شما انتظار دارید خدا از شما بگذرد، پس شما هم از دیگران درگذرید. این آیه به روشنى اهمیت عفو و گذشت و اغماض را بیان مى‌كند؛ ولى در برخى موارد، مقابله به مثل و انتقام تجویز و حتى سفارش شده است، كه شما هم در برابر ظلم و تعدى دیگران مقابله به مثل كنید و انتقام بگیرید. به‌خصوص در برابر دشمنان دین هرگز كوتاه نیایید.
به هرحال در این مقام جاى بحث فراوانى وجود دارد كه در كجا عفو بهتر است و در كجا مقابله به مثل و انتقام؟ آیا به‌محض این كه كسى ظلم كرد باید درصدد قصاص برآییم و حق خود را بستانیم؟ آیا وظیفه ما و بهترین كار این است كه اگر كسى مرتكب ظلم شده و نسبت به
﴿ صفحه 227 ﴾
اموال و اعراض دیگران تعدى نمود، او را از عملكرد زشتش آگاه نسازیم و چشم‌پوشى كنیم یا این‌كه همه جا درصدد مقابله به مثل و انتقام و ستاندن حق خود باشیم؟ شاید از بررسى آیات و روایات در این زمینه به این نتیجه برسیم كه قاعده كلى از نظر حقوقى و قانونى این است كه اگر كسى مرتكب ظلم شد، طرف مقابل و فرد مظلوم حق دارد مقابله به مثل نماید؛ ولى این سخن، بیان یك مسأله قانونى است و در مسایل اخلاقى چنین دستورالعملى وجود ندارد؛ بلكه از نظر اخلاقى و برحسب موارد، وظیفه ما تغییر مى‌كند.
در برخى موارد اگر كسى مرتكب ظلم شود باید چشم‌پوشى كرد و نباید درصدد احقاق آن برآمد. چه بسا با این عمل، طرف مقابل جَرى شود و نسبت به همان شخص و هم‌چنین دیگران دوباره ظلم روا دارد. از طرفى نیز گاهى گذشت باعث جرأت‌یافتن طرف مقابل مى‌شود؛ یعنى اگر در برابر ظلم او مقابله به مثل نكنیم، وى جرأت پیدا مى‌كند و باز هم مرتكب این عمل زشت مى‌شود. پس در این‌جا به عنوان نهى از منكر یا تأدیب، لازم است انسان عكس‌العمل نشان دهد. درست است كه شما مى‌توانید اهل گذشت باشید و از حق خود بگذرید؛ اما این كار صحیح نیست؛ چراكه او را در تكرار گناه جَرى مى‌كند. باید عكس‌العملى مناسب نشان بدهیم تا دیگر این كار را تكرار نكند و به خود اجازه ندهد كه در حق دیگران چنین رفتارى داشته باشد.
از جانب دیگر باید توجه داشت كه وقتى حقى تضییع شود در واقع حقى از خداوند متعال فرو گزارده مى‌شود؛ یعنى در حقیقت فرد گنهكار ظلم بزرگ‌ترى در حق خودش روا داشته است. لذا نباید راضى شویم كه وى گناهكار تربیت شود. اخلاق اسلامى اقتضا مى‌كند كه نگران گنهكارى دیگران باشیم. اگر با چنین افرادى برخورد لازم و مناسب نشود، نه‌تنها حق دیگران تضییع مى‌گردد و به دیگران ظلم مى‌شود، بلكه خود فرد نیز متضرر شده و شخصیتش فاسد مى‌گردد. براى جلوگیرى از ارتكاب گناه و تكرار كار زشت باید عكس‌العمل نشان داد تا گنهكار تنبیه شود. در چنین مواردى قصاص و مقابله به مثل بهتر از گذشت است؛ چراكه چشم‌پوشى باعث جرأت او در تكرار گناهش مى‌شود اما اگر مقابله به مثل كنیم و مخصوصاً در مراحل اولیه جلوى اعمال زشت او را بگیریم طرف جرى نشده، متنبّه مى‌گردد و چه بسا
‌﴿ صفحه 228 ﴾
دیگران هم با مشاهده این عكس‌العمل عبرت بگیرند و به خود اجازه تعدى به حقوق دیگران را ندهند.
در مواردى نیز مقابله به مثل و انتقام، نه‌تنها فرد را اصلاح نمى‌كند بلكه موجب آن مى‌شود كه بر رفتار بد و زشت خود اصرار ورزد و به كمیت و كیفیت آن بیفزاید؛ خشونتش افزوده، بدبینى وى مضاعف و دشمنى او دوچندان مى‌گردد و لذا چشم‌پوشى‌كردن بهتر است؛ چه به هرحال او اصلاح نمى‌شود، پس بهتر آن است كه ما بر بار خصومت او نیفزاییم. نتیجه آن‌كه در برخى موارد انسان باید حق خود را بازستاند تا جلوى مفسده‌اى را بگیرد و مانع رشد و توسعه فساد گردد. چه بسا استیفاى حق موجب تأدیب او مى‌گردد و روش صحیح رفتار با دیگران را به او مى‌آموزد.
هم‌چنین در برخى موارد اگر آدمى عفو كند، موجب اصلاح طرف مقابل خواهد شد؛ به این ترتیب كه او از زشتى رفتار خویش آگاه و شرمنده مى‌شود. اگر در مقابل كار بدى كه او مرتكب شده است، شما خوبى كنید باعث تنبّه وى مى‌گردد.
در قرآن كریم بر هر دو شیوه تأكید شده است. گاه در برخى موارد مى‌فرماید در مقابل رفتارهاى بد دیگران شما به بهترین شكل پاسخ دهید: إِدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ اَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَاَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِیم؛(74) اگر كسى كار بدى انجام داد، شما آن كار بد را با عمل خوب پاسخ دهید تا در اثر همین كار خوب شما، عداوت و خصومت طرف مقابل فروكش كند و از بین برود و چه بسا چنین رفتارى او را به یك دوست صمیمى تبدیل نماید. گاهى اگر از بدى و ظلمى كه در حق شما شده است چشم بپوشید یا حتى با خیرخواهى، عذر و بهانه‌اى براى طرف بتراشید، در اصلاح فرد و جامعه بسیار مؤثرتر است؛ مثلا در مقام بهانه‌تراشى و عذرآورى این‌چنین وانمود كنید كه: من مى‌دانم شما در اثر شرایط خاصى مجبور به انجام این عمل شده‌اید والاّ خودتان راضى نبوده و نیستید، یا اگر اظهار كرد كه من كار بدى كردم، شما مى‌گویید: مسأله‌اى نیست، اتفاق مهمى نیفتاده است. من مى‌دانم كه شما در شرایط خاصى قرار گرفته بودید و مجبور به انجام آن شدید و این عمل یك پیشامد است وگرنه از آدمى مانند
﴿ صفحه 229 ﴾
شما این كارها سر نمى‌زند. به هرحال با رفتار خوب و با حسن برخورد و نیكى تدبیر و معاشرت ممكن است طرف مقابل را از كار زشت و ناپسندش پشیمان سازید. بى‌تردید در چنین مواردى عفو بهتر است.