پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

دل و فعالیت‌هاى آن‌

حضرت على(علیه السلام) دراین فراز از وصیت الهى مى‌فرمایند: دل خود را با ادب پاك و روشن بدار؛ آن چنان كه آتش را با هیزم بر مى‌افروزند. در این كلام، قلب انسان به آتشى تشبیه شده است كه اگر آن را رها كنند خاموش مى‌شود و اگر هیزم بیاورند و در آن آتش بیندازند، افروخته مى‌شود. همان‌گونه كه آتش، فروزش و روشنى را با خود دارد و جهت استمرار این حالت به
‌﴿ صفحه 102 ﴾
هیزم احتیاج دارد، دل آدمى نیز به كمك ادب روشنى و فروزش پیدا كند و قوى مى‌گردد. آتش با هیزم برافروخته مى‌ماند و دل، با ادب. در این‌جا به قرینه مقام، از آنچه باید به دل ارایه نمود تا دل تقویت شود و آثار خود را به ظهور برساند به «ادب» تعبیر شده است. البته «ادب» معانى و استعمالات مختلفى دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهیم كرد.
منظور از «ادب» چیزهایى است كه باعث حُسن رفتار انسان مى‌شود؛ یعنى به آنچه آدمى جهت حسن و زیبایى رفتارش مى‌آموزد، ادب اطلاق مى‌گردد. «تأدیب» هم از همین مادّه است. پس اگر مى‌خواهى دلت مثل آتشى كه مشتعل است و روشنى مى‌بخشد، برافروخته و روشن باشد، باید آن را با حُسن سلوك و رفتار حكیمانه تغذیه نمایى والاّ فعالیت‌ها و برافروختگى خود را از دست مى‌دهد.

منبع تغذیه دل‌

قلب در اصطلاح قرآن و روایات، آن عضو صنوبرى كه معمولا در طرف چپ سینه واقع شده است، نیست. منظور از قلب آن قوه و نیرویى است كه درك مى‌كند و مركز احساسات و عواطف است. اگر موارد استعمال قلب را در قرآن كریم بررسى كنیم، دست كم دو ویژگى براى قلب به دست مى‌آورید: یكى این كه حقایق را درك مى‌كند، چیزهایى را مى‌فهمد و مى‌بیند. دیگر این كه احساسات و عواطفى دارد و حالاتى نظیر رحمت، قساوت، عطوفت، خشونت، مهربانى، درشتى و... به قلب نسبت داده مى‌شود.
معادل «قلب» در فارسى همان لفظ «دل» است كه در نثر و نظم فراوان به كار برده مى‌شود؛ مثلا وقتى مى‌گویند: «دلت را پاك كن»، «دل نورانى داشته باشید»، «دل گنجینه معرفت و خانه محبت است» و...، در همه موارد، منظور همان چیزى است كه در عربى به آن «قلب» یا «فؤاد» گفته مى‌شود.(40)
با عنایت به این كلام حضرت(علیه السلام)، قلب، قوه‌اى در درون انسان است كه براى افروختن، روشن شدن، گرمى دادن و نور بخشیدن آمادگى دارد؛ ولى این كارها خود به خود انجام
﴿ صفحه 103 ﴾
نمى‌گیرد و احتیاج به نیرو و تغذیه دارد. همان طور كه بدن ـ به خصوص در سنین طفولیت و جوانى ـ آمادگى رشد دارد، ولى خود به خود رشد نمى‌كند و احتیاج به تغذیه دارد تا رشد نماید، قلب هم آمادگى درك حقایق و ابراز احساسات و عواطف را دارد، ولى باید تغذیه شود و غذاى سالم به آن برسد. قلب آدمى همانند چراغ است كه براى روشنى بخشیدن باید از یك مادّه انرژى‌زا تغذیه كند. اگر لامپ، نور مى‌بخشد از این روست كه به یك مركز انرژى متصل مى‌باشد و از آن تغذیه مى‌كند. قلب انسان نیز این چنین است كه آمادگى درك حقایق و بیان احساسات و عواطف را دارد، ولى در صورتى كه از غذاى سالم تغذیه بشود. از این روى باید انرژى لازم را براى قلب تأمین كرد تا دو فعالیت عمده خود را انجام دهد والاّ بدون منبع انرژى، خاموش خواهد شد.
نكته دیگرى كه از این كلام نورانى حضرت على(علیه السلام) استفاده مى‌شود این است كه اگر مى‌خواهیم آتش دل همیشه روشن و آماده پذیرش حقایق و اظهار عواطف باشد باید به كمك چیزى كه قابلیت و توان انرژى‌زایى دارد، انرژى قلب تأمین گردد. هر چیزى نمى‌تواند تأمین كننده انرژى قلب باشد، همان‌گونه كه اگر آب یا سنگ در آتش بریزیم، در اشتعال آن هیچ اثرى ندارد. اگر چیزى را در قلب قرار دهیم كه به جاى شعلهورسازى، آن را خاموش و نابود مى‌سازد، نباید انتظار فعالیت از آن داشت. این چنین نیست كه هر چه به دل وارد مى‌شود به نفع دل باشد و هر معلوماتى كه به دل عرضه كنیم موجب تقویت احساسات و باعث رشد و كمال دل شود. چه بسا تغذیه از مواد مسموم باشد كه موجب فساد و نابودى قلب گردد و یا فعالیت آن را كند نماید. پس باید قلب را با چیزى تغذیه نمود كه با كمال و تعالى آن تناسب دارد و موجب رشد آن مى‌شود. از همین رو باید غذا و مواد انرژى‌آفرینِ قلب را خوب شناخت؛ غذاهایى كه به محض رسیدن به دل موجب برافروزى رشد و كمال آن مى‌شوند. این غذا همان چیزى است كه حضرت(علیه السلام)آن را «ادب» مى‌نامند. منظور از ادب چیزهایى است كه دانستن آن موجب حسن رفتار آدمى و نیكى معاشرت مى‌گردد و در حسن سلوك مؤثر مى‌افتد. انسان باید چیزهایى را بیاموزد و بر قلبش عرضه كند كه موجب حسن رفتارش مى‌گردد و به وى كمك مى‌كند تا كارهاى خوب انجام دهد و از كارهاى بد پرهیز نماید. اگر دایماً این‌گونه
‌﴿ صفحه 104 ﴾
مواد و غذاها به قلب انسان عرضه شود، مى‌توان امیدوار بود كه قلب روز به روز برافروخته‌تر و به كمال خود نزدیك‌تر گردد. اما اگر قلب را رها كرده، با هرچیزى آن را تعذیه نمودید و از هر عاملى براى برانگیخته شدن احساسات و عواطف استفاده كردید و یا آن را به حال خود رها كردید، دیگر امید رشد و تكامل، یك آرزوى بیهوده خواهد بود و روز به روز اسباب انحراف و سقوط قلب، بیشتر فراهم مى‌شود. پس باید مواظب باشیم تا ادب را به قلب بیاموزیم و مطالب صحیح، مفید و آموزنده را به آن عرضه كنیم. در مورد احساسات و عواطف هم وسایلى فراهم كنیم كه احساسات مطلوب و عواطف الهى در آن برانگیخته بشود؛ نه احساسات و عواطف شیطانى.

شُرب مدام باید تا جان برافروزد‌

نكته دیگرى كه از این فراز وصیت حضرت على(علیه السلام) استفاده مى‌شود این است كه قلب به عنوان مركز ادراك و احساس به تغذیه دمادم احتیاج دارد. گاهى ما گمان مى‌كنیم وقتى مطلبى را فهمیدیم و به آن عالم شدیم ـ چه از راه برهان یقینى، چه از طریق نقل، چه از راه شهود و... ـ دیگر بارمان را بسته‌ایم؛ مثلا گمان مى‌كنیم كه اگر یك بار دانستیم كه خدا هست و ایمان هم آوردیم و گفتیم: اشهد ان لا اله الاّ اللّه، تا ابد كافى است، در صورتى كه این طور نیست. همان طور كه براى ایجاد روشنایى مواد سوختى و انرژى زا ضرورت دارد، براى بقاى روشنایى هم باید به طور دایم و متناوب سوخت و انرژى لازم را تأمین نمود تا خاموش نشود و فعالیّت آن مستمر باشد. قلب آدمى نیز همین‌طور است و نیازمند تأمین مدام انرژى مى‌باشد. با یك بار دانستن و برهان اقامه نمودن، كار تمام نمى‌شود. توجه به یك مطلب فقط تا مدتى، كم یا زیاد، مى‌تواند اثر داشته باشد. التبه مدت زمان تأثیر آن مطلب به قدرت نفوذ آن و یا عوامل خارجى مثبت و منفى دیگر كه انسان را تحت تأثیر قرار مى‌دهند، بستگى دارد. به هرحال وقتى آدمى مطلب حقى را یاد مى‌گیرد، تأثیرش در رفتار انسان محدود است. از همین رو باید از آن مراقبت كرد، رشد داد و تغذیه نمود والاّ خاموش مى‌شود و اثرش از بین مى‌رود. یك بار علم پیداكردن و یك‌بار ایمان آوردن براى انسان تا آخر عمر كافى نیست. انسان باید عقاید و
‌﴿ صفحه 105 ﴾
ایمانش را تغذیه كند، دلایلش را بررسى نماید و دایم به خودش تلقین نموده، كارهایى انجام دهد كه آن اعتقاد زنده بماند.