پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

اعتصام قلب

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بِئْسَ الطَّعامُ الْحَرامُ وَ ظُلْمُ الضَّعیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ، وَ الْفاحِشَةُ كَاِسْمِها، وَ التَّصَبُّرُ عَلَى الْمَكْرُوهِ یَعْصِمْ الْقَلْبِ، وَ إِنْ كانَ الرِّفْقُ خُرْقاً كانَ الْخُرْقُ رِفْقاً و رُبَّما كانَ الدّواءُ داءاً والدّاءُ دواءاً وَ رُبَّما نَصَحَ غَیْرُ النّاصِحِ وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصِحُ؛
خوراكى كه از حرام به دست آید، بد خوراكى است و ستم نمودن بر ضعیف، زشت‌ترین ستم است. كار زشت هم‌چون نامش زشت مى‌باشد و تن‌دادن به ناملایمات قلب را مصون مى‌سازد. آن‌جا كه مدارا، سخت‌گیرى به حساب آید، سخت‌گیرى، مداراست. چه بسا كه دارو، درد باشد و درد، دارو و درمان و و چه بسا اندرز دهد آن كه از او انتظار اندرز نیست و آن كه از او اندرز مى‌خواهند، خیانت كند.

قسمت سوم وصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) جملات كوتاهى است كه به صورت مواعظ كلى ایراد شده است. این سخنان گهربار، هم مصادیقى در زندگى دنیا دارد و هم براى سعادت آخرت مفید مى‌باشد. اینك به اندازه‌اى كه خداى متعال توفیق دهد به توضیح این جملات نورانى مى‌پردازیم كه ان شاء اللّه مورد استفاده واقع شود.
همان‌گونه كه گذشت نسخه‌هاى این وصیت‌نامه شریف از نظر كمیت عبارات و تقدیم و تأخیر آنها با هم متفاوت مى‌باشند؛ لذا جهت پرهیز از اختلاف نسخ، این وصیت را از كتاب شریف بحارالانوار قرائت مى‌كنیم. با وجود این، عبارت بِئْسَ الطَّعَامُ الْحَرَامُ وظُلْمُ الضَّعِیفِ اَفْحَشُ الظُّلْمِ وَ... در برخى از كتب اصلا نیامده است و در برخى دیگر اختلاف نسخه وجود دارد. حال با عنایت به این نكته به تبیین و تفسیر كلام حضرت(علیه السلام) مى‌پردازیم.
‌﴿ صفحه 74 ﴾

معیار بهره‌مندى از متاع دنیا‌

امام متقیان، على(علیه السلام)، در این قسمت مى‌فرمایند: بِئْسَ الطَّعَامُ الحَرام؛ حرام، بد طعامى است. این جمله را به دو صورت مى‌توان تفسیر كرد:
الف) در اولین بیان مى‌توان گفت كه آدمى معمولا ملاكى را براى ارزش‌یابى امور دنیا و بهره‌مندى و یا پرهیز از آنها به كار مى‌گیرد و بر اساس همان ملاك، امور را ارزیابى مى‌نماید و تكلیف خود را برابر آنها روشن مى‌سازد؛ مثلا شاید با خود بگوید هر چه با طبع من سازگار باشد آن خوب است و هر آنچه با طبع من سازگار نیست، بد است. یا این معیار را مدنظر قرار مى‌دهد كه از هر چه لذت مى‌بریم، خوب است و از هر آنچه لذت نمى‌بریم، ناشایست مى‌باشد و بر اساس همین معیار تمام امور دنیوى خود را منظم سازد.
در منظر على(علیه السلام) هیچ یك از این معیارهاى مادىِ صرف، صحیح نیست؛ بلكه باید معیار معنوى و روحانى را در نظر گرفت. این‌گونه نیست كه انسان از هر غذایى كه خوشش آمد، آن غذاى خوبى باشد و از هر غذایى كه خوشش نیامد، بد غذایى باشد. بلكه علاوه بر لذت و الم یا سازگارى و ناسازگارى با طبع باید معیار معنوى را هم در نظر گرفت. غذاى خوب غذایى است كه حلال باشد؛ هرچند كه لذت نداشته باشد و غذاى بد، غذایى است كه حرام باشد؛ هرچند بسیار شیرین و لذیذ باشد. بنابراین تفسیر، باید به ارزش‌هاى معنوى هم توجه نمود و هرگز نباید تنها به معیارهاى ظاهرى اكتفا نمود. از این رو مى‌توان گفت مقصود حضرت(علیه السلام) از بیان این جمله كه مى‌فرمایند غذاى حرام، بد غذایى است، همانا عنایت به بعد معنوى لذایذ دنیوى است.
ب) تفسیر دیگرى كه براى این كلام مى‌توان ارایه كرد این است كه منظور حضرت(علیه السلام)مطلق حرام مى‌باشد؛ یعنى كلام حضرت به این معنا اشاره دارد كه كارهایى كه ما انجام مى‌دهیم همگى در ساختار روح ما تأثیر دارند. غذایى كه در این دنیا مى‌خوریم، در بدن ما اثر مى‌گذارد؛ و اگر غذا مفید و سالم باشد بدن ما رشد مى‌كند و سلامت بدن و نیروى بدن تأمین مى‌شود و اگر غذا مسموم باشد، بدن مریض مى‌شود و به انواع میكروب‌ها مبتلا مى‌گردد و احیاناً با مرگ دست به گریبان مى‌شود. به همین سان، روح انسان هم در اثر اعمال خوب یا
‌﴿ صفحه 75 ﴾
بدى كه در دنیا با آن مواجه مى‌شویم همین حالات سلامت و مرض یا حیات و موت را دارد. كارهایى كه انجام مى‌دهیم در واقع غذاهایى است كه ما به روح خود عرضه مى‌كنیم. همان‌گونه كه غذاى بد مثل غذاهاى مسموم بدن ما را مریض مى‌كند، كار حرام و گناه هم غذایى است كه روح ما را مریض مى‌سازد. این اعمال و رفتار ما است كه روح را متأثر مى‌گرداند؛ هم چنان كه خوردن غذا در بدن اثر مى‌گذارد، انجام اعمال و رفتار نیز در روح اثر مى‌گذارد. طبق این تفسیر، معناى كلام حضرت(علیه السلام) این است كه كه كار حرام، غذاى بد روح انسان است. این تبیین از تبیین نخست، فراگیرتر است و شمول بیشترى دارد.

بدترین ظلم‌

یكى دیگر از سفارش‌هاى حضرت على(علیه السلام) پرهیز از ظلم نمودن به افراد ضعیف است: الظُّلْمُ الضَّعیفِ اَفْحَشُ الظُّلم؛ بدترین و زشت‌ترین ظلم‌ها، ظلم‌كردن به افراد ضعیف است. واضح است كه هر ظملى بد و زشت است. ظلم؛ یعنى «تجاوز از حد» و «رعایت نكردن حق دیگران». وقتى انسان حق دیگران را رعایت نكند، ظلم كرده است و این عمل، خواه آن فرد ضعیف باشد و خواه قوى، بد و زشت است، ولى اگر حق افراد ضعیف را رعایت نكند خیلى زشت‌تر است. وضعیت فرد ضعیف به‌گونه‌اى است كه باید عواطف ما را بر انگیزاند و ما را به حمایت او وادارد؛ یعنى اقتضاى وضعیت وى ترحم و لطف است. حال اگر به جاى این كه از وى حمایت كنیم و او را مورد مرحمت خود قرار دهیم، به عكس عمل نموده و بر سرش بزنیم، این عمل یك ظلم مضاعف شمرده مى‌شود؛ چون برخلاف انتظار وجدان و عرف عمل كرده‌ایم. نه تنها كمك نكرده‌ایم، بلكه حقش را تضییع نموده‌ایم؛ از این رو زشت‌تر است. در واقع چون این عمل، ظلم مضاعف است، زشت‌تر شمرده شده است.
علت دیگر براى زشت‌تر بودن چنین عملى این است كه قوى مى‌تواند از حقش دفاع كند، اما فرد ضعیف نمى‌تواند از حق خود دفاع كند. اعمال انسان ظالمانه، در حق فرد ضعیف راحت‌تر و كامل‌تر انجام پذیرد؛ از این روى ظلم در حق ضعیف یك عمل ظالمانه‌تر و بى‌رحمانه‌تر شمرده مى‌شود و به این جهت حق‌كشى در مورد وى و نادیده گرفتن حق او بسیار زشت‌تر است.
‌﴿ صفحه 76 ﴾
به هرحال این كلام حضرت به ما هشدار مى‌دهد كه مبادا وقتى با كسى مواجه مى‌شویم كه توان و قدرت او كمتر از ما است، هرگونه كه مى‌توانیم با او رفتار كنیم. در حالى كه ضعف ضعفا ما را به رفتار ملاطفت‌آمیز دعوت مى‌كند، این‌گونه نباشد كه نه تنها به آنها كمك نمى‌كنیم كه حق مسلّم آنها را نیز پایمال نماییم و مبادا در حالى كه آنها قدرت دفاع ندارند بى‌رحمانه‌ترین اعمال را انجام دهیم، و حقشان را پایمال نماییم.
در ادامه حضرت مى‌فرماید: الفاحِشَةُ كَاسْمِها. این تعبیر از تعبیرهاى منفردى است كه كمتر كسى مى‌تواند آن را بر زبان آورد. همان‌گونه كه مى‌دانید برخى كارهایى كه ما انجام مى‌دهیم هم به خوب بودن متصف مى‌شوند و هم مى‌توانند به بد بودن توصیف گردند. بسیارى از كارهایى كه ما انجام مى‌دهیم این‌گونه هستند. به بیانى دقیق‌تر اعمال و كارهاى ما از نظر قضاوت اخلاقى دوگونه هستند؛ مثلا اعمالى همانند «صحبت كردن»، «غذا خوردن» و «راه رفتن» ممكن است خوب باشند و ممكن است بد باشند. عنوان «صحبت‌كردن در یك جا مى‌تواند خوب و عملى شایسته باشد، ولى در جایى دیگر رفتارى زشت و بد خوانده شود. «خنده‌كردن» ممكن است در یك جا رفتار خوبى باشد در جایى دیگر یك عمل بد تلقى گردد. خود عنوان كار در این اعمال نشان نمى‌دهد كه این كار زشت است یا زیبا؛ خوب است یا بد. اما در برابر، عنوان برخى اعمال در بد بودن و یا خوب شمردن آنها كافى است و خود عنوان از زشتى یا زیبایى آنها حكایت دارد؛ چه آن كه جز به یك شكل محقق نمى‌گردند؛ مثلا خود لفظ فحشا یعنى بدى. براى زشت بودن دیگر احتیاج ندارد كه دلیل بیاوریم كه چرا زشت است. صدق فحشا كافى است تا بگوییم این كار عمل بدى است؛ چرا كه فحشا یعنى زشت. فحشا نمى‌تواند خوب باشد، همان‌گونه كه احسان نمى‌تواند بد باشد. براى بدشمردن فحشا نیازمند دلیل و برهان نیستیم.
حضرت (حق جلّ جلاله) در قرآن كریم مى‌فرماید: وَ لاَ تَقْرَبُواْ الزِّنى إِنَّهُ كانَ فحِشَةً وَ سَآءَ سَبِیلا(29)دلیل این كه نباید به زنا نزدیك شد، فاحشه‌بودن آن است؛ یعنى كار خیلى زشتى است. پس كلمه فحشا، خود دلالت بر زشتى كار مى‌كند. عبارت «وَ الْفَاحِشَةُ كَاسْمِهَا»؛ یعنى كارى كه
﴿ صفحه 77 ﴾
زشت است، از اسمش پیداست كه بد است و دیگر براى بدى آن احتیاج به دلیل ندارد. ظلم هم فاحشه است و زشت؛ نمى‌تواند ظلم باشد، ولى پسندیده تلقى گردد. وقتى عملى ظلم و زشت شمرده شد توصیف آن به خوبى و زیبایى جا ندارد.