پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس سى‌ام: فرصت‌هاى طلایى

نه هر جوینده، یابنده است‌
چگونه فرصت را مغتنم شماریم؟‌
مسافر بى‌تقوا در دنیا هم به مقصد نمى‌رسد‌
عذرخواهى باید فورى انجام پذیرد‌
اعتدال در بهره‌مندى از امكانات روزگار‌
‌﴿ صفحه 126 ﴾
‌﴿ صفحه 127 ﴾

فرصت‌هاى طلایى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَمِنَ الْحَزْمِ الْعَزْمُ، وَ مِنْ سَبَبِ الْحِرْمانِ اَلتَّوانىّ، لَیْسَ كُلُّ طالِب یُصِیبُ وَ لا كُلُّ راكِب یَؤُوبُ وَ مِنَ الْفَسادِ إِضاعَةُ الزّادِ، وَلِكُلِّ اَمْر عاقِبَةٌ، رُبَّ یَسیر اَنْمى مِنْ كَثیر، وَ لا خَیْرَ فِى مُعِین مَهِین، وَ لا تَبیتَنَّ مِنْ أَمْر عَلى عُذْر، مَنْ حَلِمَ سادَ وَ مَنْ تَفَهَّمَ اِزْدادَ، وَ لِقاءُ أَهْلِ الْخَیْرِ عِمارَةُ الْقَلْبِ، ساهِلِ الدَّهْرَ ما ذلَّ لَكَ قَعُودُهُ؛
و از دوراندیشى، عزم و اراده است و از اسباب نامرادى، سستى است. هر جوینده‌اى، یابنده نیست و هر مسافرى باز نمى گردد. از جمله زیان‌ها و تبه‌كارى‌ها، ضایع نمودن توشه مى‌باشد. هر كارى را پایان و انجامى است. چه بسا نفع اندك كه بهتر از فراوان آن است. یار و یاور بى‌قدر، قیمت و سودى ندارد. در حالى كه عذرى را بر ذمّه دارى شب را مگذران! هر كه حلم پیشه كرد، بزرگوار شد. هر كه در پى فهمیدن رفت، علم افزود. دیدار اهل خیر، موجب آبادى دل است. تا مركب روزگار رام توست آن را آسان گیر!
گاهى انسان به گمان این كه در آینده وقت بیشتر و فرصت بهترى براى انجام كارها و تحقق مقاصد خود داشت، فرصت فراهم شده را از كف مى‌دهد. معمولا در این مورد، تسویف و عدم تدبیر دقیق باعث مى‌شود كه آدمى از نعمت و خیرى كه خداوند متعال براى او مقدّر فرموده است محروم گردد. شیطان دایماً وسوسه مى‌كند كه دیر نمى‌شود، در آینده امكانات بیشترى فراهم خواهد شد و این كار را بهتر مى‌توان انجام داد و... . براى این كه انسان در دام این وسوسه‌هاى شیطانى نیفتد، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) هشدار مى‌دهند كه احتیاط همیشه در این
‌﴿ صفحه 128 ﴾
نیست كه كار را تأخیر بیندازید و صبر كنید؛ بلكه گاهى احتیاط اقتضا مى‌كند كه آدمى كارها را زودتر انجام دهد؛ چون ممكن است در آینده همین فرصت هم از دست برود. مِنَ الْحَزْمِ العَزْم؛ حزم، دوراندیشى و احتیاط كردن، همیشه اقتضا نمى‌كند كه كار را به تأخیر بیندازیم؛ بلكه گاهى باید آن را هر چه سریع‌تر انجام دهیم. همیشه این‌گونه نیست كه اگر آدمى كارى را به تأخیر بیندازد، به نفعش باشد؛ بلكه باید در صورتى كار را به تأخیر اندازد كه مطمئن شود با تأخیر، امكانات بیشترى فراهم و كار به شكل بهترى انجام خواهد شد.

نه هر جوینده، یابنده است‌

تاكنون یك معنا را براى این فراز از كلام حضرت على(علیه السلام) ارائه نمودیم. اما با توجه به مقدمات گذشته احتمال معناى دیگرى هم وجود دارد كه اینك به آن مى‌پردازیم.
در عبارت بعدى مى‌فرمایند: لَیْسَ كُلُّ طالِب یُصیبُ وَ لا كُلُّ راكِب یَؤُوب(44)؛ ترجمه ساده و ابتدایى این سخن این است كه چنین نیست كه هر كس در صدد نیل به هدف و مقصدى برآید، حتماً به هدفش برسد؛ هر جوینده‌اى، یابنده نیست و چنین نیست كه هر غایبى كه در سفر است، حتماً برگردد. ممكن است كسانى به سفر بروند و دیگر باز نگردند. اما این كلام، مفهوم دیگرى را در دل خود نهفته دارد. براى این كه به آن مفهوم و معنا دست یابیم باید چند نكته معلوم گردد: اول آن كه تعبیر مذكور در چه مقام و موردى گفته مى‌شود. واضح است فردى كه به سفر مى‌رود گاه برمى گردد و گاهى هم برنمى‌گردد. همین طور وقتى شخصى در پى هدفى است گاهى به آن مى‌رسد و گاهى هم به آن نمى‌رسد. پس ذكر این مطلب در این جا براى تبیین چه هدفى است؟ حضرت(علیه السلام) چه چیزى را مى‌خواهند به مخاطب تفهیم كنند و چه حكمتى را مى‌خواهند بیاموزند؟
برخى از مفسران و شارحان در مقام توضیح این سخن گفته‌اند كه آدمى گاهى در اثر خامى و تازه‌كار بودن خیال مى‌كند كه در هر راهى قدم بگذارد و براى هر كارى اقدام نماید، حتماً موفق مى‌شود و چون با این توقع وارد كار و میدان عمل شده است، اگر موفق نشود ناامید و
﴿ صفحه 129 ﴾
سرخورده مى‌گردد. این وضعیت، باعث مى‌شود كه جرأت اقدام به هیچ كارى را پیدا نكند و با خود بگوید: در فلان مورد وارد عمل شدم، به نتیجه نرسید؛ پس معلوم مى‌شود كه من هیچ‌گاه موفق نمى‌شوم و به تعبیر عوام من شانس ندارم و به هر درى بزنم به رویم بسته مى‌شود. در این‌جا براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى كه از رهگذر ناكامى‌ها بر زندگى انسان سایه مى‌افكند، مى‌فرماید: این گونه نیست كه هر كس هر اقدامى كند، حتماً به هدفش برسد تا اگر به هدفِ خود نرسیدید تعجب كنید و خود را ناتوان شمارید. طبیعت كار دنیا به‌گونه‌اى است كه گاهى انسان اقدام مى‌كند و به نتیجه مى‌رسد و گاهى نیز به نتیجه نمى‌رسد. انسان نباید آن قدر به نتیجه كار دل ببندد كه اگر موفق نشد، ناامید و سرخورده گردد. باید اقدام نماید و امیدوار باشد كه به نتیجه مى‌رسد؛ ولى متوجه باشد كه ممكن هم هست نتیجه ندهد. وعده موفقیت به نفس‌دادن باعث مى‌شود كه اگر موفق نشد، مأیوس و سرخورده شود. نظیر این كه گاهى آدمى مسیرى را انتخاب مى‌كند و صد در صد مطمئن و خاطر جمع است كه مسیرى صاف، هموار و مستقیم است كه هیچ دست‌اندازى ندارد؛ در این حال اگر مختصر پستى و بلندى و دست‌اندازى پیش بیاید، چون خلاف انتظار وى بوده و براى آن برنامه‌ریزى نكرده است، ممكن است در اثر همین اندك گودى به زمین بخورد و پایش بشكند. اما اگر در ذهنش تصور راهى پر از دست‌انداز و فراز و نشیب نقش بسته باشد، اگر به گودى و دست‌اندازى برخورد نماید، مى‌تواند خودش را كنترل كند؛ چون در ذهنش وجود چنین حوادثى را پیش‌بینى كرده و براى مواجهه با آن خود را آماده ساخته و برنامه‌ریزى نموده است.
در امور زندگى نیز وضعیت به همین شكل ترسیم مى‌گردد. اگر انسان این‌گونه تصور كند كه به هر كارى كه اقدام مى‌نماید، حتماً باید موفق شود، اگر در یك یا چند مورد موفق نشد مأیوس و ناامید شده، سرخوردگى پیدا مى‌كند و چه بسا اصلا از زندگى هم دلسرد گردد. بسیارى از افرادى كه به پوچ‌گرایى و افكار باطل از این نوع گرفتار شده‌اند، به خاطر همین ذهنیت نابجا بوده است كه در همه موارد انتظار موفقیت داشته‌اند. چون به امیدهاى خامى دل بسته بودند كه به آنها نرسیدند، دچار سرخوردگى شدند و به آشفتگى روحى و روانى مبتلا گردیدند. اما وقتى انسان توجه داشته باشد و بداند كه در هر كار حتماً به نتیجه نمى‌رسد، دیگر از فعالیت‌هاى
‌﴿ صفحه 130 ﴾
خود ناامید و ناراحت نمى‌شود؛ چون از قبل توجه دارد كه همیشه اسباب، ما را به نتیجه نمى‌رسانند. توجه به این مطلب، باعث مى‌شود كه اگر در كارى موفقیت حاصل نشد، و از كار و زندگى خود دلسرد و ناامید نشویم؛ چراكه لَیْسَ كُلُّ طالِب یُصیبُ و لا كُلُّ راكِب یَؤُوب؛ این طور نیست كه هر كسى كه به دنبال چیزى مى‌رود به آن برسد؛ بلكه گاهى به آن نمى‌رسد و این‌گونه نیست كه هركس به سفر رفت حتماً برمى‌گردد؛ بلكه باید احتمال بدهد كه دیگر برنمى‌گردد.