پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

اجتناب از موضع اتهام‌

از جمله مباحث مهم در زندگى اجتماعى و آداب معاشرت و اخلاق جمعى پرهیز از موضع تهمت است. انسان در زندگى اجتماعى و روابط خود با دیگران باید به‌گونه‌اى رفتار كند كه موجب سوء ظن نشود و به تعبیر بهتر نباید با اعمال نسنجیده و رفتارهاى بى‌مورد خودش را در موضع اتهام قرار دهد و اسباب سوء ظن دیگران را فراهم سازد؛ یعنى در حالى كه آدمى نباید بیش از حد به نظر دیگران و قضاوت مردم اهمیت بدهد و در اعمال و رفتارش باید ملاك اصلى را رضایت خداوند قرار دهد، در عین حال نباید رفتارش به‌گونه‌اى باشد كه زمینه سوء ظن دیگران را فراهم سازد.
باید توجه داشت كه بین قضاوت مردم، كه سوء ظن نوعى از آن است، و بین تحصیل خواست مردم تفاوت فاحش و روشنى وجود دارد. آدمى نباید موجبات قضاوت نابه‌جاى مردم را فراهم كند و خود را در موضع سوء ظن قرار دهد و از سوى دیگر نیز نباید درصدد تحصیل رضایت مردم باشد؛ بلكه مى‌باید تنها در جلب رضایت خداوند بكوشد. به عبارت دیگر گاهى مردم چیزى از ما مى‌خواهند كه خداوند متعال نمى‌خواهد و نمى‌پسندد و گاه نیز مردم دست به قضاوت‌هاى نسنجیده مى‌زنند و بى‌جهت كسى را مدح یا ذمّ مى‌كنند. اكنون با توجه به این دو مسأله، سخن این است كه آدمى نباید ضابطه اعمال و رفتار خود را جلب نظر مردم قرار دهد، ولى مى‌باید مراقب باشد كارى نكند كه مردم نسبت به او بدبین شوند. به
‌﴿ صفحه 210 ﴾
عبارت دیگر در حالى كه نباید در كارهاى خود صرفاً درصدد تحصیل رضایت مردم باشد، اجتناب از ایجاد سوء ظن نیز لازم است. در یك كلام تحصیل رضایت خداوند متعال در هر حال ضرورى است و انسان باید ببیند كه خداوند از او راضى است یا نه؟ روایات بسیار مفصل، عمیق و نابى در این مورد وجود دارد كه در جلد نخست این نوشتار به آن پرداختیم. شاید از همه این روایات جالب‌تر آن سخن امام باقر(علیه السلام) به جابربن یزید جعفى است كه شرح و بیان آن گذشت.(70) ملاك ارزشیابى، كلام خداوند متعال و قضاوت حضرت حق است نه حرف مردم، و انسان نباید حرف مردم را میزان ارزش خود و اعمالش قرار دهد؛ بلكه باید به معیار واقعى ارزشیابى، یعنى خواست خداوند و بعد كلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام)مراجعه نماید و براساس آن عملكرد خویش را محك بزند.
نه‌تنها تحصیل رضایت دل مردم و خشنودى آنها لازم نیست بلكه اصولا نباید در پى رسیدن به خوش‌بینى دیگران برآمد؛ چه این عمل یك نوع شرك است. آنچه توصیه شده و مطلوب است اجتناب از ایجاد سوءظن در اذهان مردم است. آدمى نباید با این اندیشه و انگیزه رفتار كند كه مردم از او تعریف و تمجید كنند. مؤمن موحّد باید همیشه و در هر كارى خداوند متعال را مد نظر داشته باشد و البته اگر كسى با خدا باشد، خداوند متعال نیز دل‌هاى مردم را نسبت به او مهربان خواهد كرد: إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحمَنُ وُدًّا.(71) شخص مؤمن نباید به‌گونه‌اى عمل كند كه تمام همّ و غمّ وى تحصیل رضایت مردم و خشنودى آنها باشد و همیشه تلاش كند تا مردم وى را دوست بدارند؛ بلكه مى‌باید پیوسته در پى كسب رضایت خداوند متعال باشد و خداوند منان نیز هروقت صلاح بداند دل‌هاى مردم را نسبت به او مهربان مى‌كند. از آن طرف نیز مؤمن نباید كارى كند كه مردم نسبت به او بدبین شوند و نباید خود را در معرض اتهام و سوء ظن و تهمت قرار دهد.
غفلت از ظرافت این كلام روشنگر و بیان الهى باعث شده است كه برخى افراد و بعضى از طوایف اهل تصوف دچار لغزش و انحراف شوند. آنها مى‌پندارند كشتن نفس و مبارزه با آن، انجام اعمال و رفتارى است كه باعث بدبینى و سرزنش مردم شود. از آن‌جا كه این گروه مبارزه
﴿ صفحه 211 ﴾
با نفس را در تحمل ملامت دیگران مى‌دانند، به آنها «ملامتیّه» مى‌گویند. این گروه كه طوایفى از اهل تسنن هستند، مى‌پندارند راه مبارزه با نفس آن است كه آدمى خود را نزد مردم بد و ناپسند جلوه دهد تا به او بدبین شوند و این نوع قضاوت و بینشِ مردم را موجب تقرب به خداوند مى‌دانند. به‌یقین این راه اصلاح نفس، روشى ابداعى است نه الهى و هرگز خداوند سبحان دوست ندارد كه مؤمن در جامعه مورد اتهام واقع شود. مصالح زندگى اجتماعى و شؤون مسلمانى اقتضا مى‌كند كه مردم نسبت به یكدیگر خوش‌بین باشند و تعالیم الهى و آموزه‌هاى آسمانى به شخص مؤمن اجازه نمى‌دهد تا به دست خویش آبروى خود را ببرد و موجبات بدبینى دیگران را فراهم سازد.

وجوب حفظ حرمت خود‌

خداوند متعال، نه اجازه مى‌دهد كه مؤمن آبروى خود را ببرد و نه اجازه مى‌دهد نسبت به دیگران حرمت‌شكنى كند. آبروى شخص مؤمن محترم است؛ لذا همان‌گونه كه دیگران اجازه ندارند این حرمت الهى را بشكنند، خودش نیز نباید به‌گونه‌اى رفتار كند كه مردم درباره او یا مؤمن دیگرى سوء ظن و قضاوت ناپسند داشته باشند یا وى را متهم سازند. شخص مؤمن مجاز نیست خود را در معرض اتهام و بدبینى قرار دهد، همان گونه كه نمى‌تواند دیگران را نیز متهم سازد. البته در مقام عمل، پاى‌بندى به هر دو نوع رفتار بسیار دشوار است؛ چه از یك طرف همان‌گونه كه گفتیم نباید توجه انسان به قضاوت و خواست مردم باشد و از جانب دیگر نیز باید مواظب باشد كه زمینه سوء ظن را فراهم نسازد و مورد بدبینى واقع نشود. از این روى رعایت این مرزهاى دقیق بسیار مشكل است انسان باید عیوب و گناهان خود را پوشیده نگهدارد. اگر نقصى در اعمال و عیبى در رفتار او وجود دارد و بر مردم مخفى مانده است، نباید آن را افشا كند. حال اگر این اصل را رعایت كرد و رفتار او در زندگى اجتماعى باعث جلب حسن ظن مردم شد، این خود نعمتى الهى است كه باید قدر آن را بداند و مى‌تواند از این سرمایه اجتماعى و پشتوانه اعتماد مردمى، در زمینه‌هاى مادّى و معنوى استفاده كند و از نعمت وجود دوستان و مردم خوش‌بین در جهت اهداف عالى و نیل به مراتب كمال بهره‌مند شود.
‌﴿ صفحه 212 ﴾
چه بسا این پشتوانه اجتماعى و آن حسن نگرش و اعتقاد مردم باعث شود كه شما سعى كنید كه آن را به یك حسن ظن واقعى و محقّق تبدیل كنید؛ یعنى اگر واقعاً آن جهات حسن و كمال و آن اوصاف زیبا و نیك در شما نیست، تلاش كنید تا خود را به آن اوصاف نیك بیارایید. حال كه مردم به حسن ظن خود مى‌پندارند شما اهل نماز شب و پارسایى و... هستید، پس واقعاً چنین باشید. اگر آنها با نیكى پندار خود، شما را شخصى پاك‌سرشت و صادق و خوش‌خلق مى‌شمارند پس هیچ گاه دروغ نگویید و مراقب گفتار خود باشید كه هرگز سخن ناخوشایند و تلخ بر زبانتان جارى نشود. در یك كلام سرمایه بى‌حساب خوش‌بینى مردم را از دست ندهید. به‌خصوص براى كسانى كه از موقعیت اجتماعى و مسؤولیت خاصى برخوردار هستند این سرمایه، بسیار مهم و حیاتى است؛ لذا باید سعى كنند این حسن ظن مردمى را حفظ نمایند و به همان شكلى كه مردم حسن ظن دارند و مورد رضایت خداست، رفتار كنند.
البته بى‌تردید براى شخص مؤمن و موحد و برخوردار از ایمان كامل ـ كه امام حسن(علیه السلام)مصداق بارز آن هستند ـ چنین سفارش‌هایى اصولا جاى ندارد، و معنا ندارد كه به چنین فردى بگوییم حال كه مردم به تو حسن ظن دارند، پس تو هم مطابق حسن ظن مردم رفتار كن؛ چه او خود را به خاطر خدا از آلودگى‌ها پاك كرده است و به تعبیر دیگر، پیشاپیش، حسن ظن مردم را محقق ساخته است. هم‌چنان كه قبلا نیز گفته‌ایم ذكر چنین سفارش‌هایى در این وصیت‌نامه بدان سبب است كه مخاطب آن در واقع عموم مردم هستند و مردم عادى معمولا لغزش‌ها و خطاهایى دارند كه بر دیگران مستور مى‌باشد و از همین روى مردم نسبت به آنها حسن ظن دارند و هریك به دیگرى به دیده‌اى نیك مى‌نگرد.

آفت دوستى‌

یكى از نكات دقیق و ظرایف عالم رفاقت، رعایت حقوق دوستى در تمام دوره‌ها و همه فراز و نشیب‌هاى زندگى است. انسان وقتى با كسى رفیق مى‌شود و باب صمیمیت مى‌گشاید گاه این رفاقت و صمیمیت، وى را از اداى حقوق دوست غافل مى‌كند و باعث آن مى‌شود كه حقوق رفیقش را درست ادا نكند. از جمله حقوق دوست مؤمن آن است كه در محضر دیگران به او
‌﴿ صفحه 213 ﴾
احترام گذارد و به هنگام احسان نمودن، دوست خود را مقدّم بدارد و اگر به چیزى احتیاج دارد، احتیاج وى را زودتر برآورده سازد. ولى افسوس كه گاهى صمیمیت و یگانگى به حدى مى‌رسد كه آدمى نه تنها حقوق دوست خود را فراموش مى‌كند و وظایف دوستى را نادیده مى‌گیرد، بلكه حتى خودِ رفیقش را نیز فراموش مى‌كند!
البته این حالت از آن‌جا ناشى مى‌شود كه آنها شدیداً با هم احساس خودمانى‌بودن مى‌كنند و نوعاً این‌گونه است كه وقتى انسان‌ها خیلى با یكدیگر صمیمى شدند دیگر كمتر به هم احترام مى‌گذارند و چه بسا برخى از حقوق طرفینى را نیز فراموش مى‌كنند؛ مثلا از آن‌جا كه رفاقت و صمیمیت عمیقى بین خود احساس مى‌كنند، در زندگى خصوصى با ضمیر خطاب «تو» یكدیگر را صدا مى‌زنند و از همین روى و در اثر عادت، در زندگى اجتماعى و در انظار مردم نیز به همان شكل و در قالب همان كلمات و الفاظ یكدیگر را خطاب مى‌كنند. باید توجه داشت كه این شكل رفتار و برخورد به تدریج باعث كمرنگى رفاقت مى‌شود. روشن است كه خودمانى‌شدن و یكرنگى و صمیمیت نباید سبب شود كه در انظار دیگران حقوق دوست خود را رعایت نكنیم و احترامش را نگه نداریم؛ بلكه باید نسبت به او ارزش قایل شویم و مرزها را رعایت كنیم. صمیمیت نباید به بى‌احترامى و فروگذاردن حقوق اجتماعى منتهى گردد؛ چراكه هر كسى در زندگى اجتماعى از موقعیت و حقوق خاصى برخوردار است و باید این حقوق و آن جایگاه اجتماعى را رعایت كرد.
این قاعده و نكته مهم اخلاقى حتى در زندگى خانوادگى نیز باید رعایت شود. درست است كه دو همسر باید صمیمى و خصوصى باشند و به یكدیگر بدون هیچ گونه حجاب و مانعى محبت ارزانى دارند؛ ولى این صمیمیت و خصوصى‌شدن هرگز به این معنا نیست كه در انظار دیگران و در ملأ عام نیز به همین شكل رفتار نمایند. احترام اجتماعى اقتضا مى‌كند كه انسان در منظر دیگران به همسرش احترام بگذارد و محترمانه با او صحبت كند؛ لذا اگر در خانه و اتاق خصوصى با الفاظ خاصى همدیگر را خطاب مى‌كنید، یا با كلمات عارى از احترام و به صورت غیر عادى با هم صحبت مى‌كنید، این شكل رفتار در خلوت هرگز به این معنا نیست كه در اجتماع هم به همان شكل رفتار كنید؛ مثلا در برابر دیدگان خواهر و برادر و دیگر اقوام
‌﴿ صفحه 214 ﴾
نیز همان گونه رفتار كنید؛ بلكه باید در برابر دیگران احترام یكدیگر را نگه دارید و محترمانه صحبت كنید.
به هر حال در هر موقعیتى مرزهایى وجود دارد كه باید آنها را حفظ كرد و نباید به بهانه این كه ما با یكدیگر خودمانى هستیم این حدود را بشكنیم. این مرزشكنى‌ها باعث مى‌شود كه اصل رفاقت به خطر بیفتد. اگر بنا باشد به بهانه رفاقت حق دوست خود را ادا نكنیم، دیگر رفاقتى باقى نخواهد ماند: لاَتُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیكَ إِتِّكَالاً عَلَى مَا بَیْنَكَ وَبَیْنَه؛ با تكیه بر روابط صمیمانه‌اى كه بین تو و رفیقت وجود دارد، حق رفیق خود را ضایع نكن. به یقین او در جامعه بر تو حقوقى دارد و باید آنها را رعایت كنى. صمیمیت شما با هم در جاى خود محفوظ؛ اما حقوق دیگران و رعایت‌كردن آنها هم محترم و به جاى خود محفوظ است. اگر حقوق رفیق خود را ادا نكردى دیگر رفاقتى باقى نخواهد ماند، تا بتوان گفت چون ما دوست صمیمى هستیم، دیگر رعایت حقوق لزومى ندارد. اگر مى‌خواهى با او رفیق باشى باید حقوقش را رعایت كنى: فَإِنَّهُ لَیْسَ لَكَ بِأَخ مَنْ اَضَعْتَ حَقَّه؛ اگر حق رفاقت و برادرى را ضایع كنى، دیگر او رفیق تو نیست.