پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

ریشه‌یابى و پیامد لجاجت‌

لقمان حكیم در یكى از نصایح خود مى‌فرماید(48): وقتى با شما مشورت مى‌كنند، سه روز مهلت بخواهید و در مواقع نماز، درباره آن فكر كنید. اگر كسى از شما مشورت خواست بگویید: سه روز دیگر جواب مى‌دهم. بعد از این كه نماز صبح خود را خواندید، مقدارى درباره این موضوع فكر كنید و آن گاه تصمیم بگیرید؛ چون نماز براى شما صفا و خلوصى به همراه مى‌آورد كه بعد از نماز بهتر مى‌توانید فكر كنید. بنابراین اگر در مسأله مهمى از شما نظر خواستند، زود نظر ندهید و ابراز عقیده نكنید. اگر در مواردى فرصت هست تا دو الى سه روز مهلت بخواهید و متناسب با وقت، صبر و حوصله به خرج دهید و هرگز در نظردادن و ابراز
﴿ صفحه 149 ﴾
عقیده عجله ننمایید كه بعد بازگشت از آن مشكل است. البته اگر بعد از تفكر و تأمل هم اشتباه كردید، باید بپذیرید؛ چراكه بازگشت از اشتباه از اصرار كردن بر آن نفع بیشترى دارد و موجب حفظ شخصیت شما مى‌گردد. وقتى مردم بفهمند كه شما اشتباه كرده‌اید، اما با وجود داشتن اشتباه خود باز هم آن را ادامه مى‌دهید، از شما نفرت پیدا مى‌كنند. مردم انسان لج‌باز را دوست ندارند. خود ما هم همین‌طور هستیم. پس چرا با لج‌بازى كارى مى‌كنیم كه موجب نفرت دیگران مى‌شود!؟ گمان مى‌بریم كه شخصیت خود را حفظ مى‌كنیم، در صورتى كه با همین اعمال نكوهیده، شخصیت خود را از بین برده و كوچك مى‌سازیم. شاید براى مدتى كوتاه بتوانیم كسى را فریب دهیم و بگوییم همین است كه ما مى‌گوییم، ولى بالأخره بعد از مدتى واقعیت آشكار مى‌شود و پرده اعتبار ما دریده و لج‌بازى ما بر ملا مى‌گردد. این حالت را همه ما در زندگى روزمره مكرر تجربه كرده‌ایم؛ یا خود سخت به آن مبتلا هستیم و یا گرفتار افراد مبتلاى به این روحیه مى‌باشیم. باید بدانیم كه اگر چه ممكن است یكى، دو بار طرف مقابل متوجه شود و یا قانع بشود و یا فریب بخورد و چیزى نگوید، ولى بالاخره روزى اشتباه، مشخص و واقعیت، معلوم و مشت ما باز خواهد شد. وقتى فهمیدیم كه حرف غلطى زده‌ایم و كار اشتباهى از ما سر زده است، باید زود از این اشتباه برگردیم. اگر به كسى توهین نمودیم، زودعذرخواهى كنیم؛ چون هر چه بیشتر وقت بگذارد كدورت عمیق‌تر و بیشتر رسوخ مى‌نماید و علاج آن دشوارتر مى‌شود. اگر گناهى نمودیم زودتر توبه كنیم و اصرار بر گناه را كه خود یك نوع لج‌بازى است، كنار بگذاریم. لجاجت، انسان را به آن‌جا مى‌رساند كه على‌رغم این كه حق را مى‌فهمد، آن را انكار مى‌كند و حتى حاضر نیست در ذهن خود آن را قبول كند.
شاید براى برخى مشكل باشد كه بپذیرند انسان با وجود این كه حقانیت چیزى را مى‌فهمد و یقین دارد مطلب حقى است با اصرار و پافشارى بگوید حق نیست. تصور این روحیه مشكل است تا چه رسد به تصدیق آن كه بسیار مشكل‌تر مى‌باشد؛ لذا مى‌گویند نمى‌شود یك چنین روحیه‌اى در آدمى بروز كند. اما قرآن مى‌فرماید: وَ جَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ...(49)؛ فرعونیان وقتى آیات الهى را در دست موسى دیدند، یقین كردند كه درست و حقیقت است، اما
﴿ صفحه 150 ﴾
آن را انكار كردند، چرا؟ ظُلْماً وَ عُلُوّا(50)؛ برترى طلبى در آنها قوى بود و مى‌دیدند اگر بخواهند حرف موسى(علیه السلام) را قبول كنند و مقدارى انعطاف به طرف حق پیدا كنند، دیگر نمى‌توانند بر مردم تسلط كامل داشته باشند.
روحیه برترى‌طلبى و تسلط‌جویى بسیار روحیه خطرناكى است. تِلْكَ الدَّارُ الاَْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدوُنَ عُلُوًّا فِى الاَْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا ...(51)؛ كسى كه روحیه برترى‌طلبى در او باشد اهل بهشت نخواهد بود. این روحیه، رفتارو سرنوشت انسان را رو به ویرانى مى‌كشاند.
این برترى‌طلبى از مراتب پایین شروع مى‌شود؛ از این روى براى ریشه‌كن ساختن این بیمارى انسان باید از همان ابتدا حواس خود را جمع كند. امام باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: نمونه‌اى از برترى‌طلبى آن است كه انسان دوست بدارد كه بند لباس او بهتر از بند لباس رفیقش باشد و دیگران به او نگاه كنند(52). این هم یك نوع علو است كه مى‌تواند زمینه برترى‌طلبى مذموم را فراهم سازد. آدمى باید ببیند مصلحت او چیست و خدا چه مى‌خواهد و همان را انجام دهد؛ نه آنچه از روى برترى‌طلبى مى‌خواهد. این روحیه كه انسان آدمى دایماً خود را با دیگران مقایسه كند و بخواهد بر دیگران برترى داشته باشد، عاقبت به حسد، ظلم و تضییع حقوق دیگران منتهى مى‌گردد. و بالاخره نهایت این راه، به جحود و كفر ختم مى‌شود. «جحود»، آن نوع كفرى است كه از روى عناد انجام مى‌پذیرد؛ یعنى على رغم این كه مى‌فهمد حق چیست، از روى عمد آن را رد مى‌كند كه حالت بسیار خطرناكى است و زمینه‌ساز انحراف‌هاى فراوان بعدى مى‌گردد. باید مواظب باشیم كه مبادا فكر برترى‌طلبى بر دیگران و جلوه‌هاى رفتارى آن، یعنى لجاجت، در ذهن و اعمال ما ریشه پیدا كند، این روحیه كه چون این حرف را من گفتم پس حق است و باید حرف خود را به كرسى بنشانم جز «خود را برتر دانستن» نیست. اگر واقعاً حرف حقى است، چون حق است باید به آن پاى‌بند باشیم؛ نه به خاطر آن كه من گفته‌ام.
البته انعطاف‌پذیرى در همه جا خوب نیست. انسان نباید در هر موردى انعطاف داشته باشد و گفته هر كسى را تأیید كند و بگوید درست است. روحیه تسامح كه غربى‌ها ترویج مى‌كنند، درست نیست. انسان باید حق را بشناسد و نسبت به آن استقامت داشته باشد و در
﴿ صفحه 151 ﴾
مورد حق هیچ انعطافى نشان ندهد و تسامح ننماید. اما اگر فهمید كه حق نیست و اشتباه كرده است، دیگرنباید پافشارى و اصرار نماید. این روحیه باید در او باشد كه هر چه را فهمید حق است، به آن عمل كند و صد در صد به آن پاى‌بند باشد؛ ولى اگر فهمید اشتباه كرده و حق چیز دیگرى است باید به اشتباهش اعتراف كند و خودپسندى، خودخواهى و خودمحورى را كنار بگذارد؛ چراكه چنین روحیاتى مانع مى‌شود كه انسان رفتار خود را تصحیح كند. انسان باید تابع حق باشد و لجاجت را كنار بگذارد. لجاجت، مركب چموشى است كه اگر كسى سوار آن شود، به زمین مى‌خورد و هستى و نیستى خود را از كف مى‌دهد. نظیر مركب شهوت و غضب كه اگر طغیان كنند، تر و خشك را با هم مى‌سوزانند ولیك افسوس، در حالى كه ما از آثار شوم شهوت، غضب و لجاجت آگاهیم باز هم غفلت مىورزیم. لجاجت مركب چموشى است كه عاقبتش جز هلاكت نیست. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام)مى‌فرمایند: اِیّاكَ اَنْ تُطیحَ بِكَ مَطِیَّةُ اللَّجاج(53)؛ مبادا مركب ستیزه‌جویى و لجاجت هم‌چون اسب چموش تو را بردارد و به هلاكت درافكند. یا طبق برخى نسخه‌ها: اِیّاكَ أَنْ تَجْمَحَ بِكَ مطِیَّةُ اللَّجاج؛ لجاجت مثل مركب چموشى است كه اگر سوار آن بشوید، شما را به زمین مى‌زند.
در هر دو نقل، حضرت على(علیه السلام) لجاجت را به مركبى چموش تشبیه فرموده‌اند كه اگر انسان آن را مهار نكند و افسارش را درست در دست نگیرد، وى را سرنگون مى‌سازد و به هلاكت مى‌رساند. از آن‌جایى كه یكى از موارد فراوان لج‌بازى كه گناه هم مى‌باشد، لجاجت در رفتار بین انسان‌هاست؛ لذا ادامه لج‌بازى در واقع نوعى اصرار بر گناه محسوب مى‌گردد. از همین رو حضرت(علیه السلام) بعد از نهى از لجاجت مى‌فرمایند: وَ اِنْ قارَفْتَ سَیِّئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَها بِالتَّوْبَة؛ اگر به گناهى آلوده شدى زود آن را با توبه محو كن! اصرار بر گناه هم نوعى لج‌بازى است؛ چون همان كار غلطى را كه قبلا انجام داده است، تكرار مى‌كند.
﴿ صفحه 152 ﴾
‌﴿ صفحه 153 ﴾

درس سى و دوم: خطر و حذر

امانتدارى‌
امانتدارى همیشه نیكوست‌
وفاى به عهد‌
آز و طمع، عمل نابخردانه‌
ضرورت سنت آزمودن در دفتر خلقت‌
تلاش و توكل، راه اعتدال است‌
خطرپذیرى معقول‌
﴿ صفحه 154 ﴾
‌﴿ صفحه 155 ﴾

خطر و حذر

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
ولا تَخُنْ مَنِ ائْتَمَنَكَ و إِنْ خانَكَ، وَ لا تَذَعْ سِرَّهُ وَ إِنْ أذاعَ سِرَّكَ، وَ لا تُخاطِرْ بِشَىْء رَجاءَ أَكْثَرَ مِنْهُ وَاطْلُبْ فَإِنَّهُ یَأْتیكَ ما قُسِّمَ لَكَ، والتّاجِرُ مُخاطِرٌ؛
خیانت مكن به كسى كه تو را امین دانسته است، گرچه او خیانت كند! راز او را فاش مساز، هرچند او سرّ تو را فاش سازد! به امید [رسیدن به] بیشتر خطر را بر خود مپذیر! تو در پى طلب روزى باش كه همانا آنچه مقدّر شده است، به تو خواهد رسید! سوداگر [ى كه در پى كسب مى‌باشد] خویش را به خطر افكنده است.
در شرح و تفسیر وصیت‌نامه حضرت على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) به این بخش رسیدیم كه آن حضرت(علیه السلام) به یكى از عام‌ترین ارزش‌هاى اخلاقى در نظام ارزشى اسلام مى‌پردازند؛ به این معنا كه بسیارى از اعمال پسندیده و ارزشى، شروطى دارد كه وقتى آن شرایط فراهم نباشد، ارزشمندى آن اعمال هم باقى نخواهد ماند. اگر چه بسیارى از اعمال خوب و پسندیده در ظاهر به صورت مطلق مطرح مى‌شوند و ارزش عام و كلى دارند، ولى موارد استثنایى براى آنها وجود دارد؛ مثلا همه ما مى‌دانیم «راست گفتن» از نظر اسلام بسیار خوب است، اما مواردى پیش مى‌آید كه نباید راست گفت و حتى باید دروغ گفت. اگر جان مؤمنى در خطر باشد و با یك دروغ نجات پیدا مى‌كند در این جا دروغ گفتن واجب است. پس با این كه راست گفتن یك ارزش عام در نظام ارزشى اسلام است، ولى گویا موارد استثنایى نیز وجود دارد. گاه بر عكس، عملى كه از آن نهى گردیده و به طور مطلق انجام آن عمل كارى بد و زشت تلقى شده است، در مواردى جایز تلقى مى‌گردد؛ مثلا بدرفتارى و كتك‌زدن به هیچ كس جایز نیست و كارى بسیار
‌﴿ صفحه 156 ﴾
زشت و ناپسند است، اما اگر همین رفتارها به عنوان قصاص باشند و یا به عنوان «مقابله به مثل» انجام بگیرند، دیگر آن زشتى و بدى را ندارند. در ماه حرام نباید اقدام به جنگ نمود؛ اما اگر دشمن اقدام به جنگ كرد، دیگر جنگ كردن اشكالى ندارد و یا در مسجد الحرام نباید جنگ نمود؛ ولى اگر دشمن اقدام كرد، دیگر هیچ منع و اشكالى براى جنگیدن وجود ندارد.