پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

معیار معاشرت پسندیده‌

دانستیم كه تنها تكیه بر اعتدال، سعادت‌آفرین نیست. در اثبات این سخن، همین بس كه اگر آدمى بى‌هدف و یا در پى اهداف باطل میانه‌روى پیشه نماید، هرگز به حق و مقصود ایده‌آل نخواهد رسید. از این رو بایستى این حركت معتدل، داراى هدفى صحیح باشد. آدمى اگر هدف زندگى را نیك تشخیص دهد و در بهره‌گیرى از امیال، راه اعتدال را پیش گیرد، مظفر است والا نه اعتدال تنها در نیل به سعادت كفایت مى‌كند و نه صرف تشخیص صحیح هدف، ما را به آن مى‌رساند.
بعد از آن كه شیوه حركت به سمت هدف كه همان پیشه‌نمودن اعتدال باشد مشخص شد، اینك به بیان و بررسى هدف زندگى انسانى مى‌پردازیم.
در مورد انسان و هدف وى حداقل دو بینش وجود دارد: یكى عقیده افرادى كه انسان را مجموعه‌اى از امور پراكنده و داراى جوانب عدیده مى‌دانند. معتقدان به این اندیشه مى‌گویند: انسان داراى ابعاد متعدد است؛ مثلا خوراك دارد، پوشاك دارد، معاشرت با همسر و فرزند دارد، درس خواندن دارد، كسب و كار دارد و...؛ یعنى مجموعه‌اى از امور مختلف كه هركدام از اینها مى‌تواند یك مقصد و مقصود خاص داشته باشد. البته این امور مختلف هیچ ارتباطى با هم ندارند. گویا در این بینش، انسان یك موجود نیست، بلكه چندین موجود با هم تركیب و یا
﴿ صفحه 40 ﴾
به هم ضمیمه شده و یا به هم چسبیده‌اند و موجودى به نام انسان را با شئون مختلف به وجود آورده‌اند، در حالى كه این شئون (خوراك، پوشاك، همسرگرفتن، بچه‌دارشدن، درس‌خواندن، كسب‌كردن و...) هیچ ربطى به هم ندارند. به هرحال اینها امور مختلفى هستند كه آدمى باید در هر كدام از این شئون، حد اعتدال را رعایت كند. هدف اصلى، رعایت اعتدال در ارضاى تمام این شئون است.
طبق بینش دیگر انسان موجودى است كه براى رسیدن به یك نقطه مشخص آفریده شده است و همه آنچه گفته شد، ابزارى است براى این كه آدمى از آنها استفاده كند و به آن هدف واحد برسد. این‌گونه نیست كه چند هدف را از چند مسیر در نظر داشته باشد و دنبال كند.
براى تصور بهتر این دو بینش، یك دسته سیم را كه در یك كابل گنجانده شده‌اند، در نظر آورید. در این كابل هر یك از سیم‌ها از یك جا شروع و به یك جا ختم مى‌شوند و ارتباطى با هم ندارند و فقط قرین یكدیگر هستند و در محفظه‌اى گنجانده شده‌اند. از آن‌جا كه این رشته سیم‌ها ربطى به هم ندارند، یكى چراغ را و آن یكى پنكه را روشن مى‌كند، یكى براى اتو و آن یكى براى روشن نمودن تلویزیون است. كسى كه به این كابل نگاه مى‌كند فكر مى‌كند یك چیز است، ولى در داخلش چیزهاى متعدد و مختلفى است؛ چراكه اهداف مختلفى دارند و هر یك از جایى نشأت مى‌گیرد و به جایى ختم مى‌شود. حال باید مشخص نمود كه آیا انسان هم یك چنین موجودى است كه در قالب بدن یا روحش رشته‌هاى مختلفى گنجانده شده است كه هر كدام از یك جا شروع و به یك جاى خاص ختم مى‌شوند و هرگز به هم ارتباط و اتصال پیدا نمى‌كنند یا همه اینها، اگر چه ابزارهاى مختلفى هستند، جملگى ما را به یك نقطه و یك هدف مشخص سوق مى‌دهند؟ آیا این كانال‌هاى مختلف، همگى به یك دریا مى‌ریزند یا این كه هر كدام از یك جا شروع و به دریایى جدا ختم مى‌شوند؟ آیا روح انسان موجود واحدى است كه از این مجارى مختلف، تغذیه و از این ابزارهاى متنوع بهره مى‌گیرد تا سیر خودش را به سمت یك مقصد نهایى و به سوى یك كمال اعلا ادامه بدهد ـ هدف یكى است و بس و انسان هم یك موجود است و بس ـ یا این كه روح انسان، مجموعه‌اى است از ابعاد مستقل جداگانه كه براى هر بعدى، هدفى خاص تعیین شده است؟
‌﴿ صفحه 41 ﴾
آن‌گونه كه از آیات و روایات به دست مى‌آید، از بین این دو بینش، نظر اسلام این است كه حقیقت انسان همان روح الهى اوست كه در این كالبد، دمیده شده است. این بدن، ابزارى است براى این كه آن روح ترقى نماید و تكامل پیدا كند،(10) و به هدفى كه معین شده است برسد و در آن‌جا از نعمت‌هاى مادى و معنوى كاملا متنعم گردد.
اما آن هدف چیست و كجاست؟ در ابتدا باید گفت از آن‌جا كه هنوز به آن هدف نرسیده‌ایم، حقیقت آن براى ما ناآشنا است؛ چرا كه آن هدف از مقوله یافتنى‌هاست نه دانستنى‌ها. آن كه نیافته است، نمى‌تواند حقیقت آن را بشناسد و بشناساند. دانستن تنها، ما را به حقیقت آن هدف عالى رهنمون نمى‌گردد و حتى نمى‌توانیم اسم خاصى برایش بگذاریم. مى‌دانیم اسم آن «قرب به خداوند» متعال است؛ یعنى آنجایى كه انسان باید به آن جا برسد، جایى است نزدیك خداوند سبحان. تنها مى‌دانیم كه یك نقطه، مقصد، مقصود و مطلوب است و آن همان نزدیك شدن به خداوند (جلّ جلاله) است و جایى دیگر نیست. پس اگر مى‌گوییم هدف «قرب الهى» است صرفاً بر اساس اصول و بینش صحیح اسلام كه زندگى حقیقى را همان زندگى ابدى و جاودانه در جوار رحمت حق مى‌داند، سخن مى‌گوییم. اگر مى‌گوییم هدف قرب الهى است از این روست كه در متون اسلامى این اسم و عنوان بیان شده است؛ مانند این كه خداوند سبحان، دعا و خواسته آسیه، همسر فرعون، را این‌گونه نقل مى‌فرماید كه: ...رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَیْتاً فِى الْجَنَّة(11)؛ اى خدا در بهشت نزد خودت، خانه‌اى براى من بساز! همان‌گونه كه تعبیر «نزد خداوند» نیز در آیات متعدد قرآن وارد شده است؛ مانند: ...لَهُمْ دَرَجاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ...(12)و ... فِى مقعدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدر(13) ... عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقوُن(14). لَهُمْ دارُ السَّلمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیَّهُمْ...»(15)؛ آنها را نزد خداوند خانه سلامت و آسایش است و خدا دوست‌دار آنهاست. واژه‌هایى مانند «در همسایگى خدا» و «در جوار رحمت حق» كه تعابیرى عرفانى هستند، نیز به
﴿ صفحه 42 ﴾
این معنا اشاره دارند. گمان مى‌برید چه تعبیرى مى‌توان آورد تا آن مقصود عالى و ایده‌آل را برساند؟ به یقین الفاظ نمى‌توانند آن حقیقت را بیان كنند كه انسان به كجا مى‌رسد و مرتبه وجودى و كمال نهایى انسان چیست؟ تعبیرات عرفى آن، همین عبارات «نزدیك خداوند»، «پیش خداوند»، «در جوار خداوند» و «در همسایگى خداوند» است. به هر حال تمام این الفاظ به آن مقام الهى كه حقیقتش براى ما قابل فهم نیست، اشاره دارند. ان‌شاء الله وقتى به آن‌جا رسیدیم، خواهیم فهمید كه حقیقت آن چیست.
پس اگر از نعمت‌هاى مختلف و بى‌پایان الهى استفاده مى‌كنیم باید در راه نیل به این هدف مقدس باشد و حركت و پیشرفت خود را با این هدف بسنجیم و منطبق سازیم. باید ببینیم كدام یك از این اعمال ما را به آن هدف نزدیك مى‌كنند، همان را انجام دهیم و به همان شكل از امیال نهفته در وجود خود بهره بگیریم.
بنابراین معیار ما در انتخاب روش صحیح استفاده از امیال و غرایز، همانا میزان تأثیرى است كه در رسیدن ما به آن هدف دارند. از این روى تنها اعتدال، ملاك صحیح و درستى نیست، بلكه تنها به عنوان اماره و نشانه مؤثر است و نه به عنوان برهان؛ چراكه به دقت نمى‌تواند راه را نشان دهد كه چگونه باید از این امیال و نعمت‌ها استفاده كنیم. ما نمى‌دانیم حد اعتدال هر نعمت و هر غریزه و میلى چه‌قدر و به چه كیفیتى است؟ اگر معیار دقیقى در دست داشته باشیم در حد شناخت و معرفت خود مى‌توانیم بفهمیم كه از هر یك از امیال و غرایز چه‌قدر باید استفاده كنیم تا به هدف نهایى برسیم، ولى اعتدال این ملاك و معیار را به دست نمى‌دهد و نمى‌تواند معیار قابل اعتمادى در نیل به اهداف باشد.

معیار انتخاب دوست‌

حال كه آدمى را چاره‌اى جز معاشرت و رفاقت نیست و مسیر زندگى ایده‌آل به سمت اهداف عالى از لابه‌لاى زندگى اجتماعى مى‌گذرد، براى تعیین مسیر زندگى مطلوب، باید در پى یافتن قطب نمایى برآییم كه راه را به ما مى‌نمایاند و مسیر حركت را به ما نشان مى‌دهد. البته با شیوه كار این قطب نما نیز باید از قبل آشنا باشیم و بدانیم كه عقربه قطب‌نما در كدام جهت باید قرار بگیرد تا ما را به سمت آن هدف عالى هدایت و راهنمایى كند و چه باید بكنیم تا عقربه به
‌﴿ صفحه 43 ﴾
طرف آن هدف نشانه رود و ما را به سمت «او»، «الى الله» و «فى سبیل الله» كه همان صراط مستقیم است، رهنمون گردد. مشخص شد كه هدف زندگى پیمودن راه راست، یعنى همان راه پرستش خداوند سبحان، است: وَ أَنِ اعْبُدوُنِى هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیم(16)؛ یعنى هدف را «او» قرار دادن و به سوى «او» حركت كردن و از خود و هر موجودى غیر از حضرت حق جل جلاله نفى استقلال نمودن و طوق بندگى «او» را بر گردن نهادن و «او» را معبود و محبوب خود قرار دادن. این روش و راه، همان راه راست و هدف زندگى است و همه راه‌هاى دیگر باید به این مسیر ختم شوند. سُبُل و راه‌هاى فرعى كه شاخه‌هاى جانبى مسیر الى الله هستند، باید به صراط مستقیم ختم شوند، كه از آن جمله معاشرت با دیگران است؛ معاشرتى كه از میل فطرى و الهى برخاسته است و با رعایت شرایط ارضاى امیال و غرایز و ملاحظه آداب خاص خود، مى‌تواند راهى به سوى خداوند منان و وسیله‌اى براى سوق دادن انسان به طرف حقیقت باشد.
با این بیان مشخص شد كه چرا معاشرت با آدم‌هاى خوب ترغیب شده است. در واقع از آن‌جا كه معاشرت با آنها انسان را متوجه خداوند متعال نموده، او را به حق نزدیك مى‌سازد مورد ترغیب قرار گرفته است؛ چراكه آنها در این سیر و حركت یاور آدمى مى‌باشند. پس به یقین افرادى كه آدمى را از حق دور و از قلب انسان خدازدایى مى‌كنند، شایسته معاشرت و رفاقت نیستند و این معیار، ملاك اساسى و یگانه انتخاب دوست و دوستى نمودن است. چه زیباست آن كلامى كه امام صادق(علیه السلام) به نقل از رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) از حضرت مسیح(علیه السلام) خطاب به حواریون نقل مى‌كنند: قالَتِ الحَواریّونَ لِعیسى یا رُوحَ اللّهِ مَنْ نُجالِسُ؟ قال: مَنْ یُذَّكِرُكُمُ اللّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزیدُ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَّغِبُكُمْ فى الآخِرَةِ عَمَلُه(17)؛ حواریون حضرت عیسى على نبینا و آله و علیه السلام به ایشان عرض كردند یا روح الله با كه هم‌نشین‌ى نماییم و دوستى كنیم؟ حضرت در جواب فرمودند با شخصى هم‌نشینى نما كه سه صفت داشته باشد:
1. دیدن او تو را به یاد خدا آورد؛
2. سخن او به علم تو بیفزاید؛
3. عمل او تو را به آخرت ترغیب كند.
﴿ صفحه 44 ﴾
حال كه مى‌دانیم هدف زندگى و كمال نهایى انسان همان قرب الهى مى‌باشد، پس باید در تمام كارها، اعمال، حب‌ها، بغض‌ها و... چیزى مطلوب ما باشد كه ما را متوجه قرب الهى نماید. در این میان، انتخاب دوست با رعایت سه شرط فوق‌الذكر ما را در مسیر قرب الهى، هدایت مى‌كند. ویژگى اول دوست خوب آن است كه دیدار او انسان را متوجه خداوند كند. باید با آن كسى رفاقت و معاشرت كنید كه هرگاه نگاهتان به او مى‌افتد، یاد خدا در دل شما زنده شود. اولین ویژگى یك رفیق خوب در مكتب اسلام آن است كه معاشرت با او یاد خداوند را در دل زنده سازد؛ كسى كه در حرف‌ها، عمل و رفتارش اخلاص مىورزد و تقوا را رعایت مى‌كند و چنان در انجام وظیفه‌اش دقت دارد كه وقتى او را مى‌بینید یاد خدا در دل شما تجلى مى‌كند. ویژگى دوم یك دوست خوب آن است كه وقتى چند كلمه با او هم صحبت مى‌شوید، بر شناخت، معرفت و علم شما افزوده مى‌شود، و هیچ‌گاه حرف‌هاى چرند و پرند به زبان نمى‌آورد و از سخنانى كه هیچ فایده‌اى نداشته و ندارد، سخت پرهیز دارد و لذا با هر كلامى كه بر زبان جارى مى‌سازد، حكمت مى‌آموزد و دردى از دردها و نیازهاى شما را بر آورده مى‌سازد و یا به معلومات و دانش شما مى‌افزاید. خلاصه چیزى مى‌گوید كه به درد شما مى‌خورد و بر علم شما مى‌افزاید.
واضح است كه از او چیزى را باید یاد بگیریم كه ما را به هدف، نزدیك مى‌كند و در راه حركت ما به سوى خدا مؤثر مى‌باشد. پس دوست ایده‌آل آن است كه سیمایش یاد خداوند متعال را در دل شما زنده مى‌سازد و گفتارش هم به علم شما مى‌افزاید.
به بیان دیگر، آدمى از سه طریق با دیگران ارتباط برقرار مى‌سازد: از طریق گفتار؛ از طریق چهره؛ از طریق رفتار و كردار. حضرت على(علیه السلام) در تأثیر رفتار و كردار مى‌فرمایند: دوست خوب باید كردارش به‌گونه‌اى باشد كه شما را به كارهاى اخروى ترغیب كند. اگر كسى دایماً در فكر آخرت باشد، این طرز تفكر باعث مى‌شود كه رفتار خودش را به سوى آخرت و سعادت ابدى جهت دهد. از این‌رو دیگران عقاید او را در رفتارش منعكس مى‌بینند و رفاقت با او باعث مى‌شود كه شما هم به همان سوى كشیده شوید. به هر حال اعمالش به‌گونه‌اى است كه شما را به فكر آخرت و عمل كردن براى سعادت اخروى سوق مى‌دهد. كسى كه از قیافه‌اش گناه
‌﴿ صفحه 45 ﴾
مى‌بارد و در صورت و لباسش شرارت جلوه‌گر است، هرگز یك دوست خوب و ایده‌آل نیست. معاشرت با او نه تنها انسان را به یاد خدا نمى‌اندازد، بلكه اگر كسى را به یاد شما بیاورد، جز شیطان نخواهد بود. وقتى هم صحبت مى‌كند از هر چیزى غیر از امور مفید صحبت مى‌كند؛ مثلا دایماً مى‌گوید: فلان چیز گران شده، فلان كالا ارزان شده، فلانى فلان كار را كرده و فلان كس آن‌گونه رفتارى را مرتكب شده است. گاه غیبت مى‌كند و گاه از دیگران عیب‌جویى مى‌نماید و... . حرف‌هاى خوب و ایده‌آل او این است كه بگوید: «چه جنس‌هایى گران و چه چیزهایى ارزان شده است»، «امروز نمى شود زندگى كرد»، «زندگى خیلى سخت شده است»، «كرایه خانه زیاد سنگین شده است» و... اما این كه این سخنان چه اندازه یاد خداوند را در دل ما زنده مى‌كند و... هرگز مطرح نیست. رفتار او هم همین‌طور است و حتى وضعیتى ناگوارتر از این دارد؛ مثلا دایماً به دنبال این است كه كارى بكند تا درآمد بیشترى داشته باشد و زرق و برق زندگى‌اش را بهتر نماید و لذایذ مادى‌اش را هر چند از راه گناه و نامشروع بیشتر كند. همواره به فكر این است كه دكوراسیون خانه و مدل ماشین را عوض كند و... رفتار او هم ناگوار و همانند افكارش پریشان است. چنین شخصى حتى اگر دستش به آن آمال دنیوى نرسد، ولى از آن‌جا كه فكرش به آن آمال دنیوى آلوده است، اندك اندك همین افكار در رفتارش نمودار مى‌گردد و كردار او را نیز متأثر مى‌سازد. پس اگر مى‌خواهیم رفیق انتخاب كنیم باید بر اساس این معیار انتخاب كنیم. یعنى كسى را به عنوان دوست انتخاب كنید كه شما را به هدف الهى نزدیك مى‌كند و كمك مى‌نماید تا راه خدا و صراط مستقیم را طى كنید و به بیراهه نرفته، انحطاط پیدا نكنید.
شبیه این بیان با لحن دیگرى در این كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است كه حضرت(علیه السلام)بعد از تأكید به داشتن رفیق خوب، مى فرماید: یكى از بهترین بهره هاى انسان در زندگى، داشتن رفیق خوب است. روایاتى به این مضمون وجود دارد كه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)مى فرمایند: اِذا اَرادَ اللّهُ بِعَبْد خَیْراً جَعَلَ لَهُ وَزیراً صالحاً اِنْ نَسِىَ ذَكَّرَهَ و اِنْ ذَكَر اَعانَه(18)؛ هرگاه خداوند خیر و خوبى بنده اى را بخواهد، براى او هم نشین صالحى را قرار مى دهد كه اگر (خدا) را فراموش كند، به یادش مى آورد و آن گاه كه به یاد خداست او را یارى مى كند. اگر خدا براى بنده اى خیرخواهى
﴿ صفحه 46 ﴾
نماید و خیر او را بخواهد، رفیق خوب نصیب او مى‌كند... . این سخن، این انگیزه را ایجاد مى‌كند كه در پى یافتن رفیق خوب برآییم. اگر رفیق خوب و شایسته‌اى یافتیم، قدرش را بدانیم و او را نگه بداریم و زود و ارزان وى را از دست ندهیم؛ چرا كه رفیق خوب درّ كمیاب است؛ فراوان باید گشت و هزاران سعى باید نمود تا یك رفیق خوب پیدا شود كه به یقین نگه‌داشتن او خیلى سخت‌تر است. هیچ جاى انكارى نیست كه رفیق و قرین خوب و معاشر ایده‌آل در زندگى انسان فوق‌العاده اهمیت دارد و نعمت بزرگى است و همگان باید این را بپذیریم.
كسانى كه فكر مى‌كنند باید به كلى از انسان‌ها دورى كنند و در تنهایى زندگى نمایند از بینش اسلامى صحیح بى‌بهره هستند و بر خلاف فطرت قدم برمى‌دارند و مخالف تعالیم اسلامى عمل مى‌كنند. خداوند منان وجود انسان‌ها را براى یكدیگر نعمت قرار داده است؛ ولى ما گاهى نعمت‌ها را به نقمت تبدیل مى‌كنیم. ما آدمیان باید از وجود یكدیگر بهترین استفاده‌ها را ببریم و در این میان باب معاشرت و رفاقت، مؤثرترین وسیله خیرى است كه خداوند سبحان به روى بشر گشوده است. آن قدر كه یك رفیق مى‌تواند در زندگى انسان مؤثر باشد، هیچ عامل دیگرى در جهت دادن به راه زندگى مؤثر نیست. در این بین، نوجوانان بیش از هر گروه دیگرى تحت تأثیر دوستان و همسایگان و گروه‌هاى رفاقت قرار مى‌گیرند. بى‌تردید در كنار این عامل، عوامل دیگرى هم وجود دارد كه نقش مؤثرى دارد؛ در حالى كه ما به تأثیر این عوامل درست توجه نمى‌كنیم. تأثیر دوست در زندگى آدمى تأثیرى عمیق و گریزناپذیر است كه بدون توجه و اراده، تمام ابعاد زندگى را تحت تأثیر قرار مى‌دهد و این تأثیر آن چنان نافذ و غیر محسوس است كه برخى بزرگان آن را این‌گونه تشبیه مى‌كنند كه تأثیر رفیق بر زندگى انسان همانند لقمه غذایى است كه در دهان گذاشته و جویده مى‌شود كه انسان از خوردن، جویدن و مزه مزه كردنش لذت مى‌برد و متوجه نیست كه این لقمه آرام آرام از گلو پایین مى‌رود و ناگهان متوجه مى‌شود كه چیزى در دهانش نیست. رفیق هم همین‌طور خوبى‌هاى انسان را مى‌بلعد بدون این كه انسان متوجه شود. سرمایه‌هاى مادّى و معنوى در اثر معاشرت بد، هیچ و پوچ مى‌شود و یا برعكس، رفیق خوب سرمایه‌هاى مادّى و معنوى را به كام انسان مى‌ریزد. رفیق خوب مى‌تواند بدى‌هاى آدمى را بدون هیچ زحمتى از او سلب نماید و او را از آنها مبرّا
‌﴿ صفحه 47 ﴾
سازد. این در حالى است كه اگر آن فرد خودش بخواهد دنبال رفع آنها برود باید مدت‌ها فكر كند و تلاش نماید تا عیوبش را بشناسد و آنها را برطرف كند؛ آن قدر باید فكر كند، كتاب بخواند، زحمت و ریاضت بكشد و برنامه‌ریزى كند تا تدریجاً یك صفت بد از بین برود؛ اما اگر با یك رفیق خوب معاشرت نماید بدون هیچ زحمتى تدریجاً خلق و خوى پسندیده او در وى اثر مى‌گذارد و آن صفت زشت تدریجاً از بین مى‌رود، بدون این كه هیچ تلاشى كرده باشد. عكس این حالت هم ممكن است كه آدمى در اثر معاشرت با دوست بد آرام آرام بدون هیچ توجهى به طور گریزناپذیر از صفات بد او نقش پذیرد. نقش رفیق در عوض كردن روحیات انسان و تغییر دادن صفات آدمى، در حالى كه بسیار آرام و غیر محسوس است، بسیار مؤثر و نافذ مى‌باشد. كافى است انسان، رفیق خوب انتخاب كند و باب معاشرت با وى را بگشاید تا رفتارش تصحیح و عیب‌هایش برطرف گردد. این تأثیر مثبت، در صفات و روحیاتى كه بروز و ظهور بیشترى دارد، چشم‌گیرتر است. همین‌طور انتخاب رفیق بد و معاشرت با او به سرعت موجب تغییر رفتار و چه بسا باعث هلاكت آدمى مى‌گردد؛ از این‌روى ائمه(علیهم السلام) ما را از مصاحبت و مجالست با رفیق بد برحذر داشته‌اند. در ضمن روایتى امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: اِحْذَرْ مُجالَسَةَ قَرینِ السُّوءِ فَاِنَّهُ یُهْلِكُ مُقارِنَهُ وَ یُرْدى مُصاحِبَه(19)؛ از هم‌نشینى با دوست بد برحذر باش كه رفیق خود را هلاك و همراه خود را خوار مى‌كند.
به هرحال هیچ نعمتى به پاى رفیق خوب نمى رسد. هم شیرین است و هم گوارا. هم در انسان اثر خوب و مثبت دارد و صفات نیكو در انسان پدید مى‌آورد و هم عیوب انسان را برطرف و وجود آدمى را از صفات زشت و ناپسند مبرّا مى‌سازد. هم در مسیر زندگى دنیا كمك و یاور انسان است و هم در حركت به سوى آخرت مشوق و مددكار او مى‌باشد. به یقین هیچ عاملى مؤثرتر از رفیق صالح نیست: مِنْ خَیْرِ حَظِّ امْرء قَرینٌ صالِح؛ از بهترین بهره‌هاى انسان و نعمت‌هایى كه نصیب انسان مى‌شود، قرین صالح و دوست شایسته است. اگر انسان رفیق خوبى سراغ دارد و مى‌شناسد باید با او معاشرت نماید و سعى كند در زندگى از وجود او بهره بگیرد. بنابراین اگر مى‌خواهید از جمله نیكان باشید، با نیكان باشید و اگر مى‌خواهید از بَدان
﴿ صفحه 48 ﴾
نباشید با بدان مباشید! اگر با افراد خوب معاشرت كردید، خوب خواهید شد: قارِنْ اَهْلَ الخَیْرِ تَكُنْ مِنْهُم؛ با افراد خوب معاشرت كنید تا خوب شوید؛ كه معاشرت با خوبان شما را به سمت خوبى‌ها وخوبان مى‌كشاند. همان‌گونه كه اگر با بدان معاشرت كنید، بد مى‌شوید. اگر نمى‌خواهید جزء بدان شوید، با اشخاص بد معاشرت نكنید!

راه انتخاب دوست‌

در این‌جا مسایل زیادى قابل طرح است كه به چند مورد كه اهمیت بیشترى دارد اشاره مى‌كنیم:
خوبى و بدى یك مفهوم تشكیكى است و مراتب عدیده دارد؛ بنابراین وقتى مى‌گویند با خوبان معاشرت كنید، در یك افق بسیار بالا مى‌تواند مقصود از خوبان فقط معصومان(علیهم السلام)باشند؛ چراكه خوب مطلق، آن بزرگان هستند كه هیچ عیبى ندارند. اما بین ما و آنها هزاران فرسنگ فاصله است. هر شخص دیگرى را كه در نظر بگیریم بالاخره نقص و ضعفى دارد. آیا به صرف این كه نقطه ضعفى در كسى مى‌بینیم باید معاشرت را قطع كنیم و دنبال شخص كاملا خوب كه هیچ بدى و نقطه ضعفى ندارد و صد در صد ایده‌آل است، برآییم و تا آن زمان از هر نوع رفاقتى پرهیز كنیم؟ یا وقتى مى‌گویند با بدان معاشرت نكنید، مقصود كسى است كه همیشه كار بد مى‌كند؟
مرتبه اعلاى خیر براى اولیا و معصومان(علیهم السلام) محقق است كه متاسفانه دست ما از زیارت آنها كوتاه است و حتى توفیق دیدارشان را هم نداریم، چه رسد به معاشرت كردن و استفاده كردن از خدمت آنها؛ اما اكنون كه دست ما به معصوم(علیه السلام) نمى‌رسد چه باید انجام دهیم؟ طبیعى است كه خوبى و بدى مفهومى نسبى است. یعنى هم خوب بودن و هم بدبودن مراتب دارد. ممكن است در شهرى یك نفر شاخص و معروف باشد كه از دیگران خوب‌تر است؛ اگر همه بخواهند با او معاشرت كنند امكان ندارد. چه بسا در شهر خودتان اشخاصى را مى‌شناسید كه از خوبان هستند و آرزو دارید با آنها معاشرت داشته باشید ولى امكان ندارد و میسر نمى‌شود. پس این كه مى‌گویند با نیكان بنشینید و معاشرت كنید مقصود چه كسى است؟
‌﴿ صفحه 49 ﴾
اگر منظور این باشد كه شخص معصوم یا همانند معصوم را برگزینیم، هرگز چنین معاشرتى رخ نخواهد داد. دسترسى به معصوم كه بسیار بعید است و یافتن غیر معصومى كه این اوصاف را داشته باشد نیز كمتر ممكن مى‌گردد تا آدمى با او باب معاشرت را بگشاید. در این صورت انسان تنها مى‌ماند و نباید با كسى معاشرت كند. یعنى اگر چه معاشرت را ضرورى مى‌داند، ولى چون فرد مطلوب را كمتر پیدا مى‌كند، در عمل باب معاشرت مسدود مى‌شود. پس منظور از این كه مى‌گویند با نیكان معاشرت كنید چیست؟ طبیعى است كه مقصود آن است كه در بین كسانى كه معاشرت با آنها براى شما میسور است، بهترین را انتخاب كنید. اما معیار انتخاب بهترین‌ها چیست؟ قبلا گفتیم شاخص دوست خوب این است كه ما را به خدا نزدیك كند و ویژگى‌ها و شاخص‌هایش همان است كه در كلام حضرت عیسى(علیه السلام) بیان آن گذشت.
مطلب دیگرى كه باید بدان بپردازیم این است كه انسان چگونه با اشخاص صالح معاشرت و آنها را به عنوان هم‌نشین انتخاب نماید؟ از چه راهى باب معاشرت را باز كند و حد معاشرت چه‌قدر است؟ طبیعى است كه در هر قشرى آدم خوب وجود دارد؛ از این رو كیفیت ارتباط با خوبان در هر قشرى متناسب با همان قشر و در محدوده مسؤولیت و فعالیت آنهاست؛ یعنى ارتباط با آنها از همان مسیر خاصى كه مناسبت دارد ممكن مى‌گردد. گاه فرد خوب در بین علما و معلمان و گاه در بین تجار و كسبه است. به هرحال در همه اصناف و اقشار جامعه آدم خوب وجود دارد و راه ارتباط با وى نیز مسیرى متعارف دارد و باید سعى كنیم از همان طریق تجارت، معلمى و... توجه آن شخص را جلب نماییم. ما باید سعى كنیم اراده حقیقى، و نیت پاك و عطش برخاسته از اعتقاد خودمان را براى خوب شدن به همراه خلوص نیت در راه كسب خوبى‌ها به اهل خیر نشان دهیم تا آنها ما را در جمع خود بپذیرند و ما را به عنوان دوست خود قبول كنند. نیت واقعى ما باید این باشد كه به نحو احسن از وجود آنها و مكارم اخلاق آنها استفاده كنیم و بعد هم در مقام اثبات طورى رفتار كنیم كه بفهمند غرض و مرضى نداشته، جز اصلاح خود هیچ در سر نداریم و مى‌خواهیم از معاشرت با آنها استفاده كنیم. در واقع چون خوبان در صدد جذب صاحبان انگیزه سالم هستند ما باید خودمان را به ایشان معرفى كنیم و با عمل خود نشان دهیم كه طالب خیر و سعادتیم و اهل
‌﴿ صفحه 50 ﴾
مزاحمت نیستیم و نمى‌خواهیم وقت و نیروى آنها را تلف كنیم، تا ما را به هم‌نشین‌ى خود بپذیرند و نعمت دوستى و هم‌نشین‌ى خود را ارزانى ما نمایند. حتى اگر واقعاً كسى را صالح تشخیص دادیم و خواهان معاشرت با او هستیم و مى‌خواهیم از حضورش استفاده كنیم، جا دارد دعا نماییم و با توسل به درگاه ائمه هدى(علیهم السلام) از خداوند منان بخواهیم تا دل او را با ما مهربان كند و شرایطى را فراهم آورد كه بتوانیم از وجودش حداكثر استفاده را بنماییم. البته بعد از آن كه همدیگر را شناختیم و ارتباط برقرار شد، باید حقوقش را رعایت كنیم.
در خصوص حقوق هم‌نشین در ادامه این وصیت بیشتر صحبت خواهیم كرد.
‌﴿ صفحه 51 ﴾