پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

روابط اجتماعى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَأَحْسِنِ الْبَذْلَ، وقُلْ لِلنَّاسِ حُسْنًا. وأىُّ كَلِمةِ حِكَم جَامِعَة أَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَتَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لَهَا. إِنَّكَ قَلَّ مَا تَسْلَمُ مِمَّنْ تَسَرَّعْتَ إِلَیْهِ، اَوْ تَنْدِمُ إِنْ تَتَفَضَّلَ عَلَیْهِ. وَاعْلَمْ أَنَّ مِنَ الْكَرَمِ الوَفَاءُ بِالذَّمَمِ، وَالصُّدُودُ آیَةُ المَقْتِ وَكَثْرَةُ الْعِلَلِ آیَةُ الْبُخْلِ، وَلَبَعْضُ إِمْسَاكِكَ عَلَى أَخِیكَ مَعَ لَطُف خَیْرٌ مِنْ بَذْل مَعَ جَنَف، وَمِنَ الْكَرَم(57)صِلَةُ الرَّحِمِ وَمَنْ یَثِقُ بِكَ أوْ یَرْجُوصِلَتَكَ اِذَا قَطَعْتَ قِرَابَتَكَ؟ اَلتَّجَرُّمُ وَجْهُ الْقَطِیعَةِ(58)، إِحْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ اَخِیكَ عِنْدَ صَرْمِهِ إیَّاكَ عَلَى الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللُّطْفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى البَذْلِ وَعِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى‌اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَكَأَنَّهُ ذُوالنِّعْمَةِ عَلَیْكَ، وَإِیَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذلِكَ فِى غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْتَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ؛
و به نیكى ببخش و با مردم به نیكى سخن بگو، و این سخن چه كلام حكیمانه جامعى است: دوست بدارى براى مردم آنچه براى خود دوست مى‌دارى و ناپسند شمارى براى آنها آنچه را كه براى خود ناپسند مى‌دانى. به ندرت رخ مى‌دهد كه درباره كسى دچار شتاب‌زدگى شوى و سالم بمانى، یا پشیمان شوى آن‌گاه كه به او احسان نمایى، و بدان كه همانا وفاى به پیمان از بزرگوارى است و روى برگرفتن نشان بغض و كینه، و عذرجویىِ بسیار علامت بخل است، و چه‌بسا دریغ همراه با لطف و مهربانى بهتر از بخشش با ترشرویى به برادرت باشد. صله رحم از كرم است. اگر از خویشاوندان خود بریدى [دیگر] چه كسى به تو اعتماد خواهد كرد و به
﴿ صفحه 168 ﴾
پیوند با تو امیدوار خواهد بود؟ كه اصرار بر كرده ناپسند، علت قطع ارتباط است. آن‌گاه كه برادرت از تو ببرد، تو خود را به پیوند با او وادار ساز، و چون روى برگرداند تو در مهربانى كوتاهى مكن و آن‌گاه كه او بخل ورزد تو از بخشش دریغ مدار و چون او دورى گزیند تو از نزدیك‌شدن مپرهیز و هرگاه او سختى و درشتى نمود، تو از نرمى فرو مگذار و به هنگام گناهش از عذر پذیرفتن دریغ نكن؛ چنان‌كه گویى تو بنده اویى و او به تو نعمت داده است. مبادا این نیكى را در جایى نمایى و در حق كسى انجام دهى كه نباید و نشاید.
به مقتضاى عقل، زندگى اجتماعى یك ضرورت حتمى و قطعى است و آدمى را گزیرى از آن نیست. همان نیرویى كه انسان را به زندگى جمعى فرا مى‌خواند و همان اهداف و انگیزه‌هایى كه پذیرش این زندگى را براى وى تسهیل مى‌نماید، آدمى را به برنامه‌ریزى و شكل‌دادن به روابط بین اعضاى جامعه دعوت مى‌كند، تا نیل به آن اهداف ممكن و میسور گردد؛ وگرنه زندگىِ جمعىِ بدون قانون و روابط اجتماعى قانونمند، هرگز مطلوب نیست. هیچ عقلى چنین زندگى اجتماعیى را نمى‌پسندد و انسان‌ها را به دلیل مصونیت از پیامدهاى منفى چنین جامعه‌اى به كناره‌گیرى از آن توصیه مى‌كند؛ لذا باید گفت، تنها زندگى اجتماعىِ برخوردار از روابط سالم و مبتنى بر اصول و قوانین مستحكم كه تأمین‌كننده اهداف انسان باشد، پسندیده است و عقل نیز چنین زندگیى را توصیه مى‌كند. علاوه بر ضرورت عقلى، سنت عملى روزگار نیز ما را به یك زندگى اجتماعى واداشته است؛ لذا از هر جهت لازم است به بررسى برخى از اصول مهم این نوع زندگى و راه‌هاى استحكام و تنظیم آن بپردازیم.

نقش روابط اجتماعى در تكامل‌

محور این بخش از وصایاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امام حسن مجتبى(علیه السلام) اخلاق اجتماعى و روابط انسان‌ها با یكدیگر است. به عقیده ما آنچه خداوند متعال در این عالم آفریده، بى‌تردید براى همه انسان‌ها نعمت محسوب مى‌شود. البته ما نمى‌توانیم ارتباط بین پدیده‌هاى عالم را به
‌﴿ صفحه 169 ﴾
طور كامل و صحیح درك كنیم؛ ولى با پیشرفت علم، روز به روز به دانش بشر افزوده مى‌شود و ارتباط بین پدیده‌ها را بهتر و بیشتر درك مى‌كند و به ضرورت آنها پى مى‌برد. مثلا ما نمى‌دانیم كه فلان كهكشان با منظومه شمسى چه ارتباطى دارد. ولى پیشرفت علم اثبات مى‌كند كه بین تمام اجزاى این عالم یك نظام هم‌بسته وجود دارد. در نگاه اول آدمى تصور مى‌كند موجودات عالم اشیایى پراكنده و جداى از یكدیگرند؛ ولى با پیشرفت علم و افزایش یافته‌هاى بشرى، ارتباط این اجزا و تأثیر متقابل آنها در یكدیگر بهتر و بیشتر اثبات مى‌شود. امروزه ثابت شده كه پدیده‌هاى جوّى از قبیل تابش خورشید، حركت سیاره‌ها، طلوع و غروب ستارگان، سقوط شهاب‌سنگ‌ها و وزش باد و ... تأثیر مهمى در زندگى موجودات روى زمین دارد. پدیده‌هاى زمینى و آسمانى، رویش گیاهان، رشد حیوانات و حركت اجرام آسمانى جملگى بر یكدیگر تأثیر متقابل دارند؛ و این در حالى است كه آدمى هنوز بسیارى از این پدیده‌ها را به طور دقیق و كامل نشناخته و نمى‌داند چه فایده و اثرى دارند. با پیشرفت علم ثابت شده كه حتى موجوداتى كه آدمى آنها را كاملا مضر مى‌پنداشت و در صدد نابودى آنها بود، براى زندگى اجتماعى و فردى وى مفید است و چه‌بسا در برخى مواقع براى حفظ سلامت خود باید از آنها استفاده كند. مثلا امروزه به وجود انواعى از مار و عقرب پى برده‌اند كه براى حفظ سلامت انسان بسیار مفیدند و در مواردى تهیه آنها هزینه هنگفتى مى‌طلبد؛ یعنى همان موجوداتى كه تا چندى پیش آدمى آنها را كاملا مضر مى‌پنداشت و خود را از آنها دور نگه مى‌داشت، مفید شناخته شده و براى درمان برخى دردهاى صعب‌العلاج انسان به كار مى‌روند. به هر حال با پیشرفت علم، حیواناتى كه براى زندگى بشر مضر شناخته شده بودند، مفید واقع شده‌اند و امروزه معتقدند آنها به‌گونه‌اى خلق شده‌اند كه نه تنها مزاحم زندگى ما نیستند، بلكه مفید نیز مى‌باشند. از این رو مى‌گویند بر تمام عالم یك نظام هم‌بسته و متقن حاكم است و هریك از موجودات عالم هستى زیر چتر این نظام مستحكم مكمل یكدیگرند. لذا نه‌تنها انسان‌ها نسبت به یكدیگر نقش مكمل را ایفا مى‌كنند بلكه همه موجودات و اشیا در نظام هستى مكمل یكدیگرند.
البته در این مجموعه، انسان با سایر موجودات تفاوت اساسى دارد؛ به این معنا كه نفع و ضرر سایر موجودات براى یكدیگر تكوینى و طبیعى است، اما تأثیر و تأثّر انسان‌ها و نفع و
‌﴿ صفحه 170 ﴾
ضرر آنها براى یكدیگر تا حدود زیادى تابع خواست و اراده آنهاست. همان گونه كه رشد و تكامل انسان، به خصوص در جنبه‌هاى معنوى و روحى تابع میل و اراده او است، نافع بودنش براى انسان‌هاى دیگر نیز تا حدود زیادى به اراده او بستگى دارد. لذا انسان‌ها مى‌توانند به‌گونه‌اى زندگى كنند كه براى هم مفید باشند و وجودشان براى یكدیگر نعمت باشد و نیز مى‌توانند به شكلى زندگى كنند كه موجبات زحمت و نقمت را براى هم فراهم سازند. این انسان است كه با تصمیم خود در هر لحظه مى‌تواند شكل این ارتباط را تغییر دهد؛ همان گونه كه مى‌تواند نعمت‌هاى دیگر خدا را نیز به نقمت و بلا تبدیل كند: اَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَاَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار.(59)
در میان موجودات عالم، انسان از یك ویژگى منحصر به فرد برخوردار است و آن، این كه نافع‌بودن یا مضر بودن وى براى انسان‌هاى دیگر و حتى براى سایر موجودات، وابسته به میل و اراده او است. چه خداوند سبحان انسان را مختار آفریده است؛ البته به وى دستور داده است تا مطابق الگویى رفتار نماید كه براى دیگران مفید و نافع باشد. انسان همان گونه كه دستور دارد خدا را پرستش كند تا به تكامل و تعالى برسد، در زندگى اجتماعى نیز باید به شكلى رفتار كند كه براى دیگران مفید باشد. به بیان بهتر، هدف اساسى و نهایى دستورات اجتماعى اسلام آن است كه انسان‌ها براى همدیگر مفید باشند. در این صورت آنها مى‌توانند از نعمت‌هاى مادّى و معنوى خدا بیشتر استفاده كنند و راه تكامل و تقرب الى اللّه را در پیش گیرند.
انسان در یك محیط سالم بهتر مى‌تواند به تكامل بیندیشد و سریع‌تر و بهتر مى‌تواند در این راه قدم بردارد؛ اما زمانى كه در یك محیط ستیزه‌آلود و متشنج زندگى مى‌كند و افراد خانواده با یكدیگر جنگ و دعوا دارند و همسایه‌ها همیشه در حال نزاع و كشمكش باشند و این شهر با آن شهر به جنگ و دعوا برخیزد، هرگز براى انسان زمینه رشد و تكامل فراهم نمى‌شود. در چنین محیطى تمام نیروهاى انسان صرف حل و فصل ستیزه‌گرى‌ها مى‌شود و دیگر فرصتى براى پرداختن به اهداف حیاتى و ایده‌آل نخواهد ماند و چه‌بسا آدمى دچار سیر قهقرایى مى‌شود. پس باید زندگى اجتماعى با آرامش، عدالت، نظم و احترام متقابل توأم باشد تا انسان‌ها بتوانند در پرتو آن به سوى تكامل و تعالى گام بردارند.
﴿ صفحه 171 ﴾
البته خداوند متعال آدمى را به‌گونه‌اى آفریده است كه حتى در متشنج‌ترین اوضاع و احوال اجتماعى نیز شخصاً مى‌تواند تصمیم بگیرد؛ ولى براى همه آنها چنین فرصت و امكاناتى فراهم نمى‌شود. انسان در هر شرایطى كه باشد مى‌تواند به خدا توجه داشته باشد و آن وظیفه‌اى را كه بر عهده وى نهاده‌اند انجام دهد؛ اما همه چنین قدرتى ندارند كه بتوانند در این شرایط نیز بر خود مسلط بوده، همانند شرایط عادى عمل كنند و چه انگشت‌شمارند كسانى كه در تنگنا و آسایش؛ یا جنگ و صلح، بدون تأثر از محیط و اجتماع به خوبى در مسیر تكامل معنوى خویش قدم برمى‌دارند.

معیار تنظیم روابط اجتماعى‌

اگر همه انسان‌ها بخواهند شرایط مساعدى براى پیشرفت داشته باشند، باید روابطى سالم را پى‌ریزى نمایند. زمانى افراد جامعه مى‌توانند روابط سالم داشته باشند كه اساس زندگى بر محبت، صفا و صمیمیت استوار باشد. اگر زندگى بر كینه‌توزى، دشمنى، خودخواهى و مكر و حیله بنا شده باشد چنین جامعه‌اى هیچ‌گاه روز خوش به خود نخواهد دید و هرگز نمى‌تواند قدمى در راه تكامل بردارد. هر قدر افراد جامعه محبت بیشترى با یكدیگر داشته باشند، آن جامعه سالم‌تر خواهد بود و زمینه ترقى و تعالى فراهم‌تر مى‌باشد، و هرقدر در جامعه‌اى دشمنى و كینه‌توزى و خودخواهى پررونق‌تر باشد، بازار تنش و تباهى در آن جامعه داغ‌تر است و چون جامعه از سلامت به دور است از خیر و صلاح نیز دورتر خواهد بود و پیمودن راه پیشرفت دشوارتر مى‌باشد. پس زندگى اجتماعى زمانى مایه خوش‌بختى و زمینه‌ساز پیشرفت است كه بر الفت و محبت پى‌ریزى شده باشد. از همین روى محور تمام دستورات اخلاقى اجتماعى اسلام بر روابط صمیمانه با یكدیگر استوار شده است.
در ضمنِ مباحث قبل قاعده كلى در این باره بیان شد و حضرت(علیه السلام) آن را برترین سخن حكمت‌آمیز دانستند: أَىُّ كَلِمَةِ حِكَم جَامِعَة؛ این سخن عجب كلام حكمت‌آمیز و جامعى است و براى استحكام اجتماع و اصلاح جامعه هیچ حكمتى از این جامع‌تر نمى‌توان بر زبان آورد كه: اَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ ...؛ براى دیگران چیزى را بخواه كه براى خودت مى‌خواهى
‌﴿ صفحه 172 ﴾
و براى دیگران چیزى را ناروا بشمار كه براى خود ناشایست مى‌دانى. دیگران را مثل خودت در نظر بگیر و خودت را جاى دیگران بگذار. در هر سطحى از معاشرت براى رسیدن به یك ارتباط ایده‌ال و پسندیده تنها یك معیار وجود دارد و آن این كه ارتباط را به شكل معكوس در نظر بگیرید؛ یعنى معاشر در جاى شما قرار بگیرد و شما به جاى او باشید. آن‌گاه است كه آداب معاشرت را بدون كم و كاست مى‌فهمید و به كار خواهید گرفت و باب یك ارتباط و معاشرت سالم فراروى شما گشوده خواهد شد. همه باید این قاعده و دستور را مدّ نظر داشته باشیم و آن را در هر سطحى از معاشرت به كار گیریم و در زندگى خانوادگى و ارتباط با فرزند و همسر و همسایه و ... آن را رعایت كنیم.
اگر مى‌خواهید بدانید در محیط خانوادگى با همسر، فرزند، پدر و مادر خود باید چگونه رفتار كنید، باید در نظر آورید كه اگر شما خودتان به جاى آنها بودید و آنها در جاى شما بودند دوست داشتید چگونه با شما رفتار كنند، حال كه شما به جاى آنها قرار دارید به خوبى مى‌فهمید كه باید چگونه رفتار كنید. پس اگر مى‌خواهیم معیارى محكم و فراگیر و صحیح براى معاشرت ایده‌ال داشته باشیم و بدانیم كه چگونه باید با دیگران رفتار كنیم باید خودمان را به جاى آنها قرار دهیم و آن‌گاه طریق رفتار و سلوك خود را به دست آوریم و صحت و نادرستى رفتار خود را محك بزنیم.
همان‌گونه كه گذشت این معیار در تمام سطوح معاشرت و ارتباط، اعم از ارتباط پدر و فرزندى، ارتباط دو همسر، ارتباط دو برادر، ارتباط همسایگى و... كاربرد دارد و مؤثر است؛ مثلا در ارتباط بین پدر و فرزند، اگر پدر نمى‌داند كه چگونه باید با فرزند خود رفتار كند، مى‌تواند فرض كند كه اگر من فرزند و او پدرم بود چه نوع رفتارى را از سوى او مى‌پسندیدم. حال مى‌باید همان گونه با فرزندش عمل كند. همین طور اگر همسایه‌اى دارید و درصدد هستید شكل صحیح معاشرت با او را بدانید، باید فرض كنید كه وى همسایه شماست و در جاى شما قرار گرفته است. حال همان گونه با وى رفتار كنید. بنابراین اگر آدمى مى‌خواهد وظیفه‌اش را در معاشرت با دیگران بداند و كیفیت رفتار خود را با آنها محك بزند، تنها یك معیار وجود دارد و آن این كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماید و آن‌گاه به همان شكلى كه مى‌پسندد
‌﴿ صفحه 173 ﴾
عمل كند. از رهگذر همین دستور عام و فراگیر است كه مى‌فهمد با تمام انسان‌ها در هر سطح و طبقه‌اى از اجتماع چگونه رفتار كند. پس روشن شد كه چرا بهتر از این نمى‌توان سخن گفت. به‌یقین معیارى جامع‌تر از این گفته، براى تنظیم روابط اجتماعى وجود ندارد. جامع‌ترین حكمت در مسایل اجتماعى و جامع‌ترین دستور براى اخلاق اجتماعى همین سخن بى‌بدیل است.
برخى روایات این گونه رفتار با دیگران را از جمله حقوق مسلمانى و حقوق اهل ایمان نسبت به یكدیگر شمرده‌اند كه البته در تبیین شرح این قاعده اخلاقى معیارهاى مختلف ارائه شده است. حضرت صادق(علیه السلام) در روایتى مى‌فرمایند: «حق مسلمان بر مسلمان آن است كه خیرخواه او باشد.»(60) یا در جایى دیگر مى‌فرمایند: «حق مؤمن بر مؤمن آن است كه با او آن‌چنان رفتار نماید كه براى خودش دوست مى‌دارد.»(61) یا «هر مسلمانى نسبت به مسلمان دیگر چنین حقى دارد كه آن‌چنان عمل كند كه دوست دارد با او رفتار شود». شكل جامع‌تر این سخن آن است كه هر انسانى مى‌باید نسبت به انسان دیگر چنین حالتى داشته باشد؛ چه روابط انسان‌ها با همدیگر مراتب مختلف دارد. یك نوع از ارتباط، روابط مؤمنان با یكدیگر است كه مرتبه‌اى خاص از محبت و علاقه را ایجاب مى‌كند، و یك نوع ارتباط، ارتباط مسلمان‌ها با یكدیگر است كه مرتبه‌اى دیگر را اقتضا مى‌كند. دامنه ارتباط مسلمان‌ها با یكدیگر قدرى جامع‌تر و وسیع‌تر از ارتباط مؤمنان است تا برسد به ارتباط بین همه انسان‌ها. به هر حال ملاك همان است كه بیان آن گذشت؛ یعنى این كه خود را به جاى طرف مقابل بگذاریم.
حال بعد از آن‌كه خود را به جاى طرف مقابل فرض كردیم، آنچه باقى مى‌ماند این است كه تا چه حد با طرف مقابل احساس همدلى و ابراز هم‌دردى و دوستى كنیم؟ بى‌تردید میزان دوستى و علاقه و همدلى افرادِ طرف معاشرت همیشه یكسان نیست. به بیان دیگر ما باید با چه مبنا و ملاكى آنچه را براى خود مى‌خواهیم براى او نیز دوست بداریم؟
﴿ صفحه 174 ﴾
میزان این همدلى و دوست‌داشتن به سطح رابطه ما با آن شخص بستگى دارد؛ یعنى میزان دوستى و وابستگى طرفین معاشرت به عمق ارتباط آنها با یكدیگر بستگى دارد. هرچه ارتباط عمیق‌تر باشد، میزان محبت و دوستى گسترده‌تر و عمیق‌تر است؛ مثلا وقتى یك مسلمان طرف معاشرت است، حق وى نسبت به غیر مسلمان دوچندان مى‌شود و وقتى طرف معاشرت یك مؤمن باشد، باز یك درجه بالاتر و متعالى‌تر مى‌شود. همین طور وقتى نوع ارتباط، همسایگى است باز هم حق و محبت یك درجه بالاتر مى‌رود. و اگر پدر و مادر باشند خیلى بالاتر و دقیق‌تر مى‌شود و شكل ابراز محبت و رعایت حقوق، دقیق‌تر و عمیق‌تر مى‌شود. پس ملاك، یك نكته بیش نیست لیكن مراتب متعددى دارد.
حضرت على(علیه السلام) در ادامه مى‌فرمایند: إِنَّكَ قَلَّ مَا تسلَمُ مِمَّنْ تَسَرَّعْتَ اِلَیْه. در این جا حضرت به این نكته توجه مى‌دهند كه در زندگى اجتماعى و برخورد با دیگران مواردى پیش مى‌آید كه براى آدمى خوش‌آیند نیست. البته بررسى این‌كه آیا كسى حق دارد از رفتار طرف مقابل ناخشنود گردد یا چنین حقى ندارد، نیازمند فرصت بیشترى است كه این‌جا مجال پرداختن به آن نیست. آنچه در این‌جا منظور نظر است این‌كه اگر كسى به محض احساس ناخرسندى از رفتار طرف مقابل پرخاش و تندى كند و نسنجیده اقدام خشنى انجام دهد، به یقین چنین شخصى آن قاعده كلى را درست رعایت نكرده است؛ چون بنا بود هرچه براى خودش مى‌خواهد براى دیگرى هم بخواهد. اگر شما به‌جاى طرف مقابل بودید آیا دوست داشتید كه این‌گونه عجولانه با شما رفتار كنند؟ یا این‌كه انتظار داشتید صبر كنند و بررسى نمایند و ببینند واقعاً حق از آنِ چه كسى است، آن‌گاه رفتارى مناسب از خود نشان دهند؟ چه‌بسا مى‌باید رفتار ملایم‌ترى انتخاب و اعمال مى‌شد. پس اگر برخلاف این قاعده رفتار كردید و در برخورد با دیگران با تندى و خشونت رفتار نمودید و قبل از بررسى و اتخاذ شیوه‌اى سنجیده و رفتارى سالم و مطلوب، به اقدامى نسنجیده روى آوردید، آیا گمان مى‌كنید این عمل نسنجیده نتیجه خوبى دارد؟ به ندرت اتفاق مى‌افتد كه آدمى این چنین رفتار نماید و قضیه به سلامت خاتمه پیدا كند. چه این گونه رفتارها غالباً موجب گرفتارى شده و خود زمینه‌ساز برخورد ناشایست بعدى را فراهم مى‌آورد. ولى اگر با مشاهده رفتار ناپسند و زشت
‌﴿ صفحه 175 ﴾
با سرعت به بى‌احترامى و خشونت و تندى روى نیاورده، با برخوردى بزرگوارانه آن عمل ناشایست را پاسخ دهید و از خطاى او چشم‌پوشى نمایید، چه‌بسا موجب پشیمانى طرف مقابل شود و به این طریق وى را از رفتار زشت و ناپسند باز دارید.
معمولا در این‌گونه موارد، مقابله به مثل كمتر مؤثر است و باعث نمى‌شود كه شخص خلاف‌كار از عمل خود دست بشوید. چه‌بسا شتاب كردن و اتخاذ تصمیم عجولانه و رفتار نامناسب در مقابل عمل ناشایست، طرف مقابل را به عناد واداشته، او را به لجاجت مجبور سازد. به یقین پاسخ نابه‌جا به عمل ناشایست، فرد خطاكار را از عملكردش پشیمان نمى‌كند؛ اما اگر عمل زشت شخصى را با رفتار شایسته و بزرگوارانه پاسخ دهیم، او را شرمسار نموده، از رفتار نامناسب قبلى خود پشیمان مى‌كنیم.