پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

هم‌نشین شایسته

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ مِنْ خَیْرِ حَظِّ امْرِء قَرینٌ صالِحٌ، فَقارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَكُنْ مِنْهُمْ، وَ بایِنْ أَهْلَ الشّرِّتَبِنْ عَنْهُمْ(6)؛
از بهترین بهره‌هاى انسان، هم‌نشین خوب و شایسته است. پس با نیكان نشین تا از آنان به حساب آیى و از بَدان بپرهیز تا در شمار آنها نیایى.
براى بشر، ارتباط با دیگران یك ضرورت است. شكل و كیفیت این ارتباط است كه مى‌تواند مفید و یا مضربودن آن را رقم زند. اگر این ارتباط و معاشرت با دیگران به شكلى نیك برقرار گردد و كیفیت حشر و نشر با دیگران بر اساس اعتقادات الهى و حرمت‌نهادن به ارزش‌هاى انسانى پایه‌ریزى شود، محصولى جز ترقى و تعالى عاید انسان نخواهد كرد و این ثمره، محصول كم قیمتى نیست؛ چراكه هدف تمام انسان‌ها ترقى و تعالى است. از این روى مى‌توان گفت معاشرت با دیگران مى‌تواند یكى از راه‌هاى پیشرفت انسان باشد و مسیر نیل به اهداف عالى را بگشاید. در این خصوص با عنایت الهى، به قدر توان خود سخن خواهیم گفت.

میل فطرى معاشرت‌

انسان در زندگى دنیا، گریزى از معاشرت با دیگران ندارد. در حالى كه معاشرت، حكم محتوم زندگى انسانى است و ترك معاشرت به طور كلى در برخى موارد غیرمقدور و یا صحیح نمى‌باشد، ولى به یقین هر معاشرتى هم مطلوب و پسندیده نیست. حال كه آدمى چاره‌اى جز معاشرت ندارد، باید بر اساس یك معیار صحیح و سالم با دیگران معاشرت نماید و ملاكى
﴿ صفحه 36 ﴾
نیكو و پسندیده براى معاشرت با دیگران در اختیار داشته باشد و بر همان اساس در انتخاب رفیق، دوست و هم‌نشین اقدام نموده، با رعایت آداب معاشرت و طبق معیار معین شده عمل كند. اگر بر اساس آن معیار، دوست خود را برگزیند و با او معاشرت پسندیده داشته باشد، بیشترین و بهترین بهره را از معاشرت با او مى‌برد. در واقع یكى از خواسته‌هاى فطرى انسان كه بدون آموزش از دیگران و یا تلقین حاصل مى‌شود و انسان خود به خود به آن تمایل دارد، همانا میل به معاشرت با دیگران است. این میل فطرى آن چنان مقبول و شدید است كه حتى گفته شده انسان «مدنى بالطبع» است و زندگى اجتماعى جزء طبیعت و فطرت انسان است. البته هم اكنون در صدد اثبات و یا رد این تعبیر نیستم و بررسى آن را به وقت دیگرى حواله مى‌دهیم و لیكن همه ما به وجدان درمى‌یابیم كه میل معاشرت با دیگران در نهاد آدمى وجود دارد. گویا از همین روست كه از تنهایى رنج مى‌برد. اگر آدمى براى مدتى هر چند كوتاه، در جایى تنها باشد و هیچ كس را نبیند، خیلى به او سخت مى‌گذرد. به خصوص اگر این تنهایى غیر اختیارى و اجبارى باشد، تحمل آن سخت‌تر است. میل معاشرت با انسان‌هاى دیگر به حدى قوى است كه به معاشرت با دوست، آشنا و همشهرى محدود نمى‌شود؛ بلكه هر گاه انسان شخص دیگرى را مشاهده مى‌كند، علاقه‌مند است با او ارتباط برقرار نماید و اندك انسى بگیرد؛ مثلا اگر كسى به طور تصادفى در بیابان و یا جنگل گرفتار شود و براى مدتى نتواند با انسان‌هاى دیگر ارتباط داشته و معاشرت كند، به محض مشاهده یك انسان آن‌قدر خوشحال و مسرور مى‌شود كه گویا گمشده خود را یافته است؛ به‌گونه‌اى كه اگر آن فرد كاملا غریبه و ناشناس باشد و حتى زبان او را نفهمد و ارتباط كلامى هم برقرار نشود، باز هم با مشاهده او خیلى خوشحال مى‌شود و دوست دارد با او صحبتى بكند و انس بگیرد. این رفتار، خود نشانه این است كه میل به معاشرت با انسان‌هاى دیگر، یك میل فطرى است. البته توجه داریم كه شدت این میل در سنین مختلف، متفاوت است؛ مثلا در سنین نوجوانى این میل بسیار قوى است، در حالى كه بعد از این مقطع سنى با افزایش سن، كم‌رنگ‌تر مى‌شود.
واضح است كه خداى متعال طبق حكمتى این میل را در وجود انسان قرار داده است؛ به عنوان نمونه یكى از حكمت‌هاى آن این است كه معاشرت با انسان‌هاى دیگر به ویژه با
‌﴿ صفحه 37 ﴾
انسان‌هاى ایده‌آل و كامل، بهترین وسیله نیل به سعادت و مقصد عالى انسان‌هاست. البته از آن جهت كه ارضاى میل‌هاى فطرى به دو صورت متعادل و غیر متعادل امكان‌پذیر است، این میل فطرى نیز از تیررس افراط و تفریط به دور نبوده و زندگى انسان را در این عالم به دو گونه تحت تأثیر قرار مى‌دهد؛ مثلا انسان، در فطرت خود میل به خوراك دارد. در حالى كه این میل، یك میل فطرى است، اما هر نوع خوراكى و هر اندازه‌اى مطلوب نمى‌باشد. معناى فطرى بودن یك میل این نیست كه آن را رها كرده و بدون هیچ قید و شرطى و به هر صورتى آن را ارضا نماییم، بلكه چون به ودیعه نهادن این امیال از جانب خداوند منان، مستند به حكمت است و آدمى در پرتو این امیال به سوى اهدافى سوق داده مى‌شود، باید با توجه به آن اهداف به دنبال ارضاى آنها باشیم؛ به این معنا كه در برابر این امیال، دو مسیر قرار دارد: یك راه مطلوب كه طى نمودن آن به نفع انسان تمام مى‌شود و موجب تكامل وى مى‌گردد و راه دیگر كه غلط و نادرست بوده، به ضرر انسان منتهى مى‌گردد و طى نمودن آن، موجب انحطاط انسان مى‌گردد. بى‌تردید انسان جویاى كمال و تعالى راه نخست را بر مى‌گزیند كه همان اعتدال در ارضاى امیال مى‌باشد. البته این قانون در تمام میل‌هاى فطرى مانند میل جنسى، خوردن، معاشرت و... حاكمیت دارد.

اعتدال در ارضاى امیال‌

اعتدال در ارضاى امیال، هم مقتضاى شریعت است و هم مفاد حكم عقل. آنچه در این مقام اهمیت دارد همانا تبیین عملى و عینى اعتدال و ترسیم شكل سالم ارضاى آن امیال است. مانند این كه در انسان، میل به معاشرت وجود دارد و وى در ذات خود به این مطلوب و نعمت تمایل دارد. بى‌تردید، حكمتى در جعل این كار نهفته است، اما به شرط این كه از این نعمت درست استفاده كند؛ مانند این كه انسان دانشمند و متخلق به خلق و خوى ایده‌آل و پسندیده را براى معاشرت و رفاقت برگزیند كه در این صورت استفاده‌هاى بسیار سرشارى از معاشرت با او مى‌برد و معاشرت با چنین انسانى در تكاملش بسیار مؤثر مى‌باشد. اما اگر به شرایط رفاقت و معاشرت عمل نكند و با شخصى باب معاشرت را بگشاید كه با اخلاق نیكو و منش پسندیده بیگانه است، به یقین از این معاشرت، جز خسارت و سقوط در قعر مفاسد و مصایب ثمر
‌﴿ صفحه 38 ﴾
دیگرى نمى‌برد. اگر نگوییم همه امیال فطرى، شمشیر دو لبه هستند كه هم مى‌توانند وسیله خیر باشند و هم وسیله شر، هم مى‌توانند وسیله تكامل باشند و هم وسیله سقوط بى‌تردید، بیشتر امیال فطرى چنین حالتى را دارند كه از آن جمله میل به معاشرت مى‌باشد.
پس در رفع این تردید و ابهام كه آیا باید بناى زندگى را بر معاشرت بگذاریم و با همه انسان‌ها رفاقت داشته باشیم یا انزوا و اعتزال اختیار كنیم و به طور كلى از دیگران دورى گزینیم، باید گفت كه بنیان زندگى انسانى بر معاشرت با دیگران بنا شده است و لیك باید عنایت داشت كه مقصود آن نیست كه به هر صورتى كه شد و با هركسى كه میسر گردید، معاشرت كنیم و هیچ قید و شرطى در معاشرت نداشته باشیم و هیچ حد و اندازه‌اى را رعایت نكنیم. همان‌گونه كه هیچ قاعده و قانونى اقتضا نمى‌كند كه آدمى به طور كامل ترك معاشرت كند و از انسان‌ها فرار نماید، همان گونه اجازه نمى‌دهد تا باب معاشرت را به روى همگان بگشاییم و به هر شكلى و با هر كسى و به هر كیفیتى معاشرت داشته باشیم. هیچ كدام از این دو روش افراط و تفریط صحیح نیست و باید اعتدال را با رعایت شرایط آن برگزید.
در بین علماى اخلاق، قانونى مطرح است كه مورد قبول حكماى اسلامى هم مى‌باشد و آن قانون، همان «اصل اعتدال» مى‌باشد. البته اگر چه مفهوم و مقصود آنها از معیار و ملاك اعتدال كاملا روشن نیست، ولى به طور اجمالى مى‌شود گفت این معیار یك اصل صحیح و قابل قبول است. بعضى از علماى اخلاق پا را از این حد فراتر نهاده‌اند و به تبع حكماى سابق یونان، به خصوص ارسطوییان، اعتدال را ملاك «خوب بودن» و «خیر بودن» یك عمل مى‌دانند؛ بدین معنا كه مى‌گویند كار خوب آن است كه در آن از افراط و تفریط پرهیز شده باشد و در آن اعتدال و میانه‌روى رعایت شده باشد. البته شاید نشود این سخن را به طور كلى قبول نمود، ولى با وجود این ـ اگر اعتدال، معیار نباشد ـ مى‌شود گفت نشانه بسیار خوبى براى تشخیص برخى اعمال پسندیده و نیك است كه موارد استثناى آن هم خیلى كم مى‌باشد. گویا رعایت اعتدال در تمام امور، خود عامل نیك شمردن و پسندیده بودن است.
شایان تذكر است كه در روایات اهل بیت(علیهم السلام) نیز عباراتى كه مؤید این مطلب باشد، بیان شده است؛ مثل این حدیث معروف كه امام كاظم(علیه السلام) مى‌فرمایند: خَیْرُ الْاُموُرِ اَوْسَطُها(7) و یا
﴿ صفحه 39 ﴾
تعابیرى هم‌چون: ... اَحَبُّ الاُْموُرِ اِلَیْكَ اَوْسَطُها فِى الْحَقِّ...(8) و خَیْرُ النّاسِ فِىَّ حالاً الَنمَطُ الاَوْسَطِ فَاَلْزِموُه(9). همان‌گونه كه بیان شد مى‌توان این روایات را تنها نشانه‌اى بر رعایت اعتدال به عنوان یك معیار تلقى نمود والا به عنوان دلیل قطعى كفایت نمى‌كنند.
به هرحال بعد از معین‌شدن هدف زندگى باید جهت رسیدن به آن هدف، از امیال استفاده كرد و در حد اعتدال و به شكل صحیح از آنها بهره گرفت تا هدف مورد نظر، تأمین و تحصیل گردد وگرنه ره به تركستان مى‌بریم.