پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

چسان لذّت دنیا را لذّت ندانیم؟

انسان در نقطه وسط میدان جاذبه دو نیروى لذّات دلرباى دنیوى و نعم پایدار اخروى قرار گرفته است و به ناچار تحت تأثیر یكى از این دو نیرو رفتار خواهد نمود.
آن چه مطلوب است، توجه به آخرت است. براى این كه دنیا و لذایذ آن رهزن ما نگردد و ما را در خود غرق و از آخرت غافل نسازد، راه‌هاى زیادى وجود دارد كه یك راه، آن است كه همیشه مرگ را به خاطر آوریم و عالم آخرت و نعمت پایدار و عذاب‌هاى دردناك آن را در ذهن و خاطر خود زنده نگهداریم و جلوى چشمان خود مجسم ببینیم. این امور باعث مى‌شوند، رغبت ما به دنیا كم و دنیا در نظر ما كوچك گردد و به دنیا دل نبندیم و شیفته آن نشویم: وَ اَكْثِرْ ذِكْرَ الاَْخِرَةِ وَ ما فیِها مِنَ النَّعیِمِ وَالْعَذابِ الاَْلیِمِ، فَاِنَّ ذلِكَ یُزَهِّدُكَ فِى الدُّنْیا وَ یُصَغِّرُها عِنْدَكَ.
باید بدانیم كه دنیا نسبت به آخرت خیلى كوچك است و اگر ما خیال مى‌كنیم كه بزرگ است، از این روست كه با مقیاس‌هاى دنیایى پدیده‌ها و مسایل را مى‌سنجیم. به عنوان نمونه یك موجود ذرّه بینى را در نظر آورید كه از بن یك مو حركت مى‌كند تا به ابتداى آن مو برسد. این موجود كوچك و ریز ذره‌بینى تا بخواهد حركت كند و به سر دیگر مو برسد، مدت‌ها طول
‌﴿ صفحه 315 ﴾
مى‌كشد. چون حجم بدن و اندازه آن كوچك است و چون با مقیاس و اندازه‌اى كه خود در اختیار دارد امور را مى‌سنجد و به آن مى‌نگرد، خیال مى‌كند كه این راه خیلى طولانى و بسیار دراز است و سال‌ها طول مى‌كشد تا آن را طى كند و به نقطه پایان و هدف برسد، در حالى كه در دیدگاه انسان، مو كوچك‌ترین اندازه معروف و شناخته شده زندگى است كه آن را آنى مى‌كَند و دور مى‌اندازد و در منظر او چیزى نیست و مقدارى محسوب نمى‌شود و كوچك‌ترین مقدار موجود حیات اوست. آن موجود ذره‌بینى از بس خودش كوچك است ـ و اگر دیدى داشته باشد چشمانش ریز است ـ و دركش ناچیز، لذا این تار باریك موى را، یك راه خیلى طولانى و موجودى عظیم مى‌بیند كه گویا باید مدت‌هاى مدید حركت كند تا به نهایت آن برسد. همان گونه كه ملاحظه مى‌شود، این اختلاف قضاوت به میزان درك و فهم او بستگى دارد. به همین نسبت، من و شما هم نمى‌توانیم تصور كنیم كه مدت عمر این زندگى چه قدر است. چون بینش ما محدود است، همانند آن موجود ذره‌بینى كه آن تار مو را طولانى مى‌دید ما هم این دنیاى كوچك و كوتاه مدت را طولانى مى‌بینیم و نمى‌توانیم بفهمیم كه چند سال دیگر و چه زمانى تمام مى‌شود و چگونه به پایان مى‌رسد. در حالى كه عقل مى‌داند این عالم على رغم وسعت زمانى بى حسابش، محدود و تمام‌شدنى است و حد و مرزى دارد و سرانجام تمام مى‌شود. ولى عمرِ آخرت تمام نمى‌شود. هزاران برابر بر این بیفزایید، تمام شدنى نیست و ابدى و نامتناهى است و هیچ چیز با آن قابل مقایسه نیست. این عالم هر قدر هم بزرگ باشد، هرگز نامتناهى نیست و هیچ نسبتى با نامتناهى ندارد. علاوه بر محدودیت در بعد زمانى، از لحاظ وسعت مكانى هم همین طور است. این كه خداى متعال مى‌فرماید به هر انسان مؤمنى، بهشتى مى‌دهیم كه وسعت آن به اندازه زمین و آسمان این جهان خواهد بود؛ جَنَّة عَرْضُها السَّمواتُ وَالاَْرْض،(127) در واقع بیانگر این است كه وسعت آن عالم تمام نمى‌شود و از نظر بعد مكانى هم نامتناهى است و اندازه محدودى ندارد. اما چرا با یك چنین عالمى روبرو هستیم؟ شاید از این روى باشد كه اینها ظهور رحمت الهى است و رحمت الهى هم بى‌پایان است. مگر رحمت خدا جل جلاله حد و مرزى دارد؟ در هر عالمى و نشئه‌اى و براى هر كسى كه ظرفیت داشته
‌﴿ صفحه 316 ﴾
باشد و بتواند دریافت كند رحمت الهى ظهور خواهد نمود و خداى متعال چنان ظرفیتى به انسان داده است كه بتواند در آن نشئه، رحمت واسعه را دریافت نماید. این، از عظمت روح و وجود انسان است. و این عظمت و ظرفیت در اثر كارهایى به دست مى‌آید كه آدمى آنها را در همین 50 الى 100 سال انجام مى‌دهد. در حالى كه تمام این اعمال در مقابل آن دنیا و پاداش آن به اندازه یك چشم به هم زدن هم نیست. از طرفى لذات دنیا هم در برابر لذات و نعمت‌هاى بى‌پایان آخرت مقدارى محسوب نمى‌شوند و به اندازه مویى كه از سرتان مى‌كنید و دور مى‌اندازید هم نیستند؛ زیرا كه آن نامتناهى است و این متناهى، و متناهى را با نامتناهى نمى‌توان سنجید تا نسبت آن دو را به دست آورده و از نسبت بین آن دو صحبت نمود. فقط عده‌اى كه از بینش الهى بهره‌مند هستند، قدر و منزلت و میزان آن را مى‌دانند از این‌روست كه این دنیا در نظر امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به اندازه ریزه‌هاى برگ درخت ارزش ندارد(128) على به رأى العین مى‌بنید كه آخرت چیست و كجا قرار دارد و در مقابل، دنیا چه قدر و منزلتى در واقع دارد. اوست كه حقیقت دنیا را درك مى‌كند و مى‌گوید: دنیا به اندازه آب بینى یك بز مبتلا به زكام، كه به هنگام عطسه بیرون مى‌جهد، ارزش ندارد. یا به اندازه استخوان پوسیده خوك مرده‌اى كه در دست شخص مبتلا به جزام است، براى على(علیه السلام) ارزش نخواهد داشت. استخوان پوسیده خوك مرده‌اى كه در دست انسان جذامى‌است، چه ارزشى دارد؟! امیرالمؤمنین على(علیه السلام) مى‌فرماید: دنیا براى من این اندازه هم ارزش ندارد؛ چون مى‌داند كه ارزش این دنیا در برابر آن دنیا چه میزان است. رحمت‌ها و نعمت‌هاى بى‌پایان آن دنیا به قدرى براى على(علیه السلام)روشن و مبرهن است و به آن علم یقین دارد كه اگر پرده‌ها كنار رود و واقعیت به رأى‌العین آشكار گردد ذره‌اى به یقین قبلى على(علیه السلام) نمى‌افزاید؛ لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدَتُ یَقینا(129).
امّا ما آدمیان دنیازده چون بینش ائمه هدى(علیهم السلام) را نداریم و از جانب دیگر باورى به غایت ضعیف در قلب داریم، اگر روزى ده مرتبه هم على(علیه السلام) بگوید كه دنیا ارزش ندارد و این قدر به آن نچسبید، باز باور نمى‌كنیم. و از آن جا كه ائمه اطهار(علیهم السلام) ما را در جهالت محض و عصیان
‌﴿ صفحه 317 ﴾
تام مى‌بینند، سعى مى‌كنند تا به انواع بیان‌ها و شیوه‌هاى مختلف گفتارى، مقدارى ذهنِ دور از حقیقت ما را به واقعیت نزدیك كنند و چشم ما را به رؤیت حسن حقیقت بینا نماید؛ چون هواهاى نفسانى روى دل‌هاى ما پرده انداخته است و وساوس شیطانى قلوب ما را احاطه كرده و محبت دنیا دل حقیقت‌بین ما را كور كرده است و توان دریافت و فهم حقایق را ندارد. چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دوستان خود و جملگى انسان‌ها و بندگان خدا محبت دارند، مى‌خواهند با بیانات مختلف این حقیقت را آشكار نمایند تا عاشق استخوان خوك مرده نشویم و به نعم برترى كه براى ما ذخیره شده است دل ببندیم؛ چرا كه اگر به اینها دل ببندیم، از آنها محروم مى‌شویم. ما باید به وظیفه خود عمل نماییم و خداوند سبحان خود، به اندازه‌اى كه مزاحم با نعمت‌هاى اخروى نشود، از نعم حلال دنیایى به ما خواهد چشاند. از دنیا استفاده كنید ولى دل به آن نبندید كه مبادا فریب بخورید؛ وَاِیّاكَ اَنْ تَغْتَرَّ بِما تَرْى مِنْ اِخْلادِ اَهْلِها اِلَیْها.

تأثیر رفتار جمعى بر رفتار فردى

آدمى معمولاً از محیط خود و رفتار دیگران متأثر مى‌گردد و در صدد است به گونه‌اى رفتار نماید كه با دیگران مخالفت نكند و در بین مردم انگشت‌نما نباشد و گاهى اوقات خیلى سریع و گسترده اثر مى‌پذیرد كه مبادا براى چند لحظه و یك گام از جمع عقب افتد. به بیان دیگر آدمى وقتى مى‌بیند مردم به چیزى اهمیت مى‌دهند، او چون فرصت ندارد حساب كند و یا تجربه نماید كه آیا این شىء این قدر اهمیت دارد یا خیر؟ و آیا این عمل صواب است یا خطا؟ و از آن جا كه مى‌خواهد از دیگران هم عقب نماند، سریع تحت تأثیر محیط و افكار عمومى واقع مى‌شود و از جمع پیروى مى‌كند. بى‌تردید اجتماع و رفتارهاى جمعى و محیط، تأثیر نافذى در رفتار افراد دارد؛ مثلا اگر روزى مشاهده كند كه مردم به چیزى خیلى علاقه نشان مى‌دهند و براى كسب آن و به دست آوردنش، دست پا مى‌شكنند، او هم تمایل نشان داده و دوست دارد آن را صاحب شود. یا اگر در جایى ببیند مردم صف كشیده‌اند و شلوغ كرده‌اند با اولین نگاه به جمع اهل صف مى‌پیوندد. البته ممكن است با مقاومت فراوان، براى بار اول و دوم و سوم، توجه نكند و براى اقبال عمومى ارزشى قایل نشود، ولى سرانجام با دیدن رفتارهاى اجتماعى و تمایلات عمومى، در ارزشیابى خود تجدید نظر مى‌نماید و كم كم به هم سویى با جمع روى
‌﴿ صفحه 318 ﴾
مى‌آورد؛ یعنى خواه ناخواه انسان تحت تاثیر عمل و رفتار و قضاوت‌هاى دیگران واقع مى‌شود. نكته در خور عنایت این است كه این میزان تأثیرپذیرى، در فعالیت‌هاى دنیوى و اعمالى كه هدف آنها بهره‌مندى از لذایذ دنیوى است، به مراتب شدیدتر و قوى‌تر مى‌گردد. وقتى چشمان خود را به صحنه اجتماع باز مى‌كنیم، مردمى را مى‌بینیم كه براى بهره‌مندى از لذایذ دنیا به سر و روى همدیگر مى‌زنند. یا وقتى به بازار مى‌رویم، مشاهده مى‌كنیم كه عده‌اى براى كسب متاع دنیا و عقب‌نماندن از دیگران چگونه سر هم كلاه مى‌گذارند و جنس را گران مى‌فروشند و به انواع تقلب‌ها دست مى‌یازند. در یك كلام مردم را مشاهده مى‌كنیم كه جملگى، و هر یك به پیروى از دیگرى، در صددند تا از این متاع دنیا بیشتر بهره گیرند و تمام حرف و كلام و حال و قال آنها همین است و بس. اگر چهره دنیا و مردم دنیازده را جلوى چشممان مجسم كنیم، آنها را مثل عقاب‌هایى مشاهده مى‌كنیم كه پنجه‌هایشان را تیز كرده و روبه‌روى هم ایستاده‌اند و هر یك در این اندیشه است كه از این طعمه، بیشترین استفاده را ببرد؛ گاهى به جان هم مى‌افتند و منقار به هم مى‌زنند و چنگال به هم مى‌كشند تا متاع دنیا را از چنگ دیگرى درآورند. این بیان نه تنها نمودى واقعى از زندگى جملگى آدمیزاده‌هاست، بلكه بسیارى از مسلمان‌ها نیز چنین هستند. اما اگر مشاهده مى‌كنیم كه مردم بر سر دنیا به جان هم مى‌افتند، نباید ما هم فریب خورده و همچون لاشخورها بر سر متاع مردار دنیا با هم دعوا كنیم. متاع دنیا مثل لاشه‌اى است كه یك گروه كركس و لاشخور بر سرش دعوا مى‌كنند. یك مسلمان نیك‌اندیش باید حواس خود را جمع كند تا در سلك گرگ‌ها و لاشخوران در نیاید، و آن گونه كه خدا تعیین كرده است، كسب روزى نماید و به آن اندازه‌اى كه خداوند براى او مقدّر فرموده است، راضى باشد و مبادا هر روز در پى وسعت بخشیدن به زندگى خود برآید و فزون طلبى را پیشه خود سازد.

تنبلى یا زهد

در پى بحث قبلى، ناگفته نگذاریم كه منع از فزون‌طلبى به معناى تنبلى نیست. آن چه ناپسند است زیاده‌خواهى و فراوان طلبى است، نه فراوان تلاش نمودن و زیاد كوشش كردن. بلكه باید زیاد كار كرد و درآمد آن را به دیگران بخشید، نه این كه درآمد افزونىِ بى‌حاصل را پیشه خود
‌﴿ صفحه 319 ﴾
سازیم. آن چه مطلوب است اطاعت خدا مى‌باشد كه بهترین شكل آن همان اعمال و رفتارها مى‌باشد. به یقین، دل‌بستن به دنیا و هر سال مدل ماشین و دكور خانه را تغییر دادن و خانه وسیع‌ترى درست كردن مذموم بوده و نمونه اعلاى فریب خوردگى است. چون همین روحیه افزون‌طلبى و دلبستگى به دنیاست كه انسان را بدبخت مى‌كند. آدمى باید در این فكر باشد كه وظیفه خود را بشناسد و به آن عمل نماید و در مورد گذران زندگى دنیا هم مطمئن باشد كه خدا نخواسته است كه بنده صالح او در این عالم با ذلت و بدبختى زندگى كند. باید توجه ما به نعمت‌هایى باشد كه خدا براى اولیاى خود مقدّر فرموده است و الاّ این گونه متاع‌هاى دنیوى بین دوست و دشمن و كافر و مؤمن مشترك است و چیزهایى است كه كركس‌ها و لاشخورها بر سرش دعوا مى‌كنند و مباد شما هم مانند آنها شوید. اگر مشاهده كردید مردم با حرص و ولع به این دنیا چسبیده‌اند، مبادا گول خورده و شما هم به گوشه‌اى از دنیا بچسبید!
خدا حقیقت این دنیا را در همین دنیا بیان كرده است: وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا اِلاَّ مَتاعُ الْغُروُر(130)، وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْو(131). این بیان خداوند سبحان در مورد حقیقت دنیا، به ما مى‌فهماند كه دنیا بازیچه و سرگرمى و لهو و لعب بیش نیست. از طرفى دنیا نیز خود را این گونه معرفى مى‌كند كه: هر لحظه یك گرفتارى و مصیبت و ظلم و كشتارِ بى‌رحمانه و درد و مرضِ بى‌درمان و تصادف و فراق ناگوار و تلخ مرا در خود گرفته است: نَعَتْ اِلَیْكَ نَفْسَهَا. حال كه خودِ دنیا خویش را این گونه معرفى مى‌كند، پس چرا به آن دل مى‌بندیم؟ وقتى دنیا خودش خبر مرگ خود را مى‌دهد و خودش مى‌گوید: من رفتنى هستم، و خداوند سبحان نیز مى‌گوید: این دنیا دوام ندارد و بازیچه و سرگرمى است، پس نه تنها دل بستن به آن نشاید، بلكه دل كندن از آن بایسته است.
‌﴿ صفحه 320 ﴾
‌﴿ صفحه 321 ﴾