پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حق‌شناسى‌

از جمله كلمات قصارى كه حضرت على(علیه السلام) به دنبال فرمایش فوق بیان مى‌فرمایند، این جمله شریف است: كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْم؛ كفران نعمت، لئامت است. انسان به طور فطرى و خود به خود میل دارد كه از ولى نعمت خود قدردانى نموده، نسبت به او حق‌شناسى كند. این خواسته طبیعى و فطرى هر انسانى است كه خداوند سبحان آن را آفریده است. آدمى وقتى از كسى كه به او نعمتى داده یا به او كمك كرده است، تشكر و قدردانى مى‌كند، در واقع وجدان خود را راضى و خشنود مى‌نماید و از درون آرامش پیدا مى‌كند؛ یعنى آن میل درونى و الهى او ارضا مى‌شود. اما گاهى اوقات این خواسته‌ها منحرف مى‌شوند، به طورى كه انسان از این راهنمایى‌هاى فطرى الهى محروم مى‌گردد؛ بدین معنا كه در اثر سوء اختیار، پیروى از هوا و هوس‌هاى نفسانى و پاى‌بندى به لذایذ آنى و زودگذرِ دنیا، این كرامت‌ها و بزرگوارى‌ها از او سلب مى‌گردد و این فطریات الهى را از دست مى‌دهد. حتى این انحراف از فطرت تا بدان مرز پیش مى‌رود كه اگر كسى به او خدمتى نماید، آن را خدمت به حساب نمى‌آورد؛ لذا آن خدمت را فراموش و نسبت به صاحب آن ناسپاسى مى‌كند. واضح است كه اگر كسى روحیه حق شناسى نداشته باشد، شكر نعمت‌هاى خدا را هم نمى‌گذارد. این روحیه، صفت زشتى است كه باعث مى‌شود انسان، شرافت ذاتى خدادادى خود را ببازد. گوهر وجود انسان این كرامت خدادادى را در خود نهفته دارد و جوهر روح انسان به حق‌شناسى و شكرگزارى گرایش دارد. حال اگر انسانى این روحیه فطرى را از دست بدهد، در واقع آن شرف، كرامت و بزرگوارى الهى خود را از دست داده و انسان پست، زبون و لئیمى شده است؛ كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْم. این نهایت پستى و رذالت است كه كسى به آدمى خدمت كند، ولى وى آن را فراموش كند یا به جاى این كه در مقابل احسان او، شكرگزارى و قدردانى نماید، ضد آن را انجام بدهد.
‌﴿ صفحه 110 ﴾

از طریق جهل به تكامل نتوان رسید‌

انسان‌ها به‌گونه‌اى آفریده شده‌اند كه از نعمت وجود یكدیگر استفاده كنند، یار و یاور یكدیگر باشند و جهت تكامل و ترقى مددكار هم بوده، از یكدیگر استفاده كنند. اما بى‌تردید راه تكامل از طریق كسانى كه به هر علتى از نعمت عقل محروم هستند، مسدود است و هم‌نشین‌ى با آنان جز ضرر و زیان و بدبختى ثمره‌اى ندارد. البته طرق محرومیت از عقل متفاوت است: برخى در اثر سوء اختیار و به دست خویش خود را به نابخردى و عقل‌گریزى مبتلا مى‌سازند، برخى از بدو خلقت از نعمت خدادادى عقل محروم هستند، بعضى به واسطه امراضى كه بدان دچار شده‌اند، عقل خود را از كف داده و مجنون شده‌اند، عده‌اى هم با این كه قوه عاقله خدادادى داشته و دارند، در اثر كنار گذاشتن و به كار نگرفتن آن، كم‌كم نیروى عقل و تدبیر خود را از دست داده‌اند؛ چون هر قوه‌اى را كه انسان از آن استفاده نكند و آن را تعطیل بگذارد، كم‌كم توان خود را از دست مى‌دهد؛ مثلا اگر كسى چشم خود را براى مدتى ببندد، كم نور مى‌شود و یا اگر عضوى مانند دست را مدتى ببندد، كم‌كم خشك مى‌شود و نیروى خود را از دست مى‌دهد. قوه عاقله هم اگر با وجود استعداد خدادادى و عقل مادرزادى به كار گرفته نشود كم‌كم نور آن خاموش مى‌گردد. به كار نگرفتن نیروى عقل به این معناست كه آدمى غرق در شهوات شده، دنبال هوا و هوس‌ها برود؛ كه در این صورت دیگر به فرمان عقل گوش نمى‌دهد و از این رهگذر كم‌كم نور عقل او خاموش مى‌شود و خردمندى خویش را از دست مى‌دهد. لذا هم‌نشین‌ى و مصاحبت با چنین كسانى كه به هر علتى از توان عقلى بى‌بهره هستند نه تنها براى انسان فایده‌اى ندارد، بلكه آدمى را در معرض اثر سوء رفتار آنها قرار مى‌دهد و باعث بدبختى و نگون‌بختى مى‌گردد كه صُحْبَةُ الْجاهِلِ شُؤْمٌ؛ هم‌نشین‌ى با جاهلان شوم است.
‌﴿ صفحه 111 ﴾

درس بیست و نهم: جایگاه تجربه در زندگى انسانى

نشان خردمندى‌
نقش تجربه در زندگى‌
تلخ و شیرین رفاقت‌
تسویف، آفت موفقیت‌
﴿ صفحه 112 ﴾
‌﴿ صفحه 113 ﴾