پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس بیست و دو: دنیا و آخرت

عوامل دنیاپرستى
راه‌هاى مقابله با دنیاپرستى
انواع دنیاپرستى
كاروان دنیا
تفاوت اعمال دنیوى و اخروى
‌﴿ صفحه 322 ﴾
‌﴿ صفحه 323 ﴾

دنیا و آخرت

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وَ اِیّاكَ أَنْ تَغْتَرَّ بِما تَرى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِهَا وَ تَكالُبِهِمْ عَلَیْها وَ قَدْ نَبَّأَكَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ عَنْها وَ نَعَتْ اِلَیْكَ نَفْسَها وَ تَكَشَّفَتْ لَكَ عَنْ مَساوِیهَا فَاِنَّما أَهْلُها كِلاْبٌ عاوِیَةٌ وَ سِباعٌ ضارِیَةٌ، یَهِرُّ بَعْضُها بَعْضاً وَ یَأْكُلُ عَزیزُها ذَلیلَها [وَ یَقْهَرُ كَبیرُها صَغیرَها] قَدْ أَضَلَّتْ أَهْلَهَا عَنْ قَصْدِالسَّبیل، وَ سَلَكَتْ بِهِمْ طَریقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصارِهِمْ عَنْ مَنْهِجِ الصَّوابِ، فَتَاهُوا فِی حَیْرَتِها وَ غَرِقُوا فِی فِتْنَتِها، وَ اتَّخَذُوها رَبّاً، فَلَعِبَتْ بِهِمْ، وَ لَعِبُوا بِها وَ نَسُوا ماوَراءَها.
فَإِیّاكَ یا بُنَیَّ أَنْ تَكُونَ قَدْ شانَتْهُ كَثْرَةُ عُیُوبِها نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ اُخْرى مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَها، وَ رَكِبَتْ مَجْهُولَها، سُرُوحُ عاهَة بِواد وَعْث، لَیْسَ لَها راع یُقیمُها. رُوَیْداً حَتّى یُسْفِرَ الظَّلامُ، كَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الظَّعیِنَةُ یُوشِكُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ یَلْحَقَ.
و مبادا دلگرمى اهل دنیا كه به دنیا دل بسته‌اند و بر سر دنیا به یكدیگر مى‌پرند، تو را فریفته سازد! چه خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا نیز وصف خویش را با تو در میان نهاده و پرده از زشتى‌هایش گشاده است. همانا دنیاپرستان سگ‌هاى عوعو كننده و درندگانى هستند كه در پى صید بر سر یكدیگر بانگ مى‌زنند و افراد نیرومند ناتوان‌ها را طمعه خویش مى‌سازند و بزرگانِ آنها بر كوچك‌ها چیره مى‌گردند. دنیا اهلش را از راه راست منحرف كرده و به كوره راه كشانده و از دیدگانشان راه صواب را بسته است. در حیرت آن، سرگشته و در فتنه‌هایش غرق شده‌اند و آن را پروردگار خود گرفته‌اند. پس دنیا با آنها به بازى پرداخته و آنها هم سرگرم بازى با دنیا شدند و آنچه را پس از دنیاست فراموش كردند.
‌﴿ صفحه 324 ﴾
مبادا اى پسر تو آنى باشى كه عیوب فراوان دنیا زشتش نموده است! گروهى از اهل دنیا به شتر پایبند نهاده، مى‌مانند و دسته‌اى دیگر رها و خرد خود از كف داده مى‌نمایند و بر بیراهه سوارند؛ و در كار خویش سرگردان در چراگاه زیان در بیانانى دشوار و صعب‌العبور روان هستند، شبانى نسیت كه به كارشان رسد، باش، اندكى آرام، تا پرده تاریكى به كنارى رود! كه گویا كاروان به منزل رسیده و آن كه بشتابد، كاروان را دریابد.
دنیادوستى و حبّ آخرت هرگز با هم جمع نمى‌شوند(132)، لذا قلب آدمى به عنوان مركز حبّ و بغض، جایگاه یكى از این دو است و نمى‌تواند هر دو را با هم در خود جاى دهد. از نظر معارف اسلامى و الهى قلب مؤمن باید معدن آخرت دوستى باشد. در راستاى تأمین این مقصد مطلوب و ایده‌آل، بیان عواملى كه رهزن آدمى شده و موجب تمایل وى به دنیا و فراموش نمودن آخرت مى‌گردد همواره مورد توجه و اهتمام بوده و هست. در این قسمت از بحث، بر شمردن همین عوامل مدّنظر است؛ چرا كه قلب انسان جایگاه حبّ و بغض‌ها و منشأ تمام كمالات و انحراف‌هاست و اصلاح و تربیت آن موجب اصلاح آدمى مى‌گردد.

عوامل دنیاپرستى

حضرت على(علیه السلام) در این قسمت از وصیت‌نامه رهنمودهایى در مورد عوامل دنیاپرستى و تحذیر از دلباختگى به دنیا بیان مى‌فرمایند.
قبل از هر عاملى به یكى از عوامل جذب دنیا كه بر دیگر عوامل سبقت دارد، اشاره مى‌كنیم. این عامل كه زمینه‌ساز تأثیر دیگر عوامل است و موقعیّت را براى نفوذ عوامل دیگر فراهم مى‌سازد عدم رشد شناختى و اخلاقى آدمى‌است. بدین معنا آدمى به واسطه عدم شناخت و تكامل معنوى لازم، سریع مجذوب دنیا مى‌گردد و آخرت خود را فراموش مى‌كند؛ چرا كه همگان مى‌دانیم لذایذ دنیا خود به خود و به طور طبیعى جاذبه دارند و انسان را به سوى
‌﴿ صفحه 325 ﴾
خود مى‌كشانند. از این‌روى كسانى كه هنوز رشد معنوى نكرده و دلشان با معارف الهى و امور ماوراى حس آشنا نشده است، تحت تأثیر این جاذبه قرار مى‌گیرند و دنیا دوستى و دنیا پرستى در وجودشان‌جوانه مى‌زند. علاوه بر عدم رشد و تكامل آدمى، دل فریبى دنیا، خود عامل دیگرى است كه آدمى را مجذوب خویش مى‌سازد؛ یعنى جاذبه‌هاىِ طبیعى لذایذ دنیا انسان را به خود جذب مى‌كنند. این جاذبه‌ها آن‌چنان بشر را مجذوب مى‌سازند كه قدرت اندیشه از وى سلب مى‌گردد. البته در كنار این علل و اسباب، عوامل دیگرى نیز وجود دارند كه این جاذبه و كشش را افزون مى‌سازند. یكى از آن عوامل، عامل اجتماعى است. معمولا در هر اجتماعى اكثر مردم علاقه شدیدى به دنیا دارند و براى به دست آوردن متاع دنیا سر و دست مى‌شكنند. آدمى وقتى به اطراف خود مى‌نگرد و مى‌بیند همّت جمع زیادى متوجه به دست آوردن لذایذ دنیاست، سریع همرنگ جماعت شده و تحت تأثیر آن موج و تحریك اجتماعى، مجذوب دنیا مى‌گردد. وقتى آدمى مشاهده مى‌كند كه اكثر مردم به طرفى حركت مى‌كنند و بر سر متاع و كالایى سر و دست مى‌شكنند و حتى تا نقد جان بر آن پافشارى دارند، این وضعیت اجتماعى وى را به آن سمت تحریك مى‌كند و توجهش به آن جلب مى‌شود؛ چون مى‌پندارد كه یقیناً چیز مهمى است كه مردم به آن توجه دارند. از جانب دیگر وقتى انسان این حالت را در افراد سرشناس و اشخاص صاحب موقعیت اجتماعى مشاهده مى‌كند، بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر تحت تأثیر موج توفنده دنیاطلبى واقع شده و بدون اندك فكر و اندیشه‌اى به آن سمت مى‌غلطد و به همان اعمال مبادرت مىورزد. با یك صغرى و كبراى ذهنى و استدلالى سطحى كه تشكیل مى‌دهد سریع جذب آن عمل مى‌گردد؛ مثلا پیش خود این چنین استدلال مى‌كند: بیشتر مردم و حتى افراد سرشناس و صاحب نفوذ، سرگرم متاع دنیا هستند و آن چه اكثریت مردم به آن توجه دارند و افراد سرشناس جامعه بدان مشغول هستند یقیناً عمل پسندیده و مطلوب و مهم است، پس من هم باید به این كار بپردازم. به بیان دیگر با خود مى‌گوید: افراد سرشناس زیادى به این عمل مشغول هستند (صغراىِ قیاس) و هر آنچه اكثر مردم و افراد سرشناس به آن مشغول هستند، پسندیده و مطلوب است (كبراىِ قیاس) پس من هم باید از آنها عقب نمانده و از این مطلوب غافل نشوم و به این عمل روى آورم (نتیجه قیاس). واضح است
‌﴿ صفحه 326 ﴾
كه این عامل جاذبه اجتماعى بیش از هر عامل اجتماعى و عوامل طبیعى دیگر كه در دنیا وجود دارد، انسان را به طرف دنیا سوق مى‌دهد. البته عوامل اجتماعى دیگرى، نظیر چشم و هم‌چشمى و یا فرار از مذمت و نكوهش دیگران و... نیز وجود دارند كه آدمى را به سمت دنیا مى‌كشانند. به عنوان نمونه، برخى افراد به منظور فرار از حرف زشت دیگران و یا اینكه مبادا فامیل‌ها و زن و فرزند وى به او بگویند: تو بى‌عرضه هستى كه كارى براى خود دست و پا نمى‌كنى و مقام و پست و پولى به دست نمى‌آورى و به یك زندگى محدود قناعت نمودى و...، با سرعت باور نكردنى به طرف دنیا رفته و از آخرت غافل مى‌شوند. عامل دیگرى كه باید به این عوامل اضافه نمود، عامل وسوسه‌هاى شیطانى است كه همیشه در صحنه فعالیت‌ها حاضر است و از دیگر عوامل نیز تغذیه و بهره‌بردارى مى‌كند و موجب روى آوردن آدمى به دنیا شده و دنیا را در منظر وى دوست‌داشتنى و پسندیده جلوه مى‌دهد.