پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

هم‌طرازى همت و قدرت در آرزوها‌

مطلب دیگرى كه بیان آن ضرورت دارد، تفاوت همت و توان اشخاص است. از آن‌جا كه اشخاص از لحاظ میزان همّت و حتى اصل همّت داشتن و نداشتن متفاوتند، باید آرزوى خود را با میزان همت خویش هم‌آهنگ سازند؛ چرا كه آرزوهاى بلند داشتن و دنبال آنها رفتن همّت بلند مى‌طلبد. فرض كنید اگر یك فرد عادى بخواهد نماینده مجلس بشود باید به طور جدى تلاش كند و در این راستا قدم بردارد تا روزى به این مقام برسد. البته داشتن چنین آرزوى ایده‌آلى از یك فرد عادى، كاشف از این است كه وى فرد دون‌همتى نیست و همتى بلند دارد.
یكى از چیزهایى كه نشان از بلندهمتى و دون‌همتى افراد دارد دنیوى یا اخروى‌بودن آرزوهاست. بعضى از افراد آن قدر دون همتند كه پیوسته در پى چیزى حاضر و آماده هستند و انتظار دارند هر كارى كه مى‌كنند نتیجه آن را همان لحظه به چنگ آورند و اصلا به دنبال آرزوهایى كه وقت زیاد، نیروى فراوان، برنامه‌ریزى دقیق و زحمت زیاد مى‌طلبد، نمى روند. در برابر این دسته، گروهى دیگر قرار دارند كه خیلى خیال‌پرداز و ماجراجو هستند و همیشه دنبال آرزوهایى هستند كه احتمال وقوع آن خیلى كم است. این دو نوع رفتار و عملكرد، هر دو از نظر اخلاقى ـ با صرف نظر از مسایل اسلامى ـ نامطلوب و نابهنجار تلقى مى‌شود.
قبلا نیز اشاره كردیم كه در تمام مسایل، از جمله این مسأله، باید اعتدال را رعایت نمود. به بیان دیگر «اعتدال» یكى از معیارهاى ارزشیابى اعمال است كه در این‌جا نیز باید مدّنظر باشد. انسان نباید همیشه به دنبال دیگران حركت كند و دون همّت باشد و سستى، تنبلى و سهل‌انگارى را پیشه خود سازد و مدام به دنبال كارى برود كه نتیجه‌اى سهل و فورى در پى داشته باشد. و نه خیال‌پردازانه به دنبال آرزوهاى واهى و دست‌نیافتنى باشد. همان‌گونه كه انسان دون‌همّت هرگز در زندگى به موفقیت‌هاى درخور توجهى دست نمى‌یابد، انسان خیال‌پرداز نیز هیچ‌گاه ترقى و پیشرفت نمى‌كند؛ چراكه چنین فردى چه در مسیر اهداف دنیوى تلاش كند و چه در راه آخرت گام بردارد، به پشتوانه آرزوهاى نامعقول حركت مى‌كند و هرگز آن محاسبات مذكور را انجام نمى‌دهد و لذا معمولا به هدف خود نمى‌رسد. چه بسا به محض ورود یك هوس به ذهنش، بدون اندیشه و تأمل، تمام كارهاى دیگر را رها كند و در حالى كه راه نیل به آرزوى خود را نمى‌شناسد، بیهوده در تحصیل آن سعى مى‌نماید.
‌﴿ صفحه 94 ﴾
از این رو انسان بایستى متوسط‌الحال و معتدل باشد؛ نه آن قدر سست و تنبل و حاضر طلب و آسوده‌خواه باشد كه بخواهد همیشه سفره‌اى جلویش پهن كنند و لقمه‌اى در دهانش بگذارند و نه این كه روحیه ماجراجویى داشته باشد و براى هر چیز كم‌ارزش و بى‌بهایى تلاش‌هاى بیهوده نماید و فزون‌خواهى جاهلانه و بى‌ثمر را پیشه خود سازد. باید معتدل بوده و با محاسبه، راه معقول را انتخاب نماید و هزینه و تلاش لازم را صرف نماید. كم نیستند افرادى از همتى بلند برخوردارند، ولى راه نیل به مقصود را نمى‌دانند، یا على‌رغم دانستن راه و طریق تحصیل، زحمت لازم را متحمل نمى‌شوند، یا برنامه لازم براى رسیدن به آن هدف را ندارند. این‌گونه افراد معمولا در زندگى موفق نخواهند شد؛ چون از یك سو آرزوهاى كوچك را دون شأن خود مى‌دانند و به دنبال آنها نمى‌روند و از سوى دیگر نیز چون ارزشیابى درست و برنامه‌ریزى صحیح ندارند، با خیال خود خوش هستند و فقط به آرزوهاى خود اعتماد مى‌كنند.

رونق بازار خیال‌

با عنایت به آنچه گذشت به این نتیجه مى‌رسیم كه در صورتى هدف بلند داشتن مطلوب و به دنبال تحصیل آن رفتن شایسته است كه شرایط فوق الذّكر رعایت گردد. ولى اگر بدون رعایت این شرایط در صدد تحصیل آرزویى برآییم، هر چند یك آرزوى معمولى باشد، بى‌تردید مورد عتاب امیرالمؤمنین على(علیه السلام) واقع مى‌شویم كه ما را از اتكال بر آرزوها برحذر مى‌دارند. اما اگر كسى آرزوى بلند داشته باشد و راهش را هم بشناسد و ارزشیابى صحیح نیز انجام دهد، و بعد از توكل به خداوند متعال با تكیه بر سعى و تلاش خود و در پى تحصیل آن آرزو حركت كند، هرگز این نوع آرزوها مذموم نیستند. این آرزوها همان آرزوهایى هستند كه آدمى به آن زنده است. باید از یأس دست شسته و بعد از اعتماد به خداوند منّان، اول هدف و آرزوى معقول و سنجیده و ارزشمندِ خود را انتخاب نماییم و آن گاه با تلاش كافى و متناسب در پى تحصیل آن آییم؛ چرا كه این عالم، عالم اسباب و وسایل است: وَ أَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسنِ اِلاّ ما سَعى(35). در واقع كسانى آرزوهاى بلند و نامعقول در سر مى‌پرورانند كه براى رسیدن به آنها تلاشى در خور انجام
﴿ صفحه 95 ﴾
نمى‌دهند و شناخت صحیحى هم ندارند و اولویت‌ها را رعایت نمى‌كنند. چنین افرادى بى‌تردید همانند كسانى هستند كه با مال التجاره خیال به تجارت مى‌پردازند. خیال خام در هاون ذهن مى‌كوبند تا به ثمر نشیند!
شاید از زبان سعدى داستان آن تاجر را شنیده باشید كه در بازار خیال خود تجارت پررونقى داشت و مدام در ذهن خود خرید و فروش مى‌كرد و مى‌گفت: از این كالا این قدر سود مى‌برم و از آن جنس آن قدر بهره و از آن یكى ... و بعد چند نوكر و برده مى‌خرم و اگر یكى از آنها تخلف كند، این چوب را بلند مى‌كنم و بر مغرش مى‌كوبم تا صدا از دهانش بر نیاید؛ كه ناگهان صداى شكستن كوزه روغن بلند شد و فهمید آن تجارت‌ها همه خیال بوده است و تنها واقعیت خرید و فروش او شكستن كوزه روغنش مى‌باشد. كسانى كه آرزوهاى بلند در سر مى‌پرورانند، ولى راه صحیح تحصیل آنها را نمى‌شناسند و یا تلاش نمى‌كنند و یا برنامه‌اى درست و صحیح براى تحصیل آنها ندارند، در واقع تجّارى هستند كه با سرمایه خیال، تجارت مى‌كنند.
امیرالمؤمنین على(علیه السلام) این‌گونه افراد را چه زیبا معرفى مى‌كند. حضرت مى‌فرمایند اینها آدم‌هاى احمق و بى عقلى هستند كه مى‌خواهند با سرمایه خیال و آرزو، تجارت كنند. آرزو و خیال، سرمایه و مال التجاره احمقان است. مخاطب این كلام حضرت على(علیه السلام) كسى است كه مى‌خواهد به آرزوهاى طولانى نسنجیده، غیر معقول و ارزیابى نشده خود اعتماد كند. در این‌جا اصل آرزو داشتن مطرح نیست و مقصود روایاتى كه آرزو را یكى از بزرگ‌ترین خطرها معرفى مى‌كنند، آرزوهاى دور و دراز دنیاست. منظور این روایات آن است كه مبادا انسان براى دنیایش، هوس‌هاى زیاد در سر داشته باشد و همه تلاش خود را صرف این هوس‌هاى دنیایى نماید. این‌گونه آرزوهاى طولانى خطرى است كه باعث فراموش شدن آخرت مى‌گردد. آرزوى مذموم، آرزوى طولانى براى دنیاست كه به طور مطلق مذموم است و امیرالمؤمنین على(علیه السلام) آن را یكى از بزرگ‌ترین خطرها مى‌دانند.
آنچه در این وصیت الهى مورد نظر حضرت(علیه السلام) است همانا آرزوهاى غیر معقولى مى‌باشد كه ارزش‌یابى صحیح و برنامه‌ریزى درست و تلاشى در خور براى آنها انجام نمى‌گیرد.
‌﴿ صفحه 96 ﴾
حضرت(علیه السلام) مى‌فرمایند: مبادا بر این آرزوها اعتماد كنید كه این آرزوها مال التجاره احمقان است؛ اِیّاكَ و الْاِتّكالَ عَلَى المُنى فَاِنَّها بَضائِعُ النُّوكى. كسى كه على‌رغم فقدان شرایط فوق الذّكر به این آرزوها اعتماد كند، هم از دنیا و هم از آخرت باز مى‌ماند. این كلام، دستور زندگى است و فایده‌اش تنها مربوط به آخرت نیست؛ زیرا كسى كه فقط با آرزوهاى خود زندگى مى‌كند و تلاش لازم را جهت نیل به اهدافش هزینه نمى‌كند، دنیاى خود را ویران مى‌سازد. چون هدف خود را درست ارزش‌یابى نكرده، راهش را نشناخته و تلاش هم نكرده است، به هدف خویش نمى‌رسد و وقتى به دنیایش نرسید به طریق اولى به آخرت خود نمى‌رسد. اگر در پى آن آرزو، كوشش و تلاش كرد و به آن رسید ممكن است آخرتش را هم تأمین نماید، اما اگر تلاش نكرد و فقط با آرزو زندگى كرد، دنیا و آخرت، هر دو، را مى‌بازد. این وضعیت نسبت به كسب معلومات و اهداف اخروى هم وجود دارد. كسى كه دوست دارد به مقامات اخروى و درجه اولیا برسد، اما زحمتى در این مسیر نمى‌كشد و صرفاً با ان‌شاء الله گفتن در صدد تحصیل آن است، به خیالات و اوهامى دل بسته است كه هیچ قابل اعتماد نیستند.
قرآن كریم یك مصداق بارز و كامل این‌گونه آرزوپرورى و خیال‌بافى را از قول اهل كتاب نقل مى‌فرماید: وَقَالوُاْ لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ اَیّاماً مَّعْدُودَة(36)، گفتند: هرگز آتش به تن ما نخورد، جز روزهایى چند. خداى متعال به قوم بنى‌اسرائیل نعمت‌هاى فراوان عطا فرمود و آنان را مورد لطف بسیار قرار داد. در قرآن هم چند مورد از نعمت‌هاى مادى و معنوى خداوند منان به آنها بیان شده است. نزول نعمت‌ها و الطاف بى‌كران الهى سبب شده بود تا آنها مغرور شوند و گمان برند كه نزد خدا خیلى عزیز هستند، به خصوص كه مى‌گفتند: نَحْنُ أَبْنؤُاْ اللَّهِ وَ اَحِبّؤُه(37)؛ ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. خدا فرزندان و دوستان خودش را به جهنم نمى‌برد: لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ اِلاّ اَیّاماً مَعْدُودة؛ اگر كسى از بنى‌اسرائیل گناه خیلى بزرگى هم انجام دهد، تنها چند روزى ممكن است عذاب بشود؛ ولى بالاخره نجات خواهد یافت. این‌جاست كه قرآن مى‌فرماید: تِلْكَ أَمانِیُّهُم(38)؛ اینها آرزوهاى ایشان است. این حرف‌ها را به چه دلیل بر زبان جارى مى‌سازید
﴿ صفحه 97 ﴾
و چه اندازه اطمینان دارید كه واقعاً شما به سعادت خواهید رسید و از عذاب نجات پیدا خواهید كرد؟ به چه دلیل این‌گونه سخن مى‌گویید و این عقاید را ابراز مى‌دارید؟ اگر دلیلى بر این سخنان خود دارید، بیاورید؛ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَنَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ صَدِقِین(39). این ادعایى كه مى‌كنید یك آرزوست؛ آن هم آرزویى بى‌پایه، بى‌مایه و بى دلیل. چه سان اعتماد دارید كه شما حتماً بهشتى هستید و به جهنم نمى‌روید؟ انسان باید از آرزویش شناخت داشته باشد و بداند واقعاً چنین چیزى دست‌یافتنى است و از فلان روش هم به دست مى‌آید. این كه بهشت وجود دارد و آن بهشت دست یافتنى است، صحیح و مسلّم مى‌باشد، اما از چه راهى باید به آن رسید؟ آیا این كه شما از بنى‌اسرائیل هستید كافى است؟ یا صرف شیعه‌بودن براى رسیدن به بهشت كافى است؟ البته شفاعت حق است؛ اما شرایطى دارد كه آدمى باید آن شرایط را تحصیل كند. خدا با كسى دوستى و خویشى ندارد؛ هر كه خدا را اطاعت كند، دوست خداست و هر كه معصیت نماید دشمن خداست. اگر چه دوستان خداوند كه اهل اطاعتند گاهى دچار لغزش‌هایى مى‌شوند و گناهانى از آنها سر مى‌زند، ولى ممكن است در شرایطى خاص و به صورت‌هاى مختلف از عذاب الهى نجات پیدا كنند. شرط شفاعت این است كه اولا دوست خداوند سبحان و اهل‌بیت(علیهم السلام) باشند، ثانیاً اهل اطاعت باشند و ثالثاً لغزش و گناه آنها اتفاقى باشد و بناى آنها بر رعایت احكام الهى باشد والاّ به صرف ادعاى دوستى اهل بیت(علیهم السلام)نمى‌شود به بهشت وارد شد. این آرزویى خام بیش نیست. به هرحال چه در امور دنیا و چه در امور آخرت به آرزوهاى بى‌اساس اعتمادكردن، عاقلانه نیست؛ بلكه اعتماد بر آرزوهاى بى‌پایه، پیشه احمقان است و آدمى را از رسیدن به اهداف دنیوى و اخروى باز مى‌دارد.
﴿ صفحه 98 ﴾
‌﴿ صفحه 99 ﴾

درس بیست و هشتم: دل صاف

دل و فعالیت‌هاى آن‌
منبع تغذیه دل‌
شُرب مدام باید تا جان برافروزد‌
حكمت تكرار برخى اعمال اخلاقى و عبادى‌
دانش، چراغ راه‌
عوامل انحراف از هدف‌
حق‌شناسى‌
از طریق جهل به تكامل نتوان رسید‌
﴿ صفحه 100 ﴾
‌﴿ صفحه 101 ﴾