پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

خطرپذیرى معقول‌

در بخش بعدى از وصیت، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) دو تعبیر زیبا بیان مى‌دارند كه در ظاهر با هم ناسازگار مى‌نُمایند. آن حضرت(علیه السلام) از یك طرف مى‌فرمایند: لا تُخاطِرْ بِشَىْء رَجا أَكْثَرَ مِنْه؛ چیزى را كه در دست دارى به امید این كه بیشتر از آن را به دست آورى، به خطر نینداز! ولى از جانب دیگر مى‌فرمایند: اَلتّاجِرُ مُخاطِر؛ آن كه در پى تجارت است، خودش را به خطر مى‌اندازد؛ چون ممكن است در تجارت، سرمایه خود را هم از كف بدهد و در واقع به امید كسب بیشتر، همان سرمایه اولیه را هم از دست بدهد.
﴿ صفحه 164 ﴾
در مقام برطرف ساختن این توهم باید بدانیم همان طور كه شارحان و مفسران كلام على(علیه السلام) گفته‌اند هر یك از این دو كلام ناظر به موقعیت خاصى مى‌باشد؛ یعنى كلام نخست حضرت(علیه السلام) به یك مقام و وضعیت نظر دارد و سخن دوم حضرت(علیه السلام) ناظر به موقعیت دیگرى است. در جمله اول كه مى‌فرمایند: لا تُخاطِرْ بِشَىْء...، مقصود آن است كه مبادا به استناد محاسبات نامعقول، امیدهاى واهى و آرزوهاى خام كه به سود بیشترى دست یابید، آنچه را در دست دارید از دست بدهید. در این مقام حضرت(علیه السلام) ما را از تكیه نمودن به امید و آرزوهاى بى‌جا بر حذر مى‌دارند كه مبادا حرص و طمع ما را وادارد تا به محاسبات نسنجیده اعتماد كنیم و آنچه را در دست داریم به امید رسیدن به نفع بیشتر از دست بدهیم. ولى در جمله دوم كه مى‌فرمایند: اَلتّاجِرُ مُخاطِر، در وهله نخست یك توهم را دفع مى‌فرمایند كه وقتى مى‌گوییم خود را به خطر نینداز، این مطلب نباید مانع از قبول مخاطرات معقول باشد. آدمى باید خطرات معقول را پذیرا باشد، همان‌گونه كه تاجر در تجارت چنین مى‌كند. در وهله دوم بیان مى‌دارند كه طبیعت تجارت و تمام كارهاى دنیوى به‌گونه‌اى است كه آدمى باید میزانى از خطر را بپذیرد و از مقدارى از منافع خود بگذرد. كشاورزى كه زراعت مى‌كند، آن گاه كه دانه را به امید برداشتِ بیشتر در زمین دفن مى‌كند، در واقع نوعى خطر را متحمل شده و از منفعت موجود و نقد خود دست كشیده است. در حالى كه احتمال سبزنشدن بذرها را مى‌دهد باید این كار را بكند وگرنه كشاورزى محقق نمى‌شود. همین وضعیت در تجارت نیز وجود دارد. كسى كه اقدام به تجارت مى‌كند احتمال مى‌دهد كه سرمایه خود را از دست بدهد؛ ولى با وجود این گریزى از تجارت نیست. اگر تجارت نشود جنسى رد و بدل نمى‌شود و مردم از منافع موجود در این كار محروم مى‌مانند. پس خطركردن در این‌جا مطلوب است؛ چون احتمال این خطر جزء طبیعت كار است كه براساس محاسبات دقیق، پذیرفته مى‌شود. ولى اگر بدون محاسبه دقیق و صرفاً با تكیه به امیدى خام و با انگیزه‌هاى حریصانه و آزمندانه به استقبال خطر برویم و خطر را پذیرا شویم، مذموم است؛ چرا كه نه تنها سود بیشترى به دست نمى‌آوریم، بلكه آنچه در دست داریم نیز از كف مى‌دهیم. بنابراین عاقلانه به استقبال خطر رفتن، نیكو و غیر عاقلانه خطر را پذیرفتن، نكوهیده است.
‌﴿ صفحه 165 ﴾

درس سى و سوم: روابط اجتماعى

نقش روابط اجتماعى در تكامل‌
معیار تنظیم روابط اجتماعى‌
نشانه بخل‌
آیین بخشش‌
آفات روابط اجتماعى سالم‌
﴿ صفحه 166 ﴾
‌﴿ صفحه 167 ﴾

روابط اجتماعى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَأَحْسِنِ الْبَذْلَ، وقُلْ لِلنَّاسِ حُسْنًا. وأىُّ كَلِمةِ حِكَم جَامِعَة أَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَتَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لَهَا. إِنَّكَ قَلَّ مَا تَسْلَمُ مِمَّنْ تَسَرَّعْتَ إِلَیْهِ، اَوْ تَنْدِمُ إِنْ تَتَفَضَّلَ عَلَیْهِ. وَاعْلَمْ أَنَّ مِنَ الْكَرَمِ الوَفَاءُ بِالذَّمَمِ، وَالصُّدُودُ آیَةُ المَقْتِ وَكَثْرَةُ الْعِلَلِ آیَةُ الْبُخْلِ، وَلَبَعْضُ إِمْسَاكِكَ عَلَى أَخِیكَ مَعَ لَطُف خَیْرٌ مِنْ بَذْل مَعَ جَنَف، وَمِنَ الْكَرَم(57)صِلَةُ الرَّحِمِ وَمَنْ یَثِقُ بِكَ أوْ یَرْجُوصِلَتَكَ اِذَا قَطَعْتَ قِرَابَتَكَ؟ اَلتَّجَرُّمُ وَجْهُ الْقَطِیعَةِ(58)، إِحْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ اَخِیكَ عِنْدَ صَرْمِهِ إیَّاكَ عَلَى الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللُّطْفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى البَذْلِ وَعِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى‌اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَكَأَنَّهُ ذُوالنِّعْمَةِ عَلَیْكَ، وَإِیَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذلِكَ فِى غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْتَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ؛
و به نیكى ببخش و با مردم به نیكى سخن بگو، و این سخن چه كلام حكیمانه جامعى است: دوست بدارى براى مردم آنچه براى خود دوست مى‌دارى و ناپسند شمارى براى آنها آنچه را كه براى خود ناپسند مى‌دانى. به ندرت رخ مى‌دهد كه درباره كسى دچار شتاب‌زدگى شوى و سالم بمانى، یا پشیمان شوى آن‌گاه كه به او احسان نمایى، و بدان كه همانا وفاى به پیمان از بزرگوارى است و روى برگرفتن نشان بغض و كینه، و عذرجویىِ بسیار علامت بخل است، و چه‌بسا دریغ همراه با لطف و مهربانى بهتر از بخشش با ترشرویى به برادرت باشد. صله رحم از كرم است. اگر از خویشاوندان خود بریدى [دیگر] چه كسى به تو اعتماد خواهد كرد و به
﴿ صفحه 168 ﴾
پیوند با تو امیدوار خواهد بود؟ كه اصرار بر كرده ناپسند، علت قطع ارتباط است. آن‌گاه كه برادرت از تو ببرد، تو خود را به پیوند با او وادار ساز، و چون روى برگرداند تو در مهربانى كوتاهى مكن و آن‌گاه كه او بخل ورزد تو از بخشش دریغ مدار و چون او دورى گزیند تو از نزدیك‌شدن مپرهیز و هرگاه او سختى و درشتى نمود، تو از نرمى فرو مگذار و به هنگام گناهش از عذر پذیرفتن دریغ نكن؛ چنان‌كه گویى تو بنده اویى و او به تو نعمت داده است. مبادا این نیكى را در جایى نمایى و در حق كسى انجام دهى كه نباید و نشاید.
به مقتضاى عقل، زندگى اجتماعى یك ضرورت حتمى و قطعى است و آدمى را گزیرى از آن نیست. همان نیرویى كه انسان را به زندگى جمعى فرا مى‌خواند و همان اهداف و انگیزه‌هایى كه پذیرش این زندگى را براى وى تسهیل مى‌نماید، آدمى را به برنامه‌ریزى و شكل‌دادن به روابط بین اعضاى جامعه دعوت مى‌كند، تا نیل به آن اهداف ممكن و میسور گردد؛ وگرنه زندگىِ جمعىِ بدون قانون و روابط اجتماعى قانونمند، هرگز مطلوب نیست. هیچ عقلى چنین زندگى اجتماعیى را نمى‌پسندد و انسان‌ها را به دلیل مصونیت از پیامدهاى منفى چنین جامعه‌اى به كناره‌گیرى از آن توصیه مى‌كند؛ لذا باید گفت، تنها زندگى اجتماعىِ برخوردار از روابط سالم و مبتنى بر اصول و قوانین مستحكم كه تأمین‌كننده اهداف انسان باشد، پسندیده است و عقل نیز چنین زندگیى را توصیه مى‌كند. علاوه بر ضرورت عقلى، سنت عملى روزگار نیز ما را به یك زندگى اجتماعى واداشته است؛ لذا از هر جهت لازم است به بررسى برخى از اصول مهم این نوع زندگى و راه‌هاى استحكام و تنظیم آن بپردازیم.