پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس سى و سوم: روابط اجتماعى

نقش روابط اجتماعى در تكامل‌
معیار تنظیم روابط اجتماعى‌
نشانه بخل‌
آیین بخشش‌
آفات روابط اجتماعى سالم‌
﴿ صفحه 166 ﴾
‌﴿ صفحه 167 ﴾

روابط اجتماعى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَأَحْسِنِ الْبَذْلَ، وقُلْ لِلنَّاسِ حُسْنًا. وأىُّ كَلِمةِ حِكَم جَامِعَة أَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَتَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لَهَا. إِنَّكَ قَلَّ مَا تَسْلَمُ مِمَّنْ تَسَرَّعْتَ إِلَیْهِ، اَوْ تَنْدِمُ إِنْ تَتَفَضَّلَ عَلَیْهِ. وَاعْلَمْ أَنَّ مِنَ الْكَرَمِ الوَفَاءُ بِالذَّمَمِ، وَالصُّدُودُ آیَةُ المَقْتِ وَكَثْرَةُ الْعِلَلِ آیَةُ الْبُخْلِ، وَلَبَعْضُ إِمْسَاكِكَ عَلَى أَخِیكَ مَعَ لَطُف خَیْرٌ مِنْ بَذْل مَعَ جَنَف، وَمِنَ الْكَرَم(57)صِلَةُ الرَّحِمِ وَمَنْ یَثِقُ بِكَ أوْ یَرْجُوصِلَتَكَ اِذَا قَطَعْتَ قِرَابَتَكَ؟ اَلتَّجَرُّمُ وَجْهُ الْقَطِیعَةِ(58)، إِحْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ اَخِیكَ عِنْدَ صَرْمِهِ إیَّاكَ عَلَى الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللُّطْفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى البَذْلِ وَعِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى‌اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَكَأَنَّهُ ذُوالنِّعْمَةِ عَلَیْكَ، وَإِیَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذلِكَ فِى غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْتَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ؛
و به نیكى ببخش و با مردم به نیكى سخن بگو، و این سخن چه كلام حكیمانه جامعى است: دوست بدارى براى مردم آنچه براى خود دوست مى‌دارى و ناپسند شمارى براى آنها آنچه را كه براى خود ناپسند مى‌دانى. به ندرت رخ مى‌دهد كه درباره كسى دچار شتاب‌زدگى شوى و سالم بمانى، یا پشیمان شوى آن‌گاه كه به او احسان نمایى، و بدان كه همانا وفاى به پیمان از بزرگوارى است و روى برگرفتن نشان بغض و كینه، و عذرجویىِ بسیار علامت بخل است، و چه‌بسا دریغ همراه با لطف و مهربانى بهتر از بخشش با ترشرویى به برادرت باشد. صله رحم از كرم است. اگر از خویشاوندان خود بریدى [دیگر] چه كسى به تو اعتماد خواهد كرد و به
﴿ صفحه 168 ﴾
پیوند با تو امیدوار خواهد بود؟ كه اصرار بر كرده ناپسند، علت قطع ارتباط است. آن‌گاه كه برادرت از تو ببرد، تو خود را به پیوند با او وادار ساز، و چون روى برگرداند تو در مهربانى كوتاهى مكن و آن‌گاه كه او بخل ورزد تو از بخشش دریغ مدار و چون او دورى گزیند تو از نزدیك‌شدن مپرهیز و هرگاه او سختى و درشتى نمود، تو از نرمى فرو مگذار و به هنگام گناهش از عذر پذیرفتن دریغ نكن؛ چنان‌كه گویى تو بنده اویى و او به تو نعمت داده است. مبادا این نیكى را در جایى نمایى و در حق كسى انجام دهى كه نباید و نشاید.
به مقتضاى عقل، زندگى اجتماعى یك ضرورت حتمى و قطعى است و آدمى را گزیرى از آن نیست. همان نیرویى كه انسان را به زندگى جمعى فرا مى‌خواند و همان اهداف و انگیزه‌هایى كه پذیرش این زندگى را براى وى تسهیل مى‌نماید، آدمى را به برنامه‌ریزى و شكل‌دادن به روابط بین اعضاى جامعه دعوت مى‌كند، تا نیل به آن اهداف ممكن و میسور گردد؛ وگرنه زندگىِ جمعىِ بدون قانون و روابط اجتماعى قانونمند، هرگز مطلوب نیست. هیچ عقلى چنین زندگى اجتماعیى را نمى‌پسندد و انسان‌ها را به دلیل مصونیت از پیامدهاى منفى چنین جامعه‌اى به كناره‌گیرى از آن توصیه مى‌كند؛ لذا باید گفت، تنها زندگى اجتماعىِ برخوردار از روابط سالم و مبتنى بر اصول و قوانین مستحكم كه تأمین‌كننده اهداف انسان باشد، پسندیده است و عقل نیز چنین زندگیى را توصیه مى‌كند. علاوه بر ضرورت عقلى، سنت عملى روزگار نیز ما را به یك زندگى اجتماعى واداشته است؛ لذا از هر جهت لازم است به بررسى برخى از اصول مهم این نوع زندگى و راه‌هاى استحكام و تنظیم آن بپردازیم.

نقش روابط اجتماعى در تكامل‌

محور این بخش از وصایاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امام حسن مجتبى(علیه السلام) اخلاق اجتماعى و روابط انسان‌ها با یكدیگر است. به عقیده ما آنچه خداوند متعال در این عالم آفریده، بى‌تردید براى همه انسان‌ها نعمت محسوب مى‌شود. البته ما نمى‌توانیم ارتباط بین پدیده‌هاى عالم را به
‌﴿ صفحه 169 ﴾
طور كامل و صحیح درك كنیم؛ ولى با پیشرفت علم، روز به روز به دانش بشر افزوده مى‌شود و ارتباط بین پدیده‌ها را بهتر و بیشتر درك مى‌كند و به ضرورت آنها پى مى‌برد. مثلا ما نمى‌دانیم كه فلان كهكشان با منظومه شمسى چه ارتباطى دارد. ولى پیشرفت علم اثبات مى‌كند كه بین تمام اجزاى این عالم یك نظام هم‌بسته وجود دارد. در نگاه اول آدمى تصور مى‌كند موجودات عالم اشیایى پراكنده و جداى از یكدیگرند؛ ولى با پیشرفت علم و افزایش یافته‌هاى بشرى، ارتباط این اجزا و تأثیر متقابل آنها در یكدیگر بهتر و بیشتر اثبات مى‌شود. امروزه ثابت شده كه پدیده‌هاى جوّى از قبیل تابش خورشید، حركت سیاره‌ها، طلوع و غروب ستارگان، سقوط شهاب‌سنگ‌ها و وزش باد و ... تأثیر مهمى در زندگى موجودات روى زمین دارد. پدیده‌هاى زمینى و آسمانى، رویش گیاهان، رشد حیوانات و حركت اجرام آسمانى جملگى بر یكدیگر تأثیر متقابل دارند؛ و این در حالى است كه آدمى هنوز بسیارى از این پدیده‌ها را به طور دقیق و كامل نشناخته و نمى‌داند چه فایده و اثرى دارند. با پیشرفت علم ثابت شده كه حتى موجوداتى كه آدمى آنها را كاملا مضر مى‌پنداشت و در صدد نابودى آنها بود، براى زندگى اجتماعى و فردى وى مفید است و چه‌بسا در برخى مواقع براى حفظ سلامت خود باید از آنها استفاده كند. مثلا امروزه به وجود انواعى از مار و عقرب پى برده‌اند كه براى حفظ سلامت انسان بسیار مفیدند و در مواردى تهیه آنها هزینه هنگفتى مى‌طلبد؛ یعنى همان موجوداتى كه تا چندى پیش آدمى آنها را كاملا مضر مى‌پنداشت و خود را از آنها دور نگه مى‌داشت، مفید شناخته شده و براى درمان برخى دردهاى صعب‌العلاج انسان به كار مى‌روند. به هر حال با پیشرفت علم، حیواناتى كه براى زندگى بشر مضر شناخته شده بودند، مفید واقع شده‌اند و امروزه معتقدند آنها به‌گونه‌اى خلق شده‌اند كه نه تنها مزاحم زندگى ما نیستند، بلكه مفید نیز مى‌باشند. از این رو مى‌گویند بر تمام عالم یك نظام هم‌بسته و متقن حاكم است و هریك از موجودات عالم هستى زیر چتر این نظام مستحكم مكمل یكدیگرند. لذا نه‌تنها انسان‌ها نسبت به یكدیگر نقش مكمل را ایفا مى‌كنند بلكه همه موجودات و اشیا در نظام هستى مكمل یكدیگرند.
البته در این مجموعه، انسان با سایر موجودات تفاوت اساسى دارد؛ به این معنا كه نفع و ضرر سایر موجودات براى یكدیگر تكوینى و طبیعى است، اما تأثیر و تأثّر انسان‌ها و نفع و
‌﴿ صفحه 170 ﴾
ضرر آنها براى یكدیگر تا حدود زیادى تابع خواست و اراده آنهاست. همان گونه كه رشد و تكامل انسان، به خصوص در جنبه‌هاى معنوى و روحى تابع میل و اراده او است، نافع بودنش براى انسان‌هاى دیگر نیز تا حدود زیادى به اراده او بستگى دارد. لذا انسان‌ها مى‌توانند به‌گونه‌اى زندگى كنند كه براى هم مفید باشند و وجودشان براى یكدیگر نعمت باشد و نیز مى‌توانند به شكلى زندگى كنند كه موجبات زحمت و نقمت را براى هم فراهم سازند. این انسان است كه با تصمیم خود در هر لحظه مى‌تواند شكل این ارتباط را تغییر دهد؛ همان گونه كه مى‌تواند نعمت‌هاى دیگر خدا را نیز به نقمت و بلا تبدیل كند: اَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَاَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار.(59)
در میان موجودات عالم، انسان از یك ویژگى منحصر به فرد برخوردار است و آن، این كه نافع‌بودن یا مضر بودن وى براى انسان‌هاى دیگر و حتى براى سایر موجودات، وابسته به میل و اراده او است. چه خداوند سبحان انسان را مختار آفریده است؛ البته به وى دستور داده است تا مطابق الگویى رفتار نماید كه براى دیگران مفید و نافع باشد. انسان همان گونه كه دستور دارد خدا را پرستش كند تا به تكامل و تعالى برسد، در زندگى اجتماعى نیز باید به شكلى رفتار كند كه براى دیگران مفید باشد. به بیان بهتر، هدف اساسى و نهایى دستورات اجتماعى اسلام آن است كه انسان‌ها براى همدیگر مفید باشند. در این صورت آنها مى‌توانند از نعمت‌هاى مادّى و معنوى خدا بیشتر استفاده كنند و راه تكامل و تقرب الى اللّه را در پیش گیرند.
انسان در یك محیط سالم بهتر مى‌تواند به تكامل بیندیشد و سریع‌تر و بهتر مى‌تواند در این راه قدم بردارد؛ اما زمانى كه در یك محیط ستیزه‌آلود و متشنج زندگى مى‌كند و افراد خانواده با یكدیگر جنگ و دعوا دارند و همسایه‌ها همیشه در حال نزاع و كشمكش باشند و این شهر با آن شهر به جنگ و دعوا برخیزد، هرگز براى انسان زمینه رشد و تكامل فراهم نمى‌شود. در چنین محیطى تمام نیروهاى انسان صرف حل و فصل ستیزه‌گرى‌ها مى‌شود و دیگر فرصتى براى پرداختن به اهداف حیاتى و ایده‌آل نخواهد ماند و چه‌بسا آدمى دچار سیر قهقرایى مى‌شود. پس باید زندگى اجتماعى با آرامش، عدالت، نظم و احترام متقابل توأم باشد تا انسان‌ها بتوانند در پرتو آن به سوى تكامل و تعالى گام بردارند.
﴿ صفحه 171 ﴾
البته خداوند متعال آدمى را به‌گونه‌اى آفریده است كه حتى در متشنج‌ترین اوضاع و احوال اجتماعى نیز شخصاً مى‌تواند تصمیم بگیرد؛ ولى براى همه آنها چنین فرصت و امكاناتى فراهم نمى‌شود. انسان در هر شرایطى كه باشد مى‌تواند به خدا توجه داشته باشد و آن وظیفه‌اى را كه بر عهده وى نهاده‌اند انجام دهد؛ اما همه چنین قدرتى ندارند كه بتوانند در این شرایط نیز بر خود مسلط بوده، همانند شرایط عادى عمل كنند و چه انگشت‌شمارند كسانى كه در تنگنا و آسایش؛ یا جنگ و صلح، بدون تأثر از محیط و اجتماع به خوبى در مسیر تكامل معنوى خویش قدم برمى‌دارند.