پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

سفر آخرت

در ادامه این فراز پندنامه الهى، حضرت(علیه السلام) به مطلبى كه قبلاً بیان فرموده بودند، برمى‌گردند و به مسأله دنیا و آخرت و مقایسه این دو مرتبه از هستى مى‌پردازند و گذرا و مقدماتى بودن زندگى این دنیا را گوشزد نموده، مى‌فرمایند: زندگى این دنیا راه است و هدف و سرمنزل نهایى نیست. در واقع باید بگوییم كه بحث از دعا جمله معترضه‌اى بود كه حضرت در لابه لاى بحث از دنیا و آخرت بدان پرداختند و اینك به مسأله قبلى و سخن اصلى و عمده این وصیت ثمین كه مربوط به آخرت و مقایسه دنیا و آخرت و اهتمام به آخرت مى‌باشد، باز مى‌گردند و مى‌فرمایند:
وَاعْلَمْ یا بُنَىَّ، اَنَّكَ خُلِقْتَ لِلاْخِرَةِ لا لِلدُّنْیا وَلِلْفَناءِ لا لِلْبَقاءِ وَلِلْمَوْتِ لا لِلْحَیاةِ، وَاَنَّكَ فِى مَنْزِل قُلْعَة وَدار بُلْغَة، وَطَریق اِلَى الاخِرَةِ؛ فرزند دلبندم! بدان كه تو براى آخرت خلق شده‌اى نه براى دنیا. این دنیا مسیرى است كه تو را به آخرت مى‌رساند و سرانجام كار و هدف نهایى آن جاست. این راه را باید بپیمایى كه به مقصد برسى. پس تو براى آن جا آفریده شده‌اى و این زندگى دنیا با همه مشكلاتش فانى خواهد شد. به یك معنا این زندگى براى فناست نه این كه فنا خودش هدف باشد.با توجه به معناى «لام غایت» مى‌توان گفت كه پایان زندگى دنیا فنا و مرگ است. بنابراین فنا از آنِ زندگى دنیاست و گرنه فناى مطلق نداریم؛ چون انسان نابود نمى‌شود بلكه در آخرت زنده مى‌شود و تا ابد باقى خواهد ماند. فنا، مربوط به زندگى دنیوى مخصوص آن است؛ یعنى پایان این زندگى، فنا است: خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ لاَ لِلْبَقَاءِ. البته در برخى روایات، عكس این مطلب بیان شده و فرموده‌اند: خُلِقْتَ لِلْبَقَاءِ لاَ لِلْفَنَاءِ، كه این كلام مربوط به عالم آخرت است و بقا در آخرت منظور است. شما آفریده نشده‌اید كه در آخرت بمیرید و هیچ شوید بلكه آفریده شده‌اید كه در آن دنیا زندگى ابدى نموده، باقى بمانید. پس هر دو تعبیر، صحیح است. خُلِقْتَ لِلْبَقَاءِ؛
‌﴿ صفحه 305 ﴾
یعنى زندگى ابدى هدف است و خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ؛ یعنى به این عالم آمدید و از این عالم خواهید رفت؛ چرا كه براى ماندن در این عالم خلق نشده‌اید. اگر مى‌فرماید: خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ، وَلِلْمَوْتِ لالِلْحَیَاة، منظور زندگى دنیوى است كه براى نابودى و مرگ آفریده شده است و ما و شما از این عالم مى‌رویم و خواهیم مُرد و منظور از مرگ، پایان این زندگى و غایت این زندگى است و اگر در جاى دیگر مى‌فرماید: خُلِقْتَ لِلْحَیاةِ لا لِلْمَوْت، منظور زندگى اخروى است و به معناى این است كه آفریده نشده‌اید تا پوچ شوید و نابود گردید، بلكه آفریده شده‌اید كه تا ابد در آن جهان باقى باشید. در این دنیا به یقین خواهیم مرد، پس زندگى این دنیا یك منزلگاه موقت است. این دنیا منزلگاه است و بس، و یا بهتر بگوییم قهوه‌خانه‌اى است كه لحظه‌اى در این جا توقف نموده و براى ادامه راه زاد و توشه برمى‌داریم. این جا جاى ماندن و كاخ اقامت ابدى نیست. انسان بدین‌منظور در قهوه‌خانه‌اى منزل مى‌گیرد كه لحظه‌اى استراحت كند؛ هرگز به قهوه‌خانه نمى‌آید تا فرش زربفت پهن كند و انواع وسایل پخت و پز مدام و عیش بادوام تدارك نماید، بلكه چند لحظه‌اى استراحت كرده و تجدید قوا مى‌نماید و به سمت مقصد و مقصود حركت مى‌كند. به این چنین مكانى «منزل قلعه» مى‌گویند؛ یعنى جایى كه از این جا كنده خواهیم شد و جاى ماندن نیست؛ بلكه توقفگاه و ایستگاه موقت است. حقیقت زندگى دنیا چنین است و جاى این نیست كه براى همیشه بساط پهن نماییم و جا خوش كنیم؛ چون دار بُلْغَة، وَطَریق اِلَى الاخِرَةِ است. این جا مكانى است كه به محض رسیدن باید توشه‌اى برداریم و حركت خود را به سوى آخرت ادامه دهیم. اَنَّكَ طَریدُ الْمَوتِ الَّذِى لا یَنْجُو هارِبُهُ؛ مقصد آخرت است و مرگ آن چنان در پى ما روان است و به دنبال ما مى‌آید كه راه گریزى از آن نداریم. از نظر لغوى به فرزندى كه از خانواده خود فرار مى‌كند «طرید» گفته مى‌شود. گاهى زود متوجه مى‌شوند و به دنبالش مى‌روند و او را مى‌گیرند. اما گاهى آن قدر تند مى‌رود كه نمى‌توانند او را بگیرند و عاقبت فرار مى‌كند كه در این صورت به او «فرارى» مى‌گویند. حال، حضرت(علیه السلام) در این مقام مى‌فرمایند: موت آن چنان به دنبال شما روان و دوان است كه هر چه تند بروید و از هر شگردى استفاده كنید، عاقبت به دام او گرفتار مى‌شوید و روزى به چنگ مرگ در خواهید افتاد. گمان مكنید كه اگر از انواع وسایل بهداشتى استفاده كردید و شرایط حفظ صحت را رعایت نمودید و تمام احتیاط‌هاى لازم را به كار گرفتید حتماً زندگى ابدى خواهید داشت،
‌﴿ صفحه 306 ﴾
بلكه یقیناً چنگال مرگ شما را به كام خود خواهد كشید. سرانجام یك روز ما را درخواهد یافت؛ لابُدَّ اَنَّهُ یُدْرِكُكَ یَوْما. این جاست كه گاه ما آمادگى مرگ را داریم و براى مردن مشكلى نداریم؛ یعنى آنچه براى آخرت لازم داشته‌ایم، انجام داده‌ایم و حساب ما پاك و صاف است، ولى مشكل آن زمان بروز مى‌كند كه در حال مرگ هیچ آمادگى نداشته باشیم و یا اصلا دوست نداشته باشیم كه در آن حال بمیریم. بنابراین حال كه نمى‌دانیم مرگ چه زمانى گریبان ما را خواهد گرفت، سعى كنیم همیشه به گونه‌اى باشیم و رفتار نماییم كه اگر در این حال مرگ ما فرا رسید، ناراحت نباشیم و حساب ما پاك و صاف باشد و بدهكارى‌هاى خود به خداوند سبحان و مردم را ادا كرده و نماز و روزه قضایى خود را به جا آورده باشیم. پس نگذاریم بدهكارى‌ها بماند كه اگر مرگ فرا رسد یك لحظه هم مهلت نداریم. بدهى خویش را پرداخت و نماز قضاى خود را بخوانیم و یا روزه قضاى خود را بگیریم. همیشه آماده مردن و مرگ باشید. مبادا در حال معصیت و یا زمانى كه هنوز آمادگى ندارید و از گناهان و معاصى توبه نكرده‌اید مرگ فرا رسد. بپرهیزید از این كه در حالى مرگ شما را دریابد كه دوست ندارید در آن حال بمیرید، و چون نمى‌دانید كه چه زمانى مرگ مى‌آید، پس همیشه باید این آمادگى را در خود حفظ كنید: فَكُنْ مِنْهُ عَلى حَذَر اَنْ یُدْرِكَكَ عَلى حال سَیِّئَة قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْها بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولُ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذلِكَ؛ مبادا مرگ شما را در حالى دریابد كه آمادگى ندارید و با خود مى‌گفتید: در آینده از معاصى توبه خواهیم كرد. و حال آن كه مرگ رسیده و بین شما و توبه جدایى اندازد. در نظر داشتید بعد از این گناه توبه كنید و با خود مى‌گفتید حالا كه به این گناه مبتلا شدم و شیطان بر من غالب شده، در آینده توبه مى‌كنم! امّا از كجا مى‌دانید در حالى كه مبتلا به معصیت هستید مرگ فرا نرسد و اجازه و فرصت توبه نمودن داشته باشید؟! پس بترسید از این كه در حالى مرگ فرا رسد كه دوست ندارید در آن حال بمیرید و انتظار دارید فرصتى فراهم آید كه گذشته را جبران و از گناهان خود توبه نمایید. اگر چنین شد؛ یعنى غفلت و مسامحه كردید و توبه را به تأخیر انداختید و قضاى واجبات ترك شده را انجام ندادید و بدهكارى‌ها را نپرداختید و حساب خود را با دیگران تصفیه ننمودید و مرگ فرا رسید و فرصت توبه و جبران گذشته را نداد، آن وقت چه كسى را ملامت خواهید كرد؟ به یقین كسى جز خود را نباید ملامت كنید؛ چون خودتان خویشتن خویش را تباه كرده‌اید: فَاِذاً اَنْتَ قَدْ اَهْلَكْتَ نَفْسَك، و از كس دیگرى نباید گله نمایید.
‌﴿ صفحه 307 ﴾

درس بیست و یكم: یاد مرگ

اعتقاد به معاد و اصلاح رفتار
ناگهانى بودن مرگ
چسان لذت دنیا را لذت ندانیم؟
تأثیر رفتار جمعى بر رفتار فردى
تنبلى یا زهد
‌﴿ صفحه 308 ﴾
‌﴿ صفحه 309 ﴾

یاد مرگ

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا بُنَىَّ اَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَذِكْرَ ماتَهْجُمُ عَلَیْهِ وَتُفْضِى بَعْدَ الْمَوْتِ اِلَیْهِ، وَاجْعَلْهُ اَمامَكَ حَتّى یَأْتِیَكَ وَقَدْ اَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَكَ وَشَدَدْتَ لَهُ اَزْرَكَ وَ لا یَأْتِیَكَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَكَ وَ لا یَأْخُذْكَ عَلى غَرَّتِكَ وَ اَكْثِرْ ذِكْرَ الاخِرَةِ وَ ما فیِها مِنَ النَّعیمِ وَالْعَذابِ الاَْلیِمِ فَاِنَّ ذلِكَ یُزَهِّدُكَ فِى الدُّنْیا وَ یُصَغِّرُها عِنْدَكَ.
وَ اِیّاكَ اَنْ تَغْتَرَّ بِما تَرَى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِها وَ تَكالُبِهِمْ عَلَیْها وَ قَدْ نَبَّأَكَ اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ عَنْها وَ نَعَتْ اِلَیْكَ نَفْسَهَا وَ تَكَشَّفَتْ لَكَ عَنْ مَساوِیها...
پسركم! فراوان به یاد مردن و به یاد پیشامدهاى بعد از مرگ كه ناگاه به آن درآیى، باش و مرگ را جلوى چشمان خود تصور كن تا آن گاه كه نزد تو مى‌آید خود را آراسته و آماده نموده و كمر خود را بسته باشى كه مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالى كه فریفته شده‌اى تو را دریابد. فراوان به یاد آخرت و نعمت‌ها و عذاب دردناك آن باش كه همانا یاد آخرت زهدورزى در دنیا را به تو مى‌آموزد و دنیا را در نزد تو كوچك و خوار مى‌سازد.
و مبادا دلگرمى اهل دنیا كه به دنیا دل بسته‌اند و بر سر دنیا به یكدیگر مى‌پرند، تو را فریفته سازد؛ چه آن كه خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا نیز وصف خویش را با تو در میان نهاده و از زشتى‌هایش برایت پرده گشاده است.
در شرح و تفسیر وصیّت مولا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به امام مجتبى(علیه السلام) به این فراز رسیدیم كه محور فرموده‌هاى حضرت(علیه السلام)، توجه به آخرت و زندگى ابدى و زنده نگهداشتن یاد مرگ مى‌باشد. بى تردید هر موجود زنده‌اى عاقبت خواهد مرد و پایان دنیا جز مرگ نخواهد بود.(124)
‌﴿ صفحه 310 ﴾
ولى آنچه افزون بر این واقعیت مدّنظر اولیاى دین(علیهم السلام)مى‌باشد، همانا به یاد آوردن دایم این واقعیت خطیر است كه اثرات تربیتى و اخلاقى فراوانى بر رفتار و افكار آدمى دارد؛ یعنى بعد از آگاهى از این واقعیت بر هر شخص مسلمانى لازم است همیشه یاد مرگ را در خاطر خود زنده نگهدارد و تنها دانستن و باور داشتن مرگ كفایت نمى‌كند. در واقع عمق باور و منتهاى تأثیر آگاهى از مرگ و معاد در این نهفته است كه یاد آن همیشه در اذهان زنده باشد و لحظه‌اى فراموش نگردد. در این جا حضرت على(علیه السلام) ما را به این امر خطیر سفارش و تأثیر آن را در زندگى بیان مى‌فرمایند، به آن امید كه مایه هدایت ره‌یافتگان طریق حق گردد.