پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

هر چیز به جاى خود نیكوست

انسان موجودى یك بعدى نیست. روح انسان داراى ابعاد گوناگونى است. و هر بعدى از ابعاد وجودى انسان با یك دستورالعمل و رفتار خاص تكامل پیدا مى‌كند. لذا اگر آدمى به جاى بهرهورى از همه وسایل تكامل روح، فقط به یك رشته از وسایل، مانند عبادات و یا مستحبات فردى و یا اقتصادى و... بپردازد در واقع روحش نامتعادل و نامتوازن مى‌شود و راه تكامل را به روى خود سدّ مى‌نماید.
در یك تنظیر و مقایسه معقول به محسوس، این گونه مى‌توان مقصود را بیان نمود كه همه اندام‌هاى انسان باید به طور متعادل رشد كنند. اگر بعضى از اندام‌ها خیلى رشد نمایند، ولى اندام‌هاى دیگر رشد نكرده و یا كوچك بمانند، توازن و تعادل بدن به هم مى‌خورد؛ مثلا اگر سر انسان نسبت به بدنش خیلى بزرگ شود، یك انسان نامتعادلى خواهد شد افزون بر این، زیبایى خود را از دست مى‌دهد. چون زیبایى بدون توازن و تناسب معنا ندارد. روح انسان هم همین طور است و گفتیم كه روح انسان ابعاد مختلفى دارد كه اگر فقط یك بعد آن رشد كند، انسان، نامتعادل رشد كرده و در واقع از تكامل باز مى‌ماند. اگر كسى فقط در باب دعا تكامل پیدا كند و در ابواب دیگر علمى و عملى ناقص بماند، نامتعادل رشد نموده است. اگر كسى دعا كند ولى صله رحم ننماید و به همسایه فقیر خود رسیدگى نكند و اصلاً بهره‌اى از انفاق و خدمت به خلق نداشته باشد، هرگز به رشد و كمال انسانى نخواهد رسید. مانند این كه دعا مى‌كند، ولى پول را بیشتر دوست دارد و هیچ وقت از پولش براى كمك به دیگران استفاده نمى‌كند. چنین
‌﴿ صفحه 299 ﴾
شخصى در حد ایده‌آل به رشد و كمال انسانى راه پیدا نكرده است. همان گونه كه عكس این گونه رفتار نیز مانع رشد آدمى‌است؛ یعنى كسى كه همیشه در كارهاى عملى سبقت مى‌گیرد و به مردم خدمت مى‌كند ولى هیچ وقت براى آنها و یا براى خودش دعا نمى‌كند، دچار نقص روحى و كمبود رشد معنوى است. همه دستورات شرع مقدس را باید به صورت یك مجموعه هماهنگ در نظر گرفت و هر چیزى را به جاى خودش استفاده كرد و به كار گرفت. بنابراین وقتى سفارش مى‌فرمایند كه از دعا استفاده كنید و هر وقت كه خواستید، خزاین رحمت خدا را با كلید دعا به روى خود بگشایید، هرگز به این معنا نیست كه فقط دعا كنید و دیگر قرآن نخوانید و كارهاى مستحبى دیگر را رها سازید و به مطالعه و تحقیق و انفاق و صله رحم و كمك به مستمندان و رسیدگى به ناتوان‌ها و... نپردازید و حتى اعمال و تكالیف واجب را هم به فراموشى بسپارید، بلكه هر چیزى جاى خودش نیكو است. دعا نباید مانع از تكالیف الهى و یا حتى اعمال مستحبى مثل خواندن قرآن و مانند آن شود. برنامه‌هاى عبادى انسان باید با هم هماهنگ باشند و بهره و حظّ روح انسان از همه اینها به میزان متناسب تأمین شود. در یك كلام نباید فراموش كنیم كه در همه چیز رعایت اعتدال لازم است و در این خصوص وقتى اعتدال حاصل مى‌شود كه مجموعه دستورات دینى را هماهنگ با هم و به صورت مجموعه‌اى كامل در نظر بگیریم و به همان میزان و اندازه‌اى كه از هر كدام از عبادت‌ها و دستورها تعیین شده است، اكتفا نماییم و هرگز دل به تفریط خوش نداریم و سرآسیمه به افراط نیز مبتلا نشویم.

مسؤولیت به قدر توان

آن‌گاه كه مى‌گوییم: باید از تمام عبادات و دستورات دینى جهت تكامل بهره گرفت، این ابهام اذهان را مشغول مى‌سازد كه هر فرد به چه میزان باید به عبادات و دستورات، عمل نماید؟ آیا مقدار آن در شرع، معین شده است؟ و آیا سهم همگان یكسان است؟ از این‌رو در این جا به این نكته ظریف مى‌پردازیم كه هر كسى در هر طبقه و قشر و در هر سنى تكالیفش معین است. ولى مقصود این نیست كه همه به یك اندازه معیّن به این دستورات بپردازیم؛ مثلا همگان به
‌﴿ صفحه 300 ﴾
یك میزان معیّن، قرآن بخوانیم و نماز نافله و اعمال استحبابى انجام دهیم و یا همه باید به یك اندازه دعا نموده و انفاق نماییم و... بلكه تفاوت وجود دارد و معیار این اختلاف علاوه بر قدرت و توانایى مسؤولیت پذیرى نیز مى‌باشد. به عنوان نمونه آن كسى كه خود را براى تحصیل علم آماده كرده است، تكلیف و مسؤولیت بیشترى در این مورد بر عهده دارد و وظیفه وى با دیگران فرق مى‌كند. هنگامى كه عهده‌دار انجام این تكلیف شد، دیگران به خاطر این كه او انجام این واجب كفایى را به دوش گرفته از زیر با آن شانه خالى مى‌كنند. بدین ترتیب او در این راستا مسؤولیت بیشتر و تكلیف خطیرترى دارد؛ چون وظیفه اصلى وى همین است. در این مقام هم فراموش نمى‌كنیم كه یك بعد تكامل روحى انسان از مسیر ارتباط با خدا و دعا مى‌گذرد و باید از دعا در این راه بهره جست. اما این گونه نیست كه تمام نیروى خود را صرف دعا كنیم و آن ساعاتى را كه براى درس و مطالعه و مباحثه مناسب است به دعا سپرى سازیم، بلكه باید از هر كدام از دستورات در جاى خود استفاده نمود؛ مثلا وقت فراغت و ایام تعطیل و برخى اوقات پرفضیلت باید به دعا بپردازیم نه این كه چون دعا خوب است، به جاى درس دعا بخوانیم و در وقت مطالعه، دعا بخوانیم و... امّا كسى كه ناتوان و وامانده است و كار و فعالیت اجتماعى از وى برنمى‌آید و مسؤولیت اجتماعى بر عهده او نیست، اگر در خانه نشسته و دعا بخواند و بیشتر اوقات خود را به دعا و قرائت قرآن سپرى سازد، حرجى بر او نیست. بنابراین اگر مى‌گوییم كارها را باید تقسیم كرد و از همه دستورات و تكالیف الهى باید بهره گرفت، به این معنا نیست كه سهم همه در انجام كارها یكسان مى‌باشد، بلكه همانند تمام فعالیت‌ها و كارهاى واجب اجتماعى هر شخصى مسؤولیت و وظیفه خاص خود را دارد. كسى كه ثروت دارد وظیفه‌اش در انفاق از كارگرى به زحمت زندگى خود را تأمین مى‌كند سنگین‌تر است؛ وى باید متناسب با ثروت خود و آن كارگر نیز متناسب با درآمد خود انفاق كند. این جا كمیت مطرح نیست، بلكه نسبت با درآمد و امكانات مطرح است. به هر حال هر كسى كه با توجه به شناختى كه از دین و معارف دارد، و با عنایت به شرایط خاص ذهنى و موقعیت اجتماعى خویش، باید از انواع عبادت‌ها در مسیر تكامل خود بهره بگیرد. البته تنظیم این چنین برنامه‌اى مشكل است و علماى علم اخلاق مى‌فرمایند باید به استاد مراجعه كرد. در
‌﴿ صفحه 301 ﴾
واقع یكى از اسرار نیاز به استاد در مسایل اخلاقى و تربیتى در همین نكته نهفته است كه اساتید اخلاق به همه مسایل اشراف دارند و مى‌توانند جرح و تعدیل نمایند و براى هر شخصى متناسب با میزان شناخت و محدوده مسؤولیت و مقدار توان و جایگاه اجتماعى و نیازهاى وى برنامه تنظیم كنند. از همین رو خوب است كه آدمى در این جا با كسانى كه تجربه بیشترى دارند، مشورت كند.

ظرفیت‌هاى تكامل انسان

همان گونه كه گذشت آدمى موجودى چند بعدى است و در تكامل وى توجه به تمام ابعاد، لازم است. براى تحقق این امر باید به همه دستورات اسلام، كه در آن به تمام ابعاد وجودى انسان توجه شده است، عمل نمود؛ یعنى این اصل را باید در نظر داشت كه روح ما به همه دستورات دینى نیاز دارد و به گونه‌اى باید از همه اینها استفاده كرد و بهره‌مند گردید. باید دانست كه فروگزاردن یكى از آن دستورات، در واقع تن‌دادن به نقص یك بعد روح است و كسى كه به برخى از فرامین دینى عمل مى‌كند، تكامل نمى‌یابد و راه رشد و تعالى روحى را به روى خود سد مى‌سازد. از این روى برجستگان اخلاق و رهروان طریق كمال با عنایت كامل، مراقبند كه مبادا دستورى مورد غفلت قرار بگیرد و یا به آن عمل نكنند. خوب است در این جا گوشه‌اى از تقیّد و تعبّد مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) را در عمل به تمام دستورات اسلام متذكر شویم. ایشان مى‌فرمودند: استاد اخلاقم به من دستور داده بود كه از مجموعه مجلدات كتاب ثمین بحارالانوار، روایات مربوط به سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)را استخراج كنم، تا هم خودم در امور زندگى به سنت‌هاى رسول خاتم(صلى الله علیه وآله وسلم) توجه داشته باشم و هم دیگران از این مجموعه سنن الهى استفاده كنند. این دستور استاد، موجب شد كه ایشان كتابى را به نام سنن النبّى(صلى الله علیه وآله وسلم)، از كتاب شریف بحارالانوار استخراج نمایند، و تمام سنن پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) همیشه مد نظر مباركشان باشد و همه آنها را مورد توجه قرار دهند و به همه آنها عمل نمایند. به هر حال، در ضمن جمع‌آورى روایات مربوط، با روایتى به این مضمون، مواجه شدند كه: پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از غذایى كه از ملخ دریایى تهیه مى‌شد، تناول مى‌فرمودند و آن را دوست مى‌داشتند. مرحوم
‌﴿ صفحه 302 ﴾
علامه از آن جا كه بنا گذاشته بودند به سنت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل كنند در پى یافتن ملخ دریایى برآمده و آن را پیدا كرده و یك وعده غذا از آن تهیه و تناول فرموده بودند تا براى یك بار هم كه شده آن غذایى را كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)دوست داشتند، تناول كرده باشند. كسى كه مى‌خواهد رهرو ره كمال و تعالى باشد و به منتهاى كمال برسد و از پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) پیروى كند، باید سعى نماید، ریزه‌كاریهاى سیره پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه هدى(علیهم السلام) را مدّنظر قرار داده و به آنها عمل نماید: قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛(123) همه رفتارهاى پیامبر خاتم و معصومان(علیهم السلام) باید مورد توجه ما باشد. مبادا به برخى از فرامین آن بزرگان توجه و عمل كنیم و باقیمانده آنها را پشت گوش اندازیم و رها سازیم و در نتیجه به صورت انسان یك بعدى رشد كنیم.
در خاتمه این فراز از وصیت و بحث دعا تذكر این نكته نیز ضرورى است كه اگر چه ممكن است دعا وسیله‌اى براى تحقق نیازهاى انسان باشد و برخى از خواسته‌هاى انسان را فراهم آورد، ولى معناى ترغیب به دعا این نیست كه جهت تحقق كارهایى كه به وسیله طبیعى نیاز دارد، نیز از دعا استفاده كنیم. انسانى كه به خداى سبحان و به حكمت‌هاى او معرفت دارد، به خوبى مى‌داند كه اگر در این عالم، اسباب و وسایلى براى كارها قرار داده شده است، مطابق با حكمت مى‌باشد. پس اگر براى یك لقمه نان باید تلاش كنیم، نشانه بخل خداوند منان نیست. خداوند متعال مى‌توانست هر روز صبح، نیاز بندگانش را تأمین نماید؛ مثلا ملكى را بفرستد تا تمام نیازهاى آنها را هر روز آماده نماید. همان‌طور كه در بهشت این چنین است كه هر بنده‌اى هرچه بخواهد آماده است و وقتى تمایل نشان داد كه میوه درختى را بخورد، آن درخت، شاخه‌اش را پایین مى‌آورد و وى از میوه آن استفاده مى‌كند، در دنیا هم خدا مى‌توانست این كار را بكند. اما اگر چنین بود دیگر هرگز آن انسان تكامل نمى‌یافت. این جا جاى آزمایش و پرورش استعدادهاست. در این دنیا آدمى باید با نیروى اختیار و اراده حركت كند تا رشد یابد. گمان مبرید كه اگر به زور كسى را به انجام كارى وادار كنند، همان نتیجه و ارزشى را خواهد داشت كه با اختیار و اراده خود آن كار را انجام دهد. نیك روشن است كه اگر آدمى با اراده خود عملى را انجام دهد، تكامل بیشترى خواهد یافت. هر قدر با اراده و آزادى بیشترى عملى را انجام دهد، تأثیر آن عمل در روح آدمى بیشتر و كمال برترى را تحصیل
‌﴿ صفحه 303 ﴾
مى‌كند. البته در بعضى از اعمال و برخى موارد همانند مسایل اجتماعى باید تنبیه و تعزیر نمود تا عملى انجام و یا ترك گردد، اما این مسأله به اعمال فردى ربطى ندارد بلكه به خاطر تأمین مصالح اجتماعى است، به هرحال رشد انسان در گرو كارهایى است كه با اختیار و اراده خود انجام مى‌دهد. اگر خداى متعال، این همه وسایل و وسایط قرار داده كه مثلا براى یك لقمه نان این همه تلاش كنیم از این روست كه در این مسیر با هزارها آزمایش روبرو شده و از این رهگذر زمینه تكامل ما فراهم شود. در مسیر این آزمایش چندین گونه تكلیف متوجه انسان است كه اگر این تكالیف را به گونه‌اى صحیح انجام دهد و از آن آزمون‌ها سربلند بیرون آید، رشد معنوى مى‌یابد و اگر در این امتحان مردود شود تا قعر ناكجا آباد گمراهى سقوط مى‌كند. به عنوان نمونه اگر در سیر زندگى و فعالیت‌هاى خود راستى و درستى و امانت را رعایت كند، رشد و تكامل مى‌یابد اما اگر تقلّب نماید، سقوط مى‌كند. با عنایت به همین نكته است كه انسان دایماً در معرض تكالیف قرار مى‌گیرد و به تبع آن، زمینه رشد انسانى او فراهم مى‌شود. خداوند سبحان همان‌طور كه به بعضى از انبیا علم لدنّى عطا فرموده و برخى از موجودات هستى را بى‌اختیار پاك و منزّه از گناه آفریده است كه مى‌توانست در مورد ما نیز چنین كند، اما در این صورت دیگر تكاملى براى ما رقم نمى‌خورد.
جالب این جاست كه آدمى با وجود این كه مى‌داند این وسایلى كه خداى متعال مقرر فرموده از روى حكمت است، ولى وقتى نیازمند مى‌شود، دوست دارد فوراً و بدون زحمت آن نیاز برطرف و مراد دل وى حاصل شود. از این‌روست كه اگر دعا كرد و مستجاب نشد، گله‌مند مى‌شود كه چرا خداى متعال دعاى مرا مستجاب نكرد!؟ غافل از این كه در این مسیر صدها حكمت نهفته است و تا این رنج‌ها و زحمت‌ها و پیچ و خم‌ها در كار نباشد، انسان نمى‌تواند رشد لازم را تحصیل نماید. پس نباید توقع داشته باشیم كه بدون درنگ و یا فقط با دعا تمام مشكلات و نیازها حل شود. باید به عمل و تلاش ادامه دهیم و در كنار فعالیت طبیعى و فیزیكى، در ذهن خود این نكته را مد نظر داشته باشیم كه اگر مصلحت باشد این دعا به مقام اجابت مى‌رسد و گرنه هر آن چه خدا مصلحت بداند، عطا مى‌نماید و اگر مطلوب دعا كننده به صلاح وى نباشد، در عوض آن، چیز بهترى را عنایت مى‌فرماید. البته شخص مؤمن هرگاه كه دعا مى‌كند، این قیود و شروط را هم ضمناً در دل و یا بر زبان خود دارد؛ یعنى اگر دعا مى‌كند به
‌﴿ صفحه 304 ﴾
زبان یا در دلش آن را به مصلحت داشتن و یا میسّر نبودن چیزى بهتر از این، مشروط مى‌سازد. گذشته از همه این مسایل، براى مؤمن، دعاكردن بهانه‌اى است كه با خدا صحبت و اظهار بندگى كند؛ اگر خواسته وى تامین شد چه بهتر، و گرنه مى‌داند خداوند هر گونه كه صلاح و مصلحت است خواسته وى را تأمین مى‌نماید.