پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

درس بیست و یكم: یاد مرگ

اعتقاد به معاد و اصلاح رفتار
ناگهانى بودن مرگ
چسان لذت دنیا را لذت ندانیم؟
تأثیر رفتار جمعى بر رفتار فردى
تنبلى یا زهد
‌﴿ صفحه 308 ﴾
‌﴿ صفحه 309 ﴾

یاد مرگ

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ اَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَذِكْرَ ماتَهْجُمُ عَلَیْهِ وَتُفْضِى بَعْدَ الْمَوْتِ اِلَیْهِ، وَاجْعَلْهُ اَمامَكَ حَتّى یَأْتِیَكَ وَقَدْ اَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَكَ وَشَدَدْتَ لَهُ اَزْرَكَ وَ لا یَأْتِیَكَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَكَ وَ لا یَأْخُذْكَ عَلى غَرَّتِكَ وَ اَكْثِرْ ذِكْرَ الاخِرَةِ وَ ما فیِها مِنَ النَّعیمِ وَالْعَذابِ الاَْلیِمِ فَاِنَّ ذلِكَ یُزَهِّدُكَ فِى الدُّنْیا وَ یُصَغِّرُها عِنْدَكَ.
وَ اِیّاكَ اَنْ تَغْتَرَّ بِما تَرَى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِها وَ تَكالُبِهِمْ عَلَیْها وَ قَدْ نَبَّأَكَ اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ عَنْها وَ نَعَتْ اِلَیْكَ نَفْسَهَا وَ تَكَشَّفَتْ لَكَ عَنْ مَساوِیها...
پسركم! فراوان به یاد مردن و به یاد پیشامدهاى بعد از مرگ كه ناگاه به آن درآیى، باش و مرگ را جلوى چشمان خود تصور كن تا آن گاه كه نزد تو مى‌آید خود را آراسته و آماده نموده و كمر خود را بسته باشى كه مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالى كه فریفته شده‌اى تو را دریابد. فراوان به یاد آخرت و نعمت‌ها و عذاب دردناك آن باش كه همانا یاد آخرت زهدورزى در دنیا را به تو مى‌آموزد و دنیا را در نزد تو كوچك و خوار مى‌سازد.
و مبادا دلگرمى اهل دنیا كه به دنیا دل بسته‌اند و بر سر دنیا به یكدیگر مى‌پرند، تو را فریفته سازد؛ چه آن كه خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا نیز وصف خویش را با تو در میان نهاده و از زشتى‌هایش برایت پرده گشاده است.
در شرح و تفسیر وصیّت مولا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به امام مجتبى(علیه السلام) به این فراز رسیدیم كه محور فرموده‌هاى حضرت(علیه السلام)، توجه به آخرت و زندگى ابدى و زنده نگهداشتن یاد مرگ مى‌باشد. بى تردید هر موجود زنده‌اى عاقبت خواهد مرد و پایان دنیا جز مرگ نخواهد بود.(124)
‌﴿ صفحه 310 ﴾
ولى آنچه افزون بر این واقعیت مدّنظر اولیاى دین(علیهم السلام)مى‌باشد، همانا به یاد آوردن دایم این واقعیت خطیر است كه اثرات تربیتى و اخلاقى فراوانى بر رفتار و افكار آدمى دارد؛ یعنى بعد از آگاهى از این واقعیت بر هر شخص مسلمانى لازم است همیشه یاد مرگ را در خاطر خود زنده نگهدارد و تنها دانستن و باور داشتن مرگ كفایت نمى‌كند. در واقع عمق باور و منتهاى تأثیر آگاهى از مرگ و معاد در این نهفته است كه یاد آن همیشه در اذهان زنده باشد و لحظه‌اى فراموش نگردد. در این جا حضرت على(علیه السلام) ما را به این امر خطیر سفارش و تأثیر آن را در زندگى بیان مى‌فرمایند، به آن امید كه مایه هدایت ره‌یافتگان طریق حق گردد.

اعتقاد به معاد و اصلاح رفتار

اگر در قرآن كریم دقت نماییم، مشاهده مى‌كنیم یكى از مسایلى كه بیش از هر مسأله دیگرى به آن اهمیت داده شده، زندگى اخروى و یاد مرگ است. دلیل آن هم این است كه اعتقاد به آخرت و توجه به زندگى ابدى بیشترین تأثیر و نقش را در رفتار انسان دارد. حتى اعتقاد به خداى متعال و اعتقاد به توحید همانند اعتقاد به آخرت، در تغییر و اصلاح رفتار و اعمال آدمى تأثیر ندارد. چه بسا افرادى كه اعتقاد به خداى متعال دارند، ولى اعتقاد به قیامت ندارند و با خود مى‌گویند در این دنیا هرگونه كه مى‌خواهیم رفتار مى‌كنیم و هر آن چه دلخواه ماست انجام مى‌دهیم و نهایت امر این است كه خدا راضى نیست؛ مهم نیست، عیبى ندارد!! اما اگر به معاد اعتقاد داشته باشد و باور كند كه تنها مسأله عدم رضایت خدا مطرح نیست، بلكه بناست كه براى همیشه بدبخت شود و به عذاب ابدى مبتلا گردد، دیگر این گونه به دلخواه خود عمل نمى‌كند؛ چون به سهولت نمى‌تواند از كنار عذاب دردناك و جاودان آخرت بگذرد، مگر آن كه بسیار غافل و نادان باشد. و گرنه اگر اندكى عقل داشته باشد و زندگى دنیا و حیات جاودان آخرت را با هم مقایسه كند، متناهى و نامتناهى را با هم بسنجد ـ البته هرگز نمى‌توان متناهى را با نامتناهى مقایسه نمود ـ بعید است كه آن بى‌پایانِ جاودان را به این اندكِ گذرا معامله كند. البته كسانى هستند كه آن قدر به خداى متعال معرفت دارند و چنان محبت الهى در دلشان خانه كرده است كه اگر تمام زندگى دنیا و آخرت آنها با سختى و بدبختى و عذاب بگذرد ولى خدا از
‌﴿ صفحه 311 ﴾
آنها راضى باشد، رضایت خداوند منّان را مقدم مى‌دارند. ولى هزاران افسوس كه چنین افرادى بسیار نادر هستند. بیشتر انسان‌ها به جاى رضوان الهى، بیشتر مشتاق بهشت و حور و قصور هستند. در حالى كه باید این روحیه را دوست بداریم و رضوان الهى براى ما از هر چیزى مهم‌تر باشد و تمام همّ و غم خود را معطوف تحصیل ذره‌اى از رضا و رضوان الهى نماییم تا بلكه به آن نایل آییم. رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ اَكْبَرُ...(125)؛ رضوان الهى از هر چیزى برتر است. به هر حال واقعیت این است كه نوع انسان‌ها تا به آن جا فرسنگ‌ها فاصله دارند. بسیار نادر و به غایت اندكند كسانى كه مانند على(علیه السلام) زبان حال و قالشان این باشد كه: وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ لَوْكانَ رِضاكَ فِى اَنْ اُقْطَعَ اِرْبا اِرْباً وَ اُقْتَلَ سَبْعیِنَ قَتْلَةً بِاَشَدَّ ما یُقْتَلُ بِهِ النّاسُ لَكانَ رِضاكَ اَحَبُّ اِلى(126)؛ قسم به عزت و جلالت اگر رضاى تو در این باشد كه بدن من پاره پاره شود و هفتاد مرتبه به شدیدترین شكلى كه مردم كشته مى‌شوند كشته شوم، به جان خریدارم و هر آینه رضایت تو را بیشتر دوست دارم و اگر رضاى تو این باشد كه در عذاب آخرت بسوزم ولى تو از من راضى باشى، من رضایت تو را برمى گزینم. این سخن به ذهن هیچ فردى از افراد عادى خطور نمى‌كند، تا چه رسد كه بر زبانى جارى گردد و یا وجهه همت كسى واقع شود. فقط در این حد است كه لفظش را كسى بگوید، و ما آن الفاظ را تكرار كنیم والاّ ذره‌اى از آن معرفت و آن عشق و محبتى كه آن امام معصوم نسبت به خداى متعال دارند، در تمام وجود ما یافت نمى‌شود تا چنین اثرى را به دنبال داشته باشد. در واقع براى عموم مردم بیش از هر چیز عذاب و خوف از عذاب و طمع در ثواب، مطرح و در اعمال آنها مؤثر است و بیشتر تحت تأثیر دو عامل انذار و تبشیر و خوف و رجا هستند. تعداد كسانى كه فقط در پى رضایت و خشنودى حضرت حق جلّ جلاله باشند و هیچ كدام از این دو عامل در آنها مؤثر نباشد، بسیار نادر است.
بنابراین اگر مردم اعتقاد به آخرت داشته باشند و بدانند نتیجه كارهاى خوب و بد و خیر و شرى كه انجام مى‌دهند تا ابد برایشان حفظ خواهد شد، حواسشان را جمع مى‌كنند. ولى اگر به آخرت توجه نكردند و آن را فراموش نمودند، هواى نفس بر آنها غالب مى‌شود و لذت‌هاى زودگذر دنیا را ترجیح مى‌دهند و دستشان به هر گناهى آلوده مى‌شود. پس آن چه بیش از هر
‌﴿ صفحه 312 ﴾
چیز مانع از ابتلاى به گناه و جنایت مى‌شود همانا خوف از شقاوت ابدى و عذاب جاودان است. و شاید بتوان گفت كه طمع در پاداش و نیل به سعادت، به اندازه فرار از عذاب و... مؤثر نیست.
با این بیان، واضح شد كه چرا در قرآن كریم و در سخنان اهل بیت(علیهم السلام) و از جمله نهج‌البلاغه عمده مطالب حول محور دنیا و آخرت و بى‌اعتنایى‌نمودن نسبت به زندگى دنیا و لذایذ آن، و عشق آفرینى و ایجاد و افزودن محبت نسبت به زندگى اخروى است. واضح است كه مقصود از مطالب فوق‌الذكر آن نیست كه آدمى از زنده بودن فرار كند و بیزارى جوید؛ چرا كه زندگى دنیا نعمت بسیار ارزنده‌اى است و آخرت آدمى با آن رقم مى‌خورد و تعیین مى‌شود. آن چه در این آیات و روایات مورد توجه مى‌باشد، همانا دلبستگى به لذت‌هاى دنیاست كه چون موجب بى‌توجهى و فراموش شدن آخرت مى‌گردد، مذموم شمرده است. پس اگر در فرمایش‌هاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) این مطلب بارها تكرار شده، از این روست كه تكرار این نكات، مقصود و مطلوب مى‌باشد؛ چون از یك طرف مانع مى‌شود كه آدمى سریع آخرت را فراموش كند و از طرفى دیگر تأثیر ظواهر فریبنده دنیا و انگیزه روى‌آورى انسان را به طرف لذات دنیا بسیار تقلیل مى‌بخشد. بدین خاطر است كه دایماً انسان احتیاج به مذكِّر دارد تا فریب این لذات را نخورده و به آخرت توجه داشته باشد. به بیان دیگر، علت دیگر این همه اصرار و تكرار این است كه آدمى فراموش نكند كه زندگى به مرگ منتهى خواهد شد، كه اگر آخرت را فراموش نمود، خیلى آسان فریب شیطان را مى‌خورد و هدف از زنده بودن و زندگى خود را نیز فراموش مى‌كند و نمى‌داند كه عاقبت كار به كجا مى‌انجامد و این خود سبب مى‌شود كه این لذایذ و خوشى‌ها را همیشگى پندارد و على رغم مشاهده مصیبت‌ها و اتفاق‌ها و تصادف ناگوار و حادثه‌هاى دردناك و مرگ‌هاى نابهنگام، باز این زندگى را همیشگى و آن لذّات سطحى و گذرا را مستمر بینگارد. اگر انسان توجه داشته باشد كه این زندگى پایانى دارد، به قدر و منزلت خود پى خواهد برد. اگر بدانیم و عنایت داشته باشیم این عمر موقت است و همیشگى نیست، قدر این لحظات را خواهیم دانست و این عمر را در راه صحیح صرف خواهیم كرد؛ یعنى به همان اندازه كه به گذرابودن این عمر توجه داریم، سعى مى‌كنیم كه حداكثر استفاده را
‌﴿ صفحه 313 ﴾
از آن ببریم. ولى اگر از محدود بودن این عمر كوتاه و فرصت زندگى غافل شویم، امروز سرگرم یك لذت و فردا سرگرم لذت دیگر شده و كم‌كم مرگ را فراموش مى‌كنیم و وقتى مرگ فراموش شد، غفلت بر انسان مستولى مى‌شود و با آمدن غفلت، هر انحراف و گناهى به دنبالش سهل شده و امكان بروز مى‌نماید. پس راه نجات از ابتلا به وساوس و دسایس شیطانى و هواهاى نفسانى این است كه توجه داشته باشیم مرگى در كار است و به زودى از این ویرانه‌هاى دنیاى دنى كوچ خواهیم نمود.