پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

كاروان دنیا

از آن جا كه در اندیشه على(علیه السلام) دل بستن به دنیا مذموم و سرچشمه انحراف آدمى است، بیان حقیقت دنیا و موقعیت آن در برابر آخرت یكى از محورهاى اصلى سخنان ایشان را تشكیل مى‌دهد. اینك آن حضرت(علیه السلام) با بیانى شیرین و ادبى در حالى كه گویا در جایگاهى بلند ایستاده و از دور گرد و خاكى را مى‌بیند، این گونه صحنه دنیا را به تصویر مى‌كشند كه قافله و جمعیتى به این طرف مى‌آیند و در حالى كه دور دست را تماشا مى‌كنند، مى‌گویند: «رُوَیْداً حَتّى
یُسْفِرَ الظَّلامُ...»؛ آه! صبر كنید! كمى آرام كه هوا دارد كم‌كم روشن مى‌شود. مثل اینكه دارند مى‌آیند، آه! آرى قافله رسید و كجاوه‌ها ظاهر شدند. اندكى صبر كنید كه هوا روشن شود، گویا قافله دنیاییان رسید، نگاه كنید كه چه كسانى هستند! به نظر مى‌رسد كه بعضى‌ها پیشاهنگ هستند و زودتر از بقیه مى‌رسند. گویا شتاب نموده و جلوتر افتاده‌اند و به زودى مى‌رسند. آنهایى كه عقب‌ترند نیز در راهند، به زودى خواهند رسید و به اینان ملحق خواهند شد و...
مقصود حضرت(علیه السلام) از این بیان تمثیلى این است كه من در منزلى، در فضاى آخرت ایستاده‌ام و نظاره مى‌كنم كه چگونه قافله دنیاییان به سوى آخرت مى‌آید. اگر به اندازه یك چشم بر هم زدن صبر كنید، خواهید دید كه هوا روشن شده و قافله اهل دنیا مى‌رسد. منتها بعضى زودتر و برخى دیرتر خواهند رسید و بالأخره روزى همه به این جا پاى مى‌گذارند. زندگى دنیا، مثل قافله و كاروان، مسافران خود را به منزل آخرت خواهد رساند. پس دل به این چند ساعت، چند روزى كه در این سفر مى‌گذرد، خوش ندارید. كه گذراست و در یك چشم‌برهم‌زدن هوا روشن شده و تاریكى دنیا برطرف گردیده و افق روشن آخرت ظاهر مى‌گردد. فقط كافى است اندكى صبر كنید تا تاریكى شب دنیا از بین برود و افق آخرت روشن شود و قافله اهل دنیا گروه گروه، یكى بعد از دیگرى دیر یا زود به آخرت رسند. مطمئن باشید كه هرگز كسى نمى‌تواند خود را از این قافله كنار بكشد. حتى آنهایى كه عقب هستند نیز دیر یا زود ملحق خواهند شد: وَاعْلَمْ اَنّ كُلَّ مَنْ كانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ، فَاِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ اِنْ كانَ لایَسِیرُ، اَبَى اللَّهُ اِلاّ خَرابَ الدُّنْیا و... . البته این خود مطلب بسیار عالى و پرمحتوایى است كه در آینده به آن خواهیم پرداخت.(140) در این مقام از این روى به آن مى‌پردازیم كه انسان وقتى در سفر است و در قافله‌اى اسم خود را ثبت نموده است، مى‌پندارد كه مى‌تواند از قافله كناره بگیرد و بگوید كه دیگر نمى‌خواهم همراه این قافله باشم. این جاست كه آن حضرت(علیه السلام) گوشزد مى‌فرمایند: اگر چه دنیا قافله‌اى بیش نیست، امّا كسى نمى‌تواند از قافله دنیا كناره بگیرد. این قافله، قافله‌اى نیست كه بشود نام خود را از آن محو نمود و قلم گرفت. دنیا قافله‌اى است كه اگر هم نخواهید، شما را با خود مى‌برد؛ نمى‌توانید قصد سیر نداشته باشید، در هر حال این قافله شما را سیر
‌﴿ صفحه 334 ﴾
مى‌دهد. چه بخواهید و چه نخواهید این راه را خواهید رفت و به آخرت خواهید رسید. شاید بپرسید مركب این قافله چیست كه آدمى مسلوب‌الاختیار اوست و اختیار آدمى را در دست خود مى‌گیرد و حتى در كند و تند رفتن نیز عنان آن از اختیار آدمى سلب شده و حرف او بى‌اعتبار و بى‌بهاست. واضح است كه مركب این سفر، حركت شب و روز است كه در اختیار من و شما نیست. اگر بخواهید حركت شب و روز را كند كنید، نمى‌توانید و نیز اگر بخواهید به سرعت آن بیفزایید هم قادر نیستند. این مركبى است كه شما را بر آن سوار كرده‌اند و چه بخواهید و چه نخواهید شما را حركت مى‌دهد و به منزل آخرت خواهد رساند: وَ اعْلَمْ اَنَّ مَنْ كانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ فَاِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ اِنْ كانَ لایَسیرُ اَبَى اللّهُ اِلاّ خَرابَ الدُّنْیَا و... . مركب همه ما شب و روز است. همه ما سوار بر این هواپیما و یا بهتر بگوییم زمان‌پیما كه عمود زمان را طى مى‌كند، به سوى آخرت در حركت هستیم و اختیار نداریم كه عنان چنین مركبى را بكشیم و بگوییم صبر كن تا از قافله جدا شویم. به یقین این قانون حتمى خداست كه دنیا خراب و ویران خواهد شد و آخرت پایدار خواهد ماند. گویا انسان در مقابل دو خانه واقع شده است، یكى خانه‌اى كه سقفش در حال فروریختن است و هم‌اینك صداى ریزش و ویرانى آن به گوش مى‌رسد و دیگرى كاخ عظیم محكم و استوارى است كه هیچ چیز نمى‌تواند آن را حركت دهد. در این میان، انسان مخیّر است تا در خانه‌اى كه سقفش در حال فرو ریختن است، زندگى كند و یا در كاخ محكم و استوارى كه هیچ تزلزلى پیدا نمى‌كند، به سر برد. انسان عاقل كدام را اختیار مى‌كند؟ آیا دنیایى كه سقفش سست است و به زودى فرو مى‌ریزد، برمى‌گزیند یا سراى سرسبز و مستحكم آخرت را انتخاب مى‌كند؟ انتخاب با شماست.

تفاوت اعمال دنیوى و اخروى

در پایان، تذكّر این نكته ضرورى است كه مقصود از بیان چنین مطالبى این نیست كه در این دنیا سست و تنبل و بى‌تفاوت باشیم و كارى نكنیم و با خود بگوییم چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز و یا فردا خواهیم مرد و این دنیا روزى از بین مى‌رود، بلكه منظور این است كه به این دنیا دلبستگى پیدا نكنیم. در این دنیا كارها به دو گونه و با دو انگیزه انجام مى‌گیرد. یك
‌﴿ صفحه 335 ﴾
نوع، كارهایى كه به خاطر علاقه به دنیا انجام مى‌پذیرند، و گونه دیگر كارهایى كه به خاطر انجام وظیفه و تكلیف و براى رضایت خداوند سبحان انجام مى‌گیرند. البته شكل فیزیكى اعمال و كارها ممكن است با هم متفاوت نباشد، ولى انگیزه انجام آنها متفاوت است. آن گاه كه امیرالمؤمنین(علیه السلام)در بیابان‌هاى مدینه چاه حفر مى‌كردند و آب استخراج مى‌نمودند، كار آن حضرت(علیه السلام)از نظر فیزیكى با كار كسى كه از روى اغراض مادّى به همین اعمال اقدام مى‌كند فرق ندارد. و لیك یكى در پى رضاى خداوند منّان است و آن دیگرى به دنبال رضاى دل و استفاده دنیوى. و یا آن زمانى كه حضرت(علیه السلام) دانه خرما را به پشت مى‌كشیدند و در بیابان غرس مى‌كردند و نخلستان ایجاد مى‌نمودند، كارشان در ظاهر با سایر كشاورزان فرق نمى‌كرد ولى بین این دو كار، از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد. آنها این كارها را انجام مى‌دادند تا استفاده مادّى ببرند، در حالى كه على(علیه السلام) آن كارها را انجام مى‌داد تا رضایت خداى سبحان تحصیل شود. لذا هنوز آب قنات ظاهر نشده، مى‌فرمودند قلم و كاغذ بیاورند تا آن را وقف نمایند. اما وقتى كارخانه ما به بازدهى مى‌رسد و یا مزرعه ما به ثمر مى‌رسد و درختان آن به بار مى‌نشیند، حریص مى‌شویم و در این فكر هستیم كه درآمد بیشترى براى خودمان كسب كنیم. حال خود قضاوت كنید كه فرق این دو نوع كار تا چه اندازه است؟! اگر این تلاش‌ها به خاطر خدا جل جلاله باشد، همه آنها عبادت است؛ چه كار در كارخانه باشد و چه كشاورزى در مزرعه و چه درس خواندن در مدرسه و چه مجاهدت در میدان جبهه و چه آزمایش در آزمایشگاه. هر نوع كار علمى و عملى و صنعتى و... اگر به خاطر خداوند منّان و كسب روزى و یا عدم وابستگى به دیگران و یا سربلندى جامعه اسلامى باشد عبادت است و چه بسا بسیارى از اینها واجب باشد. پس اگر حضرت(علیه السلام) این گونه دنیا را مذمّت مى‌كنند از این روست كه به دنیا دل نبندیم و هدفمان دنیا نباشد. اگر تحصیل متاع دنیا هدف كسى شد، دیگر به حلال و حرام بودن آن توجه نخواهد داشت، بلكه به كسب پول بیش‌تر و فراوان‌تر مى‌اندیشد. از همین رو دم را غنیمت شمرده تا درآمد بیشترى به دست آورد. به یقین در این حالت، تحصیل رضایت خدا جل جلاله و انجام تكلیف شرعى و وظیفه اجتماعى را فراموش و یا به بعد حواله مى‌دهد تا این كه كم‌كم خدا و... كاملا از لوح دل و صفحه ذهن او پاك مى‌شوند. امّا اگر هدف
‌﴿ صفحه 336 ﴾
این اعمال و كارها رضایت خداى سبحان و امتثال فرامین الهى، همانند تأمین روزى خانواده و یا خدمت به مردم و... باشد، دیگر كارى دنیایى نیست. هر چند كه یك خدمت مادى محض همانند كمك به فقرا باشد، باز هم كار دنیایى نیست، بلكه عملى الهى و پسندیده مى‌باشد. همین طور كمك معنوى و ارشاد و هدایت و آموزش و كارهاى علمى و اختراعات و... كه خدمات غیر مادى هستند و باعث ارتقاى سطح معلومات و فرهنگ مردم مى‌شوند، جملگى عبادتند و انجام آنها هرگز دنیاپرستى نیست، بلكه تحصیل آخرت است. دنیاپرستى آن است كه این كارها را فقط براى نفع مادّى خود انجام دهیم و مقصود حضرت(علیه السلام) این است كه ما دلباخته دنیا نشویم و هر كارى را با رعایت حلال و حرام و براى خدا جلّ جلاله و به نیّت قربت انجام دهیم تا براى آخرت مفید باشد.

پاورقی

1. بحارالانوار: ج 74، ص 200.
2. تحف العقول: ص 70.
3. نهج البلاغه: نامه 31.
4. عصر/ 2.
5 . اسراء/ 11.
6. معارج/ 19.
7. آل عمران/ 185.
8. این قسمت از وصیّت‌نامه در برخى كتب با اندكى اختلاف نسخه نقل شده كه به لحاظ عدم تغییر كلى در معنا از نقل آن بى‌نیاز هستیم.
9. حجرات/ 13.
10. براى اطلاع بیشتر مى‌توانید به كتاب «اخلاق در قرآن» جلد 1، صفحات 239ـ 266 نوشته استاد مصباح مراجعه كنید.
11. بقره/ 256.
12. زخرف / 77.
13. زخرف/ 77.
14. بقره/ 256.
15. لقمان/ 22.
16. عنكبوت/ 41.
17. بقره/ 256.
18. معارج/ 6.
19. انعام/ 149.
20. نجم/ 11.
21. نهج‌البلاغه: خطبه 178.
22. یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. اِلاّ مَنْ اَتَى اللّهَ بِقَلْب سَلیم. شعراء/ 89 ـ 88.
23. بقره/ 10.
24. یس/ 69ـ70.
25. روم/ 52.
26. بقره/ 40.
27. اگر به این معارف، حكمت نیز گفته مى‌شود از همین روست كه معارفى محكم و متقن مى‌باشند.
28. انعام/ 122.
29. حدید/ 28.
30. بلد/ 4.
31. اعراف/ 150.
32. روم/ 42.
33. نحل/ 36.
34. در متن برخى كتب، با آنچه در اینجا آمده جابجایى و حذف وجود دارد و متن بالا كامل‌تر از دیگر كتب مى‌باشد.
35. روم/ 42.
36. انشراح/ 5 و 6.
37. نساء/ 56.
38. زخرف/ 77.
39. قصص/ 76.
40. سجده/ 17.
41. در برخى نسخ بجاى «النظر فیما لاتكلف» آمده «الخطاب فیما لاتكلف» كه در این صورت معنا چنین است: «از آنچه به شما مربوط نیست و تكلیف ندارى دم مزن».
42. صف/ 10.
43. فاطر/ 29.
44. مائده/ 105.
45. وسائل الشیعه: ج 11، ص 395.
46. بقره/ 44.
47. موسوعة كلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 291.
48. كافى: ج 5، كتاب الجهاد.
49. بحارالانوار: ج 70، ص 64، روایت 7.
50. مفاتیح الجنان: زیارت جامعه كبیره.
51. مائده/ 54.
52. تحف العقول ـ بدان [اى جابر] كه تو پیرو ما نخواهى بود مگر آن‌كه اگر همه همشهریان تو جمع شوند و بگویند: جابر مرد بدى است، نگران نشوى و اگر همه بگویند: جابر مرد خوبى است، باز هم دل‌خوش نگردى بلكه خود را به كتاب خدا عرضه كنى.
53. بحارالانوار: ج 78، باب 22، ص 162، روایت 1.
54. اسراء/ 78.
55. مزمل/ 6 و 7.
56. بحارالانوار: ج 78، ص 277، روایت 113.
57. انشراح/ 6.
58. طلاق/ 7.
59. بحارالانوار: ج 71، ص 77، روایت 12.
60. بحارالانوار: ج 82، ص 137، روایت 22.
61. كافى: ج 2، ص 87، روایت 1.
62. كنز العمال: ج 1، ص 729.
63. در برخى نسخ به جاى «لاتذهبن عنك صفحا» عبارت «تذهبن عنها صفحاً» آمده است كه تفاوت معناى آنها در متن بررسى گردیده است.
64. اسراء/ 24.
65. زمر/ 3.
66. بینه/ 5.
67. یونس/ 107.
68. براى توضیح بیشتر به كتاب بحارالانوار، ج 77 و ج 91 و كتاب «ارشاد المستبصر فى الاستخارات» مى‌توان رجوع نمود.
69. قصص/ 24.
70. در برخى نسخ به جاى عبارت «لَمَّا رَاَیْتُكَ قَدْ بَلَغْتَ»، تعبیر «لَمَّا رَاَیْتَنِى قَدْ بَلَغْتُ ...» آمده كه در این صورت معنا چنین مى‌شود: «از آن‌جا كه مشاهده مى‌كنم سنى از من گذشته»؛ یعنى حضرت(علیه السلام) حال خودشان راتوصیف مى‌فرمایند نه این‌كه وضعیّت امام حسن(علیه السلام) را بیان كنند.
71. بقره/ 74.
72. حدید/ 16.
73. فاطر/ 32.
74. نحل/ 9.
75. نحل/ 16.
76. نحل/ 9.
77. فرقان/ 30.
78. محمد/ 12.
79. انفال/ 22.
80. عنكبوت/ 64.
81. فجر/ 24.
82. نسخه دیگر.
83. آل عمران/ 185.
84. بقره/ 273.
85. این فراز از وصیت فقط در كتاب «تحف العقول» و «بحارالانوار» آمده است.
86. احقاف/ 11.
87. اسراء/ 85.
88. دربرخى نسخه‌ها این عبارت چنین آمده: «ولا تقل ما لاتعلم بل لاتقل كلّ ماعلمت مما لاتحبّ ان یقال لك».
89. در بعضى نسخ بعد از عبارت آفة‌الالباب این جمله اضافه شده كه «فاسع فى كدحك ولا تكن خازناً لغیرك»؛ یعنى سخت بكوش و خزانه‌دار دیگرى مباش.
90. اختلاف نسخه.
91. شرح و تفسیر این مواعظ در كتاب وزین «ره توشه» از زبان استاد آیة‌اللّه مصباح بیان شده است.
92. انشقاق/ 6.
93. بقره/ 156.
94. انشقاق/ 6.
95. این عبارات در برخى از نسخ اضافه شده است.
96. انعام/ 32.
97. یونس/ 7 و 8.
98. ابراهیم/ 2 و 3.
99. بقره/ 245.
100. مؤمنون/ 99 ـ 100.
101. این قسمت وصیت در برخى نسخه‌ها اندكى تفاوت لفظى و جابجایى عبارت دارد.
102. در آینده علت عدم اجابت برخى خواسته‌ها بیان خواهد شد.
103. غافر/ 60.
104. فرقان/ 70.
105. كافى: ج 2، ص 437.
106. این قسمت وصیت در برخى نسخه‌ها اندكى تفاوت لفظى و جابجایى عبارت دارد.
107. صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
108. نساء/ 64.
109. منافقون/ 6.
110. نجم/ 32.
111. بحارالانوار: ج 83، ص 19.
112. نساء/ 64.
113. انعام/ 170.
114. در برخى نسخه‌ها به جاى این جمله، عبارت «او صرتَ الى ما هو خیر لك» بیان شده است.
115. بحارالانوار: ج 93، ص 300، روایت 37.
116. اسراء/ 11.
117. غافر/ 60.
118. بقره/ 186.
119. كافى: ج2، ص 489، روایت 3.
120. میزان الحكمة: ج 3.
121. بحارالانوار: ج 93، ص 322، روایت 36.
122. بحارالانوار: ج 93، ص 322، روایت 36؛ كنزالعمال: روایت 3129.
123. آل عمران/ 31.
124. نهج البلاغه: خ 156.
125. توبه/ 72.
126. بحارالانوار: ج 77، ص 27، روایت 6.
127. آل عمران/ 133.
128. بحارالانوار: ج 78؛ نهج البلاغه: خ 32.
129. بحارالانوار: ج 40، ص 153.
130. آل عمران/ 185.
131. انعام/ 32.
132. میزان الحكمه: ج 3، ص 297.
133. این روایت در ضمن مباحث قبلى در همین كتاب در ذیل بحث شیعه واقعى بیان شد.
134. آل عمران/ 185.
135. محمد/ 36.
136. اعراف/ 182.
137. بقره/ 6.
138. نجم/ 29.
139. این قسمت مطابق با متن كتاب اصول كافى است.
140. شرح بیشتر این فراز در جلد بعدى همین نوشتار خواهد آمد. ان شاءالله.