پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

انواع دنیاپرستى

در ادامه همین تشبیه و تنزیلِ گویا و پر محتوا حضرت(علیه السلام)، مردم دنیا زده را به دو دسته تقسیم كرده و مى‌فرماید: نَعَمٌ مَعْقَّلَةٌ وَاُخْرى مُهْمَلَةُ؛ یعنى یك عده از این چارپایان زانوبند دارند و گروه دیگر كاملا رها هستند. امّا چرا حضرت(علیه السلام)، مردم دنیازده، این حیوانات آفت‌زده، را به دو دسته تقسیم فرموده است؟! مفسّران نهج‌البلاغه و كلمات امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این مورد، بیانات مختلفى دارند. بعضى از مفسّران مى‌گویند: در این تقسیم عده‌اى كه پایشان بسته است، افرادى هستند كه قدرت حركتشان كم‌تر و ضعیف‌تر مى‌باشد و در جامعه، توان اندك و قدرت مانور كمترى دارند و نمى‌توانند تحرك زیادى داشته باشند؛ اینان مثل حیواناتى كه زانوبند دارند و با زانوبند حركت مى‌كنند. امّا گروهى دیگر رها هستند و جنب و جوش بیشترى دارند و آزادتر و قوى‌ترند مقصود حضرت(علیه السلام) این است كه برخى مردم دنیازده چون قوى‌تر هستند در دنیاطلبى نهایت تلاش خود را هزینه مى‌كنند و هرگز خسته نمى‌شوند و دست از فعالیت نمى‌كشند، ولى گروهى دیگر چون توان كمترى دارند فرصت جولان پیدا نمى‌كنند و نمى‌توانند تمام وقت مشغول تحصیل دنیا و بهرهورى از آن باشند. در تفسیر این فراز از پندنامه الهى مولى‌الموحدین بعضى دیگر از شارحان مى‌گویند كه این تقسیم به انواع دنیاپرستى نظر دارد؛ چرا كه مردم از لحاظ دنیاپرستى متفاوتند. برخى، درست است كه دلباخته دنیا هستند ولى از آن جهت كه به هر حال براى خودشان به عنوان یك انسان ارزش و شرافتى قایلند، لذا حد و مرزى براى خود تعیین نموده و دست به هر كارى نمى‌زنند. در برابر، عده دیگرى هستند كه همه معیارهاى ارزشى انسانى و اسلامى را زیرپا گذاشته، بدون هیچ قید و بندى به هر كارى تن مى‌دهند تا به مقصود خود كه همان متاع دنیاست نایل آیند.
البته مى‌دانید كه امروزه چنین اندیشه‌اى را درسرداشتن و برخورداربودن از این روحیه بى‌قید و بندى، از جمله ارزش‌هاى مهم محسوب مى‌گردد و گروهى معتقدند كه ارزش آدمى در آن است كه هیچ قید و بندى در مسیر نیّات خود نداشته باشد؛ همانند لیبرالیسم كه دموكراسى و آزادى مطلق را سرلوحه تمام برنامه‌هاى خود قرار داده، هیچ قید و بندى را نمى‌پذیرد. بت بزرگ عصر ما نیز همین است. آنها مى‌گویند آدمى آزاد است تا هر چه مى‌خواهد انجام دهد،
‌﴿ صفحه 332 ﴾
مگر این كه براى دیگران مزاحمت ایجاد شود و یا موجب هرج و مرج گردد. تمام اعمال آدمى تا زمانى كه مزاحم دیگران نباشد مشروع و جایز است و هر كارى كه بخواهد مى‌تواند انجام دهد و هیچ حد و مرز و قید و بندى وجود ندارد كه او را مقید كند. این گروه مردم كه هیچ قید و بندى در زندگى ندارند، همان چارپایانى هستند كه در كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) كاملا رها توصیف شده‌اند و به این طرف و آن طرف مى‌پرند و هیچ تقیّدى ندارند كه چه كارى را انجام دهند و از انجام چه كارى خوددارى كنند.
در برخى از نسخه‌ها و كتب تعبیر قَدْ اَضَلَّتْ عُقُولَهَا به جاى عبارت قَدْ اَضَلَّتْ عَقْلَها ثبت شده است. اگر عُقُولَهَا باشد به این اعتبار است كه در این تشبیه، انسان‌هاى دنیازده به حیوانات تشبیه شده‌اند؛ یعنى مردم دنیازده مثل چارپایان هستند، كه عقل خود را از دست داده و رها شده‌اند و دیگر از عقل و شرع تبعیت نمى‌كنند. به هر حال، سُروُحُ عاهَة بِواد وَعْث لَیْسَ لَها راع یُقیمُها [یُثِیمُها] اَلْعَبَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَعِبُوا بِها وَ نَسُوا ماوَرائَهَا(139)؛ دنیازدگان همچون چارپایان مبتلا به آفات و امراض مى‌باشند، كه در بیابان سنگلاخ رها شده‌اند و چوپانى ندارند كه به امور آنها رسیدگى كند و آنها را تغذیه نموده و بچراند. دنیا اینها را به بازى دعوت كرد و آنها هم حاضر شدند و مشغول بازى گردیدند: اَلْعَبَتْهُم الدُّنْیا، فَلَعِبُوا بِها. و آن گاه كه سرگرم بازى با دنیا شدند، ماوراى دنیا را فراموش كردند. وقتى كه وضع دنیازدگان این چنین است، جا ندارد كه شخص عاقل در پى این چنین كسانى حركت كند و هر كارى كه آنها مى‌كنند او نیز انجام دهد.

كاروان دنیا

از آن جا كه در اندیشه على(علیه السلام) دل بستن به دنیا مذموم و سرچشمه انحراف آدمى است، بیان حقیقت دنیا و موقعیت آن در برابر آخرت یكى از محورهاى اصلى سخنان ایشان را تشكیل مى‌دهد. اینك آن حضرت(علیه السلام) با بیانى شیرین و ادبى در حالى كه گویا در جایگاهى بلند ایستاده و از دور گرد و خاكى را مى‌بیند، این گونه صحنه دنیا را به تصویر مى‌كشند كه قافله و جمعیتى به این طرف مى‌آیند و در حالى كه دور دست را تماشا مى‌كنند، مى‌گویند: «رُوَیْداً حَتّى
یُسْفِرَ الظَّلامُ...»؛ آه! صبر كنید! كمى آرام كه هوا دارد كم‌كم روشن مى‌شود. مثل اینكه دارند مى‌آیند، آه! آرى قافله رسید و كجاوه‌ها ظاهر شدند. اندكى صبر كنید كه هوا روشن شود، گویا قافله دنیاییان رسید، نگاه كنید كه چه كسانى هستند! به نظر مى‌رسد كه بعضى‌ها پیشاهنگ هستند و زودتر از بقیه مى‌رسند. گویا شتاب نموده و جلوتر افتاده‌اند و به زودى مى‌رسند. آنهایى كه عقب‌ترند نیز در راهند، به زودى خواهند رسید و به اینان ملحق خواهند شد و...
مقصود حضرت(علیه السلام) از این بیان تمثیلى این است كه من در منزلى، در فضاى آخرت ایستاده‌ام و نظاره مى‌كنم كه چگونه قافله دنیاییان به سوى آخرت مى‌آید. اگر به اندازه یك چشم بر هم زدن صبر كنید، خواهید دید كه هوا روشن شده و قافله اهل دنیا مى‌رسد. منتها بعضى زودتر و برخى دیرتر خواهند رسید و بالأخره روزى همه به این جا پاى مى‌گذارند. زندگى دنیا، مثل قافله و كاروان، مسافران خود را به منزل آخرت خواهد رساند. پس دل به این چند ساعت، چند روزى كه در این سفر مى‌گذرد، خوش ندارید. كه گذراست و در یك چشم‌برهم‌زدن هوا روشن شده و تاریكى دنیا برطرف گردیده و افق روشن آخرت ظاهر مى‌گردد. فقط كافى است اندكى صبر كنید تا تاریكى شب دنیا از بین برود و افق آخرت روشن شود و قافله اهل دنیا گروه گروه، یكى بعد از دیگرى دیر یا زود به آخرت رسند. مطمئن باشید كه هرگز كسى نمى‌تواند خود را از این قافله كنار بكشد. حتى آنهایى كه عقب هستند نیز دیر یا زود ملحق خواهند شد: وَاعْلَمْ اَنّ كُلَّ مَنْ كانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ، فَاِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ اِنْ كانَ لایَسِیرُ، اَبَى اللَّهُ اِلاّ خَرابَ الدُّنْیا و... . البته این خود مطلب بسیار عالى و پرمحتوایى است كه در آینده به آن خواهیم پرداخت.(140) در این مقام از این روى به آن مى‌پردازیم كه انسان وقتى در سفر است و در قافله‌اى اسم خود را ثبت نموده است، مى‌پندارد كه مى‌تواند از قافله كناره بگیرد و بگوید كه دیگر نمى‌خواهم همراه این قافله باشم. این جاست كه آن حضرت(علیه السلام) گوشزد مى‌فرمایند: اگر چه دنیا قافله‌اى بیش نیست، امّا كسى نمى‌تواند از قافله دنیا كناره بگیرد. این قافله، قافله‌اى نیست كه بشود نام خود را از آن محو نمود و قلم گرفت. دنیا قافله‌اى است كه اگر هم نخواهید، شما را با خود مى‌برد؛ نمى‌توانید قصد سیر نداشته باشید، در هر حال این قافله شما را سیر
‌﴿ صفحه 334 ﴾
مى‌دهد. چه بخواهید و چه نخواهید این راه را خواهید رفت و به آخرت خواهید رسید. شاید بپرسید مركب این قافله چیست كه آدمى مسلوب‌الاختیار اوست و اختیار آدمى را در دست خود مى‌گیرد و حتى در كند و تند رفتن نیز عنان آن از اختیار آدمى سلب شده و حرف او بى‌اعتبار و بى‌بهاست. واضح است كه مركب این سفر، حركت شب و روز است كه در اختیار من و شما نیست. اگر بخواهید حركت شب و روز را كند كنید، نمى‌توانید و نیز اگر بخواهید به سرعت آن بیفزایید هم قادر نیستند. این مركبى است كه شما را بر آن سوار كرده‌اند و چه بخواهید و چه نخواهید شما را حركت مى‌دهد و به منزل آخرت خواهد رساند: وَ اعْلَمْ اَنَّ مَنْ كانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ فَاِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ اِنْ كانَ لایَسیرُ اَبَى اللّهُ اِلاّ خَرابَ الدُّنْیَا و... . مركب همه ما شب و روز است. همه ما سوار بر این هواپیما و یا بهتر بگوییم زمان‌پیما كه عمود زمان را طى مى‌كند، به سوى آخرت در حركت هستیم و اختیار نداریم كه عنان چنین مركبى را بكشیم و بگوییم صبر كن تا از قافله جدا شویم. به یقین این قانون حتمى خداست كه دنیا خراب و ویران خواهد شد و آخرت پایدار خواهد ماند. گویا انسان در مقابل دو خانه واقع شده است، یكى خانه‌اى كه سقفش در حال فروریختن است و هم‌اینك صداى ریزش و ویرانى آن به گوش مى‌رسد و دیگرى كاخ عظیم محكم و استوارى است كه هیچ چیز نمى‌تواند آن را حركت دهد. در این میان، انسان مخیّر است تا در خانه‌اى كه سقفش در حال فرو ریختن است، زندگى كند و یا در كاخ محكم و استوارى كه هیچ تزلزلى پیدا نمى‌كند، به سر برد. انسان عاقل كدام را اختیار مى‌كند؟ آیا دنیایى كه سقفش سست است و به زودى فرو مى‌ریزد، برمى‌گزیند یا سراى سرسبز و مستحكم آخرت را انتخاب مى‌كند؟ انتخاب با شماست.

تفاوت اعمال دنیوى و اخروى

در پایان، تذكّر این نكته ضرورى است كه مقصود از بیان چنین مطالبى این نیست كه در این دنیا سست و تنبل و بى‌تفاوت باشیم و كارى نكنیم و با خود بگوییم چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز و یا فردا خواهیم مرد و این دنیا روزى از بین مى‌رود، بلكه منظور این است كه به این دنیا دلبستگى پیدا نكنیم. در این دنیا كارها به دو گونه و با دو انگیزه انجام مى‌گیرد. یك
‌﴿ صفحه 335 ﴾
نوع، كارهایى كه به خاطر علاقه به دنیا انجام مى‌پذیرند، و گونه دیگر كارهایى كه به خاطر انجام وظیفه و تكلیف و براى رضایت خداوند سبحان انجام مى‌گیرند. البته شكل فیزیكى اعمال و كارها ممكن است با هم متفاوت نباشد، ولى انگیزه انجام آنها متفاوت است. آن گاه كه امیرالمؤمنین(علیه السلام)در بیابان‌هاى مدینه چاه حفر مى‌كردند و آب استخراج مى‌نمودند، كار آن حضرت(علیه السلام)از نظر فیزیكى با كار كسى كه از روى اغراض مادّى به همین اعمال اقدام مى‌كند فرق ندارد. و لیك یكى در پى رضاى خداوند منّان است و آن دیگرى به دنبال رضاى دل و استفاده دنیوى. و یا آن زمانى كه حضرت(علیه السلام) دانه خرما را به پشت مى‌كشیدند و در بیابان غرس مى‌كردند و نخلستان ایجاد مى‌نمودند، كارشان در ظاهر با سایر كشاورزان فرق نمى‌كرد ولى بین این دو كار، از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد. آنها این كارها را انجام مى‌دادند تا استفاده مادّى ببرند، در حالى كه على(علیه السلام) آن كارها را انجام مى‌داد تا رضایت خداى سبحان تحصیل شود. لذا هنوز آب قنات ظاهر نشده، مى‌فرمودند قلم و كاغذ بیاورند تا آن را وقف نمایند. اما وقتى كارخانه ما به بازدهى مى‌رسد و یا مزرعه ما به ثمر مى‌رسد و درختان آن به بار مى‌نشیند، حریص مى‌شویم و در این فكر هستیم كه درآمد بیشترى براى خودمان كسب كنیم. حال خود قضاوت كنید كه فرق این دو نوع كار تا چه اندازه است؟! اگر این تلاش‌ها به خاطر خدا جل جلاله باشد، همه آنها عبادت است؛ چه كار در كارخانه باشد و چه كشاورزى در مزرعه و چه درس خواندن در مدرسه و چه مجاهدت در میدان جبهه و چه آزمایش در آزمایشگاه. هر نوع كار علمى و عملى و صنعتى و... اگر به خاطر خداوند منّان و كسب روزى و یا عدم وابستگى به دیگران و یا سربلندى جامعه اسلامى باشد عبادت است و چه بسا بسیارى از اینها واجب باشد. پس اگر حضرت(علیه السلام) این گونه دنیا را مذمّت مى‌كنند از این روست كه به دنیا دل نبندیم و هدفمان دنیا نباشد. اگر تحصیل متاع دنیا هدف كسى شد، دیگر به حلال و حرام بودن آن توجه نخواهد داشت، بلكه به كسب پول بیش‌تر و فراوان‌تر مى‌اندیشد. از همین رو دم را غنیمت شمرده تا درآمد بیشترى به دست آورد. به یقین در این حالت، تحصیل رضایت خدا جل جلاله و انجام تكلیف شرعى و وظیفه اجتماعى را فراموش و یا به بعد حواله مى‌دهد تا این كه كم‌كم خدا و... كاملا از لوح دل و صفحه ذهن او پاك مى‌شوند. امّا اگر هدف
‌﴿ صفحه 336 ﴾
این اعمال و كارها رضایت خداى سبحان و امتثال فرامین الهى، همانند تأمین روزى خانواده و یا خدمت به مردم و... باشد، دیگر كارى دنیایى نیست. هر چند كه یك خدمت مادى محض همانند كمك به فقرا باشد، باز هم كار دنیایى نیست، بلكه عملى الهى و پسندیده مى‌باشد. همین طور كمك معنوى و ارشاد و هدایت و آموزش و كارهاى علمى و اختراعات و... كه خدمات غیر مادى هستند و باعث ارتقاى سطح معلومات و فرهنگ مردم مى‌شوند، جملگى عبادتند و انجام آنها هرگز دنیاپرستى نیست، بلكه تحصیل آخرت است. دنیاپرستى آن است كه این كارها را فقط براى نفع مادّى خود انجام دهیم و مقصود حضرت(علیه السلام) این است كه ما دلباخته دنیا نشویم و هر كارى را با رعایت حلال و حرام و براى خدا جلّ جلاله و به نیّت قربت انجام دهیم تا براى آخرت مفید باشد.