پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

مرز رفاقت و میزان صمیمیت‌

یكى از انگیزه‌ها و علل بیان این نصایح و مواعظ، آن است كه ما را از خواب غفلت بیدار كند؛ چراكه گاه این امور مورد غفلت قرار مى‌گیرند وگرنه بیشتر افراد با این مطالب آشنا هستند. غالب این نصایح و حكمت‌ها به‌گونه‌اى است كه اگر موضوع و محمول آن به درستى تصور شود، هركسى پى مى‌برد كه مطلب همان‌گونه است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرموده است لذا دیگر نیازمند دلیل تعبدى و بیان نقلى نیست. آدمى به خوبى مى‌فهمد كه اگر كسى شیئى را به امانت به او سپرد، نباید در آن خیانت كند. خیانت در امانت كارى است زشت و این واقعیت را همه مى‌فهمند. بنابر چنین نصایحى از آن روى است كه بسیارى از اوقات مورد غفلت قرار مى‌گیرند، یا به افراط و تفریط در آنها مبتلا مى‌شویم؛ مثلا حضرت سفارش مى‌فرمایند كه وجود دوست براى انسان یك ضرورت است و آدمى مى‌باید در زندگى براى خود دوستانى برگزیند و از آنها در امور دینى و دنیاییش استفاده كند و باید با آنها صمیمى باشد. در این زمینه برخى انسان‌ها دچار افراط مى‌شوند و بعضى دیگر به راه تفریط مى‌روند و در دوستى‌ها و
‌﴿ صفحه 207 ﴾
رفاقت‌هاى خود هیچ حد و مرزى نمى‌شناسند و همه چیز را برملا مى‌كنند و هیچ رازى را ناگفته باقى نمى‌گذارند؛ لذا به محض این‌كه دوستى آنها كم‌رنگ و رقیق مى‌شود احساس ترس و عدم امنیت مى‌كنند.
چه بسا حوادثى در زندگى اتفاق مى‌افتد و این دوستى از بین مى‌رود و گاه به دشمنى بدل مى‌شود. در این هنگام است كه اسرارِ به امانت سپرده شده نزد دوست، مورد سوء استفاده قرار مى‌گیرد، چون از ابتدا به خطا پنداشته مى‌شد كه این دوستى با این سطح از صمیمیت و گرمى همیشه باقى خواهد ماند، غافل از آن‌كه روزى ـ خداى ناكرده ـ این دوستى از بین مى‌رود و به دشمنى تبدیل مى‌شود. در این هنگام آن شخص از اسرارى كه فاش كرده‌اید سوء استفاده مى‌كند. لذا در حالى كه سفارش مى‌شود دوست خوب انتخاب كنید و با وى صمیمى و یكرنگ باشید، همین طور نیز توصیه مى‌فرمایند: بعضى از اسرار زندگى خود را به هیچ كس حتى به دوست خود نگویید. آدمى باید احتیاط كند و صندوق اسرار و گنجینه دل را نزد هر كس و ناكس نگشاید. بعد از سال‌هاى متمادى رفاقت و آزمودن دوست در شرایط مختلف زندگى و اطمینان به وفادارى و رازدارى او، تنها مى‌توان برخى از اسرار را با وى در میان نهاد وگرنه در ابتداى دوستى كه هنوز به اطمینان لازم دست نیافته‌ایم و از میزان صمیمیت او آگاه نیستیم نباید اسرارمان را فاش سازیم. این سخن یك نكته دقیق و یك ظرافت عقلایى در زندگى است؛ اما افسوس كه برخى مواقع مورد غفلت واقع مى‌شود و بعد از مواجهه با پیامدهاى منفى آن تازه از غفلت خود آگاه و پشیمان مى‌شویم. انسان هنگامى كه با كسى دوست مى‌شود، به خاطر شیرینى رفاقت و صمیمیت نباید تمام حجاب‌ها و موانع عقلایى یك زندگى را زیر پا بگذارد و این‌گونه تصور نماید كه لازمه دوستى و رفاقت آن است كه باید از اسرار یكدیگر اطلاع كامل داشته باشند. این تصور، خلاف عقل سلیم و دوراندیشى است. هم‌چنین انسان باید در ابراز دوستى و بیان عواطف و احساسات ملاك و معیار صحیحى داشته باشد و براساس آن معیار، محبت و دوستى خود را ارزانى نماید. بنابراین حتى ابراز محبت كه خود مقوله‌اى جداى از افشاى اسرار است حد و مرزى دارد؛ تا چه رسد به بیان اسرار زندگى كه در برخى موارد به فروریختن بنیان زندگى منجر مى‌شود.
‌﴿ صفحه 208 ﴾
روشن است كه رعایت این قاعده در مورد دشمنى هم لازم است. به صرف اعلام دشمنى و خصومت از طرف شخصى، نباید تمام موجودى سینه پرآتش را بیرون ریخت به‌گونه‌اى كه اگر عداوت طرف مقابل شدت یافت دیگر تیر خصومت در تركش نمانده باشد، یا اگر ورق برگشت و بازار دوستى رونق یافت، جبران گذشته ممكن نشود.
در یك كلام هرگز نباید تمام مراتب دوستى و عواطف را به دوست ارزانى و تمام موجودى خصومت و دشمنى خود را به دشمن اظهار نمود؛ بلكه باید همیشه مقدارى محبت و خشم در نهان‌خانه دل ذخیره داشت تا در فرصت‌هاى غیر منتظره با كسادى سرمایه عاطفى مواجه نشوید؛ لذا اگر با كسى به هر دلیلى ـ چه حق و چه باطل ـ سوء تفاهم و اختلافى پیدا كردید، نباید در مقام دشمنى آن‌قدر افراط كنید كه دیگر هیچ راهى براى آشتى باقى نماند. در هر حال مى‌باید بااحتیاط عمل كنید. با دوستان خود به‌گونه‌اى رفتار نكنید كه اگر خداى ناكرده روزى این دوستى فرو پاشید و از بین رفت ضررى از ناحیه وى متوجه شما شود و همین طور با دشمنان خود به‌گونه‌اى رفتار نكنید كه اگر روزى در صدد بنانهادن دوستى برآمدید بنیانى براى برپاكردن دوستى بیابید. به تعبیرى، تمام ظرفیت‌ها را با خصومت پر نسازید كه اگر روزى خواستید از دوستى صحبت كنید، بتوانید در صورت یكدیگر نگاه كنید. اگر تمام نگاه خصومت‌آلود باشد دیگر جایى براى نگاه محبت‌آمیز باقى نمى‌ماند و لذا چشم‌ها توان در هم نگریستن را ندارند. پس در این مقام نیز باید احتیاط كرد و مرزها را رعایت نمود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرمایند: إِنْ اَرَدْتَ قَطِیعَةَ اَخِیكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ اِلَیْهَا؛ اگر خواستى از برادرت بگسلى جایى براى دوستى و بازگشت نزد او باقى بگذار.
فرض كنید مدت‌هاست با كسى رفیق هستید ولى حال مشاهده مى‌كنید كه وى از مسیر تقوا و پاكى خارج شده و راه مخالف پیش گرفته است و چون دیگر نمى‌خواهید با چنین شخصى ارتباط داشته باشید، دوستى خود را با وى قطع مى‌كنید و دست از رفاقت دیرین خود مى‌شویید. یا گاهى رفاقت دو نفر تنها محدود به امور دنیایى است و لذا با تهدید منافع دنیایى و عدم رعایت حقوق مالى از یك طرف، این دوستى رقیق مى‌شود و روى به افول مى‌گذارد. به هرحال حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: اگر خواستید از رفیق خود جدا شوید آن‌چنان قطع
‌﴿ صفحه 209 ﴾
رابطه نكنید كه تجدید پیوند ممكن نباشد؛ بلكه راهى هم براى تجدید رفاقت و آشتى باز گذارید و همه راه‌هاى دوستى و پل‌هاى رفاقت را پشت سر ویران نسازید. شاید دوباره درصدد دوستى با او برآمدید و موانع رفاقت قبلى مرتفع شد. پس راهى هرچند باریك براى آشتى مجدد باقى گذارید: فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا؛ مقدارى جا براى دوستى مجدد و تجدید مودت باقى بگذارید؛ چه‌بسا روزى درصدد تجدید مودت دیرین برآیید. لذا به‌گونه‌اى رفتار نكنید كه اگر دوباره به رفاقت سابق متمایل شدید راه بازگشت وجود نداشته باشد و مبادا تمام راه‌هاى تجدید دوستى و محبت را به طور كامل مسدود كنید.

اجتناب از موضع اتهام‌

از جمله مباحث مهم در زندگى اجتماعى و آداب معاشرت و اخلاق جمعى پرهیز از موضع تهمت است. انسان در زندگى اجتماعى و روابط خود با دیگران باید به‌گونه‌اى رفتار كند كه موجب سوء ظن نشود و به تعبیر بهتر نباید با اعمال نسنجیده و رفتارهاى بى‌مورد خودش را در موضع اتهام قرار دهد و اسباب سوء ظن دیگران را فراهم سازد؛ یعنى در حالى كه آدمى نباید بیش از حد به نظر دیگران و قضاوت مردم اهمیت بدهد و در اعمال و رفتارش باید ملاك اصلى را رضایت خداوند قرار دهد، در عین حال نباید رفتارش به‌گونه‌اى باشد كه زمینه سوء ظن دیگران را فراهم سازد.
باید توجه داشت كه بین قضاوت مردم، كه سوء ظن نوعى از آن است، و بین تحصیل خواست مردم تفاوت فاحش و روشنى وجود دارد. آدمى نباید موجبات قضاوت نابه‌جاى مردم را فراهم كند و خود را در موضع سوء ظن قرار دهد و از سوى دیگر نیز نباید درصدد تحصیل رضایت مردم باشد؛ بلكه مى‌باید تنها در جلب رضایت خداوند بكوشد. به عبارت دیگر گاهى مردم چیزى از ما مى‌خواهند كه خداوند متعال نمى‌خواهد و نمى‌پسندد و گاه نیز مردم دست به قضاوت‌هاى نسنجیده مى‌زنند و بى‌جهت كسى را مدح یا ذمّ مى‌كنند. اكنون با توجه به این دو مسأله، سخن این است كه آدمى نباید ضابطه اعمال و رفتار خود را جلب نظر مردم قرار دهد، ولى مى‌باید مراقب باشد كارى نكند كه مردم نسبت به او بدبین شوند. به
‌﴿ صفحه 210 ﴾
عبارت دیگر در حالى كه نباید در كارهاى خود صرفاً درصدد تحصیل رضایت مردم باشد، اجتناب از ایجاد سوء ظن نیز لازم است. در یك كلام تحصیل رضایت خداوند متعال در هر حال ضرورى است و انسان باید ببیند كه خداوند از او راضى است یا نه؟ روایات بسیار مفصل، عمیق و نابى در این مورد وجود دارد كه در جلد نخست این نوشتار به آن پرداختیم. شاید از همه این روایات جالب‌تر آن سخن امام باقر(علیه السلام) به جابربن یزید جعفى است كه شرح و بیان آن گذشت.(70) ملاك ارزشیابى، كلام خداوند متعال و قضاوت حضرت حق است نه حرف مردم، و انسان نباید حرف مردم را میزان ارزش خود و اعمالش قرار دهد؛ بلكه باید به معیار واقعى ارزشیابى، یعنى خواست خداوند و بعد كلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام)مراجعه نماید و براساس آن عملكرد خویش را محك بزند.
نه‌تنها تحصیل رضایت دل مردم و خشنودى آنها لازم نیست بلكه اصولا نباید در پى رسیدن به خوش‌بینى دیگران برآمد؛ چه این عمل یك نوع شرك است. آنچه توصیه شده و مطلوب است اجتناب از ایجاد سوءظن در اذهان مردم است. آدمى نباید با این اندیشه و انگیزه رفتار كند كه مردم از او تعریف و تمجید كنند. مؤمن موحّد باید همیشه و در هر كارى خداوند متعال را مد نظر داشته باشد و البته اگر كسى با خدا باشد، خداوند متعال نیز دل‌هاى مردم را نسبت به او مهربان خواهد كرد: إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحمَنُ وُدًّا.(71) شخص مؤمن نباید به‌گونه‌اى عمل كند كه تمام همّ و غمّ وى تحصیل رضایت مردم و خشنودى آنها باشد و همیشه تلاش كند تا مردم وى را دوست بدارند؛ بلكه مى‌باید پیوسته در پى كسب رضایت خداوند متعال باشد و خداوند منان نیز هروقت صلاح بداند دل‌هاى مردم را نسبت به او مهربان مى‌كند. از آن طرف نیز مؤمن نباید كارى كند كه مردم نسبت به او بدبین شوند و نباید خود را در معرض اتهام و سوء ظن و تهمت قرار دهد.
غفلت از ظرافت این كلام روشنگر و بیان الهى باعث شده است كه برخى افراد و بعضى از طوایف اهل تصوف دچار لغزش و انحراف شوند. آنها مى‌پندارند كشتن نفس و مبارزه با آن، انجام اعمال و رفتارى است كه باعث بدبینى و سرزنش مردم شود. از آن‌جا كه این گروه مبارزه
﴿ صفحه 211 ﴾
با نفس را در تحمل ملامت دیگران مى‌دانند، به آنها «ملامتیّه» مى‌گویند. این گروه كه طوایفى از اهل تسنن هستند، مى‌پندارند راه مبارزه با نفس آن است كه آدمى خود را نزد مردم بد و ناپسند جلوه دهد تا به او بدبین شوند و این نوع قضاوت و بینشِ مردم را موجب تقرب به خداوند مى‌دانند. به‌یقین این راه اصلاح نفس، روشى ابداعى است نه الهى و هرگز خداوند سبحان دوست ندارد كه مؤمن در جامعه مورد اتهام واقع شود. مصالح زندگى اجتماعى و شؤون مسلمانى اقتضا مى‌كند كه مردم نسبت به یكدیگر خوش‌بین باشند و تعالیم الهى و آموزه‌هاى آسمانى به شخص مؤمن اجازه نمى‌دهد تا به دست خویش آبروى خود را ببرد و موجبات بدبینى دیگران را فراهم سازد.

وجوب حفظ حرمت خود‌

خداوند متعال، نه اجازه مى‌دهد كه مؤمن آبروى خود را ببرد و نه اجازه مى‌دهد نسبت به دیگران حرمت‌شكنى كند. آبروى شخص مؤمن محترم است؛ لذا همان‌گونه كه دیگران اجازه ندارند این حرمت الهى را بشكنند، خودش نیز نباید به‌گونه‌اى رفتار كند كه مردم درباره او یا مؤمن دیگرى سوء ظن و قضاوت ناپسند داشته باشند یا وى را متهم سازند. شخص مؤمن مجاز نیست خود را در معرض اتهام و بدبینى قرار دهد، همان گونه كه نمى‌تواند دیگران را نیز متهم سازد. البته در مقام عمل، پاى‌بندى به هر دو نوع رفتار بسیار دشوار است؛ چه از یك طرف همان‌گونه كه گفتیم نباید توجه انسان به قضاوت و خواست مردم باشد و از جانب دیگر نیز باید مواظب باشد كه زمینه سوء ظن را فراهم نسازد و مورد بدبینى واقع نشود. از این روى رعایت این مرزهاى دقیق بسیار مشكل است انسان باید عیوب و گناهان خود را پوشیده نگهدارد. اگر نقصى در اعمال و عیبى در رفتار او وجود دارد و بر مردم مخفى مانده است، نباید آن را افشا كند. حال اگر این اصل را رعایت كرد و رفتار او در زندگى اجتماعى باعث جلب حسن ظن مردم شد، این خود نعمتى الهى است كه باید قدر آن را بداند و مى‌تواند از این سرمایه اجتماعى و پشتوانه اعتماد مردمى، در زمینه‌هاى مادّى و معنوى استفاده كند و از نعمت وجود دوستان و مردم خوش‌بین در جهت اهداف عالى و نیل به مراتب كمال بهره‌مند شود.
‌﴿ صفحه 212 ﴾
چه بسا این پشتوانه اجتماعى و آن حسن نگرش و اعتقاد مردم باعث شود كه شما سعى كنید كه آن را به یك حسن ظن واقعى و محقّق تبدیل كنید؛ یعنى اگر واقعاً آن جهات حسن و كمال و آن اوصاف زیبا و نیك در شما نیست، تلاش كنید تا خود را به آن اوصاف نیك بیارایید. حال كه مردم به حسن ظن خود مى‌پندارند شما اهل نماز شب و پارسایى و... هستید، پس واقعاً چنین باشید. اگر آنها با نیكى پندار خود، شما را شخصى پاك‌سرشت و صادق و خوش‌خلق مى‌شمارند پس هیچ گاه دروغ نگویید و مراقب گفتار خود باشید كه هرگز سخن ناخوشایند و تلخ بر زبانتان جارى نشود. در یك كلام سرمایه بى‌حساب خوش‌بینى مردم را از دست ندهید. به‌خصوص براى كسانى كه از موقعیت اجتماعى و مسؤولیت خاصى برخوردار هستند این سرمایه، بسیار مهم و حیاتى است؛ لذا باید سعى كنند این حسن ظن مردمى را حفظ نمایند و به همان شكلى كه مردم حسن ظن دارند و مورد رضایت خداست، رفتار كنند.
البته بى‌تردید براى شخص مؤمن و موحد و برخوردار از ایمان كامل ـ كه امام حسن(علیه السلام)مصداق بارز آن هستند ـ چنین سفارش‌هایى اصولا جاى ندارد، و معنا ندارد كه به چنین فردى بگوییم حال كه مردم به تو حسن ظن دارند، پس تو هم مطابق حسن ظن مردم رفتار كن؛ چه او خود را به خاطر خدا از آلودگى‌ها پاك كرده است و به تعبیر دیگر، پیشاپیش، حسن ظن مردم را محقق ساخته است. هم‌چنان كه قبلا نیز گفته‌ایم ذكر چنین سفارش‌هایى در این وصیت‌نامه بدان سبب است كه مخاطب آن در واقع عموم مردم هستند و مردم عادى معمولا لغزش‌ها و خطاهایى دارند كه بر دیگران مستور مى‌باشد و از همین روى مردم نسبت به آنها حسن ظن دارند و هریك به دیگرى به دیده‌اى نیك مى‌نگرد.