پند جاوید جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس بیست و سوم: آیین زندگى

گذر زندگى‌
زهد، آیین زندگى‌
راه كسب متاع دنیا‌
﴿ صفحه 16 ﴾
‌﴿ صفحه 17 ﴾

آیین زندگى

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ كانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ فَإِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَإِنْ كانَ لا یَسیرُ. أَبَى اللّهُ إِلاّ خَرابَ الدُّنیا وَ عِمارَةَ الاخِرَةِ.
یا بُنَىَّ! فَإنْ تَزْهَدْ فیما زَهَّدَكَ اللّهُ فِیهِ مَنَ الدُّنْیَا وَ تَعْزِفْ نَفْسَكَ عَنْها فَهِى أَهْلُ ذلِكَ، وَ إِنْ كُنْتَ غَیْرَ قابِلِ نَصیحَتِى إِیّاكَ فِیهَا فَاعْلَمْ یَقیِناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ وَاِنَّكَ فِى سَبیِلِ مَنْ كانَ قَبْلَكَ فَاخْفِضْ فِى الطَّلَبِ، وَ أَجْمِلْ فِى الْمُكْتَسَبِ فَاِنَّهُ رُبَّ طَلَب قَدْ جَرَّ إِلى حَرَب وَ لَیْسَ كُلُّ طالِب بِناج وَ كُلُّ مُجْمِل بِمُحْتاج، وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ كُلَّ دَنِیَّة وَ إنْ سَاقَتْكَ إِلىَ رَغْبَة، فَاِنَّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً؛
و بدان! هر كه شب و روز مركب اوست، او را براند گرچه وى ایستاده ماند. خداوند جز ویرانى دنیا و آبادانى آخرت را نخواسته است.
اى پسرم! اگر آن‌گونه كه خداوند تو را از دنیا بازداشته است، خود را از آن بازداشتى، دنیا شایسته این است و اگر نصیحت مرا درباره دنیا پذیرا نبودى، به یقین بدان كه تو هرگز به آرزویت دست نخواهى یافت و از اجل خود، روى نتوانى برتافت. بدان كه تو در راه كسانى قدم بر مى‌دارى كه پیش از تو بودند، پس در طلب دنیا مدارا كن و آرام باش و در راه تحصیل آن به نیكى عمل كن! چه بسا طلب‌كردنى كه به از دست دادن سرمایه انجامد. نه هر جوینده‌اى، یابنده است و نه هر میانه‌روى، محتاج. خود را از هر پستى گرامى بدار، هر چند كه تو را به مرادت رساند؛ زیرا هرگز برابر آنچه [از دین و آبروى خود] صرف مى‌كنى، عوض نخواهى گرفت.
‌﴿ صفحه 18 ﴾
به یقین بهترین و گاه یگانه راه مصونیت یافتن از انبوه انحرافات و نفوذ وساوس شیطان، استناره از انوار علوم و ارشادهاى اهل‌بیت(علیهم السلام) مى‌باشد. در این راستا و در ادامه مباحث جلد اول از این مجموعه، به شرح و توضیح وصیت امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام)مى‌پردازیم. بدان امید كه نویسنده و خواننده از این چشمه فیض سبحانى بهره‌مند گردند و از این رهگذر رضایت خداوند منان و حضرت ولى عصر (عجّل اللّه فرجه الشّریف) فراهم آید.
قبل از هر كلام و سخنى از خداى متعال مسألت مى‌نماییم كه به بركت انوار پاك معصومان و به حرمت خون شهداى والامقامِ اسلام همه ما را هدایت فرماید، دل‌هاى ما را لایق استفاده از انوار علوم اهل‌بیت(علیهم السلام) گرداند و قابلیت جرعه‌نوشى از كوثر معارف الهى و ذخایر علوم سبحانى را به ما ارزانى فرماید. همان‌گونه كه در جلد اول بیان شد، وصیت‌نامه امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) را مى‌توان به سه بخش تقسیم نمود: در بخش اول، حضرت على(علیه السلام)به معرفى وصیت‌كننده و وصیت‌شونده مى‌پردازند و اوصافى را براى خودشان به عنوان وصیت‌كننده و براى فرزندشان به عنوان وصیت‌شونده ذكر مى‌فرمایند. همچنین جایگاه و اهمیت وصیت‌نامه را در فرهنگ اسلام كاملا روشن نموده، به تبع آن ارزش وصیت‌هاى خود را گوشزد مى‌فرمایند و دیگران را به بهره‌بردارى و استناره از این انوار هدایت تشویق مى‌كنند. در بخش دوم، حضرت على(علیه السلام) به مقایسه دنیا و آخرت مى‌پردازد و با تأكید بر گذرابودن زندگى دنیا زیربناى یك اندیشه الهى را پى‌ریزى مى‌نماید كه عهده‌دار ایجاد بینشى صحیح از زندگى دنیا و ارتباط آن با زندگى اخروى است. شاید بهترین بیانى كه درباره بیان حقیقت زندگى دنیا مى‌توان سراغ گرفت، در همین وصیت‌نامه شریف آمده است كه آن را «گذرگاه» معرفى مى‌كند و بدین وسیله زمینه بیان مطالب بخش پایانى را فراهم مى‌آورد. در قسمت سوم، آن حضرت، به بیان پندها و دستورهایى عملى مى‌پردازند كه در قسمت اول و دوم وصیتشان زمینه پذیرش آنها را فراهم آورده‌اند. در واقع مباحث قبلى زمینه‌ساز ورود به قسمت سوم، یعنى دستورالعمل‌هاى عملى، مى‌باشد؛ چرا كه با اعطاى بینش صحیح است كه زمینه عمل نیك و اصلاح فراهم مى‌گردد. عمل صحیح و خالص، خودسازى و اصلاح معنوى خویشتن در صورتى تحقق مى‌یابد كه انسان، بینشى صحیح از خویش و جهان هستى داشته باشد. از
‌﴿ صفحه 19 ﴾
این‌روست كه آن حضرت(علیه السلام) در بخش اوّل، این دستورهاى عملى را بیان نفرمودند؛ بلكه بعد از بیان دو بخش پیشین و زمینه‌سازى لازم، وارد قسمت سوم وصیت‌نامه كه به صورت عباراتى كوتاه و كلماتى قصار بیان شده است، مى‌شوند؛ عباراتى كه هر كدام خود گنجینه‌اى گران‌بهاست كه دنیایى از معانى را در خود نهفته دارد.
اینك به شرح و بررسى قسمت سوم این پندنامه الهى یعنى دستورهاى عملى كه در قالب عبارات كوتاه و كلمات قصار بیان شده است مى‌پردازیم. البته این سخنان، گرچه كوتاه است و لیك عمقى بى‌منتها دارد كه دست فكر غواصان حقیقت از رسیدن به ژرفناى آن كوتاه است. این واقعیت مسلم، بهانه به دست گروهى از دانشمندان داده است تا با ارائه توضیحى كوتاه از كنار این دریاى حكمت عملى عبور و كمتر در عمق آن غور نمایند؛ در حالى كه همین حقیقت عده‌اى را به شرح مبسوط و بسیار گسترده و توضیح آن فرامین فراخوانده است. در كنار این دو روش راه سومى را انتخاب مى‌كنیم كه حد اعتدال بین این دو باشد؛ یعنى نه خیلى وسیع و پردامنه به شرح و تفسیر عبارات و مقدمات و مؤخرات آن مى‌پردازیم. و نه به بیانى ساده و ترجمه‌اى ابتدایى و گذرا اكتفا مى‌كنیم؛ بلكه بین این دو روش، روش اعتدال را برگزیده، به تفسیر و توضیحى گویا از این درهاى ثمین مى‌پردازیم.

گذر زندگى‌

از آن‌جا كه یكى از بهترین راه‌هاى بیان یك مطلب ـ كه گویا با طبیعت انسان نیز عجین گشته است ـ استفاده از تشبیه و تمثیل مى‌باشد، حضرت على(علیه السلام) نیز از این شیوه بهره مى‌گیرند و در قالب یك تشبیه و تمثیل ضمنى، زندگى انسان در این دنیا را به مسافرى كه در حال سفر است، تشبیه مى‌فرمایند و در پرتو این تشبیه بدیع، نكات بسیار لطیفى را بیان مى‌نمایند. بدین معنا كه انسان بر اساس شهود، تعبد، علم و مشاهده و... پذیرفته است كه روزى از این خانه ویران دنیا خواهد رفت و زندگى وى در این دنیا در حقیقت، شبیه یك سفر است، اما با سفرهاى معمولى تفاوت دارد. ما در سفرهاى معمولى، در اتخاذ تصمیم براى سفركردن، كیفیت سفر، زمان و مكان توقف یا حركت، انتخاب مسیر، زمان استراحت و... جملگى آزاد بوده، به انتخاب و
‌﴿ صفحه 20 ﴾
اختیار خود عمل مى‌كنیم. بى‌تردید آن گاه كه با وسیله شخصى خود سفر مى‌كنیم، حتى سفر واجب و شرعى مانند حج، این آزادى و اختیار كاملا مشهود است، اما در سفر دیگرى به نام سفر روزگار و طى نمودن ایام عمر، این‌گونه آزاد نبوده، نمى‌توانیم خود تصمیم بگیریم كه سفر كنیم یا نه! چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را مى‌برند. این سفر، سفرى است كه اختیار آن در دست ما نیست كه اگر بخواهیم، نرویم بلكه ما را مى‌برند، هر چند نخواسته باشیم. این، فرق اساسى سفر اخروى با سفرهاى دنیوى است. در سفرهاى دنیوى، آدمى خود وسیله‌اى را انتخاب مى‌كند و سرعت و كیفیت حركتش را كنترل مى‌نماید؛ مثلا خود تصمیم مى‌گیرد كه با اتومبیل شخصى یا وسایل عمومى و یا كشتى و یا هواپیما كه هر یك سرعت معینى دارند، سفر كند در حالى كه سفر به سوى آخرت، سفرى اجبارى است كه چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را مى‌برند و باید برویم؛ نه در انجام این سفر، اختیارى داریم و نه در ترك آن، حق اظهار نظرى؛ نه در زمان شروع آن حق انتخاب داریم و نه در دیر یا زودشدن آن تأثیرى؛ سرعت این سفر، غیر قابل كنترل است و كند یا تندشدن آن و شتاب و یا خموشى آن به دست ما نیست. خلاصه این كه در این سفر، نه تنها حق هیچ‌گونه تصمیم‌گیرى و اظهار نظرى نداریم بلكه ناتوان از ابراز هر عكس‌العملى هستیم. این سفر، سفرى اجبارى است كه براى ما متعین شده است و به زور ما را مى‌برند، مركب آن هم مركبى تندرو مى‌باشد كه هیچ قابل مهار و كنترل نیست. ما را بر مركب زمان و گذر ایام سوار كرده‌اند و با سرعتى كه خود مى‌خواهند مى‌برند. این مركب رهوار، به‌گونه‌اى حركت مى‌كند كه نه سرعت آن تحت كنترل ما مى‌باشد و نه مهار آن براى ما ممكن است. ما را با خود به سوى هدفى مى‌برد كه اعمال و رفتار ما معین‌كننده آن است. بنابراین باید حقیقت این سفر را بشناسیم، قدر آن را بدانیم و در لحظه لحظه آن، مواظب اعمال و رفتار خود باشیم كه مبادا با رفتارى نسنجیده، از مسیر خارج و از هدف مورد نظر دور شده، هلاك گردیم. باید توجه داشته باشیم كه سرعت زیاد و حساسیت فوق‌العاده این زمان‌پیما، دقت بیشترى را مى‌طلبد.
در این‌جا مجدداً اشاره مى‌كنیم كه امیر المؤمنین(علیه السلام) در این بیان الهى و آسمانى، اگرچه در ظاهر فرزندشان امام حسن(علیه السلام) را مخاطب قرار داده‌اند، اما در واقع همه جوان‌ها را مورد
‌﴿ صفحه 21 ﴾
خطاب قرار مى‌دهند و از حقیقت زندگى دنیا آگاه مى‌سازند؛ یعنى اگر چه در ظاهر به فرزند خودشان، امام حسن(علیه السلام)، سفارش مى‌كنند، ولى در حقیقت همه افرادى كه در فرزند بودن و برخوردارى از ویژگى‌هاى یك جوان عادى همانند امام حسن(علیه السلام) مى‌باشند، مخاطب حضرت على(علیه السلام) قرار مى‌گیرند. از آن‌جا كه تمام انسان‌ها هم‌چون فرزندانى عزیز، مورد لطف بى‌منتهاى آن حضرت مى‌باشند، از این سفارش بهره‌مند مى‌گردند و مخاطب آن حضرت(علیه السلام) واقع مى‌شوند. گویا به تمام جوانان جویاى ترقى گوش‌زد مى‌كنند كه اگر مى‌خواهید راه خیر و كمال را پیدا كنید گمان مبرید راهى بهتر از آنچه من، براى فرزندم امام حسن(علیه السلام) معرفى كرده‌ام، پیدا مى‌كنید. آیا پدرى دل‌سوزتر از على(علیه السلام) و فرزندى شایسته‌تر از امام حسن(علیه السلام) مى‌شناسید؟ اینك شما به نوعى مورد محبت پدرانه على(علیه السلام) قرار گرفته و هم طراز با امام معصوم در نظر گرفته شده‌اید؟ پس قدر خودتان را بدانید كه مخاطب چه نامه‌اى هستید!
حال با توجه به این تمثیل غنى و گویا، حضرت على(علیه السلام) به فرزند خود مى‌فرمایند: وَاعْلَمْ اَنَّ مَنْ كانَتْ مُطِیَّتُهُ اللَّیْل وَ النَّهارَ فاِنَّهُ یُسارُ بِهِ و اِنْ كانَ لا یَسیر؛ هر كس مركبش شب و روز است، او را مى‌برند هر چند كه خودش راهپیمایى نكند. چه كسى بر مركب زمان، سوار است؟ واضح است كه شخص خاصى بر مركب شب و روز سوار نیست، بلكه همه ما و هر كه در این دنیا زندگى مى‌كند، بر مركب زمان سوار است و با سرعتى به پیش مى‌رود كه هیچ توقف و درنگى در حركت خود ندارد؛ تمام اهل روزگار بر مركب زمان سوارند و چه بخواهند و چه نخواهند شب و روز آنها را با خود مى‌برد و حتى یك لحظه هم توقف ندارد. تا چشم به هم بزنند مى‌گذرد و دیگر لحظه قبلى باقى نیست. با این توصیف، بى‌تردید مى‌بایست از این سیر و سفر بهره‌بردارى و براى مقصد، سوغات و تحفه‌اى بى‌بدیل و اسباب زندگى راحت و آسوده‌اى را تدارك نمایید. چرا كه به هر حال روزى، این مسیر را طى خواهید كرد و به مقصد خواهید رسید. در آن جا نیازمند وسایل آسایش و راحتى هستید. از این رو وسایل آسایش خود را قبل از رسیدن به مقصد تأمین نمایید.
از آن جهت كه این زندگى، راه و مسیر حركت به سوى آخرت است و شما در حال حركت به سمت آخرت مى‌باشید، دیگر نباید تصور كنید این سَرا، جاى ماندن و محل قرار و آرمیدن و
‌﴿ صفحه 22 ﴾
آسایش است، بلكه باید بدانید كه اقامتگاه، جاى دیگرى است و بایستى براى زندگى آسوده و آرام خود در مقصد و اقامتگاه خود اندیشه كنید. مبادا بپندارید كه همیشه این خانه، آباد و این ساختمان، محكم و پابرجا مى‌ماند و شما در آن زندگى خواهید كرد، بلكه باید توجّه داشته باشید كه اساس این دنیا بر ویرانى استوار شده است و این سراى، ویران خواهد شد: اَبَى اللّهُ اِلاّ خَرابَ الدُّنیا وَ عِمارةَ الاخِرَة؛ تقدیر حتمى الهى بر ویرانى این زندگى رقم خورده است و هیچ حكم و چاره‌اى غیر از این وجود ندارد كه این دنیا خراب و آخرت آباد خواهد شد، و این سراى آخرت است كه جاى زندگى و حیات واقعى است؛ ... وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ...(1). حیات فقط آن‌جاست و این‌جا گذرگاهِ نیل به حیات جاودان اخروى است. این دنیا نه تنها جاى زندگى دائم و مكان ماندن نیست، بلكه این دنیا اساساً خانه و محل قرار و سراى آرمیدن و آسایش نیست. این دنیا، معبر و گذرگاه و یا جاده است. از این روى ذاتاً ناپایدار و در حال گذر و پشت نمودن است و امكان ندارد بتوان یك لحظه در آن توقف نمود. حال كه زندگى دنیا واقعیتى جز گذر ندارد، آیا ارزش دل بستن دارد؟
با این بیان تمثیلى، به طور كامل تبیین شد كه زندگى دنیا در چه موقعیتى نسبت به كل زندگى و حیات قرار گرفته است و به خوبى آشكار شد كه زندگى دنیا نسبت به زندگانى آخرت، همانا یك معبر كوتاه مدت است كه ما را به یك زندگى پایان‌ناپذیر، ابدى و جاودان مى‌رساند.