پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

دعا و تكلیف شرعى

از آن جا كه آدمى در پى یك تشویق و یا توبیخ اندك به افراط و تفریط مبتلا مى‌گردد و در مورد دعا نیز بروز چنین انحرافى گریبان برخى را سخت گرفته است، شایسته، بلكه بایسته، است جهت دفع این خطر به بیان نكته دیگرى كه در این مقام بپردازیم؛ چرا كه وقتى زیاد به دعا تشویق مى‌شود ـ آن گونه كه در سخنان قبلى حضرت(علیه السلام)ملاحظه فرمودید ـ برخى دچار افراط در دعا مى‌شوند در حالى كه این ترغیب و تشویق به این معنا نیست كه همه كارها را كنار بگذاریم و یك كتاب دعا در دست گرفته و دعا بخوانیم و از خدا بخواهیم تا كارها را بسامان سازد. دعا هرگز جاى تكلیف واجب را پر نكرده، از آن كفایت نمى‌كند. آن‌جایى كه تكلیف واجبى وجود دارد باید با تمام همت و دقت و با رعایت همه شرایط، وظیفه و تكلیف را انجام دهیم. همان طور كه هیچ دعا و ذكر و وردى به جاى نماز، كفایت نمى‌كند و نمى‌تواند تأثیر نماز را داشته باشد، جاى هیچ تكلیف واجب دیگر را هم نمى‌گیرد. آن گاه كه باید در جبهه جنگید، هرگز دعا جاى جنگ را نمى‌گیرد. در صدر اسلام و در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) افرادى بودند كه در جنگ‌ها شركت نمى‌كردند و وقتى از آنها سؤال مى‌كردند كه چرا به یارى رزمندگان اسلام نمى‌روید و پا به پاى مردان مجاهد در كارزار شركت نمى‌كنید، جواب مى‌دادند: ما دوست داریم عبادت كنیم! و از این درگیرى‌ها دل خوشى نداریم! پسندیده نیست كه در ریختن خون مردم شركت كنیم! و یا عدّه‌اى هم مى‌گفتند: ما در مسجد مى‌نشینیم و دعا مى‌كنیم تا رزمندگان پیروز شوند! دعا نیز یك راه یاورى و كمك است و ما از این طریق، دلاوران جبهه نبرد را
‌﴿ صفحه 297 ﴾
حمایت مى‌كنیم!! غافل از آن كه هر سخن جایى و هر نكته، مقامى دارد؛ علاوه بر آن كه چه بسا آنها یك دعاى مستجاب هم نداشته باشند. پس آن جا كه تكلیف واجبى وجود دارد، باید در آن تكلیف شركت نمود و آن را انجام داد كه هرگز دعا جاى آن تكلیف را نمى‌گیرد. نمونه دیگر و مصداق دیگر این سخنان مطالعه و تلاش فكرى است. ما غافلیم از این كه درس خواندن در این زمان، یك تكلیف خطیر و بسیار بزرگ است. امروز جهاد علمى همانند جهاد در جبهه‌هاى جهاد نظامى بر ما واجب مى‌باشد و بلكه ضرورت جهاد در جبهه علمى بیش از جهاد نظامى است. چون به میزان كافى و وافى در حوزه علوم اسلامى كار نشده است و تعداد افرادى كه در این میدان اندیشه، فعالیت مى‌كنند، زیاد نیست و هنوز نیاز كشورهاى اسلامى به دانشمندى كه اسلام را درست بشناسد و بتواند آن را تبیین و تفسیر كند، برآورده نشده است. از آن جا كه به میزان كفایت در حوزه معارف اسلامى، عالم و دانشمند تربیت نشده و از طرفى نیاز به این اندیشمندان شدت و قوت روز افزون دارد، این واجب كفایى براى همه ما تعیّن یافته و حكم یك واجب عینى را دارد. و تا نیاز جامعه به عالم و دانشمند دین برطرف نشود، این تكلیف همچنان به عنوان یك تكلیف و واجب عینى به حال خود باقى است و باید تمام توان خود را در این مسیر به كار بگیریم و اگر در اداى این تكلیف كوتاهى كنیم و به جاى درس خواندن، كتاب دعا در دست بگیریم و دعا بخوانیم و بگوییم: خدایا به ما علم عطا فرما و اسلام را پیروز ساز و مردم را از جهالت، نجات عنایت فرما و... نه تنها به نتیجه‌اى نخواهیم رسید، بلكه مرتكب گناه نیز شده‌ایم. چون از تكلیف واجبى سرپیچى نموده‌ایم، لذا گنه‌كار هم هستیم. اگر مى‌خواهیم مردم از جهالت، نجات پیدا كنند باید درس بخوانیم و خود را از جهالت رها سازیم و آن گاه با بیان آموخته‌هاى خود مردم را نیز از جهالت نجات بخشیم. دعا یك عمل مستحب است و هیچ گاه جاى تكلیف واجب را نمى‌گیرد. بى‌تردید همگان مى‌دانیم كه هیچ تكلیف مستحبى نمى‌تواند مزاحم تكلیف واجب شود؛ چون با تكلیف واجب هم‌سنگ و هم‌طراز نیست تا بگوییم كدام یك مقدم است. با وجود تكلیف واجب، عمل مستحب جایگاهى ندارد.
آنچه گفتیم در مقایسه اعمال واجب با دعا بود. اكنون یك قدم جلوتر گذارده و به مقایسه
‌﴿ صفحه 298 ﴾
دعا با دیگر اعمال مستحب مى‌پردازیم و در این مورد هم به طور خلاصه مى‌گوییم: حتى به جاى عمل مستحبى هم نمى‌توان فقط دعا نمود؛ یعنى نخست باید بدانیم كه اعمال مستحب از درجه مطلوبیّت یكسان برخوردار نیستند و دعا اگر چه مستحب است، ولى مطلوبیّت آن از تمام اعمال مستحب بیشتر نیست تا به جاى تمام اعمال استحبابى فقط دعا نماییم، بلكه چه بسا مطلوبیت دعا از برخى اعمال كمتر باشد و اگر دعا با دیگر اعمال هم‌سنگ و هم‌طراز هم باشد، باز نمى‌توان به جاى هر عملى فقط دعا نمود.

هر چیز به جاى خود نیكوست

انسان موجودى یك بعدى نیست. روح انسان داراى ابعاد گوناگونى است. و هر بعدى از ابعاد وجودى انسان با یك دستورالعمل و رفتار خاص تكامل پیدا مى‌كند. لذا اگر آدمى به جاى بهرهورى از همه وسایل تكامل روح، فقط به یك رشته از وسایل، مانند عبادات و یا مستحبات فردى و یا اقتصادى و... بپردازد در واقع روحش نامتعادل و نامتوازن مى‌شود و راه تكامل را به روى خود سدّ مى‌نماید.
در یك تنظیر و مقایسه معقول به محسوس، این گونه مى‌توان مقصود را بیان نمود كه همه اندام‌هاى انسان باید به طور متعادل رشد كنند. اگر بعضى از اندام‌ها خیلى رشد نمایند، ولى اندام‌هاى دیگر رشد نكرده و یا كوچك بمانند، توازن و تعادل بدن به هم مى‌خورد؛ مثلا اگر سر انسان نسبت به بدنش خیلى بزرگ شود، یك انسان نامتعادلى خواهد شد افزون بر این، زیبایى خود را از دست مى‌دهد. چون زیبایى بدون توازن و تناسب معنا ندارد. روح انسان هم همین طور است و گفتیم كه روح انسان ابعاد مختلفى دارد كه اگر فقط یك بعد آن رشد كند، انسان، نامتعادل رشد كرده و در واقع از تكامل باز مى‌ماند. اگر كسى فقط در باب دعا تكامل پیدا كند و در ابواب دیگر علمى و عملى ناقص بماند، نامتعادل رشد نموده است. اگر كسى دعا كند ولى صله رحم ننماید و به همسایه فقیر خود رسیدگى نكند و اصلاً بهره‌اى از انفاق و خدمت به خلق نداشته باشد، هرگز به رشد و كمال انسانى نخواهد رسید. مانند این كه دعا مى‌كند، ولى پول را بیشتر دوست دارد و هیچ وقت از پولش براى كمك به دیگران استفاده نمى‌كند. چنین
‌﴿ صفحه 299 ﴾
شخصى در حد ایده‌آل به رشد و كمال انسانى راه پیدا نكرده است. همان گونه كه عكس این گونه رفتار نیز مانع رشد آدمى‌است؛ یعنى كسى كه همیشه در كارهاى عملى سبقت مى‌گیرد و به مردم خدمت مى‌كند ولى هیچ وقت براى آنها و یا براى خودش دعا نمى‌كند، دچار نقص روحى و كمبود رشد معنوى است. همه دستورات شرع مقدس را باید به صورت یك مجموعه هماهنگ در نظر گرفت و هر چیزى را به جاى خودش استفاده كرد و به كار گرفت. بنابراین وقتى سفارش مى‌فرمایند كه از دعا استفاده كنید و هر وقت كه خواستید، خزاین رحمت خدا را با كلید دعا به روى خود بگشایید، هرگز به این معنا نیست كه فقط دعا كنید و دیگر قرآن نخوانید و كارهاى مستحبى دیگر را رها سازید و به مطالعه و تحقیق و انفاق و صله رحم و كمك به مستمندان و رسیدگى به ناتوان‌ها و... نپردازید و حتى اعمال و تكالیف واجب را هم به فراموشى بسپارید، بلكه هر چیزى جاى خودش نیكو است. دعا نباید مانع از تكالیف الهى و یا حتى اعمال مستحبى مثل خواندن قرآن و مانند آن شود. برنامه‌هاى عبادى انسان باید با هم هماهنگ باشند و بهره و حظّ روح انسان از همه اینها به میزان متناسب تأمین شود. در یك كلام نباید فراموش كنیم كه در همه چیز رعایت اعتدال لازم است و در این خصوص وقتى اعتدال حاصل مى‌شود كه مجموعه دستورات دینى را هماهنگ با هم و به صورت مجموعه‌اى كامل در نظر بگیریم و به همان میزان و اندازه‌اى كه از هر كدام از عبادت‌ها و دستورها تعیین شده است، اكتفا نماییم و هرگز دل به تفریط خوش نداریم و سرآسیمه به افراط نیز مبتلا نشویم.

مسؤولیت به قدر توان

آن‌گاه كه مى‌گوییم: باید از تمام عبادات و دستورات دینى جهت تكامل بهره گرفت، این ابهام اذهان را مشغول مى‌سازد كه هر فرد به چه میزان باید به عبادات و دستورات، عمل نماید؟ آیا مقدار آن در شرع، معین شده است؟ و آیا سهم همگان یكسان است؟ از این‌رو در این جا به این نكته ظریف مى‌پردازیم كه هر كسى در هر طبقه و قشر و در هر سنى تكالیفش معین است. ولى مقصود این نیست كه همه به یك اندازه معیّن به این دستورات بپردازیم؛ مثلا همگان به
‌﴿ صفحه 300 ﴾
یك میزان معیّن، قرآن بخوانیم و نماز نافله و اعمال استحبابى انجام دهیم و یا همه باید به یك اندازه دعا نموده و انفاق نماییم و... بلكه تفاوت وجود دارد و معیار این اختلاف علاوه بر قدرت و توانایى مسؤولیت پذیرى نیز مى‌باشد. به عنوان نمونه آن كسى كه خود را براى تحصیل علم آماده كرده است، تكلیف و مسؤولیت بیشترى در این مورد بر عهده دارد و وظیفه وى با دیگران فرق مى‌كند. هنگامى كه عهده‌دار انجام این تكلیف شد، دیگران به خاطر این كه او انجام این واجب كفایى را به دوش گرفته از زیر با آن شانه خالى مى‌كنند. بدین ترتیب او در این راستا مسؤولیت بیشتر و تكلیف خطیرترى دارد؛ چون وظیفه اصلى وى همین است. در این مقام هم فراموش نمى‌كنیم كه یك بعد تكامل روحى انسان از مسیر ارتباط با خدا و دعا مى‌گذرد و باید از دعا در این راه بهره جست. اما این گونه نیست كه تمام نیروى خود را صرف دعا كنیم و آن ساعاتى را كه براى درس و مطالعه و مباحثه مناسب است به دعا سپرى سازیم، بلكه باید از هر كدام از دستورات در جاى خود استفاده نمود؛ مثلا وقت فراغت و ایام تعطیل و برخى اوقات پرفضیلت باید به دعا بپردازیم نه این كه چون دعا خوب است، به جاى درس دعا بخوانیم و در وقت مطالعه، دعا بخوانیم و... امّا كسى كه ناتوان و وامانده است و كار و فعالیت اجتماعى از وى برنمى‌آید و مسؤولیت اجتماعى بر عهده او نیست، اگر در خانه نشسته و دعا بخواند و بیشتر اوقات خود را به دعا و قرائت قرآن سپرى سازد، حرجى بر او نیست. بنابراین اگر مى‌گوییم كارها را باید تقسیم كرد و از همه دستورات و تكالیف الهى باید بهره گرفت، به این معنا نیست كه سهم همه در انجام كارها یكسان مى‌باشد، بلكه همانند تمام فعالیت‌ها و كارهاى واجب اجتماعى هر شخصى مسؤولیت و وظیفه خاص خود را دارد. كسى كه ثروت دارد وظیفه‌اش در انفاق از كارگرى به زحمت زندگى خود را تأمین مى‌كند سنگین‌تر است؛ وى باید متناسب با ثروت خود و آن كارگر نیز متناسب با درآمد خود انفاق كند. این جا كمیت مطرح نیست، بلكه نسبت با درآمد و امكانات مطرح است. به هر حال هر كسى كه با توجه به شناختى كه از دین و معارف دارد، و با عنایت به شرایط خاص ذهنى و موقعیت اجتماعى خویش، باید از انواع عبادت‌ها در مسیر تكامل خود بهره بگیرد. البته تنظیم این چنین برنامه‌اى مشكل است و علماى علم اخلاق مى‌فرمایند باید به استاد مراجعه كرد. در
‌﴿ صفحه 301 ﴾
واقع یكى از اسرار نیاز به استاد در مسایل اخلاقى و تربیتى در همین نكته نهفته است كه اساتید اخلاق به همه مسایل اشراف دارند و مى‌توانند جرح و تعدیل نمایند و براى هر شخصى متناسب با میزان شناخت و محدوده مسؤولیت و مقدار توان و جایگاه اجتماعى و نیازهاى وى برنامه تنظیم كنند. از همین رو خوب است كه آدمى در این جا با كسانى كه تجربه بیشترى دارند، مشورت كند.