پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

حكمت تكرار برخى اعمال اخلاقى و عبادى‌

سرّ این كه در شریعت اسلام و حتى در همه ادیان آسمانى اعمال عبادى و غیر عبادى تكرارى قرار داده شده است این است كه با تكرار این اعمال، آن اعتقاد قلبى زنده بماند و لحظه به لحظه علم و ایمان تغذیه و تقویت گردد؛ مثلا در موارد متعددى از نماز باید «الله اكبر» بگوید؛ وقتى ركوع مى‌كند باید «الله اكبر» بگوید، وقتى به سجده مى‌رود باید «الله اكبر» بگوید، وقتى قرائت تمام مى‌شود باز «الله اكبر»، نماز كه تمام مى‌شود، مستحب است سه مرتبه «الله اكبر» بگوید، همین طور در تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) سى و چهار مرتبه «الله اكبر» مى‌گوید. تمام این تكرارها از این روست كه انسان نیاز به تغذیه روحى و ایمانى پیوسته دارد. همان‌گونه كه یك مرتبه نفس كشیدن و هوا را به ریه‌ها رساندن كافى نیست و دایماً باید نفس كشید و اكسیژن را به بدن رساند، روح نیز به تغذیه مداوم نیاز دارد. همچنان كه دریافت یك مرتبه غذا براى زنده ماندن انسان تا آخر عمر كفایت نمى‌كند و باید روزى چند مرتبه تغذیه نماید، روح و دل آدمى هم احتیاج به تغذیه مدام دارد. اگر معارف حق و اعتقادات حنیف، پیوسته به دل یادآورى نگردد، اندك اندك كم‌رنگ شده، اثر خود را از دست مى‌دهد. در نتیجه، وقتى با شبهات و اعوجاج‌هاى فكرى مواجه مى‌شود، مغلوب آنها شده، در افكار و معارف و عقایدش دچار شك و تردید مى‌گردد. اگر برخى افراد را مشاهده مى‌كنیم كه به معارف و احكام اسلام معتقد بودند ولى بعد از مدتى دچار شك و تردید در آنها شده‌اند، از همین روست كه ذكر و علم و عمل مداوم نداشته‌اند. اگر آدمى به گناه و غفلت مبتلا شود، اعتقادات وى ضعیف مى‌گردد و در همه چیز شك مى‌كند؛ مثلا وقتى كرامت ائمه(علیهم السلام) را در شفاى مریضى مشاهده مى‌كند، مى‌گوید: یك پدیده اتفاقى بوده است. بى‌تردید این سخنان نشان از ضعف ایمان و معرفت وى دارد؛ ضعفى كه در اثر غفلت از حق و تأثیر عوامل ضد ایمان، یعنى گناه، بروز كرده است.
پس اگر مى‌خواهیم دلمان برافروخته و روشن باشد، رشد كند و به حقایق نزدیك‌تر شود،
‌﴿ صفحه 106 ﴾
باید تغذیه و بهداشت دل پیوسته ادامه یابد و افكار صحیح به آن عرضه و افكار مسموم از آن دور گردد. در این میان آنچه مایع حیات دل است و دل را زنده نگه مى‌دارد و موجب رشد قلب مى‌شود و به برافروختگى نور قلب مى‌افزاید، ادب است. ادب، معارف صحیح و احساسات الهى و پاك را برمى‌انگیزد و باعث مصونیت دل از آفاتى هم‌چون غفلت، گناه و ضعف معرفت مى‌شود و آن را از افكار غلط، اوهام و شبهات دور نگه مى‌دارد. همان‌طور كه غذاهاى سالم موجب رشد بدن و غذاهاى مسموم موجب ضعف آن مى‌شوند و گاهى هم منجر به مرگ آن مى‌گردند، دل نیز اگر از غذاهاى سالم، علوم و معارف حق، بهره‌مند گردد، رشد مى‌كند و اگر از اینها محروم بماند و با شبهات و اوهام و افكار مغالطه‌آمیز تغذیه گردد، ایمانش را از دست مى‌دهد و پس از مدتى فاسد مى‌شود. پس دل خویش را به وسیله ادب و آموزه‌هاى صحیح مؤثر در حسن رفتار، روشن‌نما و برافروز؛ آن چنان كه آتش به وسیله هیزم برافروخته مى‌شود.

دانش، چراغ راه‌

اگر در این كلام نورانى از هیزم و مفاهیمى مانند آن صحبت شده، از این روست كه در آن زمان برق نبوده است تا به نیروى برق و چیزهایى مانند آن مثال بزنند. فصاحت و بلاغت گویند، اقتضا مى‌كند كه به همان چیزهایى مثال بزنید كه مردم بیشتر با آن انس و آشنایى دارند. چون در آن زمان آتش و هیزم متداول بوده است، به اینها مثال زده‌اند. افرادى كه به دنبال تهیه هیزم مى‌روند فرق دارند. گاهى كسى با بصیرت و آگاهى به دنبال تهیه هیزم مى‌رود و لذا از روشنى روز بهره گرفته، هیزم‌هاى خوب جمع مى‌كند یا از انبارهاى خوب، هیزم مناسب خریدارى مى‌كند و به وسیله آن، آتشى را كه مى‌خواهد، برمى‌افروزد. گاهى هم فردى نابلد در پى هیزم مى‌رود كه چه بسا در شب تاریك در بیابان به دنبال جمع‌كردن هیزم برود. مسلّم است كه در تاریكى شب نمى‌تواند هیزم خوب جمع كند. این‌جاست كه عرب براى این شخص این ضرب‌المثل را مى‌آورد كه فِلانٌ كَحاطِبِ اللَّیْل؛ فلانى مثل كسى است كه شب به دنبال جمع‌كردن هیزم مى‌رود. چون كسى كه شب در بیابان به دنبال جمع‌آورى هیزم مى‌رود، ممكن است به جاى هیزم چیزهایى را جمع كند كه قابل سوختن نباشد و گاهى اوقات به پیامدهاى بدتر و
‌﴿ صفحه 107 ﴾
ناگوارتر از این نیز مبتلا مى‌شود و در حالى كه براى یافتن هیزم روى زمین دست مى‌كشد، مار یا عقرب او را مى‌گزد. از این روى به جاى این كه هیزم جمع كند، چیزهایى جمع مى‌كند كه نه تنها برایش فایده‌اى ندارد، بلكه گاهى جانش را به خاطر آن از دست مى‌دهد. عرب ضرب المثل فلانٌ كَحاطِبِ اللَّیل را براى كسى به كار مى‌گیرد كه بدون فكر و تدبیر قبلى به دنبال كارى مى‌رود و به جاى به دست آوردن مقصود، دارایى خود را از كف مى‌دهد.
فرد مدبر و كاردان براى انجام هر كارى ابتدا هدف خود را مشخص مى‌نماید، سپس راه رسیدن به آن هدف را شناسایى مى‌كند و آن گاه دست به عمل مى‌زند. این‌گونه نیست كه سرش را به زیر اندازد و بدون فكر در پى هدفى كه آن را نمى‌شناسد، تلاش نماید و یا اگر هدف را مى‌شناسد عملى را انجام دهد كه نمى‌داند وى را به سوى مقصد مى‌برد و یا از مقصد دور مى‌سازد. مسلّم است كه صرف حركت كردن، همیشه به نفع انسان نیست؛ اگر انسان در جایى ثابت و ساكن باشد، بهتر از این است كه به سمت خلاف مقصد حركت نماید و از مقصد دور شود. وقتى حركت و تلاش مفید است كه به سوى مقصد باشد. پس اول باید مقصد و بعد، راه نیل به آن را شناخت و آن گاه قدم برداشت. كسى كه چشم بسته دنبال كارى مى‌رود و به مفید یا مضرّبودن آن دقت نمى‌كند و در تشخیص مصالح مسامحه مى‌نماید، حاطب اللیل است. آدمى نباید مانند كسى باشد كه شب به دنبال جمع كردن هیزم مى‌رود؛ چون بدون شناخت و آگاهى هرچه به دستش آید جمع مى‌كند و چه بسا كه به دست خود چیزى را جمع مى‌كند كه مایه هلاكت اوست. كسى كه به دنبال برافروختن شعله قلب خود مى‌باشد، باید از روى معرفت در پى چیزى برود كه دل او را بیشتر زنده مى‌سازد. باید حق و باطل را از هم تشخیص دهد و مطالب حق را یاد گرفته، باطل‌ها را به دور ریزد و خود را از آنها مبرا كند. بایستى سعى نماید دل خود را با حقایق آشنا كند و با حق انس گیرد تا اگر باطلى هم سراغ او آمد به سرعت تشخیص دهد كه این مطلب از سنخ حقایق نیست.
با این بیان مشخص شد كه انسان براى برافروختن دلش احتیاج به تغذیه دارد؛ اما غذاى سالم و مفیدى كه همان فكر صحیح و معارف ضمانت شده، اطمینان بخش، آموزنده و مؤثر مى‌باشد؛ نه آن كه هرچه به دستش رسید مطالعه كند و هر دانشى را فرا بگیرد و به هر سخنى
‌﴿ صفحه 108 ﴾
گوش فرا دهد. باید تشخیص دهد كه حق كدام است و باطل كدام و بى‌جهت وقتش را صرف چیزهاى مشتبه، آلوده، باطل و مضرّ ننماید.

عوامل انحراف از هدف‌

حضرت در این بیان خود به دو نوع انحراف اشاره فرموده‌اند. یكى انحراف در جایى است كه آدمى هدف خود را مى‌داند و خوب آن را تشخیص داده است، ولى راه رسیدن به آن را نمى‌داند؛ از این رو همانند «حاطِبُ اللَّیْل»، در انتخاب مسیر اشتباه مى‌كند. «حاطِبُ اللَّیْل» مى‌داند كه براى برافروختن دل به هیزم نیاز دارد، هدف را نیك فهمیده است و كاملا براى او روشن است، ولى در انتخاب راهى كه به هیزم منتهى مى‌گردد، اشتباه مى‌كند و یا زمانى را براى تدارك هدف انتخاب مى‌نماید كه در آن زمان، هدف به دست نمى‌آید.
قسمت اوّل این عبارت، به این انحراف نظر دارد كه انسان راه رسیدن به هدف را نمى‌داند، ولى قسم دیگر انحراف كه شدیدتر مى‌باشد آن‌جاست كه آدمى اصلا هدف را تشخیص ندهد و در انتخاب هدف اشتباه كند. این انحراف خیلى بدتر است؛ چون اصلا هدفى ندارد. خودش را به دست حوادث سپرده است و نمى‌داند به كجا خواهد رفت و گم‌شده او چیست. این چنین فردى را حضرت(علیه السلام) به «غِثاءُ السَّیْل» تشبیه مى‌كند؛ یعنى مثل خار و خاشاكى است كه بر روى امواج سیل قرار گرفته و سیل او را از این طرف به آن طرف مى‌برد و خود نمى‌داند از كجا آمده و به كجا روان است؟ در واقع خودش را بر روى امواج سیل بنیان‌كن انداخته و به دست طوفان حوادث سپرده است. همراه باد حركت مى‌كند و معلوم نیست چه سرانجامى نصیب او خواهد شد. كسانى كه در زندگى هدف ندارند، فكر نمى‌كنند كه براى چه آفریده شده‌اند، به كجا باید بروند و چه باید انجام دهند؟ به محض این كه مشاهده كنند كه مردم عملى را انجام مى‌دهند، آنها هم دنبال مردم به راه مى‌افتند؛ اما این كه به كجا مى‌روند و هدفشان چیست، هیچ مشخص نیست. براى چنین مردمى مقصد مشخصى در كار نیست و هدف از پیش تعیین شده‌اى ندارند.
سعى كنید شما مثل چنین موجوداتى كه بى‌هدف حركت مى‌كنند و خود را به دست حوادث مى‌سپارند نباشید؛ بلكه با خود فكر كنید و هدفى را انتخاب نمایید و استقلال داشته
‌﴿ صفحه 109 ﴾
باشید و آگاهانه، خردمندانه و فعّالانه عمل كنید. مبادا همیشه منفعل باشید تا دیگران براى شما تصمیم بگیرند و شما را از این سو به آن سو بكشانند. خودتان قدرت تشخیص داشته باشید.