پند جاوید جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : نگارش: علی زینتی

دعا بى‌اجابت نیست

یكى از مباحث عمده در دعا، صحبت از استجابت دعاست. شاید زیاد تجربه نموده باشید كه گاهى آن چه كه در دعا خواسته شده است، مستجاب مى‌شود و گاهى دعا به شكل دیگرى به اجابت مى‌رسد. بنابراین مى‌توانیم بگوییم: به یك معنا همه دعاها به درجه و مرتبه اجابت الهى مى‌رسند، البته اگر واقعاً دعا باشد و با رعایت شرایط، انجام پذیرفته باشد؛ مثلا اگر با حضور و رقّت قلب و با معرفت و قصد قربت انجام پذیرد، هرگز بدون اجابت نخواهد بود و اگر به قصد ریا و خودنمایى از خداى متعال چیزى خواسته شود، اجابت آن، تضمینى ندارد. بنابراین اگر دعایى صحیح انجام بگیرد، بدون اجابت نخواهد بود و به یك معنا همه دعاها مستجاب مى‌گردند؛ چون یا همان چیزى كه خواسته شده، عطا مى‌شود و یا چیزى بهتر از آن، عنایت مى‌گردد. اما به معنا و بیانى دیگر، مى‌شود گفت: همه دعاها به مرتبه اجابت نمى‌رسند، بلكه بعضى از دعاها مستجاب مى‌شوند و برخى دیگر بدون اجابت باقى مى‌مانند. یعنى در بعضى از دعاها همان چه خواسته شده بود، مستجاب مى‌شود و در برخى موارد آنچه خواسته
‌﴿ صفحه 295 ﴾
شده بود، عنایت نمى‌شود؛ یعنى دعا مستجاب شده است؛ چون آنچه درخواست شده بود عطا نشده است. با توجه به همین معناست كه در برخى روایات شرطى براى استجابت دعا بیان شده است كه امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: اِحْفَظْ اَدَابَ الدُّعَاءِ... فَاِنْ لَمْ تَأتِ بِشَرْطِ الدُعاءِ فَلا تَنْتَظِرِ الاِْجابَة(120) آداب دعا را رعایت كن... كه اگر شرط دعا را رعایت نكردى دیگر منتظر اجابت نباش. یا در ضمن برخى روایات هنگامى كه از حضرت على(علیه السلام)سؤال مى‌كنند كه چرا بعضى از دعاها مستجاب نمى‌شود، حضرت(علیه السلام) در جواب مى‌فرمایند: «علت عدم استجابت برخى دعاها عیبى است كه در كار شما وجود دارد»(121)؛ یعنى اجابت شدن دعا، شرایطى دارد كه اگر آن شرایط در دعا و یا در دعاكننده نباشد، آن دعا به اجابت نمى‌رسد. بنابراین اگر گفته مى‌شود كه هر دعایى، اجابتى دارد و هیچ دعایى بى‌اجابت نیست(122)، مقصود این است كه در دعا باید شرایط لازم و ضرورى، رعایت گردد. در این صورت است كه مى‌توان گفت: دعاى بى‌اجابت نداریم و در هر دعایى یا همان چه خواسته شده است، عطا مى‌گردد و یا چیز دیگرى كه بهتر از مقصود است، عنایت مى‌گردد. با این نگرش، هرگز دعا بدون پاسخ نیست. اگر مى‌گوییم مستجاب شدن دعا شرایطى دارد و بدون آن اجابت نمى‌گردد، مقصود آن است كه اگر مى‌خواهیم همان چیزى كه خواسته‌ایم، اجابت شود باید شرایط خاصى كه در دعا لازم است، رعایت گردد؛ مثلا از جمله شروط اجابت این است كه بگوید: خدایا اگر صلاح است عنایت فرما. مسلّم است كه چنین كسى اگر بداند آن چیز، بر خلاف مصلحت اوست هرگز آن را از خداوند سبحان نمى‌خواهد؛ چرا كه توجه دارد كه همه مصالح خود را نمى‌شناسد. لذا دعا را به همراه این شرط بیان مى‌كند و مى‌گوید: خدایا اگر صلاح است این دعا را مستجاب كن. پس كسى كه با این شرایط دعا مى‌كند، هرگز چیزى را كه بر خلاف حكمت الهى است، از خداى منّان نمى‌خواهد. چون مى‌داند از شخص حكیمى درخواست مى‌كند كه نظام عالم را بر اساس حكمت و عدالت بنا نموده است. از همین‌رو در اندیشه وى دعا براى آن چه بر خلاف حكمت الهى است، معنا و مفهوم ندارد. البته شرایط دیگرى نیز براى اجابت دعا وجود دارد كه بیان
‌﴿ صفحه 296 ﴾
یكایك آنها از حوصله این مقال خارج است؛ مثلا نباید در دعا خودنمایى و ریا نمود. واضح است كه خداوند سبحان در مقابل این دعا چیزى را به او عطا نمى‌فرماید. امّا اگر در دعا خودنمایى و ریا نباشد، خداوند دست رد به سینه بنده مخلص خود نمى‌زند و یا همان چیزى را كه خواسته است، عطا مى‌فرماید و یا نعمت دنیوى و یا اخروى دیگرى را منظور خواهد نمود. پس مشخص شد كه اگر مى‌گوییم: هیچ دعایى بى‌اجابت نیست؛ معنایش این نیست كه در همه دعاها همان چه خواسته شده، مستجاب مى‌شود.

دعا و تكلیف شرعى

از آن جا كه آدمى در پى یك تشویق و یا توبیخ اندك به افراط و تفریط مبتلا مى‌گردد و در مورد دعا نیز بروز چنین انحرافى گریبان برخى را سخت گرفته است، شایسته، بلكه بایسته، است جهت دفع این خطر به بیان نكته دیگرى كه در این مقام بپردازیم؛ چرا كه وقتى زیاد به دعا تشویق مى‌شود ـ آن گونه كه در سخنان قبلى حضرت(علیه السلام)ملاحظه فرمودید ـ برخى دچار افراط در دعا مى‌شوند در حالى كه این ترغیب و تشویق به این معنا نیست كه همه كارها را كنار بگذاریم و یك كتاب دعا در دست گرفته و دعا بخوانیم و از خدا بخواهیم تا كارها را بسامان سازد. دعا هرگز جاى تكلیف واجب را پر نكرده، از آن كفایت نمى‌كند. آن‌جایى كه تكلیف واجبى وجود دارد باید با تمام همت و دقت و با رعایت همه شرایط، وظیفه و تكلیف را انجام دهیم. همان طور كه هیچ دعا و ذكر و وردى به جاى نماز، كفایت نمى‌كند و نمى‌تواند تأثیر نماز را داشته باشد، جاى هیچ تكلیف واجب دیگر را هم نمى‌گیرد. آن گاه كه باید در جبهه جنگید، هرگز دعا جاى جنگ را نمى‌گیرد. در صدر اسلام و در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) افرادى بودند كه در جنگ‌ها شركت نمى‌كردند و وقتى از آنها سؤال مى‌كردند كه چرا به یارى رزمندگان اسلام نمى‌روید و پا به پاى مردان مجاهد در كارزار شركت نمى‌كنید، جواب مى‌دادند: ما دوست داریم عبادت كنیم! و از این درگیرى‌ها دل خوشى نداریم! پسندیده نیست كه در ریختن خون مردم شركت كنیم! و یا عدّه‌اى هم مى‌گفتند: ما در مسجد مى‌نشینیم و دعا مى‌كنیم تا رزمندگان پیروز شوند! دعا نیز یك راه یاورى و كمك است و ما از این طریق، دلاوران جبهه نبرد را
‌﴿ صفحه 297 ﴾
حمایت مى‌كنیم!! غافل از آن كه هر سخن جایى و هر نكته، مقامى دارد؛ علاوه بر آن كه چه بسا آنها یك دعاى مستجاب هم نداشته باشند. پس آن جا كه تكلیف واجبى وجود دارد، باید در آن تكلیف شركت نمود و آن را انجام داد كه هرگز دعا جاى آن تكلیف را نمى‌گیرد. نمونه دیگر و مصداق دیگر این سخنان مطالعه و تلاش فكرى است. ما غافلیم از این كه درس خواندن در این زمان، یك تكلیف خطیر و بسیار بزرگ است. امروز جهاد علمى همانند جهاد در جبهه‌هاى جهاد نظامى بر ما واجب مى‌باشد و بلكه ضرورت جهاد در جبهه علمى بیش از جهاد نظامى است. چون به میزان كافى و وافى در حوزه علوم اسلامى كار نشده است و تعداد افرادى كه در این میدان اندیشه، فعالیت مى‌كنند، زیاد نیست و هنوز نیاز كشورهاى اسلامى به دانشمندى كه اسلام را درست بشناسد و بتواند آن را تبیین و تفسیر كند، برآورده نشده است. از آن جا كه به میزان كفایت در حوزه معارف اسلامى، عالم و دانشمند تربیت نشده و از طرفى نیاز به این اندیشمندان شدت و قوت روز افزون دارد، این واجب كفایى براى همه ما تعیّن یافته و حكم یك واجب عینى را دارد. و تا نیاز جامعه به عالم و دانشمند دین برطرف نشود، این تكلیف همچنان به عنوان یك تكلیف و واجب عینى به حال خود باقى است و باید تمام توان خود را در این مسیر به كار بگیریم و اگر در اداى این تكلیف كوتاهى كنیم و به جاى درس خواندن، كتاب دعا در دست بگیریم و دعا بخوانیم و بگوییم: خدایا به ما علم عطا فرما و اسلام را پیروز ساز و مردم را از جهالت، نجات عنایت فرما و... نه تنها به نتیجه‌اى نخواهیم رسید، بلكه مرتكب گناه نیز شده‌ایم. چون از تكلیف واجبى سرپیچى نموده‌ایم، لذا گنه‌كار هم هستیم. اگر مى‌خواهیم مردم از جهالت، نجات پیدا كنند باید درس بخوانیم و خود را از جهالت رها سازیم و آن گاه با بیان آموخته‌هاى خود مردم را نیز از جهالت نجات بخشیم. دعا یك عمل مستحب است و هیچ گاه جاى تكلیف واجب را نمى‌گیرد. بى‌تردید همگان مى‌دانیم كه هیچ تكلیف مستحبى نمى‌تواند مزاحم تكلیف واجب شود؛ چون با تكلیف واجب هم‌سنگ و هم‌طراز نیست تا بگوییم كدام یك مقدم است. با وجود تكلیف واجب، عمل مستحب جایگاهى ندارد.
آنچه گفتیم در مقایسه اعمال واجب با دعا بود. اكنون یك قدم جلوتر گذارده و به مقایسه
‌﴿ صفحه 298 ﴾
دعا با دیگر اعمال مستحب مى‌پردازیم و در این مورد هم به طور خلاصه مى‌گوییم: حتى به جاى عمل مستحبى هم نمى‌توان فقط دعا نمود؛ یعنى نخست باید بدانیم كه اعمال مستحب از درجه مطلوبیّت یكسان برخوردار نیستند و دعا اگر چه مستحب است، ولى مطلوبیّت آن از تمام اعمال مستحب بیشتر نیست تا به جاى تمام اعمال استحبابى فقط دعا نماییم، بلكه چه بسا مطلوبیت دعا از برخى اعمال كمتر باشد و اگر دعا با دیگر اعمال هم‌سنگ و هم‌طراز هم باشد، باز نمى‌توان به جاى هر عملى فقط دعا نمود.

هر چیز به جاى خود نیكوست

انسان موجودى یك بعدى نیست. روح انسان داراى ابعاد گوناگونى است. و هر بعدى از ابعاد وجودى انسان با یك دستورالعمل و رفتار خاص تكامل پیدا مى‌كند. لذا اگر آدمى به جاى بهرهورى از همه وسایل تكامل روح، فقط به یك رشته از وسایل، مانند عبادات و یا مستحبات فردى و یا اقتصادى و... بپردازد در واقع روحش نامتعادل و نامتوازن مى‌شود و راه تكامل را به روى خود سدّ مى‌نماید.
در یك تنظیر و مقایسه معقول به محسوس، این گونه مى‌توان مقصود را بیان نمود كه همه اندام‌هاى انسان باید به طور متعادل رشد كنند. اگر بعضى از اندام‌ها خیلى رشد نمایند، ولى اندام‌هاى دیگر رشد نكرده و یا كوچك بمانند، توازن و تعادل بدن به هم مى‌خورد؛ مثلا اگر سر انسان نسبت به بدنش خیلى بزرگ شود، یك انسان نامتعادلى خواهد شد افزون بر این، زیبایى خود را از دست مى‌دهد. چون زیبایى بدون توازن و تناسب معنا ندارد. روح انسان هم همین طور است و گفتیم كه روح انسان ابعاد مختلفى دارد كه اگر فقط یك بعد آن رشد كند، انسان، نامتعادل رشد كرده و در واقع از تكامل باز مى‌ماند. اگر كسى فقط در باب دعا تكامل پیدا كند و در ابواب دیگر علمى و عملى ناقص بماند، نامتعادل رشد نموده است. اگر كسى دعا كند ولى صله رحم ننماید و به همسایه فقیر خود رسیدگى نكند و اصلاً بهره‌اى از انفاق و خدمت به خلق نداشته باشد، هرگز به رشد و كمال انسانى نخواهد رسید. مانند این كه دعا مى‌كند، ولى پول را بیشتر دوست دارد و هیچ وقت از پولش براى كمك به دیگران استفاده نمى‌كند. چنین
‌﴿ صفحه 299 ﴾
شخصى در حد ایده‌آل به رشد و كمال انسانى راه پیدا نكرده است. همان گونه كه عكس این گونه رفتار نیز مانع رشد آدمى‌است؛ یعنى كسى كه همیشه در كارهاى عملى سبقت مى‌گیرد و به مردم خدمت مى‌كند ولى هیچ وقت براى آنها و یا براى خودش دعا نمى‌كند، دچار نقص روحى و كمبود رشد معنوى است. همه دستورات شرع مقدس را باید به صورت یك مجموعه هماهنگ در نظر گرفت و هر چیزى را به جاى خودش استفاده كرد و به كار گرفت. بنابراین وقتى سفارش مى‌فرمایند كه از دعا استفاده كنید و هر وقت كه خواستید، خزاین رحمت خدا را با كلید دعا به روى خود بگشایید، هرگز به این معنا نیست كه فقط دعا كنید و دیگر قرآن نخوانید و كارهاى مستحبى دیگر را رها سازید و به مطالعه و تحقیق و انفاق و صله رحم و كمك به مستمندان و رسیدگى به ناتوان‌ها و... نپردازید و حتى اعمال و تكالیف واجب را هم به فراموشى بسپارید، بلكه هر چیزى جاى خودش نیكو است. دعا نباید مانع از تكالیف الهى و یا حتى اعمال مستحبى مثل خواندن قرآن و مانند آن شود. برنامه‌هاى عبادى انسان باید با هم هماهنگ باشند و بهره و حظّ روح انسان از همه اینها به میزان متناسب تأمین شود. در یك كلام نباید فراموش كنیم كه در همه چیز رعایت اعتدال لازم است و در این خصوص وقتى اعتدال حاصل مى‌شود كه مجموعه دستورات دینى را هماهنگ با هم و به صورت مجموعه‌اى كامل در نظر بگیریم و به همان میزان و اندازه‌اى كه از هر كدام از عبادت‌ها و دستورها تعیین شده است، اكتفا نماییم و هرگز دل به تفریط خوش نداریم و سرآسیمه به افراط نیز مبتلا نشویم.