پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

ظرفیت‌هاى تكامل انسان

همان گونه كه گذشت آدمى موجودى چند بعدى است و در تكامل وى توجه به تمام ابعاد، لازم است. براى تحقق این امر باید به همه دستورات اسلام، كه در آن به تمام ابعاد وجودى انسان توجه شده است، عمل نمود؛ یعنى این اصل را باید در نظر داشت كه روح ما به همه دستورات دینى نیاز دارد و به گونه‌اى باید از همه اینها استفاده كرد و بهره‌مند گردید. باید دانست كه فروگزاردن یكى از آن دستورات، در واقع تن‌دادن به نقص یك بعد روح است و كسى كه به برخى از فرامین دینى عمل مى‌كند، تكامل نمى‌یابد و راه رشد و تعالى روحى را به روى خود سد مى‌سازد. از این روى برجستگان اخلاق و رهروان طریق كمال با عنایت كامل، مراقبند كه مبادا دستورى مورد غفلت قرار بگیرد و یا به آن عمل نكنند. خوب است در این جا گوشه‌اى از تقیّد و تعبّد مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) را در عمل به تمام دستورات اسلام متذكر شویم. ایشان مى‌فرمودند: استاد اخلاقم به من دستور داده بود كه از مجموعه مجلدات كتاب ثمین بحارالانوار، روایات مربوط به سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)را استخراج كنم، تا هم خودم در امور زندگى به سنت‌هاى رسول خاتم(صلى الله علیه وآله وسلم) توجه داشته باشم و هم دیگران از این مجموعه سنن الهى استفاده كنند. این دستور استاد، موجب شد كه ایشان كتابى را به نام سنن النبّى(صلى الله علیه وآله وسلم)، از كتاب شریف بحارالانوار استخراج نمایند، و تمام سنن پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) همیشه مد نظر مباركشان باشد و همه آنها را مورد توجه قرار دهند و به همه آنها عمل نمایند. به هر حال، در ضمن جمع‌آورى روایات مربوط، با روایتى به این مضمون، مواجه شدند كه: پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از غذایى كه از ملخ دریایى تهیه مى‌شد، تناول مى‌فرمودند و آن را دوست مى‌داشتند. مرحوم
‌﴿ صفحه 302 ﴾
علامه از آن جا كه بنا گذاشته بودند به سنت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل كنند در پى یافتن ملخ دریایى برآمده و آن را پیدا كرده و یك وعده غذا از آن تهیه و تناول فرموده بودند تا براى یك بار هم كه شده آن غذایى را كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)دوست داشتند، تناول كرده باشند. كسى كه مى‌خواهد رهرو ره كمال و تعالى باشد و به منتهاى كمال برسد و از پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) پیروى كند، باید سعى نماید، ریزه‌كاریهاى سیره پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه هدى(علیهم السلام) را مدّنظر قرار داده و به آنها عمل نماید: قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛(123) همه رفتارهاى پیامبر خاتم و معصومان(علیهم السلام) باید مورد توجه ما باشد. مبادا به برخى از فرامین آن بزرگان توجه و عمل كنیم و باقیمانده آنها را پشت گوش اندازیم و رها سازیم و در نتیجه به صورت انسان یك بعدى رشد كنیم.
در خاتمه این فراز از وصیت و بحث دعا تذكر این نكته نیز ضرورى است كه اگر چه ممكن است دعا وسیله‌اى براى تحقق نیازهاى انسان باشد و برخى از خواسته‌هاى انسان را فراهم آورد، ولى معناى ترغیب به دعا این نیست كه جهت تحقق كارهایى كه به وسیله طبیعى نیاز دارد، نیز از دعا استفاده كنیم. انسانى كه به خداى سبحان و به حكمت‌هاى او معرفت دارد، به خوبى مى‌داند كه اگر در این عالم، اسباب و وسایلى براى كارها قرار داده شده است، مطابق با حكمت مى‌باشد. پس اگر براى یك لقمه نان باید تلاش كنیم، نشانه بخل خداوند منان نیست. خداوند متعال مى‌توانست هر روز صبح، نیاز بندگانش را تأمین نماید؛ مثلا ملكى را بفرستد تا تمام نیازهاى آنها را هر روز آماده نماید. همان‌طور كه در بهشت این چنین است كه هر بنده‌اى هرچه بخواهد آماده است و وقتى تمایل نشان داد كه میوه درختى را بخورد، آن درخت، شاخه‌اش را پایین مى‌آورد و وى از میوه آن استفاده مى‌كند، در دنیا هم خدا مى‌توانست این كار را بكند. اما اگر چنین بود دیگر هرگز آن انسان تكامل نمى‌یافت. این جا جاى آزمایش و پرورش استعدادهاست. در این دنیا آدمى باید با نیروى اختیار و اراده حركت كند تا رشد یابد. گمان مبرید كه اگر به زور كسى را به انجام كارى وادار كنند، همان نتیجه و ارزشى را خواهد داشت كه با اختیار و اراده خود آن كار را انجام دهد. نیك روشن است كه اگر آدمى با اراده خود عملى را انجام دهد، تكامل بیشترى خواهد یافت. هر قدر با اراده و آزادى بیشترى عملى را انجام دهد، تأثیر آن عمل در روح آدمى بیشتر و كمال برترى را تحصیل
‌﴿ صفحه 303 ﴾
مى‌كند. البته در بعضى از اعمال و برخى موارد همانند مسایل اجتماعى باید تنبیه و تعزیر نمود تا عملى انجام و یا ترك گردد، اما این مسأله به اعمال فردى ربطى ندارد بلكه به خاطر تأمین مصالح اجتماعى است، به هرحال رشد انسان در گرو كارهایى است كه با اختیار و اراده خود انجام مى‌دهد. اگر خداى متعال، این همه وسایل و وسایط قرار داده كه مثلا براى یك لقمه نان این همه تلاش كنیم از این روست كه در این مسیر با هزارها آزمایش روبرو شده و از این رهگذر زمینه تكامل ما فراهم شود. در مسیر این آزمایش چندین گونه تكلیف متوجه انسان است كه اگر این تكالیف را به گونه‌اى صحیح انجام دهد و از آن آزمون‌ها سربلند بیرون آید، رشد معنوى مى‌یابد و اگر در این امتحان مردود شود تا قعر ناكجا آباد گمراهى سقوط مى‌كند. به عنوان نمونه اگر در سیر زندگى و فعالیت‌هاى خود راستى و درستى و امانت را رعایت كند، رشد و تكامل مى‌یابد اما اگر تقلّب نماید، سقوط مى‌كند. با عنایت به همین نكته است كه انسان دایماً در معرض تكالیف قرار مى‌گیرد و به تبع آن، زمینه رشد انسانى او فراهم مى‌شود. خداوند سبحان همان‌طور كه به بعضى از انبیا علم لدنّى عطا فرموده و برخى از موجودات هستى را بى‌اختیار پاك و منزّه از گناه آفریده است كه مى‌توانست در مورد ما نیز چنین كند، اما در این صورت دیگر تكاملى براى ما رقم نمى‌خورد.
جالب این جاست كه آدمى با وجود این كه مى‌داند این وسایلى كه خداى متعال مقرر فرموده از روى حكمت است، ولى وقتى نیازمند مى‌شود، دوست دارد فوراً و بدون زحمت آن نیاز برطرف و مراد دل وى حاصل شود. از این‌روست كه اگر دعا كرد و مستجاب نشد، گله‌مند مى‌شود كه چرا خداى متعال دعاى مرا مستجاب نكرد!؟ غافل از این كه در این مسیر صدها حكمت نهفته است و تا این رنج‌ها و زحمت‌ها و پیچ و خم‌ها در كار نباشد، انسان نمى‌تواند رشد لازم را تحصیل نماید. پس نباید توقع داشته باشیم كه بدون درنگ و یا فقط با دعا تمام مشكلات و نیازها حل شود. باید به عمل و تلاش ادامه دهیم و در كنار فعالیت طبیعى و فیزیكى، در ذهن خود این نكته را مد نظر داشته باشیم كه اگر مصلحت باشد این دعا به مقام اجابت مى‌رسد و گرنه هر آن چه خدا مصلحت بداند، عطا مى‌نماید و اگر مطلوب دعا كننده به صلاح وى نباشد، در عوض آن، چیز بهترى را عنایت مى‌فرماید. البته شخص مؤمن هرگاه كه دعا مى‌كند، این قیود و شروط را هم ضمناً در دل و یا بر زبان خود دارد؛ یعنى اگر دعا مى‌كند به
‌﴿ صفحه 304 ﴾
زبان یا در دلش آن را به مصلحت داشتن و یا میسّر نبودن چیزى بهتر از این، مشروط مى‌سازد. گذشته از همه این مسایل، براى مؤمن، دعاكردن بهانه‌اى است كه با خدا صحبت و اظهار بندگى كند؛ اگر خواسته وى تامین شد چه بهتر، و گرنه مى‌داند خداوند هر گونه كه صلاح و مصلحت است خواسته وى را تأمین مى‌نماید.

سفر آخرت

در ادامه این فراز پندنامه الهى، حضرت(علیه السلام) به مطلبى كه قبلاً بیان فرموده بودند، برمى‌گردند و به مسأله دنیا و آخرت و مقایسه این دو مرتبه از هستى مى‌پردازند و گذرا و مقدماتى بودن زندگى این دنیا را گوشزد نموده، مى‌فرمایند: زندگى این دنیا راه است و هدف و سرمنزل نهایى نیست. در واقع باید بگوییم كه بحث از دعا جمله معترضه‌اى بود كه حضرت در لابه لاى بحث از دنیا و آخرت بدان پرداختند و اینك به مسأله قبلى و سخن اصلى و عمده این وصیت ثمین كه مربوط به آخرت و مقایسه دنیا و آخرت و اهتمام به آخرت مى‌باشد، باز مى‌گردند و مى‌فرمایند:
وَاعْلَمْ یا بُنَىَّ، اَنَّكَ خُلِقْتَ لِلاْخِرَةِ لا لِلدُّنْیا وَلِلْفَناءِ لا لِلْبَقاءِ وَلِلْمَوْتِ لا لِلْحَیاةِ، وَاَنَّكَ فِى مَنْزِل قُلْعَة وَدار بُلْغَة، وَطَریق اِلَى الاخِرَةِ؛ فرزند دلبندم! بدان كه تو براى آخرت خلق شده‌اى نه براى دنیا. این دنیا مسیرى است كه تو را به آخرت مى‌رساند و سرانجام كار و هدف نهایى آن جاست. این راه را باید بپیمایى كه به مقصد برسى. پس تو براى آن جا آفریده شده‌اى و این زندگى دنیا با همه مشكلاتش فانى خواهد شد. به یك معنا این زندگى براى فناست نه این كه فنا خودش هدف باشد.با توجه به معناى «لام غایت» مى‌توان گفت كه پایان زندگى دنیا فنا و مرگ است. بنابراین فنا از آنِ زندگى دنیاست و گرنه فناى مطلق نداریم؛ چون انسان نابود نمى‌شود بلكه در آخرت زنده مى‌شود و تا ابد باقى خواهد ماند. فنا، مربوط به زندگى دنیوى مخصوص آن است؛ یعنى پایان این زندگى، فنا است: خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ لاَ لِلْبَقَاءِ. البته در برخى روایات، عكس این مطلب بیان شده و فرموده‌اند: خُلِقْتَ لِلْبَقَاءِ لاَ لِلْفَنَاءِ، كه این كلام مربوط به عالم آخرت است و بقا در آخرت منظور است. شما آفریده نشده‌اید كه در آخرت بمیرید و هیچ شوید بلكه آفریده شده‌اید كه در آن دنیا زندگى ابدى نموده، باقى بمانید. پس هر دو تعبیر، صحیح است. خُلِقْتَ لِلْبَقَاءِ؛
‌﴿ صفحه 305 ﴾
یعنى زندگى ابدى هدف است و خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ؛ یعنى به این عالم آمدید و از این عالم خواهید رفت؛ چرا كه براى ماندن در این عالم خلق نشده‌اید. اگر مى‌فرماید: خُلِقْتَ لِلْفَنَاءِ، وَلِلْمَوْتِ لالِلْحَیَاة، منظور زندگى دنیوى است كه براى نابودى و مرگ آفریده شده است و ما و شما از این عالم مى‌رویم و خواهیم مُرد و منظور از مرگ، پایان این زندگى و غایت این زندگى است و اگر در جاى دیگر مى‌فرماید: خُلِقْتَ لِلْحَیاةِ لا لِلْمَوْت، منظور زندگى اخروى است و به معناى این است كه آفریده نشده‌اید تا پوچ شوید و نابود گردید، بلكه آفریده شده‌اید كه تا ابد در آن جهان باقى باشید. در این دنیا به یقین خواهیم مرد، پس زندگى این دنیا یك منزلگاه موقت است. این دنیا منزلگاه است و بس، و یا بهتر بگوییم قهوه‌خانه‌اى است كه لحظه‌اى در این جا توقف نموده و براى ادامه راه زاد و توشه برمى‌داریم. این جا جاى ماندن و كاخ اقامت ابدى نیست. انسان بدین‌منظور در قهوه‌خانه‌اى منزل مى‌گیرد كه لحظه‌اى استراحت كند؛ هرگز به قهوه‌خانه نمى‌آید تا فرش زربفت پهن كند و انواع وسایل پخت و پز مدام و عیش بادوام تدارك نماید، بلكه چند لحظه‌اى استراحت كرده و تجدید قوا مى‌نماید و به سمت مقصد و مقصود حركت مى‌كند. به این چنین مكانى «منزل قلعه» مى‌گویند؛ یعنى جایى كه از این جا كنده خواهیم شد و جاى ماندن نیست؛ بلكه توقفگاه و ایستگاه موقت است. حقیقت زندگى دنیا چنین است و جاى این نیست كه براى همیشه بساط پهن نماییم و جا خوش كنیم؛ چون دار بُلْغَة، وَطَریق اِلَى الاخِرَةِ است. این جا مكانى است كه به محض رسیدن باید توشه‌اى برداریم و حركت خود را به سوى آخرت ادامه دهیم. اَنَّكَ طَریدُ الْمَوتِ الَّذِى لا یَنْجُو هارِبُهُ؛ مقصد آخرت است و مرگ آن چنان در پى ما روان است و به دنبال ما مى‌آید كه راه گریزى از آن نداریم. از نظر لغوى به فرزندى كه از خانواده خود فرار مى‌كند «طرید» گفته مى‌شود. گاهى زود متوجه مى‌شوند و به دنبالش مى‌روند و او را مى‌گیرند. اما گاهى آن قدر تند مى‌رود كه نمى‌توانند او را بگیرند و عاقبت فرار مى‌كند كه در این صورت به او «فرارى» مى‌گویند. حال، حضرت(علیه السلام) در این مقام مى‌فرمایند: موت آن چنان به دنبال شما روان و دوان است كه هر چه تند بروید و از هر شگردى استفاده كنید، عاقبت به دام او گرفتار مى‌شوید و روزى به چنگ مرگ در خواهید افتاد. گمان مكنید كه اگر از انواع وسایل بهداشتى استفاده كردید و شرایط حفظ صحت را رعایت نمودید و تمام احتیاط‌هاى لازم را به كار گرفتید حتماً زندگى ابدى خواهید داشت،
‌﴿ صفحه 306 ﴾
بلكه یقیناً چنگال مرگ شما را به كام خود خواهد كشید. سرانجام یك روز ما را درخواهد یافت؛ لابُدَّ اَنَّهُ یُدْرِكُكَ یَوْما. این جاست كه گاه ما آمادگى مرگ را داریم و براى مردن مشكلى نداریم؛ یعنى آنچه براى آخرت لازم داشته‌ایم، انجام داده‌ایم و حساب ما پاك و صاف است، ولى مشكل آن زمان بروز مى‌كند كه در حال مرگ هیچ آمادگى نداشته باشیم و یا اصلا دوست نداشته باشیم كه در آن حال بمیریم. بنابراین حال كه نمى‌دانیم مرگ چه زمانى گریبان ما را خواهد گرفت، سعى كنیم همیشه به گونه‌اى باشیم و رفتار نماییم كه اگر در این حال مرگ ما فرا رسید، ناراحت نباشیم و حساب ما پاك و صاف باشد و بدهكارى‌هاى خود به خداوند سبحان و مردم را ادا كرده و نماز و روزه قضایى خود را به جا آورده باشیم. پس نگذاریم بدهكارى‌ها بماند كه اگر مرگ فرا رسد یك لحظه هم مهلت نداریم. بدهى خویش را پرداخت و نماز قضاى خود را بخوانیم و یا روزه قضاى خود را بگیریم. همیشه آماده مردن و مرگ باشید. مبادا در حال معصیت و یا زمانى كه هنوز آمادگى ندارید و از گناهان و معاصى توبه نكرده‌اید مرگ فرا رسد. بپرهیزید از این كه در حالى مرگ شما را دریابد كه دوست ندارید در آن حال بمیرید، و چون نمى‌دانید كه چه زمانى مرگ مى‌آید، پس همیشه باید این آمادگى را در خود حفظ كنید: فَكُنْ مِنْهُ عَلى حَذَر اَنْ یُدْرِكَكَ عَلى حال سَیِّئَة قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْها بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولُ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذلِكَ؛ مبادا مرگ شما را در حالى دریابد كه آمادگى ندارید و با خود مى‌گفتید: در آینده از معاصى توبه خواهیم كرد. و حال آن كه مرگ رسیده و بین شما و توبه جدایى اندازد. در نظر داشتید بعد از این گناه توبه كنید و با خود مى‌گفتید حالا كه به این گناه مبتلا شدم و شیطان بر من غالب شده، در آینده توبه مى‌كنم! امّا از كجا مى‌دانید در حالى كه مبتلا به معصیت هستید مرگ فرا نرسد و اجازه و فرصت توبه نمودن داشته باشید؟! پس بترسید از این كه در حالى مرگ فرا رسد كه دوست ندارید در آن حال بمیرید و انتظار دارید فرصتى فراهم آید كه گذشته را جبران و از گناهان خود توبه نمایید. اگر چنین شد؛ یعنى غفلت و مسامحه كردید و توبه را به تأخیر انداختید و قضاى واجبات ترك شده را انجام ندادید و بدهكارى‌ها را نپرداختید و حساب خود را با دیگران تصفیه ننمودید و مرگ فرا رسید و فرصت توبه و جبران گذشته را نداد، آن وقت چه كسى را ملامت خواهید كرد؟ به یقین كسى جز خود را نباید ملامت كنید؛ چون خودتان خویشتن خویش را تباه كرده‌اید: فَاِذاً اَنْتَ قَدْ اَهْلَكْتَ نَفْسَك، و از كس دیگرى نباید گله نمایید.
‌﴿ صفحه 307 ﴾

درس بیست و یكم: یاد مرگ

اعتقاد به معاد و اصلاح رفتار
ناگهانى بودن مرگ
چسان لذت دنیا را لذت ندانیم؟
تأثیر رفتار جمعى بر رفتار فردى
تنبلى یا زهد
‌﴿ صفحه 308 ﴾
‌﴿ صفحه 309 ﴾