پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

آفت دوستى‌

افرادى در اثر عوامل خاصى دچار سوء ظن شدید مى‌شوند و بدبینى ملكه آنها مى‌شود و نسبت به هیچ كس اعتماد پیدا نمى‌كنند. گاهى انسان حالات غیر طبیعى پیدا مى‌كند؛ مثلا دوستى داشته و مدت‌هاى طولانى با او رفاقت كرده و به او اعتماد نموده است، اما در یك آن، در اثر اعوجاج و انحراف تمام دوستى‌هاى طولانى را زیر پا مى‌گذارد، خیانت مى‌كند و ضرر فراوان وارد مى‌سازد. این جریان خاص باعث مى‌شود كه انسان نه تنها نسبت به آن شخص، بلكه نسبت به همه مردم بى‌اعتماد گردد. به هرحال یك ضرر خاص و یا یك فشار روحى، روانى، اقتصادى و اجتماعى و... و یا یك ناراحتى شدید موجب مى‌گردد انسان كنترل خود را از دست بدهد و نسبت به همه بدبین شود و بگوید: همه خائن هستند و در این دنیا به هیچ كس نمى‌شود اعتماد كرد. این حالت باعث مى‌شود كه انسان نتواند با مردم زندگى كند. به یقین این كار و این حالت، روحیه صحیحى نیست و چه بسا این بخش كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناظر به چنین مطلبى باشد: لا یِغْلِبَنَّ عَلَیْكَ سُوءُ الظَّن؛ مبادا سوء ظن ملكه شما شده باشد؛ یعنى آدمى نباید نسبت به همه مردم و نسبت به هر چیز بدبین و بدگمان شود كه اگر به این حالت و روحیه
‌﴿ صفحه 67 ﴾
مبتلا گردد، دیگر رفیق شفیق و دوست صمیمى براى او باقى نخواهد ماند: فَاِنَّهُ لا یَدَعُ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ صَدیق صُلْحَا؛ اگر بدبینى روحیه غالب آدمى شود دیگر نمى‌تواند نسبت به كسى صفا، صمیمیت، خوش‌بینى و گذشت داشته باشد. چون نسبت به همه و در تمام كارهایش سوء ظن دارد، دیگر جایى براى گذشت و صمیمیت و دوستى باقى نمى‌ماند. این‌جاست كه زندگى براى او جهنم مى‌شود و به هیچ كار دنیا و آخرتش نمى‌رسد. انسان هم در امور دنیا به دوستانى كه مورد اعتماد باشند و در زندگى به وى كمك كنند احتیاج دارد و هم در امور اخروى به نصیحت، موعظه، پند و راهنمایى آنها اعتماد داشته باشد.
اگر بنا باشد انسان، هیچ كس را قبول نداشته باشد و به هیچ كس اعتماد نكند، قبل از هر شخصى خود وى ضرر مى‌كند. چون نسبت به همه بدبین است، با هیچ كس نمى‌تواند گرم بگیرد و رفاقت و دوستى داشته باشد و وقتى با هیچ كس رفاقت نداشته باشد، از اكثر و یا تمام نعمت‌هاى دنیا محروم مى‌شود. اگر حساب كنیم، مى‌بینیم كه بسیارى از نعمت‌هاى دنیا ـ چه مادّى و چه معنوى ـ در اثر رفاقت براى ما پیدا مى‌شود؛ مثلا هم‌كلاسى، هم‌بحثى، هم اتاقى، هم حجره‌اى و استاد و... در موفقیت‌هاى تحصیلى مؤثرند. یا شریك، همكار و كاسب‌هاى دیگر و... در موفقیت‌هاى كارى ما مؤثرند و تا به آنها اعتماد نكنیم، زندگى بسیار سخت و دشوار مى‌گردد. محروم شدن از دوست، بزرگ‌ترین بلاست.
در ضمن مباحث گذشته روایتى را نقل كردیم كه حضرت(علیه السلام) مى‌فرمودند: بعد از معرفت خدا هیچ نعمتى گواراتر، پاك‌تر، شریف‌تر از دوست خوب نیست. اگر انسان نسبت به همه سوء ظن داشته باشد، هیچ وقت دوست پیدا نخواهد كرد و از بالاترین و برترین نعمت‌هاى خداوند سبحان محروم خواهد شد و چه بسا این بدگمانى كار وى را به جاهاى باریك بكشاند و زندگى را براى وى دشوار سازد.
البته در مقابل فرار از دوستى و صمیمیت، مشكل دیگر در مورد دوستى این است كه انسان به آسانى، به همه اعتماد پیدا كند. نتیجه چنین سهل‌انگارى این است كه زود فریب مى‌خورد و گاه به انواع مفاسد اخلاقى، اجتماعى و اعتقادى و... مبتلا مى‌شود؛ مثلا در امور مالى، ازدواج، فعالیت‌هاى اجتماعى و اقتصادى و حتى دینى و اخلاقى به دلیل خوش‌بینى بیش از حد دچار
‌﴿ صفحه 68 ﴾
ضرر مى‌شود. پس انسان باید بین این دو حالت افراط و تفریط باید حد اعتدال را رعایت كند؛ نه آن‌قدر خوش‌بین باشد كه به آسانى، به همه اعتماد كند و نه آن‌قدر بدگمان و بدبین باشد كه به هیچ كس نتواند اعتماد كند. باید به طور معقول سعى نماید تا رفیق خوب پیدا كند؛ لذا باید جستجوى دقیق و حساب شده‌اى داشته باشد و به شواهد احتمالى و ضعیف اكتفا نكند. اما بعد از این كه رفیق خوبى پیدا كرد و او را در موارد مختلف آزمود و وى را فردى با تقوا، عاقل و قابل رفاقت یافت، نباید دوستى با وى را ارزان از دست بدهد و هر حرفى را درباره او بپذیرد؛ بلكه در این‌جا باید نسبت به او حسن ظن داشته باشد و اگر صد نفر عادل بگویند او، مرتكب فلان كار بد شده است، در برابر آنها بگوید: من سال‌هاست كه رفیق او هستم و به او اعتماد دارم؛ شاید شما اشتباه مى‌كنید و... . به هرحال به آسانى دست از او بر ندارید، مگر این كه یقین كنید مسأله‌اى وجود دارد. البته این یقین هم باید مستند به قراین محكم و قطعى باشد و تا اطمینان پیدا نكرده‌اید، نباید به صرف ظاهر و قراین ضعیف اكتفا كنید. چه بسا در ذهن خود او را گناه‌كار بشمارید، اما در عمل نباید اعتماد خود را از وى سلب نمایید؛ بلكه در عمل باید با او رفاقت نمایید. وقتى مى‌گوییم انسان باید نسبت به دیگران حسن ظن داشته باشد مقصود این است كه باید حتى در دل خود قضاوت بد درباره دیگران نكند و با تلقین و ارائه و شواهد به ذهن خود، درباره آن فرد به نیكى فكر كند؛ مثلا با خود بگوید: چه بسیار كسانى كه در مورد خود من و یا دیگران قضاوت بى‌مورد كردند، ولى بعد معلوم شد اشتباه كردند و شاید این مورد هم یكى از آنها باشد. پس من نباید قضاوت ناحق كنم.
انسان، در مقام انتخاب رفیق نباید سهل‌انگارى كند. نباید به صرف این كه ظاهرى خوب و آراسته از كسى مى‌بیند او را به عنوان دوست خود انتخاب كند؛ بلكه باید احتیاط نماید و وى را بیازماید تا اطمینان پیدا بكند. مقصود از اطمینان، اطمینان عقلایى و متعارف است و الاّ اگر درصدد باشد فردى همانند سلمان فارسى(قدس سره) را پیدا كرده، آن گاه با او رفاقت نماید، باید همیشه منتظر بماند تا سلمان فارسى(قدس سره) دوباره زنده شود. به یقین چنین فردى براى همیشه بى‌رفیق مى‌ماند و اگر بخواهد در انتخاب دوست بیش از اندازه وسواس به خرج دهد و به دنبال فردى باشد كه هیچ عیبى نداشته و كوچك‌ترین مكروهى هم از او سر نزده باشد، باید همچنان
‌﴿ صفحه 69 ﴾
بى‌رفیق بماند تا نسبت به شخصى اطمینان پیدا كند كه فرد فاسد، متقلب، حقه‌باز دو رو و بى‌تقوایى نیست. البته نباید به حسن ظن تنها هم اكتفا كنیم؛ بلكه باید معیارهاى انتخاب دوست را رعایت و اعمال نماییم و آن‌گاه بعد از این كه كسى را آزمودیم و مطمئن شدیم كه فردى شایسته است، وى را به عنوان دوست برگزینیم. اما پس از انتخاب، دیگر زمان اعمال حسن ظن و جلوگیرى از سوء ظن و رد كردن حرف ناروا و زشت دیگران، در مورد اوست.
شیطان هیچ وقت دوست ندارد دو نفر مؤمن با هم دوست باشند. قاعده كلى كه از كلام خداوند سبحان به دست مى‌آید، چنین مفهومى را تأیید مى‌كند: إِنَّما یُریدُ الشَّیْطنُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدوَةَ وَ الْبَغْضآء(27). البته این آیه اگر چه در مورد شراب و قماربازى است، اما آن دو، خصوصیت ندارند و در واقع دو عامل از جمله اسباب عداوت و دشمنى هستند و لذا این آیه در مفهوم كلى خود شامل بحث ما نیز مى‌شود؛ یعنى شیطان همان‌گونه كه از راه شراب و قمار درصدد است تا شما را با هم دشمن سازد، از راه‌هاى دیگر هم در پى ایجاد عداوت بین شماست. براى او دشمنى بین شما مطلوب است؛ كه از راه‌هاى دیگر هم مى‌تواند این كار را بكند. هیچ وقت شیطان از این كه دو نفر مؤمن نسبت به هم صمیمیت و محبت داشته باشند، خشنود نمى‌شود. از همین روست كه به طرق مختلف القاى شبهه مى‌كند؛ مثلا كسانى را وا مى‌دارد تا با سخن‌چینى، بدگویى، عیب‌جویى و غیبت، انسان‌ها را به یكدیگر بدبین نمایند و محبت و دوستى آنها را از بین ببرند تا محبت و صمیمیتى بین دو انسان پیدا نشود. این نهایت نور چشم شیطان است. ما باید، به كورى چشم شیطان، در پى یافتن رفقاى خوب باشیم و با هم روابط صمیمى برقرار كنیم و به خاطر خدا به هم محبت نماییم و سعى كنیم از این محبت‌ها براى پیشرفت معنوى خود استفاده ببریم.
روایات زیادى در ترغیب و مدح محبت ورزیدن به خاطر خداوند وارد شده است كه در این‌جا به یكى از آنها اشاره مى‌كنیم. در روایتى امام باقر(علیه السلام) از قول رسول‌اللّه(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌فرمایند: اَلمُتَحابُّونَ فِى اللّهِ یَوْمَ القِیامَةِ عَلى اَرْض زِبَرْجَدَة خَضْراء فِى ظِلِّ عَرْشِهِ عَنْ یَمینِهِ وُجُوهُهُمْ اَشَدُّ بَیاضاً وَ اَضْوَءُ مِنَ الشَّمْسِ الطّالِعَةِ یُغْبِطُهُمْ بِمَنْزِلَتِهِمْ كُلُّ مَلَك مُقَرَّب وَ كُلُّ نَبىٍّ مُرْسَل
﴿ صفحه 70 ﴾
یَقُولُ النّاسُ مَنْ هؤُلاءِ فَیُقالُ هؤُلاءِ المُتَحابُّونَ فِى اللّه(28)؛ در روز قیامت گروهى در حالى كه نور از صورتشان مى‌تابد بى‌حساب وارد بهشت مى‌شوند. مردم سؤال مى‌كنند: اینها چه افرادى هستند كه این‌گونه بى‌حساب وارد بهشت مى‌شوند. جواب داده مى‌شود: اینها كسانى هستند كه به خاطر خدا همدیگر را دوست داشتند؛ «هولاء المتحابّون فى الله». آنچه انسان را به چنین كمالى مى‌رساند، مقاومت در برابر انواع متنوع شك و شبهه‌اى است كه شیطان القا مى‌كند تا بین دو برادر محبت پیدا نشود و چون او با آنها مقابله مى‌كند به این مقام مى‌رسد. یكى از راه‌هاى مقابله همین است كه حرف بد و عیب‌جویى و سخن‌چینى دیگران را درباره دوست خود نمى‌پذیرد و از عمق دل او را از این امور مبرا مى‌شمارد.
﴿ صفحه 71 ﴾

درس بیست و ششم: اعتصام قلب

معیار بهره‌مندى از متاع دنیا
‌بدترین ظلم‌
‌عنان دل‌
﴿ صفحه 72 ﴾
‌﴿ صفحه 73 ﴾

اعتصام قلب

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بِئْسَ الطَّعامُ الْحَرامُ وَ ظُلْمُ الضَّعیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ، وَ الْفاحِشَةُ كَاِسْمِها، وَ التَّصَبُّرُ عَلَى الْمَكْرُوهِ یَعْصِمْ الْقَلْبِ، وَ إِنْ كانَ الرِّفْقُ خُرْقاً كانَ الْخُرْقُ رِفْقاً و رُبَّما كانَ الدّواءُ داءاً والدّاءُ دواءاً وَ رُبَّما نَصَحَ غَیْرُ النّاصِحِ وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصِحُ؛
خوراكى كه از حرام به دست آید، بد خوراكى است و ستم نمودن بر ضعیف، زشت‌ترین ستم است. كار زشت هم‌چون نامش زشت مى‌باشد و تن‌دادن به ناملایمات قلب را مصون مى‌سازد. آن‌جا كه مدارا، سخت‌گیرى به حساب آید، سخت‌گیرى، مداراست. چه بسا كه دارو، درد باشد و درد، دارو و درمان و و چه بسا اندرز دهد آن كه از او انتظار اندرز نیست و آن كه از او اندرز مى‌خواهند، خیانت كند.

قسمت سوم وصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) جملات كوتاهى است كه به صورت مواعظ كلى ایراد شده است. این سخنان گهربار، هم مصادیقى در زندگى دنیا دارد و هم براى سعادت آخرت مفید مى‌باشد. اینك به اندازه‌اى كه خداى متعال توفیق دهد به توضیح این جملات نورانى مى‌پردازیم كه ان شاء اللّه مورد استفاده واقع شود.
همان‌گونه كه گذشت نسخه‌هاى این وصیت‌نامه شریف از نظر كمیت عبارات و تقدیم و تأخیر آنها با هم متفاوت مى‌باشند؛ لذا جهت پرهیز از اختلاف نسخ، این وصیت را از كتاب شریف بحارالانوار قرائت مى‌كنیم. با وجود این، عبارت بِئْسَ الطَّعَامُ الْحَرَامُ وظُلْمُ الضَّعِیفِ اَفْحَشُ الظُّلْمِ وَ... در برخى از كتب اصلا نیامده است و در برخى دیگر اختلاف نسخه وجود دارد. حال با عنایت به این نكته به تبیین و تفسیر كلام حضرت(علیه السلام) مى‌پردازیم.
‌﴿ صفحه 74 ﴾