پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

آفت ارتباط‌هاى اجتماعى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
لا یَغْلِبَنَّ عَلَیْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَاِنَّهُ لا یَدَعُ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ صَدیق صَلْحاً(20)؛
سوء ظن و بدگمانى بر تو چیره نگردد كه میان تو و هیچ رفیقى جاى صلح و صفا باقى نمى‌گذارد.
حضرت على(علیه السلام) در بخش سوم وصیت‌نامه خود نكات زیادى را در قالب جملات كوتاه و كلمات قصار بیان مى‌فرمایند. این جملات كوتاه معانى بلندى را در خود دارد كه تا عالم، عالم و آدم، آدم است بر تارك معرفت بشرى مى‌درخشد و راه درست آیین زندگى را به روى بشر مى‌گشاید. حال بر ماست كه در عمل و اندیشه به آن پاى‌بند باشیم و در پاسدارى فكرى و عملى از این توصیه‌هاى الهى سخت بكوشیم.
در این فراز از سخن، حضرت امیر(علیه السلام) ما را با یكى از آفات معاشرت، به نام سوءظن، آشنا و از پیامدهاى سوء و ناخوشایند آن بر حذر مى‌دارند. شاید بتوان گفت كه سوءظن بزرگ‌ترین آفت دوستى، همسایگى، رفاقت، برادرى، همكارى و هر شكل از اشكال معاشرت است. اگر سوءظن در جامعه رخنه كند آن را از پاى‌بست ویران مى‌كند و ریشه‌هاى آن را مى‌سوزاند. بى‌تردید آفت زدایى از پیكره جامعه از لازم‌ترین كارهاست كه یكایك اعضاى اجتماع باید مسؤولیت خود را در قبال آن انجام دهند تا هم خود و هم جامعه را مصونیت بخشند.

مفهوم سوء ظن‌

حضرت در این قسمت از وصیت گهربار خود مى‌فرمایند: لا یَغْلِبَنَّ عَلَیْكَ سُوءُ الظَّن؛ مبادا سوء ظن بر تو غالب شود.
﴿ صفحه 54 ﴾
ابتدا باید بدانیم كه منظور از این عبارت چیست؟ در معناى این عبارت، دو احتمال وجود دارد:
1. این‌گونه تعبیرها معمولا در جایى به كار برده مى‌شود كه صفتى براى یك فرد به صورت صفت ثابت و پایدار در آیدو به اصطلاح ملكه وى گردد. عرب وقتى مى‌گوید: «غَلَبَ عَلَیْهِ الكَرَم» و «غَلَبَ عَلَیْهِ الجُود» و یا «غَلَبَ عَلَیْهِ الشُحّ والبُخل»، معنایش این است كه جود و كرم یا بخل و لئامت، ویژگى و صفت ثابت وى شده است. «غَلَبَ عَلَیْهِ كَذا»؛ یعنى فلان صفت براى او به صورت یك صفت ثابت درآمده است. اگر معناى این عبارت نیز چنین باشد، منظور حضرت(علیه السلام) این است كه اهل سوء ظن مباش و نسبت به همه كس و همه چیز سوء ظن نداشته باش. بپرهیز از این كه سوء ظن روحیه غالب تو و ویژگى پایدار تو گردد و به صورت یك صفت ثابت براى تو در آید.
2. احتمال دیگرى كه در معناى این جمله مى‌رود این است كه حضرت على(علیه السلام) ما را از ترتیب اثر دادن به سوء ظن منع نموده باشد. به این معنا كه گاهى انسان نسبت به یك مورد و یا نسبت به شخصى سوء ظن پیدا مى‌كند، ولى در میدان عمل هیچ اثرى بر این سوء ظن مترتب نمى‌سازد؛ یعنى در دلش اندیشه‌اى نابجا و بى‌مورد وجود دارد ولى هیچ ترتیب اثر نمى‌دهد. اما گاهى اوقات، سوء ظن آن چنان در انسان اثر مى‌گذارد كه دیگر نمى‌تواند از نفوذ و عواقب منفى آن خوددارى نماید و عكس‌العمل نشان ندهد؛ بلكه تأثیر آن ظن سوء در چهره، حركات، سكنات و تمام رفتارهاى فرد اثر مى‌گذارد و حتى قضاوتش را تحت تأثیر قرار مى‌دهد. به یقین چنین شخصى مغلوب سوء ظن خود است. طبق این احتمال، معناى كلام حضرت(علیه السلام)چنین است كه اگر سوء ظنّى پیدا كردید ترتیب اثر ندهید و خود را مغلوب سوء ظن خویش مسازید؛ بلكه بر سوء ظن خود در عمل غالب آیید مبادا یك سوء ظن ذهنى تمام اعمال و رفتار شما را تحت تأثیر قرار دهد.
هر دوى این معانى مى‌توانند براى این عبارت در نظر گرفته شوند اما معمولا در لغت عرب این تعبیر به همان معناى اول به كار برده مى‌شود و مقصود از این تعبیر آن است كه «بپرهیز از این كه سوء ظن، صفت روحى و رفتارى تو شود و ویژگى پایدار تو گردد.»
‌﴿ صفحه 55 ﴾
بنابراین از بین دو معناى ارائه شده براى عبارت شریف لا یَغْلِبَنَّ عَلَیْكَ سُوءُ الظَّن، صحیح‌ترین مفهوم این است كه بگوییم: از این كه سوء ظن بر شما غالب گردد بپرهیزید! مبادا كه سوء ظن به صورت یك صفت ثابت براى شما درآید و نسبت به همه بدگمان گردید! البته این معنا با ذیل این عبارت هم سازگارتر است كه مى‌فرماید: فَاِنَّهُ لا یَدَعُ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ صَدیقِ صَفْحا؛ اگر بدگمانى غالب گردید دیگر بین هیچ دوستى جایى از صمیمیت و صفا باقى نمى‌ماند یا طبق نسخه دیگر كه مى‌فرماید: «صلحاً»؛ یعنى بین هیچ كس صلح و صفا باقى نمى‌گذارد و باعث مى‌شود كه آدم با همه قهر و به همه بدبین باشد.

مفهوم نهى از حالات روحى‌

ذیل موضوع سوء ظن در آیات و روایات مباحث اساسى فراوانى مطرح شده است. در قرآن كریم سوء ظن یكى از صفات اخلاقى مذموم به شمار آمده و صریحاً مورد نهى واقع شده است: «یاَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنوُاْ اجْتَنِبُواْ كَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم(21). در این آیه مبارك از سوء ظن به عنوان اثم و گناه بزرگ یاد شده است. همین طور روایات بسیار زیادى در این زمینه بیان شده است كه جملگى آنها سوء ظن را یك معصیت مى‌شمارند.(22) بنابراین جاى هیچ شكى نیست كه سوء ظن از جمله صفات مذموم است و اسلام چنین حالت روحى و ویژگى اخلاقى را نمى‌پذیرد. اما در این جا سؤال‌ها و ابهام‌هایى وجود دارد؛ مثلا یكى از آن ابهام‌ها این است كه حالات و روحیاتى همانند ظن و گمان یا وهم و شك و یا حتى یقین، حالات نفسانى هستند و حالات نفسانى هم تحت اختیار آدمى نیستند تا مورد امر و نهى واقع شوند، پس چگونه آدمى از آنچه تحت اختیارش نیست نهى شده است!؟ به عبارت دیگر این امور، حالات نفسانى هستند كه در شرایط خاصى خود به خود بروز مى‌كنند؛ یعنى آن‌گاه كه زمینه یقین براى انسان فراهم شود خود به خود به یقین دست مى‌یابد و نمى‌تواند یقین نداشته باشد و آن هنگام كه زمینه یقین فراهم نیست، خود به خود زمینه بروز شك فراهم مى‌شود و نمى‌تواند شك خود را برطرف سازد و اصلا نمى‌تواند شك نكند. در مورد ظن ـ چه حسن ظن و چه سوء ظن ـ
﴿ صفحه 56 ﴾
وضعیت همین طور است؛ یعنى یك دسته عواملى دست به دست هم مى‌دهند و موجب پیدایش ظن مى‌شوند. وقتى آن عوامل و مبادى وجود داشته باشد، به طور خود به خود این حالت نفسانى براى انسان پیدا مى‌شود و هرگز در اختیار انسان نیست تا به او بگویند حسن ظن داشته باشد یا نداشته باشد. وقتى زمینه، اسباب و وسایل ظن فراهم شد، ظن پیدا مى‌شود؛ چه ظن خوب و چه ظن بد، تفاوتى ندارد. حال چه طور به ما دستور مى‌دهند كه حسن ظن داشته باشیم و یا ما را از داشتن سوء ظن نهى مى‌كنند؛ در حالى كه هیچ كدام از حسن ظن و سوء ظن در اختیار ما نیستند و تكلیف به آنچه خارج از قدرت و اختیار است، بى‌مورد است!!؟
پاسخ‌هاى متعدد و مختلفى به این مسأله داده شده است؛ از آن جمله مى‌توان در جواب گفت: درست است كه وقتى زمینه روحیه‌ها و احتمالاتى هم‌چون ظن، شك و وهم فراهم مى‌شود این حالات خود به خود پدیدار مى‌شوند و دیگر آدمى اختیارى از خود ندارد، اما انسان در تحصیل مقدمات آنها با اختیار خود اقدام مى‌كند و مى‌تواند در آنها تصرف كند. به عبارت دیگر چون مقدمات این حالات و احتمالات در اختیار خود انسان است، به اعتبار این مقدمات، مى‌توان گفت این حالات اختیارى است و به همین اعتبار مى‌توانند مورد تكلیف قرار بگیرند؛ مثلا از جمله مقدمات مؤثر، تلقین به نفس است. در بسیارى از موارد ابتدا یك احتمال ذهنى براى فرد پیش مى‌آید و ذهن او را مشغول مى‌سازد كه البته احتمال بسیار ضعیفى است اما وى آن چنان این احتمال را در ذهنش مى‌پروراند و به خودش تلقین كرده، تقویتش مى‌كند كه كم كم به صورت ظن و گاهى هم به صورت جزم براى او نمودار مى‌گردد. گاهى اوقات نیز یك احتمال قوى براى فرد پیدا مى‌شود، ولى بعد خود وى در ذهنش آن را مورد تشكیك قرار مى‌دهد و آن را از استحكام و قوت ساقط مى‌سازد؛ مثلا پیوسته با خود مى‌گوید از كجا معلوم كه این‌گونه باشد؟ شاید به این شكل نبوده و من اشتباه كرده‌ام و... . به این ترتیب آن حالت قوى نفسانى را سست كرده و به این شكل از بین مى‌برد. پس با این كه پیدایش ظن و شك صد در صد در اختیار انسان نیست، اما از راه مقدماتش در اختیار آدمى قرار مى‌گیرد و انسان مى‌تواند اختیار و اراده خود را در آن اعمال نماید و از همین طریق مى‌تواند آن را ایجاد و یا محو سازد؛ از این رو است كه مى‌تواند مورد تكلیف قرار بگیرد. پس
‌﴿ صفحه 57 ﴾
به عنوان مثال اگر مى‌گویند: «گمان و ظن نداشته باشید»؛ یعنى سعى كنید كه از ابتدا در ذهن خودتان اسبابى را فراهم نكنید كه ظن برایتان پیدا شود؛ یعنى به‌گونه‌اى در مقدمات بروز ظن تشكیك كنید كه هرگز فرصت ظهور و بروز پیدا نكند. گاهى در تاریكى شب كسى را مى‌بینیم كه چیزى را به دوش گرفته و از كوچه و پس كوچه‌ها آهسته و آرام مى‌رود. در ابتدا این‌گونه به ذهن مى‌رسد كه وى دزد است و در شب تاریك كالاى مسروقه‌اى را به پشت گرفته و آرام مى‌برد تا كسى متوجه نشود. این صورت ذهنى در اولین وهله به ذهن آدمى خطور مى‌كند اما بعد از این خطور اولیه، مى‌توان دو نوع رفتار را دنبال نمود: یكى این كه در همین صورت اولیه تشكیك و آن را سست نمود؛ مثلا با خود بگوییم كه از كجا و چگونه مى‌توان گفت این فرد دزد است!؟ شاید او غذا و لباس بر دوش گرفته و به خانه نیازمندان مى‌برد و از این روى آهسته و آرام راه مى‌رود تا كسى او را نشناسد و پى به كار او نبرد. روش دیگر آن است كه به‌گونه‌اى، همان صورت ذهنى اولیه را تقویت نماید؛ مثلاً با خود بگوید: عجب! چه آهسته و آرام راه مى‌رود تا كسى متوجه او نشود! بدون شك این آدم دزد است. به این شكل و به كمك این مقدمات است كه مى‌تواند سوء ظن و یا حسن ظن پیدا كند.
پس اگر مى‌گویند: سوء ظن نداشته باشید! مقصود این است كه از اول اجازه ندهید براى شما زمینه چنین ظن و گمانى پیدا بشود و از راه تشكیكاتى كه در ذهن خودتان ایجاد مى‌كنید، زمینه بروز چنین ظنى را از بین ببرید. نكته جالب توجه این‌جاست كه چگونه با این‌گونه صورِ ذهنىِ اولیه برخورد كنیم كه به ظنى نیكو منتهى گردد. این مطلب، در روایات و كلمات بزرگان به‌گونه‌اى شیوا ابداع و تشریح شده است كه در آینده به آن خواهیم پرداخت.
جواب دیگرى كه به این ابهام و اشكال داده‌اند از این قرار است كه اگر چه پیدایش ظن و گمان اختیارى نیست، اما ابقاى آن فى‌الجمله در اختیار آدمى است و انسان مى‌تواند در ابقاى سوء ظن و یا از بین بردن آن، مؤثر باشد؛ یعنى هم مى‌تواند با از بین بردن زمینه‌هاى پیدایش سوء ظن، از بروز آن جلوگیرى كند و هم مى‌تواند بعد از این كه سوء ظن پدیدار شد، با این‌گونه تلقین‌ها و افكار به مقابله با آن برخیزد و از ادامه حیات و بقاى آن ممانعت به عمل آورد و سوء ظن به وجود آمده را از بین ببرد.
‌﴿ صفحه 58 ﴾
بعضى از بزرگان و مفسران نیز بیان‌هاى دیگرى در پاسخ به این اشكال ایراد فرموده‌اند. در تفسیر بى‌بدیل و شریف «المیزان» اشاره مى‌فرمایند كه خود سوء ظن به عنوان حالت نفسانى مورد تكلیف واقع نمى‌شود و اگر از سوء ظن نهى و مورد تكلیف واقع شده است، منظور این است كه در میدان عمل از سوء ظن اجتناب كنید و به آن ترتیب اثر ندهید. اِجْتَنِبُواْ كَثِیراً مِنَ الظَّن(23)؛ یعنى گمان‌هاى بد را منشأ اثر قرار ندهید، بر طبق آن عمل نكنید و در عمل آنها را بى‌اثر سازید. ممكن است در دلتان گمان بد باشد، ولى آن، منشأ و محل تكلیف نیست. حالت قلبى و روانى محل تكلیف نیست؛ بلكه تكلیف مربوط به عمل است. پس اگر سوء ظنّى به حد حرمت و یا كراهت برسد ترتیب اثر دادن به این گمان بد، حرام و مذموم است.
به هر حال جواب‌هایى كه به اشكال غیر اختیارى و خودبه‌خودى بودن بدگمانى، مى‌توان داد عبارت است از این كه ابتدا سعى كنیم زمینه پیدایش آن را از بین ببریم و در قدم بعدى سعى كنیم با تلقین‌ها و ارائه افكار مخالف و عوامل دیگر، بدگمانى‌ها و ظنون سوء را در ذهنمان تضعیف كنیم تا حتى این گمان در دلمان باقى نماند و در نهایت نیز به‌گونه‌اى رفتار كنیم كه در عمل، به گمان‌هاى بد ترتیب اثر ندهیم.