پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

امانتدارى همیشه نیكوست‌

معمولا وقتى صحبت از امانت و امانتدارى مى‌شود، فوراً امانت در مال به ذهن سبقت مى‌گیرد؛ در حالى كه دایره امانت وسیع‌تر از امانت‌هاى مالى است تا جایى كه یك راز شنیدارى یا دیدارى را هم شامل مى‌گردد؛ مثلا اگر كسى سرّ زندگى خود را به شما مى‌گوید و شما هم قول مى‌دهید كه این راز را نگهدارید، باید در حفظ این سخن نیز امانتدارى كنید. از این روى در هیچ شرایطى حق ندارید این راز را افشا نمایید؛ چون تعهد كرده و قول داده‌اید كه افشا نكنید. البته اگر از اول مخفى داشتن آن را قبول نمى‌كردید، مسأله دیگرى بود. اگر كسى به شما گفت: مى‌خواهم سرّى را به تو بگویم كه تا زنده‌ام حق ندارى به كسى بگویى و شما هم قول دادید كه این كار را مى‌كنم، نباید آن را به كسى بگویید؛ چرا كه این كار یك قِسم خیانت در امانت محسوب مى‌شود و آن راز نزد شما یك امانت مى‌باشد و باید آن را حفظ كنید.
بنابراین برخى اعمال، مانند امانتدارى، از ارزش اخلاق ثابتى برخوردار هستند و هرگز از این ارزش جدا نمى‌شوند و هیچ عاملى نمى‌تواند آنها را از جایگاه ارزشى خاص خود جدا كند؛ ولى بعضى اعمال ورفتارها به تناسب شرایط از جایگاه خود عدول مى‌كنند؛ مانند این كه گاهى یك كار بد و ناشایست به دلیل اتصاف به عناوین مختلف، مثل عنوان «مقابله به مثل» جایز مى‌شود: وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبوُا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ ...(54). به مقتضاى اصل «مقابله به مثل» كه یكى از اصول مورد عنایت قرآن كریم و روایات است، گاه برخى اعمال ناپسند، جایز مى‌شود؛
﴿ صفحه 158 ﴾
همانند جنگ. البته موارد تمسك به آن اصل در جاى خود ذكر گردیده است؛ اما در مورد «امانتدارى» این اصل جارى نیست تا به مقتضاى اصل «مقابله به مثل» امانتدارى از جایگاه ارزشى خود عدول كند و خیانت در امانت جایز گردد. اگر شما كسى را امین شمردید و امانتى را به او سپردید، ولى او خیانت كرد این خیانت وى باعث نمى‌شود تا اگر بعد از مدتى او هم امانتى به شما سپرد و شما هم امانت او را پذیرفتید، در آن خیانت كنید. هرگز به مقتضاى اصل «مقابله به مثل» حرمتِ خیانتِ در امانت از بین نمى‌رود تا با خود بگویید: چون او خیانت كرد، من هم حق خیانت كردن پیدا مى‌كنم؛ بلكه هیچ‌گاه حق ندارید خیانت كنید. اگر رازى را به كسى گفتید و او آن را افشا كرد و بعد از مدتى مجدداً او رازى را به شما سپرد، شما حق ندارید به این بهانه كه چون او راز مرا افشا كرده است، سرّ او را فاش كنید و «مقابله به مثل» نمایید. هرگز «مقابله به مثل» در این‌جا جایز نیست. «امانتدارى» و «حرمت خیانت در امانت» عام‌ترین ارزش اخلاقى است كه هیچ استثنا ندارد. برخى ارزش‌هاى اخلاقى همانند «صدق در گفتار» استثنا دارد و در برخى موارد مى‌توان با وجود دلیل، دروغ گفت؛ اما امانتدارى استثنا ندارد.

وفاى به عهد‌

یكى دیگر از اصول ارزشى و اخلاقى عام، «وفاى به عهد» است كه از عام‌ترین ارزش‌هاست. از این روى اگر با كسى قرار گذاشتید، پیمان بستید و چیزى را تعهد كردید، باید نسبت به تعهد خود وفادار باشید. خداوند سبحان در قرآن كریم مى‌فرماید: اگر با مشركان قرارداد و پیمان بستید، باید وفادار باشید. البته اصل وفاى به عهد یك استثنا دارد و آن، جایى است كه طرفِ قرارداد، پیمان خود را با شما نقض كند كه در این صورت شما هم مى‌توانید نقض پیمان كنید. البته این را دیگر نقض پیمان نمى‌توان گفت؛ چون «قرارداد» یك پدیده طرفینى است و اگر یكى از طرفینِ قرارداد، پیمان خود را نقض نماید، دیگر تعهدى باقى نمى‌ماند تا به رعایت آن ملزم باشیم. اما در مورد امانتدارى حتى چنین موردى هم وجود ندارد كه اگر فرد امین شما سرّتان را فاش كرد، شما هم حق داشته باشید سرّ او را فاش كنید و یا اگر او در امانت شما خیانت كرد، شما هم حق داشته باشید در امانتش خیانت كنید. بنابراین اگر بگوییم در نظام
‌﴿ صفحه 159 ﴾
ارزشى اسلام، عام‌ترین ارزش‌ها «امانتدارى و درستكارى» است، سخن گزافى نگفته‌ایم. وَلا تَخُنْ مَنِ ائْتَمَنَكَ وَ اِنْ خانَك؛ كسى كه تو را امین شمرد و امانتى را به تو سپرد، به او خیانت مكن، هر چند كه او به تو خیانت كرده باشد. وَ لا تَذَعْ سِرَّةُ وَ اِنْ اَذاعَ سِرَّك؛ سرّ او را فاش نكن، هر چند او سرّ تو را فاش نموده باشد. پس در امانتدارى، اصل «مقابله به مثل» جارى نیست.

آز و طمع، عمل نابخردانه‌

دستور اخلاقى دیگرى كه در زندگى همه انسان‌ها ـ اعم از مؤمن و غیر مؤمن ـ معتبر است، پرهیز از طمع و آز مى‌باشد كه خود، دستور اخلاقى مفید و آموزنده‌اى است. در بسیارى از موارد آدمى از روى حرص و طمع، منافع قطعى خود را به امید رسیدن به منافع مظنونِ بیشتر رها مى‌كند؛ در حالى كه این عمل هیچ وجه عقلایى ندارد. متأسفانه نه تنها امروز نمونه‌هاى زیادى از آن را مى‌شناسیم، بلكه خود نیز فراوان به آن مبتلا هستیم؛ مثلا بسیارى از افراد به محض این كه مى‌شنوند فلان جنسى قرار است گران شود، تمام دار و ندار خود را مى‌فروشند تا آن جنس را بخرند و انبار كنند و به محض گران شدن، آن را بفروشند. بى‌تردید این عمل كارى زشت و نكوهیده است كه زشتى آن براى اهل ایمان، مضاعف تلقى مى‌گردد. این عمل بسیار زشت، در واقع به نوعى نشانه عدم اعتماد به خداست كه جز حرص و آزمندى هیچ عنوان دیگرى ندارد. این عملكرد علاوه بر قباحت اخلاقى و گاه حرمت فقهى، از نظر عقلا نیز عملى ناپسند است كه هیچ مجوّز عقلایى ندارد. به تعبیر دیگر گاه آدمى بر اساس یك قاعده عقلایى و بر مبناى محاسبات صحیح به كارى اقدام مى‌كند و متاعى را مى‌دهد تا به منفعت بیشترى دست یابد، در این صورت هیچ ایراد و عیبى بر وى وارد نیست؛ چون عملى را انجام داده است كه همه انسان‌ها در مسیر زندگى بهتر انجام مى‌دهند و زندگى صحیح جز این نوع كارها نیست؛ مثلا كشاورز دانه هایى كه در دست دارد روى زمین مى‌ریزد تا محصول بیشترى از زمین بردارد. چیز نقدى را رها مى‌كند و در زمین مى‌ریزد به امید این كه محصولى برداشت كند. واضح است كه این كار، عملى عقلایى و صحیح است و راه محصول برداشتن همین است كه تا نكارد، نمى‌دروَد. انسان زحمت مى‌كشد به امید این كه مزد بگیرد، و در مسیر كسب معاش
‌﴿ صفحه 160 ﴾
و منفعت معمولا متاع موجود را از دست مى‌دهد؛ اما گاهى از روى حرص و آز، متاع نقد و قابل توجهى را مى‌دهد به امید این كه شاید ده سال دیگر مقدار بیشترى به دست آورد و منفعت فزون‌ترى كسب كند. واضح است كه این كار نه تنها عقلایى نیست، از نظر شرع هم مذموم است. حضرت على(علیه السلام) در این فراز وصیت خود مى‌فرماید: وَلا تُخاطِرْ بِشَىء رَجاءَ اَكْثَرَ مِنْه؛ متاع موجود را صرفاً به امید این كه بیشتر از آن را به دست آورى، به خطر نینداز و از بین مبر! منفعتى را كه الآن در كف دارى و نگهدارى آن میسور و معقول مى‌باشد، غنمیت بشمار و آن را به امید واهى رسیدن به سود بیشتر از كف مده! مگر این كه دو نكته را رعایت كرده باشى: 1. رسیدن به آن آرزو، به قضاوت عقل، ممكن باشد؛ یعنى به حكم عقل باید آن گاه به كارى اقدام نماییم كه وجود منفعت مشروع و صحیح، تضمین شده باشد و طبق یك منطق عقلانى رسیدن به آن نفع بیشتر، صحیح و پذیرفته شده باشد. 2. راه نیل به آن نفع، یك روش صحیح و درست باشد.
این پند حضرت على(علیه السلام) در واقع نهى از رفتار حریصانه و آزمندانه است؛ رفتارى كه انسان از روى حرص و طمع، منافع موجود خود را به گمان باطلِ رسیدن به منافع بیشتر از دست بدهد. به یقین این عمل از نظر عقلا و به حكم عقل، كارى صحیح نیست و از دیدگاه اسلامى هم رفتارى مذموم مى‌باشد؛ چراكه از بى‌اعتمادى به خداوند سبحان سرچشمه مى‌گیرد.